بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 25

24- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه صابون پيشينيان جز زيت نبوده: بيانيست: ابن بيطار بنقل از جالينوس گفته: برگ درخت زيتون و شاخه ترش باندازه‌اى كه قبض آرند، برودت دارند و ميوه‌اش كه خوب رسيده گرم معتدلى است و نارس آن سردتر و قابضتر، اسحاق بن ابراهيم گفته: زيتون سبز سرد و خشك و سست آور طبع است پاك كن معده است و اشتهاء آور و دير هضم و بد تغذيه و چون در سركه پرورش يابد زودهضم‌تر شود و بيشتر شكم را بند آورد، و چون نمك سود شود از آن گرمى بدست آورد و لطيف‌تر از آب خيس باشد.

بغدادى گفته: زيت روغنى است كه از زيتون گيرند و اگر رسيده باشد خوشمزه است و اگر نرسيده باشد زيت انفاق و زيت دكانى نامند و نخست گرم معتدلى است و دوّم سرد و خشك و اندازه‌اى قابض و دومى براى تن درستها سازگارتر است و براى معده خوبست و لثه را سخت كند، و چون در دهانش نگهدارند دندانها را نيرو دهد و از كرم ريشه‌ها باز دارد، زيت كهنه خوشمزه براى دارو خوبست و گرمى دارد و محلّل است و بشره را نرم كند و از خشكى باز دارد و طبع را روان سازد و نيروى داروها را سست كند، و سرمه‌كشيدن با زيت كهنه چشم را به سازد و با شسته و سفيد آن پرده نازك چشم را براندازد، و بچشم كشيدنش داروى خوبى است براى چشم در صورتى كه پيوسته استعمال شود، و براى برطرف كردن آب چشم بسيار خوبست بويژه اگر قطره‌اى در آن ريزند و با نيل بسايند- پايان- در بحر الجواهر گفته: زيت در درجه يكم سرد است، و گفتند: رطوبتى دارد كه اندام را نيرو دهد و شكست آن را جبران كند، و گفتند: چون روغن گل است در بسيارى آثارش، با زهرها مقاومت كند و كرمها را بكشد و دندانها و معده را نيرو دهد، و مو را نگهدارد و از زرد و سفيدشدنش باز دارد و براى كچلى و قرحه‌ها همه و خونريزى لثه نافع است و دندانها را سخت سازد، و زيت شسته آنست كه در آب گوارا ريزند و از آنش بگيرند.


صفحه 26

باب دهم- انجير

1- در محاسن (553) بسندش از ابى جعفر7كه چون پادشاه قبط براى ويران كردن بيت المقدس بيرون شد مردم گرد حزقيل پيغمبر را گرفتند و بدو شكوه كردند، فرمود: بسا امشب با پروردگارم مناجات كنم و شبانه با پروردگارش در مناجات شد و خدايش وحى كرد من كار شما را بسازم و رفتند و خدا بفرشته هوا وحى كرد كه نفس آنها را بند آورند و همه لشكر قبط مرده‌اند و بامداد حزقيل پيغمبر بمردم خود گزارش داد و بيرون شدند و ديدند همه مرده‌اند، حزقيل خودبين شد و گفت سليمان پيغمبر از من برتر نبود با اين معجزه كه دارم و كبدش زخم شد و آزارش داد و بدرگاه خدا خشوع و تذلّل كرد و بر خاكستر نشست، و خدايش وحى كرد كه شير انجير را بگير و از برون بسينه خود بمال و چنين كرد و آرام شد.

2- در محاسن (554) بسندش از امام رضا7كه انجير گند دهن را ببرد و استخوان را سخت كند و مو را بروياند و درد را ببرد تا آنجا كه با او نيازى بدارو نماند، فرمود: انجير مانندتر چيزيست به روئيدنى و بهشت و گند دهن را ببرد.

در مكارم: از امام رضا7مانندش آمده، در كافى (6/ 35) بسندش آن را آورده تا گفته او- انجير مانندترين چيز بروئيدنى بهشت است و در آنست كه «دهان و استخوان را سخت كند».

بيان: بسا مانندترى او براى اينست كه در درونش هسته دور انداختنى نيست چنانچه بيايد.

3- در طب (137) بسندش از محمّد بن عرفه كه در ايام امام رضا7و مأمون در خراسان بودم و به آن حضرت گفتم: يا بن رسول اللَّه چه گوئى در باره خوردن انجير فرمود: براى قولنج خوبست آن را بخوريد و از امير المؤمنين7كه خوردن انجير را باشيد كه براى قولنج خوبست و كم ماهى بخوريد كه گوشتش تن را بجوشاند و بلغم را فزايد و نفس را تنگ كند، و هم از امير المؤمنين7است كه‌


صفحه 27

خوردن انجير سدّه را نرم كند و براى بادهاى قولنج خوبست در روزش بسيار بخوريد و در شب كمتر.

4- در مكارم (198) از ابى ذر كه طبقى كه انجير داشت براى پيغمبر6هديه آوردند و بيارانش فرمود: بخوريد و اگر گويم يك ميوه از بهشت آمده است بايد بگويم همين است زيرا ميوه بى‌هسته است كه براى بواسير خوبست و نقرس را نافع است، در فردوس مانندش را از ابى ذر آورده كه فرمود: راستى ميوه بهشت هسته ندارد ..

5- در مكارم (..) در حديث است كه هر كه خواهد دلش نرم باشد پيوسته انجير بخورد، و از كعب است كه رسول خدا6فرمود: انجير تر و خشك را بخوريد كه نيروى جماع فزايد و بواسير را برد و نقرس و سردى معده را نافع باشد.

بيان: جوهرى گفته: بلس بحركت لام چيزيست مانند انجير و در يمن بسيار است و در قاموس گفته: چيزى است چون انجير و يا خود انجير است، در نهايه است كه «هر كه خواهد دلش نرم باشد بايد بلس بخورد» و آن بفتح باء و لام انجير است، گفتند: ميوه ايست در يمن مانند انجير و گفتند: عدس است و بضم باء و لام هم خواندند و در حديث ابن جريج است كه عطاء را پرسيدم از زكاة دانه‌ها گفت: در همه آنها زكاتست و ذرّت و گاورس و بلس و جلجلا جلجلان را نام برده و آن را بلسن بنون هم خوانند (و گواهانى آورده كه بلس بمعنى عدس است).

در قاموس گفته: نقرس با كسر همزه و را، ورم و دردى است در بندهاى دو كعب و انگشتان پاها و گفته ابرده بكسره رطوبتى است در درون. در نهايه گفته:

خربزه ابرده را براندازد در حديث است، و آن بكسر همزه و راء درديست معروف بواسطه غلبه سردى و رطوبت كه سستى از جماع آورده و همزه‌اش زياديست.

6- در فردوس: از ابن عباس كه پيغمبر6فرمود: هر كه خواهد دلش نرم شود پيوسته بلس بخورد يعنى انجير و هم از پيغمبر است6كه انجير بخوريد كه بهر سويش نگاشته بسم اللَّه القوى.


صفحه 28

باب يازدهم موز

1- در محاسن: (554) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و موزى نزديكم آورد و از آن خورديم با آن حضرت.

2- و از همان: (555) بسندش از ابى خديجه كه با فضل نزد ابى خالد صاحب خال رفتيم و موز و رطب آورد و گفت: از اين بخوريد كه خوبست.

بيان: اشاره بهر كدام است يا بخصوص موز.

3- در محاسن: از يحيى بن موسى صنعانى كه در منى نزد ابى الحسن ثانى بودم و ابى جعفر7در دامنش بود و موز را پوست ميكند و باو ميخوراند.

بيان: فيروزآبادى گفته: موز ميوه معروفى است ملين و مدر و باه آور است نطفه و بلغم و صفراء فزايد و پر خوردنش جدا سنگينى آورد و خوشه‌اش از 30 تا 500 موز گيرد، در بحر الجواهر است كه موز ميوه درختى است كه كنار دريا در بيشتر بلاد رويد، و موز و نخل خرما جز در بلاد گرمسير نرويند.

باب دوازدهم غبيراء- ازگيل‌

1- در عيون 2/ 43 بسندى تا امام سوم7كه رسول خدا6نزد على7آمد و او تبداشت و فرمودش: غبيراء خورد.

در صحيفه رضا مانندش آمده (34).

2- در مكارم (200) از ابن بكير كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: بگوشتش گوشت روياند و باستخوانش استخوان و با پوستش پوست و با اين حال قلوه‌ها را گرم كند و معده را پاك و امانست از بواسير و چكيدن شاش و ساقها را نيرو بخشد و رگ خوره را براندازد بفرمان خدا، در كافى 6/ 36 بسندش مانندش آمده.


صفحه 29

باب سيزدهم: نيشكر

1- در خصال (144) بسندش از امام هفتم كه سه چيز زيان ندارد: انگور رازقى نيشكر، سيب لبنانى.

2- در مكارم مانندش آمده، و هم فرموده نيشكر سدّه‌ها را باز كند و درد و بدى ندارد (191).

باب چهاردهم آلو و زردآلو

1- در طب (136) بسندش تا اينكه مردى به ابى جعفر7شكوه كرد از هيجان صفراء تا جايى كه نزديك است ديوانه شود فرمودش با آلو آن را آرام كن، و از ازرق بن سليمان كه از امام ششم7پرسيدم از آلو، فرمود: براى صفراء خوبست و بندها را نرم كند، از آن پر مخور مبادا بادها در بندهات بدنبال آورد، و از آن حضرت كه آلو در ناشتا صفراء را آرام كند جز اينكه باد را بحركت آورد، و از ائمه:كه آلو خشك را باشيد كه خشكش زيانش رفته و سودش مانده و آن را پوست كنده بخوريد كه براى صفراء و گرمى و هر چه از آن خيزد خوبست.

2- در مكارم (199) از زياد قندى كه نزد امام هشتم7رفتم و برابرش ظرفى از آلوى سياه بود در فصلش، فرمود: گرمى در من هيجان كرد، و ميدانم آلو حرارت را خموش كند و صفراء را آرام كند و خشكش خون را آرام كند و درد گران را آرام كند بفرمان خدا عزّ و جلّ.

3- در كافى (همين مضمون آمده) (6 ر 359).

4- در علل (2 ر 360) بسندش تا رسول خدا6كه خدا پيغمبرى را بقومش مبعوث كرد و 40 سال ميان آنها زيست و باو نگرويدند و عيدى در معبد خود


صفحه 30

داشتند و آن پيغمبر بدنبالشان رفت و گفت: بخدا ايمان آريد گفتند اگر تو پيغمبرى دعا كن خدا براى ما خوراكى آرد برنگ جامه‌هاى ما و جامه‌هاشان زرد بود، و او يك شاخه خشك چوب آورد و بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا كرد و سبز شد و ميوه رسيده آورد و آن ميوه زرد آلو بود و خوردند و هر كس در دل داشت كه ايمان آورد هسته زرد آلو از دهنش شيرين بدر آمد و هر كه در دل نداشت مسلمان شود هسته زرد آلو از دهنش تلخ بر آمد.

فائده‌ايست: دور نيست كه زرد آلو هم از نوع آلو باشد چنانچه از نام فارسيش بر آيد، در قاموس گفته: آلو ميوه معروفى است و صفراء را آسان كند و عطش را آرام كند و حرارت دل را فرو نشاند و درشت ترش بهتر است و اجّاص در زبان شاميان زرد آلو و گلابى را گويند، و گفته مشمش ميوه معروفى است و از همه چيز معده را سردتر و آلوده‌تر و ناتوانتر كند و برخى مشمش را اجاص خوانند، در بحر الجواهر گفته: مشمش چون زبرج و جعفر زردآلو است سرد و تر است از درجه دوم، و خونى كه از آن تراود زود عفونت پذيرد، و سزا است كه روى خوراك نخورند زيرا تباهى آرد و در معده ورم كند و حرارتش را كم كند و چيزى بيش از او معده را سست نكند، و از پر خوردنش پس از مدتى تبها پديد آيند.

باب پانزدهم ترنج‌

2- در مجالس ابن الشيخ (1/ 379) بسندش تا امام ششم7كه ترنج سنگين است و نان خشكيده آن را هضم كند.

4- در خصال 632 بسندش در حديث اربعمائة كه امير المؤمنين7فرمود:

ترنج را پيش و پس غذاء بخوريد كه خاندان محمّد6چنين كنند.

3- در محاسن مانندش آمده و هم از ابراهيم بن عمر يمانى آورده كه بامام ششم7گفتم: مردم پندارند ترنج ناشتا بهتر است. فرمود: اگر پيش از خوراك به است پس از آن بهتر و بهتر است.


صفحه 31

4- در محاسن (555) بسندش از جعفرى كه ابى الحسن7باو فرمود:

پزشكهاتان در باره ترنج چه گويند بشما، گفتم: پيش از خوراك دستور دهند، فرمود:

ولى من دستور دهم پس از خوراك باشد.

5- و از همان: از ابى بصير كه مهمانى داشتم و از من ترنج با عسل خواست باو خوراندم و با او خوردم و نزد امام ششم7رفتم و ديدم خوان برابرش گسترده است بمن فرمود: نزديك بيا و بخور، گفتم: من پيش از اينكه نزد شما آيم ترنج با عسل خوردم و سنگين شدم چون پر از آن خوردم، فرمود: اى غلام برو نزد فلانه زن و بگو يك تيكه گرده كه در تنور خشك پخته شود بما بده، و آن را آورد، فرمود:

اين را بخور كه نان خشك ترنج را هضم ميكند، و خوردم و از جا برخاستم و گويا چيزى نخورده‌ام.

6- در محاسن: (مضمون حديث 4 را آورده).

7- در طبّ (135) بسندش (مضمون حديث 4 را آورده و بدان افزوده كه امام ششم7فرمود): چيزى پيش از خوراك بدتر از ترنج نيست و پس از آن بهتر از ترنج نيست و شما را بايد كه مربايش را ملازم باشيد زيرا در درون بوئى دارد چون بوى مشك، و در روايت ديگر فرمود: اگر پيش از خوراك بهتر است پس از آن دو بار بهتر است، فرمود: پيش از خوراك آزار دهد و پس از خوراك سودمند است و نان خشك اترج را هضم كند (اترج نوع ميوه ليموئيست مانند پرتقال و نارنج و جز آنها).

باب شانزدهم خربزه‌

1- در محاسن (557) بسندى كه پيغمبر6از رطب با خربزه خوشش مى‌آمد (و در روايت ديگرش آنها را با هم ميخورد) (و دو حديث ديگر نزديك بهمين مضمون آورده و گفته:) بيان: در قاموس است كه خربز بكسر همان بطيخ است عربى درستى است‌


صفحه 32

و يا اصلش فارسى است.

2- در محاسن بسندش از امام هفتم7كه رسول خدا6خربزه و شكر را و خربزه و رطب را با هم ميخورد در مكارم مانند آن آمده.

بيان: تا معتدل شوند، زيرا ظاهرا خربزه آن سرزمين شيرين نبوده بخوبى و البته سرد بوده و از اين رو سرديش را با شكر يا رطب تعديل ميكرده.

6- و از محاسن: (557) بسندش از محمّد كه نزد ابى جعفر7رفتم و غلامى بدو گذر كرد و او را خواست و فرمود: اى قين، گفتم: قين چيه، فرمود: آهنگر وانگه فرمود: فلانه كنيز را بتو برگرداندم و تو يكدرهم خربزه بما بده بخوريم.

بيان: گويا كنيزى باو بزنى داده و از او واگرفته بوده و در برگرداندنش بوى يكدرهم خواسته و گويا با او شوخى كرده.

6- در محاسن: از امام رضا7كه خربزه در ناشتا مايه فلج است، در مكارم مانندش آمده وانگه گفته در روايتى مايه قولنج است، و در فردوس:

از پيغمبر است6كه خربزه را ميوه گيريد كه آبش رحمت است و شيرينيش از شيرينى بهشت، در روايتى است كه از بهشت آورده شده و هر كه يك لقمه خربزه بخورد خدا 70000 حسنه برايش نويسد و بهمين شماره گناه از او محو كند و بهمين شماره درجه از او بالا برد، امير المؤمنين7فرمود: خربزه پيه زمين است و درد و بلا ندارد و در آن ده خصلت است خوراك است و نوشابه و ميوه و گل و نانخورش و حلوا و صابون و خطمى و نقل و دارو، و در روضه از امام رضا آورده كه سرود:

روزگار از بهر ما آورد هديه خربزه‌

كه زمين را زيور است و آيد از دار السّلام‌

اندران اوصاف خوبى باشد و ارزنده‌اى‌

كه شمردم جمله را آوردم آنها در نظام‌

اين چنين فرموده جدّم مصطفاى مجتبى‌

جدّ من باشد محمّد بروى و آلش سلام‌

آب و حلواء باشد و گل خربزه بهر بشر

ميوه و صابون بود باشد طعام و هم ادام‌

شستشو سازد مثانه چهره‌ها خرم كند

هم دهان خوشبو نمايد ده صفت دارد تمام‌

بيان: آن را پيه شمرده براى زمين چون از آن درآيد مانند كماة كه در قاموس‌