باب دهم- انجير
1- در محاسن (553) بسندش از ابى جعفر7كه چون پادشاه قبط براى ويران كردن بيت المقدس بيرون شد مردم گرد حزقيل پيغمبر را گرفتند و بدو شكوه كردند، فرمود: بسا امشب با پروردگارم مناجات كنم و شبانه با پروردگارش در مناجات شد و خدايش وحى كرد من كار شما را بسازم و رفتند و خدا بفرشته هوا وحى كرد كه نفس آنها را بند آورند و همه لشكر قبط مردهاند و بامداد حزقيل پيغمبر بمردم خود گزارش داد و بيرون شدند و ديدند همه مردهاند، حزقيل خودبين شد و گفت سليمان پيغمبر از من برتر نبود با اين معجزه كه دارم و كبدش زخم شد و آزارش داد و بدرگاه خدا خشوع و تذلّل كرد و بر خاكستر نشست، و خدايش وحى كرد كه شير انجير را بگير و از برون بسينه خود بمال و چنين كرد و آرام شد.
2- در محاسن (554) بسندش از امام رضا7كه انجير گند دهن را ببرد و استخوان را سخت كند و مو را بروياند و درد را ببرد تا آنجا كه با او نيازى بدارو نماند، فرمود: انجير مانندتر چيزيست به روئيدنى و بهشت و گند دهن را ببرد.
در مكارم: از امام رضا7مانندش آمده، در كافى (6/ 35) بسندش آن را آورده تا گفته او- انجير مانندترين چيز بروئيدنى بهشت است و در آنست كه «دهان و استخوان را سخت كند».
بيان: بسا مانندترى او براى اينست كه در درونش هسته دور انداختنى نيست چنانچه بيايد.
3- در طب (137) بسندش از محمّد بن عرفه كه در ايام امام رضا7و مأمون در خراسان بودم و به آن حضرت گفتم: يا بن رسول اللَّه چه گوئى در باره خوردن انجير فرمود: براى قولنج خوبست آن را بخوريد و از امير المؤمنين7كه خوردن انجير را باشيد كه براى قولنج خوبست و كم ماهى بخوريد كه گوشتش تن را بجوشاند و بلغم را فزايد و نفس را تنگ كند، و هم از امير المؤمنين7است كه
خوردن انجير سدّه را نرم كند و براى بادهاى قولنج خوبست در روزش بسيار بخوريد و در شب كمتر.
4- در مكارم (198) از ابى ذر كه طبقى كه انجير داشت براى پيغمبر6هديه آوردند و بيارانش فرمود: بخوريد و اگر گويم يك ميوه از بهشت آمده است بايد بگويم همين است زيرا ميوه بىهسته است كه براى بواسير خوبست و نقرس را نافع است، در فردوس مانندش را از ابى ذر آورده كه فرمود: راستى ميوه بهشت هسته ندارد ..
5- در مكارم (..) در حديث است كه هر كه خواهد دلش نرم باشد پيوسته انجير بخورد، و از كعب است كه رسول خدا6فرمود: انجير تر و خشك را بخوريد كه نيروى جماع فزايد و بواسير را برد و نقرس و سردى معده را نافع باشد.
بيان: جوهرى گفته: بلس بحركت لام چيزيست مانند انجير و در يمن بسيار است و در قاموس گفته: چيزى است چون انجير و يا خود انجير است، در نهايه است كه «هر كه خواهد دلش نرم باشد بايد بلس بخورد» و آن بفتح باء و لام انجير است، گفتند: ميوه ايست در يمن مانند انجير و گفتند: عدس است و بضم باء و لام هم خواندند و در حديث ابن جريج است كه عطاء را پرسيدم از زكاة دانهها گفت: در همه آنها زكاتست و ذرّت و گاورس و بلس و جلجلا جلجلان را نام برده و آن را بلسن بنون هم خوانند (و گواهانى آورده كه بلس بمعنى عدس است).
در قاموس گفته: نقرس با كسر همزه و را، ورم و دردى است در بندهاى دو كعب و انگشتان پاها و گفته ابرده بكسره رطوبتى است در درون. در نهايه گفته:
خربزه ابرده را براندازد در حديث است، و آن بكسر همزه و راء درديست معروف بواسطه غلبه سردى و رطوبت كه سستى از جماع آورده و همزهاش زياديست.
6- در فردوس: از ابن عباس كه پيغمبر6فرمود: هر كه خواهد دلش نرم شود پيوسته بلس بخورد يعنى انجير و هم از پيغمبر است6كه انجير بخوريد كه بهر سويش نگاشته بسم اللَّه القوى.
باب يازدهم موز
1- در محاسن: (554) بسندش از ابى اسامه كه نزد امام ششم7رفتم و موزى نزديكم آورد و از آن خورديم با آن حضرت.
2- و از همان: (555) بسندش از ابى خديجه كه با فضل نزد ابى خالد صاحب خال رفتيم و موز و رطب آورد و گفت: از اين بخوريد كه خوبست.
بيان: اشاره بهر كدام است يا بخصوص موز.
3- در محاسن: از يحيى بن موسى صنعانى كه در منى نزد ابى الحسن ثانى بودم و ابى جعفر7در دامنش بود و موز را پوست ميكند و باو ميخوراند.
بيان: فيروزآبادى گفته: موز ميوه معروفى است ملين و مدر و باه آور است نطفه و بلغم و صفراء فزايد و پر خوردنش جدا سنگينى آورد و خوشهاش از 30 تا 500 موز گيرد، در بحر الجواهر است كه موز ميوه درختى است كه كنار دريا در بيشتر بلاد رويد، و موز و نخل خرما جز در بلاد گرمسير نرويند.
باب دوازدهم غبيراء- ازگيل
1- در عيون 2/ 43 بسندى تا امام سوم7كه رسول خدا6نزد على7آمد و او تبداشت و فرمودش: غبيراء خورد.
در صحيفه رضا مانندش آمده (34).
2- در مكارم (200) از ابن بكير كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: بگوشتش گوشت روياند و باستخوانش استخوان و با پوستش پوست و با اين حال قلوهها را گرم كند و معده را پاك و امانست از بواسير و چكيدن شاش و ساقها را نيرو بخشد و رگ خوره را براندازد بفرمان خدا، در كافى 6/ 36 بسندش مانندش آمده.
باب سيزدهم: نيشكر
1- در خصال (144) بسندش از امام هفتم كه سه چيز زيان ندارد: انگور رازقى نيشكر، سيب لبنانى.
2- در مكارم مانندش آمده، و هم فرموده نيشكر سدّهها را باز كند و درد و بدى ندارد (191).
باب چهاردهم آلو و زردآلو
1- در طب (136) بسندش تا اينكه مردى به ابى جعفر7شكوه كرد از هيجان صفراء تا جايى كه نزديك است ديوانه شود فرمودش با آلو آن را آرام كن، و از ازرق بن سليمان كه از امام ششم7پرسيدم از آلو، فرمود: براى صفراء خوبست و بندها را نرم كند، از آن پر مخور مبادا بادها در بندهات بدنبال آورد، و از آن حضرت كه آلو در ناشتا صفراء را آرام كند جز اينكه باد را بحركت آورد، و از ائمه:كه آلو خشك را باشيد كه خشكش زيانش رفته و سودش مانده و آن را پوست كنده بخوريد كه براى صفراء و گرمى و هر چه از آن خيزد خوبست.
2- در مكارم (199) از زياد قندى كه نزد امام هشتم7رفتم و برابرش ظرفى از آلوى سياه بود در فصلش، فرمود: گرمى در من هيجان كرد، و ميدانم آلو حرارت را خموش كند و صفراء را آرام كند و خشكش خون را آرام كند و درد گران را آرام كند بفرمان خدا عزّ و جلّ.
3- در كافى (همين مضمون آمده) (6 ر 359).
4- در علل (2 ر 360) بسندش تا رسول خدا6كه خدا پيغمبرى را بقومش مبعوث كرد و 40 سال ميان آنها زيست و باو نگرويدند و عيدى در معبد خود
داشتند و آن پيغمبر بدنبالشان رفت و گفت: بخدا ايمان آريد گفتند اگر تو پيغمبرى دعا كن خدا براى ما خوراكى آرد برنگ جامههاى ما و جامههاشان زرد بود، و او يك شاخه خشك چوب آورد و بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا كرد و سبز شد و ميوه رسيده آورد و آن ميوه زرد آلو بود و خوردند و هر كس در دل داشت كه ايمان آورد هسته زرد آلو از دهنش شيرين بدر آمد و هر كه در دل نداشت مسلمان شود هسته زرد آلو از دهنش تلخ بر آمد.
فائدهايست: دور نيست كه زرد آلو هم از نوع آلو باشد چنانچه از نام فارسيش بر آيد، در قاموس گفته: آلو ميوه معروفى است و صفراء را آسان كند و عطش را آرام كند و حرارت دل را فرو نشاند و درشت ترش بهتر است و اجّاص در زبان شاميان زرد آلو و گلابى را گويند، و گفته مشمش ميوه معروفى است و از همه چيز معده را سردتر و آلودهتر و ناتوانتر كند و برخى مشمش را اجاص خوانند، در بحر الجواهر گفته: مشمش چون زبرج و جعفر زردآلو است سرد و تر است از درجه دوم، و خونى كه از آن تراود زود عفونت پذيرد، و سزا است كه روى خوراك نخورند زيرا تباهى آرد و در معده ورم كند و حرارتش را كم كند و چيزى بيش از او معده را سست نكند، و از پر خوردنش پس از مدتى تبها پديد آيند.
باب پانزدهم ترنج
2- در مجالس ابن الشيخ (1/ 379) بسندش تا امام ششم7كه ترنج سنگين است و نان خشكيده آن را هضم كند.
4- در خصال 632 بسندش در حديث اربعمائة كه امير المؤمنين7فرمود:
ترنج را پيش و پس غذاء بخوريد كه خاندان محمّد6چنين كنند.
3- در محاسن مانندش آمده و هم از ابراهيم بن عمر يمانى آورده كه بامام ششم7گفتم: مردم پندارند ترنج ناشتا بهتر است. فرمود: اگر پيش از خوراك به است پس از آن بهتر و بهتر است.
4- در محاسن (555) بسندش از جعفرى كه ابى الحسن7باو فرمود:
پزشكهاتان در باره ترنج چه گويند بشما، گفتم: پيش از خوراك دستور دهند، فرمود:
ولى من دستور دهم پس از خوراك باشد.
5- و از همان: از ابى بصير كه مهمانى داشتم و از من ترنج با عسل خواست باو خوراندم و با او خوردم و نزد امام ششم7رفتم و ديدم خوان برابرش گسترده است بمن فرمود: نزديك بيا و بخور، گفتم: من پيش از اينكه نزد شما آيم ترنج با عسل خوردم و سنگين شدم چون پر از آن خوردم، فرمود: اى غلام برو نزد فلانه زن و بگو يك تيكه گرده كه در تنور خشك پخته شود بما بده، و آن را آورد، فرمود:
اين را بخور كه نان خشك ترنج را هضم ميكند، و خوردم و از جا برخاستم و گويا چيزى نخوردهام.
6- در محاسن: (مضمون حديث 4 را آورده).
7- در طبّ (135) بسندش (مضمون حديث 4 را آورده و بدان افزوده كه امام ششم7فرمود): چيزى پيش از خوراك بدتر از ترنج نيست و پس از آن بهتر از ترنج نيست و شما را بايد كه مربايش را ملازم باشيد زيرا در درون بوئى دارد چون بوى مشك، و در روايت ديگر فرمود: اگر پيش از خوراك بهتر است پس از آن دو بار بهتر است، فرمود: پيش از خوراك آزار دهد و پس از خوراك سودمند است و نان خشك اترج را هضم كند (اترج نوع ميوه ليموئيست مانند پرتقال و نارنج و جز آنها).
باب شانزدهم خربزه
1- در محاسن (557) بسندى كه پيغمبر6از رطب با خربزه خوشش مىآمد (و در روايت ديگرش آنها را با هم ميخورد) (و دو حديث ديگر نزديك بهمين مضمون آورده و گفته:) بيان: در قاموس است كه خربز بكسر همان بطيخ است عربى درستى است
و يا اصلش فارسى است.
2- در محاسن بسندش از امام هفتم7كه رسول خدا6خربزه و شكر را و خربزه و رطب را با هم ميخورد در مكارم مانند آن آمده.
بيان: تا معتدل شوند، زيرا ظاهرا خربزه آن سرزمين شيرين نبوده بخوبى و البته سرد بوده و از اين رو سرديش را با شكر يا رطب تعديل ميكرده.
6- و از محاسن: (557) بسندش از محمّد كه نزد ابى جعفر7رفتم و غلامى بدو گذر كرد و او را خواست و فرمود: اى قين، گفتم: قين چيه، فرمود: آهنگر وانگه فرمود: فلانه كنيز را بتو برگرداندم و تو يكدرهم خربزه بما بده بخوريم.
بيان: گويا كنيزى باو بزنى داده و از او واگرفته بوده و در برگرداندنش بوى يكدرهم خواسته و گويا با او شوخى كرده.
6- در محاسن: از امام رضا7كه خربزه در ناشتا مايه فلج است، در مكارم مانندش آمده وانگه گفته در روايتى مايه قولنج است، و در فردوس:
از پيغمبر است6كه خربزه را ميوه گيريد كه آبش رحمت است و شيرينيش از شيرينى بهشت، در روايتى است كه از بهشت آورده شده و هر كه يك لقمه خربزه بخورد خدا 70000 حسنه برايش نويسد و بهمين شماره گناه از او محو كند و بهمين شماره درجه از او بالا برد، امير المؤمنين7فرمود: خربزه پيه زمين است و درد و بلا ندارد و در آن ده خصلت است خوراك است و نوشابه و ميوه و گل و نانخورش و حلوا و صابون و خطمى و نقل و دارو، و در روضه از امام رضا آورده كه سرود:
روزگار از بهر ما آورد هديه خربزه
كه زمين را زيور است و آيد از دار السّلام
اندران اوصاف خوبى باشد و ارزندهاى
كه شمردم جمله را آوردم آنها در نظام
اين چنين فرموده جدّم مصطفاى مجتبى
جدّ من باشد محمّد بروى و آلش سلام
آب و حلواء باشد و گل خربزه بهر بشر
ميوه و صابون بود باشد طعام و هم ادام
شستشو سازد مثانه چهرهها خرم كند
هم دهان خوشبو نمايد ده صفت دارد تمام
بيان: آن را پيه شمرده براى زمين چون از آن درآيد مانند كماة كه در قاموس
او را پيه زمين تعبير كرده و آن را اشنان شمردند چون كه دهن را مانند آن پاك كند و خطمى گفتند كه مانند آن تن را نرم كند، يا براى آنكه پوست و مغزش بمالش اثر آن را دارد، در قانون و جز آن گفته:
خربزه در آغاز درجه دوم سرد است و در پايان درجه دوم تر، و گفتند شيرينش در يكم درجه گرم است، و تخم خشكش و ريشهاش در درجه يكم خشكند، خربزه لطيف است و نارسش سنگين است و چون خيار است، گشاينده و محلل است و مدرّ و شوينده، براى سنگ در قلوه و مثانه خوبست، چرك پوست را بزدايد و براى لكه و ككمك و سفيده روى اندام سودبخش است، و بهر خلطى كه در معده برسد تبديل شود بدان.
7- در فردوس: از پيغمبر است6كه خربزه ده خاصيت دارد: خوراك است و نوشابه و شوينده مثانه و برنده سردى معده، گل است و صابون، درون را بشويد و جماع را بيفزايد و تن را خرم كند.
8- در قرب الاسناد (25) بسندى تا اينكه پيغمبر6در گروهى از يارانش شب روى ميكرد كه على7همراهش بود و بناگاه ميوهاى بر او فرود آمد و دست يازيد و آن را گرفت و از آن خورد وانگه نگاه كرد و آنچه از آن مانده بود آن را به على7داد و خوردش و از آن حضرت پرسش شد آن چه ميوهاى بود؟ فرمود:
رنگ و بوى خربزه داشت.
9- در عيون (2/ 22) بسندش تا اينكه: براى پيغمبر6خربزه و خرما آوردند و از آنها خورد و فرمود اين دو پاكيزهترند، در صحيفه رضا مانندش آمده با سند (32).
10- در خصال (442) بسندش تا امام ششم7كه خربزه بخوريد چون ده خاصيت دارد با هم: پيه زمين است، درد و بلا ندارد، خوراك است و نوشابه، ميوه است و گل و صابون، نانخورش است و در باه فزايد، مثانه را بشويد و بول را بگشايد بسند ديگر از آن حضرت مانندش آمده است و در حديث ديگر است كه سنگ مثانه