20- در دعائم (2 ر 114) از رسول خدا6كه هر كه خوراكش را با نمك گشايد و بدان پايان دهد از 72 درد عافيت يابد كه از آنها است خوره و پيسى.
21- در محاسن (592) بسندش از ابراهيم بن ابى محمود كه امام رضا7بما فرمود: كدام نانخورش پسندهتر است يكى از ما گفت گوشت: يكى گفت: زيت و يكى گفت: روغن، فرمود: اينان نه، بلكه نمك، ما بتفريحگاه خود رفتيم و غلامان نمك را فراموش كرده بودند خوشى بر ما نگذشت تا برگشتيم.
در كافى (6/ 326) بسندش اين روايت را آورده و دنبال، نه بلكه نمك آمده كه يكى غلامان نمك را فراموش كرد و دو گوسفند هر چه فربهتر براى ما كشتند و از آن سودى نبرديم.
در مكارم است كه امام رضا از يارانش پرسيد و مانندش را آورده و در آنست كه، نه، بلكه نمك.
باب چهاردهم نهى از خوردن خوراك داغ و از دميدن در آن
1- در مجالس صدوق (255) در مناهى پيغمبر است كه نهى كرد از دميدن در خوراك و نوشابه.
2- در خصال (158) بسندش از امام ششم7كه بد داشت دميدن در دعا و خوراك و جاى سجده.
3- در خصال (612) در چهار صد سخن امير المؤمنين7كه داغ را بنهيد تا خنك شود زيرا خوراكى نزد رسول خدا6آوردند فرمود: بگذاريدش سرد شود و بشود خوردش، خدا عزّ و جلّ آتش بما نخورانده، بركت در سرد است.
در محاسن (406) مانندش آمده، در عيون (2/ 40) (نزديك همين مضمون را از على7آورده)، در صحيفه هم مانندش آمده (15)
4- در علل (2/ 205) بسندش از امام ششم7كه پرسش شد از كسى كه بدمد در كاسه خوراك، فرمود: باكى ندارد، همانا بد است در صورتى كه شريك در آن دارد مبادا او از دميدنش ناخشنود باشد و پرسش شد از مرديكه بدمد در خوراك فرمود: نه اينكه ميخواهد خنك شود؟ گفت: آرى، فرمود باكى ندارد صدوق- ره- گفته آنچه من بدان فتوى دهم و اعتماد دارم اينست كه دميدن در خوراك و نوشابه جائز نيست چه تنها باشد و چه با شريك، و علت مذكور در اين خبر را نمىفهمم.
من گويم: نفى بأس منافى با كراهت نيست و مىشود كه با وجود شريك كراهت شديدتر باشد، مشهور كراهت است مطلقا و ظاهر كلام صدوق حرمت است و گرچه عدم جواز در كلام قدماء فقهاء صريح در حرمت نيست.
5- در محاسن (406): بسندى تا رسول خدا6كه: گرمى بركت است، بيان: مقصود گرمى معتدل است و آنچه در ذمّ خوراك داغ رسيده حمل بر گرمى سخت شود، و بسا مقصود از اين حديث نوعى آبگوشت است، در قاموس گفته:
سخن با دو ضمه و سخانه و سخن با حركت آبگوشت گرم شده است.
6- در محاسن (..) بسندش از مرازم كه امام ششم7خوراك گرمى بر امان فرستاد و فرمود: تا سرد نشده آن را بخوريد كه خوشمزهتر است.
7- و از همان (..) بسندش تا اينكه خوراك بسيار گرمى براى پيغمبر6آوردند، فرمود: خدا آتش خوراك ما نكرده آن را وانهيد تا خنك شود (در دو حديث ديگر همين مضمون را آورده و افزوده كه شيطان در خوراك داغ فروزشى دارد و در حديث دوّم است كه بهرهاى دارد).
8- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه خوراك داغ بىبركت است (و در حديث ديگر هم آورده).
9- و از همان (407) بسندش از فروشنده هروى كه نزد امام ششم7بوديم و تريد آوردند و دست بدان دراز كرديم داغ بود و امام فرمود: خوردن
آتش بر ما غدقن است بگزاريدش كه بركت در سردى آنست.
10- و از همان: (..) بسندش از سليمان بن خالد كه در تابستان نزد امام ششم7بوديم و سفرهاى آوردند كه نان داشت و قدحى تريد و گوشت، فرمود:
سر سفره آيند و من نزديك رفتم و آن حضرت دست در آن قدح نهاد و دست برداشت و ميفرمود: پناه بخدا از آتش، پناه بخدا از آتش، بر اين تاب نداريم و چگونه باشد خود آتش، بر اين شكيبا نباشيم و چگونه است خود آتش گويد: اين را هر باره ميفرمود: تا خوراك خوردنى شد و خورد و ما هم خورديم.
و از همان (..) بسندى مانندش آمده.
11- در دعائم: از رسول خدا6كه نهى كرد از خوراك داغ و فرمود:
بركت ندارد، و خوراك داغى برايش آوردند، فرمود: خدا تبارك و تعالى آتش خوراك ما نكرده بگزاريدش تا خنك شود، راستش خوراك بسيار گرم بىبركت است و شيطان شريك آنست، و چون سرد شود بركت فزايد و خورنده خود را سير كند و امان از مردن باشد، و از جعفر بن محمّد7كه اجازه داد براى فوت كردن در خوراك و نوشابه داغ، فرمود: همانا مكروه است براى كسى كه شريك در آن دارد و بسا كه او را بد آيد.
باب پانزدهم انواع ظرفها و شستن ظرفها
1- در خصال (53) بسندش از امام ششم7كه شستن ظرف و روفتن آستانه خانه روزى آورند.
در دعوات راوندى مانندش آمده.
2- در قرب الاسناد (221) بسندش تا رسول خدا6كه سرهاتان را با گل مصر نشوئيد و در گل پخته آن مخوريد كه مايه خوارى و غيرت برانداز است گويد:
بامام رضا7گفتيم اين را رسول خدا فرموده؟ فرمود: آرى.
3- در عيون (2 ر 136) بسندش از عبد اللّه بن صالح هروى كه چون امام رضا بسوى مأمون بيرون شد و از نيشابور بدر آمد و رسيد نزديك ده سرخ- تا گويد چون به سناباد در آمد پشت بكوهى داد كه از آن ديگ ميساختند و گفت: بار خدايا آن را سودمند ساز و بركت بده در آنچه در آن نهند و از آن تراشند، و چند ديگ از آن برايش تراشيدند و فرمود: آنچه من خورم جز در آن پخت نشود، و كم خوراك بود و مردم از آن ره يافتند بدان كوه از آن روز و بركت دعايش در آن روشن شد.
4- در دعوات راوندى: بسندش از ابن بزيع كه به ابى جعفر7وارد شدم و او سركه و زيت را در كاسه سياهى ميخورد كه در ميانشقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنوشته بود- الخبر- دلالت دارد كه نوشتن قرآن بطريق اولى نامها و دعا در ظرف خوراك جائز است.
باب شانزدهم ليسيدن انگشتان و زبانزدن كاسه
1- در خصال: از امير المؤمنين7(در حديث 400 مسأله) چون يكى از شما خوراكى خورد و انگشتش را مكد كه با آن خورده خدا عزّ و جلّ فرمايد:
بركت دهد خدا بتو.
در محاسن مانندش از امام ششم7آمده (در حديث 2 و 3 آورده كه پيغمبر6چون غذا ميخورد انگشتانش را ميمكيد) (443).
4- و از همان (..) بسندش از امام ششم كه من انگشتانم را بليسم تا بينم كه خدمتكار گويد: چه اندازه مولايم حريص است.
5- در محاسن (..) بسندش از ابى اسامه كه امام ششم7بدش مىآمد كسى
دستش را با حوله پاك كند و بر آن خوراكى باشد براى احترام خوراك تا آن را بمكد و يا به كودكى كه پهلويش باشد آن را بمكاند، عياشى مانندش را آورده.
6- در محاسن (443) بسندش از امام ششم كه: رسول خدا هميشه كاسه را پاك ميكرد و ميفرمود: هر كه كاسه را پاك كند گويا مانندش را صدقه داده.
7- و از همان (587) بسندش از امام ششم7كه (روايت شماره 4 را آورده و افزوده) فرمود: ميدانى چرا اين كار كنم؟ (راوى گفت: نه) فرمود: مردمى بر نهر ثرثار زندگى داشتند و از خوراك خود كلوچهها ساختند و كون بچههاشان را با آن پاك ميكردند، مردى عصا كشان بر آنها گذر كرد و ناگاه زنى يكى از آن كلوچهها را برداشته و كون كودكش را با آن پاك ميكرد، فرمودش از خدا بترس اين كار بر تو روا نيست، زن گفت: گويا ما را از ندارى ميترسانى؟ فرمود: خدا نهر ثرثار را روانه كرد و آبش را دو برابر نمود (سست كرد خ ب) و باران آسمان را از آنها دريغ داشت و نيازمند شدند بهمان نانها كه بدانها كون بچههاشان را پاك كرده بودند و آنها را با كشيدن ميان خود پخش ميكردند، وانگه خدا بدانها رحم كرد و وضع پيشين را بدانها باز گردانيد.
8- در مكارم (31) كه رسول خدا عادت داشت بشقاب را پاك كند و ميفرمود:
پايان بشقاب بركت بزرگتر دارد و چون از خوردن دست ميكشيد سه انگشتش را را ميليسيد كه با آن خورده بود و اگر در آن چيزى بجا ميماند باز ليس ميزد تا پاك ميشد، و دستش را با حوله پاك نميكرد تا انگشتان را يكى يكى ليس ميزد و ميفرمود ندانند كه بركت در كدام است، امير المؤمنين7فرمود: هر كه كاسه را پاك كند فرشتهها بر او رحمت فرستند و در گشايش روزيش دعا كنند و حسنههاى دو چندان برايش نوشته شود.
9- در دعائم: (قريب بمضمون مكارم را از پيغمبر6آورده تا گفته) چنان انگشت را ليس ميزد كه آواز مكيدن از آن شنيده ميشد، جعفر7آن را حكايت كرده و گفته: پدرم بد داشت دستش را كه آلوده بخوراك بود با حوله
پاك كند براى احترام خوراك جز آنكه آن را ميمكيد يا به بچهاى كه پهلويش بود ميمكاند و اين كار اولياء اللَّه است:براى تواضع بدرگاه خدا و بزرگداشت روزيش و مخالفت با كار زورگويان خلقش، گويم البته گذشت و هم آيد اخبارى در اين باره در ابواب آداب خوردن غذا.
باب هفدهم كليات آداب غذا خوردن
1- در محاسن (450) بسندش از فضل بن يونس كاتب كه امام هفتم براى نيازى كه حسين بن يزيد داشت نزد من آمد، گفتم: خوراك ما آماده است و دوست دارم نزد من چاشت خورى، فرمود: ما خوراك بىدعوت را ميخوريم و آنگه فرود آمد و چاشتى برايش آوردم و حولهاى روى رانهايش انداختم و آن را بسوئى پرت كرد و خورد و فرمود: اى فضل بخور آنچه به آروارهها و ساك دهن چسبد و آنچه ميان دندانها ماند مخور، گويد فضل بن يونس در روايتى آورده كه آن حضرت در صدر مجلس نشست و فرمود: ميزبان باينجا سزاوارتر است جز در برابر يك مرد، فضل روزى دعوتى كرده بود و أبو الحسن7فرمود: خوراكت را بياور كه آنها پندارند ما بىسابقه دعوت خوراك نخوريم، و طشت براى دستشوئى آورد و او نخست دست شست و آنگه فرمود: از سوى چپت بچرخانش و تا پر نشود آن را بر مدار سپس حوله آوردند روى دو زانويش افكند، فرمود: نه، اين كار عجم است و آنگه بدست چپش بر زمين تكيه زد و با دست راستش خورد تا فارغ شد و خلال آوردند و فرمود: اى فضل زبان در دهان بگردان و هر چه پيرو آن شد بخور اگرش خواهى و آنچه بزور خلال در آورى بدور انداز.
بيان: اينكه فرمود: نخور غذاى ميان دندانها را ظاهرش حرمت آنست مطلقا و گرچه با زبان برآورده شود، و آن مخالف ظاهر ديگر اخبار است و
مىشود حمل كرد بر آنچه پس از زبان زدن بجا ماند، و ظاهر سخن فقهائى كه متعرض اين مسأله شدند اينست كه آنچه با خلال برآيد مكروه است و بسا حرمت آن توهم شده براى آنكه خبيثه است ولى ممنوع است با اينكه دانستى دليلى بر حرمت مطلق خبيثه نيست بدان معنا كه فقهاء فهميدند، شهيد در دروس گفته: مستحب است خلال كردن و دور انداختن آنچه با خلال برآيد و بلعيدن آنچه زبانش در آورد- پايان- و كلينى (6/ 377) در موثق از اسحاق بن جرير روايت كرده كه پرسيدم از امام ششم7از گوشتى كه در دندانها است، فرمود: آنچه در برابر دهن است بخور و آنچه در دندانهاى آسيا است دور انداز، و در روايت صحيح است از ابن سنان كه امام ششم7فرمود: اما آنچه در لثه است بخور و بجو، و آنچه در ميان دندانها است و با خلالش برآوردى بدور انداز، و در روايت موثق از ابى الحسن7كه اى فضل هر چه از غذا در دهانت ماند كه زبانش چرخاند بخورش، و آنچه ميان دندانها نهانست و با خلالش برآوردى مختارى بخورى يا دور اندازى، و در روايتى است از امام ششم7كه مبادا يكى از شماها آنچه با خلال برآيد بجود كه مايه كفكيرك شود، و مقتضاى جمع ميان اخبار كراهت است و گرچه احوط نخوردن آنچه باشد كه با خلال درآيد خصوص اگر بد شده باشد كه خباثت آن روشنتر است، و اخبارى هم در باب خلال آيند، اينكه فرمود: جز براى يك مرد ظاهر اينست كه مقصود از آن خود امام است، و روايتى آيد كه بجاى آن: مردى از بنى هاشم، آمده، و روايت دلالت دارد كه تكيه زدن بدست مكروه نيست چنانچه گذشت.
2- در محاسن (584) بسندش از امام ششم7كه ظرفهاى خود را بىروپوش نگذاريد كه چون ظرفى روپوش ندارد شيطان در آن تف اندازد و از آن هر چه خواهد برگيرد.
3- و از همان (588) بسندش از امام ششم7كه: نزد ابى العباس رفتم و مردم سراسر مجلس را فراگرفته بودند دستش را از روى سفره كه گسترده بود
فراز آورد و دستم را گرفت و بسوى او گام برداشتم و پايم بكنار سفره گرفت و سخت دل آزرده شدم چون كه خدا تعالى فرمايد «اگر ناسپاسى كردند بدان اينان البته بدان گماشتيم مردمى كه بدان ناسپاس نيستند، 89- الانعام» مردمى كه بخدا نماز بر پا دارند و زكاة پردازند و خدا را بسيار ياد آور شدند.
بيان: از اين اخبار برآيد كه مقصود از آيه ناسپاسى نعمت و سبك شماريش است و ظاهر سياق آيه خلاف آنست چون كه فرمايد «آنانند كه داديم بدانها كتاب و حكمت و نبوت و اگر كافر شوند بدان اينان» تا آخر آيه.
طبرسى- ره- گفته: «اگر كافر شوند بدان» يعنى بكتاب و نبوت و حكم اينان يعنى كافران منكر نبوت پيغمبر6در آن روز البته گمارديم بدان يعنى برعايت نبوت و بزرگداشتش و رهبرى شدن برهنمونى پيغمبران مردمى را و اختلاف دارند كه آن مردم كيانند؟ بقولى پيغمبرانيند كه در پيش ذكر شدند و پيش از بعثت او بوى ايمان داشتند، و بقولى فرشتههايند، و بقولى مؤمنان اصحابش و بقولى اينان كه بىايمان بودند مشركان مكهاند و مردمى كه در برابرشان آمده اهل مدينه، پايان- و در اخبار آمده كه مؤمنان مردم عجم و موالى هستند، و استشهاد امام بسا بمانند آوردن باشد و براى بيان اينكه كفران نعم معنويه سبب زوال آنها شد و كفران نعم ظاهريه هم سبب زوال نعمت شود، يا مقصود آيه اعم از هر دو باشد، يا در مصحف آنها:اين جمله پيوسته بآيات مناسب آن باشد، و مقصود اينست كه آنها بسبب كفران سزاوار عوض شدند.
4- در فقه الرضا: روايت است كه از ناسپاسى نعمت اينست كه كسى گويد:
طعامى خوردم زيانم داشت.
5- در طب: بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه خواهد خوراك زيانش نرساند نخورد تا خوب گرسنه شود و معدهاش پاك شود و چون خورد نام خدا برد