بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 189

پاك كند براى احترام خوراك جز آنكه آن را ميمكيد يا به بچه‌اى كه پهلويش بود ميمكاند و اين كار اولياء اللَّه است:براى تواضع بدرگاه خدا و بزرگداشت روزيش و مخالفت با كار زورگويان خلقش، گويم البته گذشت و هم آيد اخبارى در اين باره در ابواب آداب خوردن غذا.

باب هفدهم كليات آداب غذا خوردن‌

1- در محاسن (450) بسندش از فضل بن يونس كاتب كه امام هفتم براى نيازى كه حسين بن يزيد داشت نزد من آمد، گفتم: خوراك ما آماده است و دوست دارم نزد من چاشت خورى، فرمود: ما خوراك بى‌دعوت را ميخوريم و آنگه فرود آمد و چاشتى برايش آوردم و حوله‌اى روى رانهايش انداختم و آن را بسوئى پرت كرد و خورد و فرمود: اى فضل بخور آنچه به آرواره‌ها و ساك دهن چسبد و آنچه ميان دندانها ماند مخور، گويد فضل بن يونس در روايتى آورده كه آن حضرت در صدر مجلس نشست و فرمود: ميزبان باينجا سزاوارتر است جز در برابر يك مرد، فضل روزى دعوتى كرده بود و أبو الحسن7فرمود: خوراكت را بياور كه آنها پندارند ما بى‌سابقه دعوت خوراك نخوريم، و طشت براى دستشوئى آورد و او نخست دست شست و آنگه فرمود: از سوى چپت بچرخانش و تا پر نشود آن را بر مدار سپس حوله آوردند روى دو زانويش افكند، فرمود: نه، اين كار عجم است و آنگه بدست چپش بر زمين تكيه زد و با دست راستش خورد تا فارغ شد و خلال آوردند و فرمود: اى فضل زبان در دهان بگردان و هر چه پيرو آن شد بخور اگرش خواهى و آنچه بزور خلال در آورى بدور انداز.

بيان: اينكه فرمود: نخور غذاى ميان دندانها را ظاهرش حرمت آنست مطلقا و گرچه با زبان برآورده شود، و آن مخالف ظاهر ديگر اخبار است و


صفحه 190

مى‌شود حمل كرد بر آنچه پس از زبان زدن بجا ماند، و ظاهر سخن فقهائى كه متعرض اين مسأله شدند اينست كه آنچه با خلال برآيد مكروه است و بسا حرمت آن توهم شده براى آنكه خبيثه است ولى ممنوع است با اينكه دانستى دليلى بر حرمت مطلق خبيثه نيست بدان معنا كه فقهاء فهميدند، شهيد در دروس گفته: مستحب است خلال كردن و دور انداختن آنچه با خلال برآيد و بلعيدن آنچه زبانش در آورد- پايان- و كلينى (6/ 377) در موثق از اسحاق بن جرير روايت كرده كه پرسيدم از امام ششم7از گوشتى كه در دندانها است، فرمود: آنچه در برابر دهن است بخور و آنچه در دندانهاى آسيا است دور انداز، و در روايت صحيح است از ابن سنان كه امام ششم7فرمود: اما آنچه در لثه است بخور و بجو، و آنچه در ميان دندانها است و با خلالش برآوردى بدور انداز، و در روايت موثق از ابى الحسن7كه اى فضل هر چه از غذا در دهانت ماند كه زبانش چرخاند بخورش، و آنچه ميان دندانها نهانست و با خلالش برآوردى مختارى بخورى يا دور اندازى، و در روايتى است از امام ششم7كه مبادا يكى از شماها آنچه با خلال برآيد بجود كه مايه كفكيرك شود، و مقتضاى جمع ميان اخبار كراهت است و گرچه احوط نخوردن آنچه باشد كه با خلال درآيد خصوص اگر بد شده باشد كه خباثت آن روشنتر است، و اخبارى هم در باب خلال آيند، اينكه فرمود: جز براى يك مرد ظاهر اينست كه مقصود از آن خود امام است، و روايتى آيد كه بجاى آن: مردى از بنى هاشم، آمده، و روايت دلالت دارد كه تكيه زدن بدست مكروه نيست چنانچه گذشت.

2- در محاسن (584) بسندش از امام ششم7كه ظرفهاى خود را بى‌روپوش نگذاريد كه چون ظرفى روپوش ندارد شيطان در آن تف اندازد و از آن هر چه خواهد برگيرد.

3- و از همان (588) بسندش از امام ششم7كه: نزد ابى العباس رفتم و مردم سراسر مجلس را فراگرفته بودند دستش را از روى سفره كه گسترده بود


صفحه 191

فراز آورد و دستم را گرفت و بسوى او گام برداشتم و پايم بكنار سفره گرفت و سخت دل آزرده شدم چون كه خدا تعالى فرمايد «اگر ناسپاسى كردند بدان اينان البته بدان گماشتيم مردمى كه بدان ناسپاس نيستند، 89- الانعام» مردمى كه بخدا نماز بر پا دارند و زكاة پردازند و خدا را بسيار ياد آور شدند.

بيان: از اين اخبار برآيد كه مقصود از آيه ناسپاسى نعمت و سبك شماريش است و ظاهر سياق آيه خلاف آنست چون كه فرمايد «آنانند كه داديم بدانها كتاب و حكمت و نبوت و اگر كافر شوند بدان اينان» تا آخر آيه.

طبرسى- ره- گفته: «اگر كافر شوند بدان» يعنى بكتاب و نبوت و حكم اينان يعنى كافران منكر نبوت پيغمبر6در آن روز البته گمارديم بدان يعنى برعايت نبوت و بزرگداشتش و رهبرى شدن برهنمونى پيغمبران مردمى را و اختلاف دارند كه آن مردم كيانند؟ بقولى پيغمبرانيند كه در پيش ذكر شدند و پيش از بعثت او بوى ايمان داشتند، و بقولى فرشته‌هايند، و بقولى مؤمنان اصحابش و بقولى اينان كه بى‌ايمان بودند مشركان مكه‌اند و مردمى كه در برابرشان آمده اهل مدينه، پايان- و در اخبار آمده كه مؤمنان مردم عجم و موالى هستند، و استشهاد امام بسا بمانند آوردن باشد و براى بيان اينكه كفران نعم معنويه سبب زوال آنها شد و كفران نعم ظاهريه هم سبب زوال نعمت شود، يا مقصود آيه اعم از هر دو باشد، يا در مصحف آنها:اين جمله پيوسته بآيات مناسب آن باشد، و مقصود اينست كه آنها بسبب كفران سزاوار عوض شدند.

4- در فقه الرضا: روايت است كه از ناسپاسى نعمت اينست كه كسى گويد:

طعامى خوردم زيانم داشت.

5- در طب: بسندش تا امير المؤمنين7كه هر كه خواهد خوراك زيانش نرساند نخورد تا خوب گرسنه شود و معده‌اش پاك شود و چون خورد نام خدا برد


صفحه 192

و خوب بجود و سير نشده دست از خوردن بكشد (640).

6- در مكارم (27) بسيار ميشد كه پيغمبر6چون مى‌نشست از برابرش ميخورد و دو زانو و دو گام را جمع ميكرد مانند نشستن نمازگزار در دو ركعت نخست جز اينكه زانو را روى زانو مينهاد و گام را روى گام، و ميفرمود: من بنده‌ام و چون بنده ميخورم و چون بنده‌ها مى‌نشينم.

و از امام ششم7است كه رسول خدا6هرگز از روزى كه مبعوث شد تا خدا جانش گرفت تكيه زده چيزى نخورد براى تواضع خدا عزّ و جلّ.

7- و از همان: كه پيغمبر6داغ را نميخورد تا سرد شود، ميفرمود:

خدا آتش روزى ما نكرده و خوراك داغ بركت ندارد و آن را سرد كنيد، پيغمبر چون ميخورد نام خدا ميبرد، با سه انگشت ميخورد، از آنچه پهلويش بود ميخورد و از برابر ديگرى چيزى برنميگرفت، خوراك كه مى‌آوردند پيش از مردم آغاز بخوردن ميكرد سپس آنها آغاز ميكردند، با سه انگشت كه ابهام و دو ديگر پهلوى آن غذا ميخورد و بسا از انگشت چهارم هم كمك ميگرفت، با همه كف غذا ميخورد، بدو انگشت غذا نميخورد ميفرمود: با دو انگشت غذا خوردن شيوه شيطان است.

و روايت است كه بر خوانى غذا نخورد تا در گذشت، و نان روغنى نخورد تا در گذشت، و تا ميشدش تنها نميخورد، فرمود: شما را آگاه نكنم از بدانتان گفتند:

چرا، فرمود آنكه تنها خورد و بنده خود را زند و از مهمانش دريغ دارد، در طب الائمه است از امير المؤمنين7كه ياد كنيد خدا عزّ و جل را هنگام خوردن و در آن هرزه‌درائى نكنيد كه نعمت خدا است و خدا دوست دارد او را شكر و سپاس گزاريد و با نعمت خوشرفتار باشيد پيش از آنكه از دست شما برود زيرا آن زائل شود و گواه نعمت دار باشد پيش پروردگار كه در آن چه كرده.

فرمود: چون يكى از شماها براى خوردن نشيند مانند بنده نشيند و روى زمين بخورد، و يك پا را روى ديگرى نيندازد كه چهار زانو باشد زيرا آن نشستن را


صفحه 193

خدا بد دارد و صاحبش را بد دارد، و از امام صادق7است كه نشستن بر سفره را دراز داريد كه آن از عمر شما بحساب نيايد.

توضيح: در نهايه است كه در حديث آمده، آن حضرت6نان مرقق نخورد تا خدا را بر خورد، نان مرقق گرده‌هاى پهن نازك است (نان تنك) و در فتح البارى گفته: يعنى نرم و خوب مانند نان سفيد و همانندش و آن بمعنى نرمى است چون الك آرد بيزى نداشتند، (و تفسيرهاى ديگر هم براى مرقق آورده)، از عمرتان حساب نشود يعنى از عمرى كه بازپرسى دارد زيرا بسا آدمى در ميان خوراك بميرد، و يا اينكه حساب نشدن از عمر شرائط ديگر هم دارد كه در چنين كسى نبوده.

8- در مكارم: از عمر بن قيس كه نزد ابى جعفر7رفتم و برابرش سفره‌اى بود و غذا ميخورد گفتمش حدّ اين سفره چيست؟ فرمود: چون آن را پهن كنى نام خدا بر و چون بردارى سپاس خدا گو و آنچه كنار سفره ريخته بر چين اينست حدّش (31).

9- در دعوات راوندى: پيغمبر6فرمود: خوراكتان را بذكر خدا و نماز آب كنيد و روى خوردن نخوابيد تا دلتان سخت شود، فرمود:6چون چهار چيز در خوراك باشند كامل است: حلال باشد، و دستهاى بسيار در آن باشد و با بسم اللَّه آغاز شود و بحمد خدا پايان يابد، امير المؤمنين7فرمود: هرگز خوراكم ناگوار نشد گفتندش چرا؟ فرمود: لقمه برنداشتم جز كه نام خدا بر آن بردم، امام صادق7فرمود به پشت خوابيدن پس از خوردن تن را فربه كند، خوراك را گوارا سازد و درد را بيرون كشد، و در روايت است كه خوردن روى خوردن درد بى‌درمانست.

امير المؤمنين7خرماى سفتى خورد و آبى بر آن نوشيد و دست بر شكم كشيد و فرمود: هر كه شكمش او را بدوزخ كشد خدايش بدور دارد و بدين شعر مثل آورد.


صفحه 194

تا برآرى خواهش تند شكم‌

يا كه فرجت را برآرندت به ذمّ‌

پيغمبر6فرمود: خوردن در بازار پستى است.

10- در دعائم: از جعفر بن على8است كه با پنج انگشت غذا ميخورد و ميفرمود: رسول خدا6چنين غذا ميخورد نه مانند جبّاران، و از رسول خدا است6كه نهى كرد از سر ثريد بخورند و فرمود: از كنارش بخورند و رخصت داد از اطراف طبق خرما و رطب بخورند، و از آن حضرتست كه چون گوشت و نان براتان آوردند، نخست نان بخوريد و گرسنگى را بشكنيد وانگه گوشت را بخوريد، و از جعفر بن محمّد8است كه بد داشت از سر خوراك برخيزند، و بسا يكى از بنده‌هايش را ميخواست و گفته ميشد سر خوراكند و ميفرمود آنها را بگزاريد تا فارغ شوند.

11- در مجالس صدوق (44) بسندش تا رسول خدا6كه پنج چيز را تا مردن واننهم: خوردن بر روى زمين با بنده‌ها- الخبر-.

12- در علل و عيون (2/ 81) بسندش تا پيغمبر مانندش آمده، بيان: خوردن بر روى زمين يعنى نشسته روى زمين و بسا كه مقصود بودن غذا است روى زمين براى آنكه شايد بزرگان عرب سفره را روى ميز مينهادند تا خوردنش آسانتر باشد، در نهايه است كه برايش هديه آوردند و جايى نبود كه بر آنش نهند، فرمود:

روى زمينش نهيد زيرا من بنده‌ام و مانند بنده‌ها ميخورم.

13- در خصال (485) بسندش تا امام دوم7كه در سفره خوراك دوازده خصلت را بايد هر مسلمانى رعايت كند كه 4 آنها فرض است و 4 سنت و 4 ادب، فرض آنها: معرفت و رضا و تسميه و شكراند و سنتش شستن دست پيش از خوردن و بر سوى چپ نشستن و خوردن با سه انگشت و مكيدن انگشتها و ادب آنها خوردن از جلو خودت و لقمه خرد، و جويدن سخت و كم نگاه كردن بچهره ديگران.

8- در اقبال و مكارم: بسندى مانندش آمده (162) بيان: ظاهر اينست كه مقصود از معرفت اينست كه بداند حلال است‌


صفحه 195

چنانچه در خبر آينده است، و بسا معرفت نعمت بخش باشد و بداند كه اين نعمت خدا است و اثر ايمانست زيرا نعمتهاى دنيا بر جز مؤمن حرامند چنانچه اخبار بسيار بر آن دلالت دارند و رضا بدان چه خدا قسمت كرده از روزى و شكر در ميان خوردن و پس از آن، و وضوء شستن دست است چنانچه گذشت، نشستن بسوى چپ مانند حال تشهّد است و مانند نشستن بنده است يا پاى راست را بر دارد چنانچه از برخى اخبار برآيد، و خوردن با سه انگشت گويا كمترين مراتب فضل است براى اينكه با دو انگشت نباشد و با بيشتر مستحب است و بهتر است و دليل آن روايت كلينى است (6/ 297) بسندش از امام ششم7كه چون بنده مى‌نشست و دست بر زمين مينهاد و با سه انگشت ميخورد، و اينكه رسول خدا6چنين غذا ميخورد نه مانند جبّاران كه با دو انگشت خورند، و از على بن محمّد بسندش تا امير المؤمنين7كه مسواك ميكرد بعرض دندانها و غذا ميخورد با همه انگشتها و بسا خوردن با سه انگشت سنّت باشد و با كمتر مكروه و با بيشتر مستحب گرچه بحد سنت نباشد و كار امير المؤمنين7براى بيان جواز بوده و يكم روشنتر است.

در دروس گفته: مستحب است با همه انگشتها غذا خورد، و روايت است كه رسول خدا6با سه انگشت ميخورده و مكروه است خوردن با دو انگشت.

و مستحب است مكيدن انگشت و خوردن از پهلوى خود و برنگيرد از نزد ديگرى پايان، و عامه بخوردن با سه اكتفاء كردند و پيوست چهارم را تجويز نمودند و پنجم را براى عذرى، و مقصود از فريضه اعم از واجب و مستحب مؤكد است و سنت مستحبى است كه پيغمبر مواظب آن بوده و ادب مستحبى كه بدين پايه نيست، و بسا كه امر ارشادى است براى حفظ منافع دنيويه چون امر بخوردن پاره‌اى غذاها براى برخى منافع آنها و يكم روشنتر است و بهر حال وجوب در اينجا اعم از وجوب اصطلاحى است.

14- در خصال (481) در سفارشهاى پيغمبر6است بعلى7: اى على دوازده خصلت را سزد كه مسلمان براى سفره خوراك بياموزد (و همان مضمون روايت‌


صفحه 196

يكم را آورده).

15- و از همان (227) بسندش تا على7كه به پسرش حسن7فرمود چهار خصلتت نياموزم كه از طب بى‌نياز شوى؟ گفت: چرا يا امير المؤمنين فرمود:

منشين براى خوردن تا گرسنه باشى و برخيز از خوردن تا هنوز اشتهاء دارى، خوب بجو و چون اراده خواب كردى به خلاء برو و با بكار زدن اين روش از طب بى‌نيازى.

16- در عيون (2/ 24) بسندش تا رسول خدا6كه چون تريد بخوريد از كنارش بخوريد كه بركت در قلّه آنست.

12- در مجالس ابن الشيخ (1/ 218) بسندش تا رسول خدا6كه چون ميخوريد كفش خود را بكنيد چون براى پاهاتان آسايش بيشترى دارد، در فردوس آن را آورده و افزوده كه: آن سنت است.

17- در مجالس ابن الشيخ (2/ 103) بسندش تا امام چهارم7در تفسير قول خدا تعالى «البته گرامى داشتيم آدميزاده را، 70- الاسراء» يعنى برترى داديم آدميزاده را بر ديگر آفريده‌ها و بار كرديم آنها را در خشكى و دريا ميفرمايد بر خشك و تر و روزيشان داديم از پاكيزه‌ها، ميفرمايد از همه ميوه‌هاى خوب و برترى داديم آنها را، ميفرمايد هيچ جانور و پرنده نيست جز كه با دهان خورد و نوشد و با دستش خوردنى و نوشيدنى بدهان نرساند جز آدميزاده كه با دستش خورد و نوشد و اين برترى او است.

بيان: گويا مقصودش از خشك و تر جاندار است و كشتى و تفسير آيه گذشت.

120- در مجالس ابن الشيخ بسندش (2/ 102) از ابو معاويه ضرير كه نزد هرون الرشيد رفتم و بر سفره بود و از تفسير آيه‌وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ‌الخ پرسيد (من تفسير عبد اللّه بن عباس را بسندى برايش گفتم) كه مقصود اينست كه هر جانورى با دهانش خورد جز آدميزاده كه بانگشتانش خورد، ابو معاويه گفته: بمن خبر رسيد قاشقى كه از نقره بدست داشت دور انداخت و با انگشتش خوراك را خورد