بحليت آن مطلقا دور نيست بروايت شيخ در سند صحيح از عبد العزيز بن مهتدى كه نوشتم بامام رضا7قربانت آب انگور مى شود و سركه و چيزى كه آن را بگرداند بر آن ريزند تا سركه شود، فرمود: باكى ندارد (تهذيب 9/ 117).
باب پنجم خوردن و نوشيدن در ظرف طلا و نقره و ظرفهاى مورد غدقن ديگر و جز آن
1- در مجالس صدوق (254) بسندش تا رسول خدا6كه نهى كرد از نوشيدن در ظرف طلا و نقره.
2- در قرب الاسناد (48) بسندش تا رسول خدا6كه از هفت چيز آنها را نهى كرده از آنها است نوشيدن در ظرف طلا و نقره.
3- و از همان (163) بسندش از على بن جعفر از برادرش موسى7كه پرسيدمش از آينه كه ميشايد آن را بكار برد با اينكه حلقه نقره دارد، فرمود: آرى جز اين نيست كه بكار بردن نقره در نوشيدن بد است.
4- در خصال (34) بسندش از براء بن عازب كه نهى كرد رسول خدا6ما را از بدست كردن انگشتر طلا و از نوشيدن در ظرف طلا و نقره، فرمود: هر كه در دنيا از آنها نوشد در ديگر سرا ننوشد- الخبر-.
5- در عيون (2/ 19) بسندش تا محمّد بن اسماعيل بن بزيع كه از امام رضا7پرسيدم از ظرف طلا و نقره و آنها را بد داشت، گفتمش البته يكى از ياران ما روايت كرده كه موسى7آينه نقره پوشى داشت فرمود: نه، بحمد اللَّه، جز آن نبود كه حلقه نقره داشت و آن نزد من است، ابن عباس گفته: مقصود برادرش بود كه چونش ختنه كردند عود نقره پوشى كه براى بازى كودكان سازند برايش ساختند از نقره كه دستهاش باندازه ده درهم بود و ابو الحسن7فرمود آن را شكستند، در كافى بسندش مانندش آمده، در محاسن (582) مانندش آمده
در مكارم از ابى جعفر7مانندش آمده.
بيان: شيخ بهائى- ره- گفته: مىشود از مبالغه آن حضرت در انكار اين روايت بدست آورد كه آلات نقره پوش مانند آينه هم مكروهند بلكه بسا كه از آن حرمت استفاده شود، و شايد وجهش اينست كه اين پوشش بمانند ظرف است براى آن چيز و اگر نقره چنين باشد طلا بطريق اولى چنين است- پايان- گويم: نهايت آنچه از آن برآيد استحباب بركنارى از آنست، و مبالغه در انكار از نظر وضع زهد آنها است نه از نظر حرمت و توجيه او ناموجه است چنانچه بر بينا پوشيده نماند و سخن در باره آن آيد ان شاء اللَّه.
6- در مجالس ابن الشيخ 2/ 133 بسندش تا امام پنجم7كه پرسش شد از پول طلا و نقره و آنچه در دست مردم است، فرمود: اينها مهرههاى خدايند در زمين كه براى مصلحت كار مردم ساخته و بدانها كارشان درست مىشود، و هر كه از آنها بيش دارد و حق خدا را در آن برپا دارد و زكاتش را بدهد برايش پاك و خالص است و هر كه از آنها بيش دارد و بدان بخل ورزد و حق خدا را از آن نپردازد و از آنها ظرف بسازد هم اوست كه بر او بايست شود و عيد خدا عزّ و جلّ كه در كتابش ميفرمايد:
«روزى كه تافته كنند آنها را در آتش دوزخ و داغ نهند بدانها بر پيشانيها و پهلوها و پشتهاشان اينست آنچه براى خود گنج ساختيد، پس بچشيد آنچه را بوديد گنج نهاديد، 35- التوبه».
بيان: مهرهها: تشبيه اشرفى طلا و پول نقره بخاتم براى اينست كه نقش دارند يا براى عزيزى آنها است يا براى اينكه روا نيست آنها را ظرف و مانند آن ساخت چنانچه شكستن مهر آنچه مهر شده روا نيست.
7- در قصص راوندى: بسندش تا امام پنجم7كه بد دارم چيزى در ظرفهاى سفالى مصر بخورم، عياشى (2 و 305) مانندش را آورده.
8- در قصص: بسندش از ابو الحسن7كه غذا نخوريد در ظرفهاى
سفالين مصر و سر خود را با گل مصر نشوئيد كه مايه خوارى و بيغيرتيست، عياشى مانندش را آورده (1/ 304).
9- در محاسن: (..) بسندش از امام پنجم7كه نهى شده از طرف طلا و نقره.
در كافى بسندش مانندش آمده (6/ 267).
10- در محاسن: (..) بسندش از امام ششم7كه شايسته نيست نوشيدن از ظرف طلا و نقره.
11- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بد داشت ظرف طلا و نقره و ظرف نقرهكوب را.
12- و از همان (..) بسندش از امام هفتم7كه ظرف طلا و نقره كالاى آنانست كه يقين ندارند.
در نوادر راوندى: (13) بسندش از پيغمبر6مانندش آمده.
در كافى 267 بسندش مانندش آمده.
در فقيه از پيغمبر6مانندش آمده (3/ 222).
13- در محاسن (583) بسندش از امام ششم7كه نخور در ظرف طلا و نقره.
14- و از همان (..) بسندش از عمرو بن ابى المقدام كه ديدم براى امام ششم7قدح آبى آوردند و روكش نقرهاى داشت و ديدم آن را با دندانش ميكند، در كافى (267) بسندش مانندش آمده.
بيان: شيخ بهائى- ره- گفته: ضبّه با فتح ضاد نقطه دار و تشديد باء يك نقطه در اصل لغت تيكه آهنى است پهن كه كمربند در سازند و مقصود از آن در اينجا صفحه نازكى است از نقره كه كمربند كاسه شده كه خودش چوب يا مانند آن بوده براى زيور آن يا بستن شكست آن.
15- در محاسن (..) بسندش از معاوية بن وهب كه پرسش شد امام ششم7
از نوشيدن از كاسهاى كه حلقه نقره دارد، فرمود: باكى ندارد جز اينكه از نقره بدت آيد و آن را بكنى.
16- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه بد داشت نوشيدن از ظرف نقره و از كاسه نقرهكوب و بد داشت روغن مالى كند از روغندان نقرهكوب و هم از شانه نقرهكوب.
17- در محاسن (..) بسندش از يونس بن يعقوب از برادرش يوسف كه من در حجر همراه امام ششم7بودم و آب خواست و كاسهاى از مس زردش آوردند و مردى گفتنش كه عباد بن كثير بد دارد نوشيدن از كاسه مس زرد را فرمود:
از او نپرسيدى كه اين طلا است يا نقره؟ 18- در مكارم: (173) از امام صادق7كه بد داشت روغن بمالد از روغندان نقره يا نقرهكوب و از شانه چنين، و از ابى جعفر7كه باك ندارد كسى از كاسه نقرهكوب بنوشد، ولى دهانت را از جايى كه نقره دارد دور كن.
19- در كتاب المسائل از برادرش موسى7كه پرسيدمش از مردم زمين و كشت آيا از ظرفشان مىشود غذا خورد با اينكه مردار و خوك ميخورند؟ فرمود:
نه و نه در ظرف طلا و نقره (در بحار ج 10 ص 268).
20- در مجازات نبويه: پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم فرمود: نوشنده در ظرف طلا و نقره همانا برشنه كشد در شكمش آتش دوزخ .. سيّد- ره- گفته: اين گفتار بتعبير مجاز اداء شده زيرا آتش دوزخ بحقيقت در شكم او برشنه ندارد كه برشنه در اصل معناى خود آواز شتر است در هنگام خستگى و ادب كردن آن (در اينجا شعرى گواه لغت آورده) ولى آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم نوشانوش آدمى را براى آب در اين ظروف مخصوصه از نظر اينكه غدقن است و سزاى كيفر دارد چون برشنه آتش دوزخ مقرّر داشته بطور تشبيه و مجاز، چون اين كار او را بدوزخ كشاند و بسوزش آتشش رساند، پناه بخدا از آن، لفظ خبر (يجرجر) با ياء آمده با
اينكه خوب بود (تجر جر) با تاء باشد بنا به روايت رفع (نار) كه فاعل مؤنث است ولى چون لفظ ديگر ميان فعل و فاعلش فاصله شده مذكر آوردن فعل نيكو گرديده (در اينجا مصرع شعرى گواه آورده).
و در خبر ديگر است كه (كانما يجرجر في بطنه نارا) در اين تعبير آدمى فاعل است و (نار) مفعول و مقصود اينست كه گويا ميكشد در شكم خود آتش را و واژه (يجرجر) مضاعف لفظ جرّ است براى دلالت بر تكثير فعل چنانچه در قرآن آمده «فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ، 94- الشعراء و مقصود (كبوا) است يعنى برو در افتند و بنا بر اين توان گفت: (جرّ) و (جرجر) مانند (كبّ) و كبكب است با اينكه قاعده اينست كه (جرّر) گفته شود، در كلام عرب آمده «جرجر فلان الماء» هر گاه آن را نوشانوش مصرف كند و آوازى چون آواز برشنه شتر دهد، و بنا بر اين معنا اينست كه جرعه نوش كند آتش دوزخ را و اين درست ترين تأويل است، و اما ظرف طلا و نقره در نزد ما شيعه خورد و نوش در آن حلال نيست و بكار بردنش در مصالح تن مانند روغن مالى و سرمهكشيدن روا نيست و هم در مجمره بخور، و من از استاد خودمان ابا بكر محمّد بن موسى خوارزمى- ره- هنگامى كه درس ما بدين مسأله رسيد در كتاب طهارت پرسيدم از خاكستر گير و دودكش طلا و نقره زيرا خلافى در باره مجمره و آتشدان نيست، گفت: قاعده اينست كه حرام نباشد زيرا بكار بردن آن بدنباله مجمره است و خودش تنها در كار نيست، زيرا مجمره اگر خودش تك باشد نيازى بخاكستر گير و دودكش ندارد كه با آن باشد و آن مانند نوشيدن از ظرف نقرهكوبست كه دهن روى نقره ننهد، و در اين مسأله خلافى است از شافعى زيرا او نوشيدن در ظرف نقرهكوب را مكروه دانسته.
و داود اصفهانى معتقد است بكراهت نوشيدن از ظرف طلا و نقره تنها نه جز آن از خوردن و بكار بردن در مصالح تن بنا بروش خودش در عمل بظاهر خبرى كه دلالت بر كراهت نوشيدن دارد بخصوص، و اينجا جاى گفتگوى نهائى
در اين مسأله نيست جز اينكه اعتماد در حكم بكراهت بكار بردن اين ظروف خبريست كه پيش گفتم چون تهديد سختى دارد، و در روايتى است از آن حضرت6كه هر كه در دنيا از آنها نوشد در آخرت با آنها ننوشد و بدين دو خبر و مانند آنها كراهت نوشيدن در اين ظرفها ثابت شود، و خوردن و روغن مالى و سرمهكشيدن بدان قياس شوند بعلت اينكه همه در منافع تن بكار روند.
توضيح: جزرى در نهايه گفته: در حديث است كه: آنكه بياشامد در ظرف فضّه همانا برشنه كشد در شكمش آتش دوزخ، يعنى سرازير شود در آن آتش دوزخ و براى نوشيدن برشنه ساخته كه آواز ورود آبست در درون.
زمخشرى گفته: برفع نار روايت شده و بيشتر روايت نصب است و اين گفته مجاز است زيرا آتش دوزخ در حقيقت در شكمش برشنه نكشد و جرجره آواز شتر است هنگام سختى حالش ولى آن حضرت6آواز نوشانوش آدمى را براى آب در اين ظرفهاى مخصوص كه نهى دارد و سزاى كيفر چون برشنه آتش دوزخ ساخته بطور مجاز و تعبير به يجرجر با ياء، براى فاصله بودن ميان آن و كلمه نار است، و بنا بر نصب فاعل فعل نوشنده است و نار مفعول است، گويند: جرجر فلان الماء، يعنى پياپى آن را جرعه نوش كرد كه آوازى داد و معنى اينست كه گويا آتش دوزخ را نوشانوش كند.
21- در كافى (6/ 385) بسندش از امام ششم كه رسول خدا6پيوسته در كاسههاى شامى نوش ميكرد كه برايش از شام مىآوردند و بدو پيشكش ميكردند (و در روايت ديگرش افزوده كه ميفرمود) اينها نظيفتر ظرفهاى شما است.
22- و از همان (..) بسندش از عمرو بن ابى المقدام كه ديد ابو جعفر7در كاسه سفالين مينوشيد.
23- و از همان: (6 ر 386) بسندش از على بن اسباط كه شنيدم امام رضا7كه نام مصر برده شد فرمود: رسول خدا6فرموده: در سفالهاى مصر مخوريد و سرتان را با گلش مشوئيد كه غيرت برد و ديوثى آورد.
بيان: بىغيرتى از سياق داستان زليخا زن عزيز مصر معلوم است چنانچه بر انديشمند نهان نيست.
گويم: برخى اخبار را در اين باره در باب آداب نوشيدن آورديم.
24- در كافى (398) بسندش از بزيع كه نزد ابى جعفر7رفتم و آن حضرت سركه ميخورد و زيت در كاسهاى كه سياه بود و در ميانش برنگ زردقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنوشته بود- الخبر- 25- در مكارم: پيغمبر6از كاسههاى بلورى كه از شام برايش مىآوردند مينوشيد و هم در كاسههاى چوبى و پوستى و هم در كاسههاى سفالى (32).
گويم: گذشت خبرى از امير المؤمنين7در آداب نوشيدن كه آن حضرت از نوشيدن آب در ظرف شيشهاى نازك كناره ميكرد و اين از نهايت زهدش بود و ترك لذت تا فقراء شيعه بآن حضرت تاسّى كنند و دلالت بر كراهت ندارد چنانچه از روايتى كه نقل كردم برآيد و گفته: آن حضرت6كه آن نظيفتر ظرف شما است بدان اشاره دارد، و مىشود مورد اين روايت ظرفى باشد كه رويه شيشه دارد چنانچه در زمان ما در همه بلاد شايع است.
26- در كافى: بسندش از امام هفتم7در حديثى دراز كه سفارشنامه از خدا برسول خدا6فرود آمد، نوشته مسجّلى بود كه جبرئيل بهمراه امناء خدا تبارك و تعالى از فرشتهها آن را آورد- و در حديث را كشانده تا آنجا كه- گفته:
سفارشنامه مهرها از طلا داشت كه آتش نديده بودند و آن سفارشنامه بامير المؤمنين7داده شد.
27- در كتاب طرف سيد بن طاوس بسندش مانند آن آمده.
28- در مجالس و اكمال صدوق بسندش از امام ششم7كه خدا عز و جل نامهاى به پيغمبرش6فرو فرستاد پيش از وفات پيغمبر- تا گفته- بر آن نامه مهرها از طلا بود- الخبر- (241 امالى).
در روايت ديگر از صدوق- بسندش تا امام ششم7كه جبرئيل صحيفه بر رسول خدا6از آسمان فرود آورد كه خدا عزّ و جلّ مانندش نامهاى فرو نفرستاده بود نه پيش از آن و نه پس از آن و در آن مهرها بود از طلا- الخبر (علل 1/ 164).
27- در كتاب غيبت شيخ الطائفه (97) بسندش تا ابن عباس كه جبرئيل صحيفهاى از نزد خدا برسولش فرود آورد كه بر آن 12 مهر از طلا بود- تا آخر خبر.
بيان: اين اخبار دلالت دارند كه بكار بردن طلا در اين گونه موارد جائز است جز كه گفته شود اين حكم خاص طلاى آسمانست كه از آن فرود آمده چنانچه فرموده: آتش بدان نرسيده يا گفته شود كار خدا با كار بشر سنجيده نشود چنانچه خدا تصوير سازد و باوصياء حلال كند مانند اينكه براى عيسى7جائز شد و بر ديگران حرام است و همه اين احتمالات بعيدند (و اينها از ملحقاتى است كه مصنف پس از تجديد نظر بكتاب افزود).
28- در سرائر بنقل از جامع بزنطى كه: پرسيدم از امام رضا7از زين و دهانهاى كه نقره دارند بر آنها سوار شوند؟ فرمود: اگر آب نقره داده باشند كه نتوان نقره آن را جدا كرد و كند بدان باكى نيست و گر نه بر آن سوار نشوند در محاسن (583) بسندش از امام هفتم7مانندش آمده، در قرب الاسناد (163) بسندش مانند آن آمده با اختلافى در تعبير، در كتاب المسائل: مانندش آمده.
بيان: جوهرى گفته: تمويه اينست كه مس يا آهن را با نقره يا طلا روكش كنند.
29- در مكارم: از فضيل كه از امام ششم7پرسيدم از تختى كه در آن طلا است ميشايد آن را در خانه نگهداشت؟ فرمود: اگر خود طلا باشد نه اگر آب طلا باشد باكى ندارد (152).
در كافى- بسندش مانندش آمده (6/ 476).