اينكه هر روز بر آن از بهشت قطرهاى ميچكد، فرمود: در اين صورت بر تره هفت قطره چكد گفتم: چگونه خورمش؟ فرمود تهش را ببر و سرش را دور انداز.
20- در مكارم: از موسى بن بكر كه نزد ابى الحسن7آمدم و بمن فرمود چرا رنگت، بسيار زرد است تره بخور و خوردم و خوب شدم، از پيغمبر6كه فضل تره بر ديگر سبزيها چون فضل نانست بر ديگر چيزها (204).
21- در دعوات راوندى كه پيغمبر6فرمود: هر كه تره بخورد و بخوابد دو فرشته از او كنار روند تا صبح كند.
22- در مجازات نبويه كه فرمود6هر كس از اين سبزى خورد (يعنى سير و تره) بمسجد ما نزديك نشود هر كه آنها را خورد بپزد تا بويشان را ببرد و آنها را بميراند، سيد- ره- گفته ميراندن در اينجا مجاز است زيرا معنى حقيقى آن جانگرفتن از زندهها است و همانا مقصود گرفتن نيروى آنها است كه بوى بد از آن خيزد بواسطه پختن و آن را مانند مرده ساخته كه از جان جدا نشود جز پس از دست دادن نيرويش و از هم پاشيدن آن، و در روايتى است كه آن دو را بپزد تا از هم بپاشند.
23- در دعائم كه از جعفر بن محمّد7پرسش شد از خوردن سير و پياز و تره خام و پخته فرمود: باكى ندارد ولى هر كه خام آنها را خورد بمسجد در نشود تا بويش آزار رساند (2/ 112).
باب سوم- در كاسنى
1- در محاسن (507) بسندش تا امام پنجم7كه كاشنى درختى است بر در بهشت.
بيان: كاسنى سبزى شناخته شده ايست معتدل است و براى معده و كبد و
سپرز خوردنش خوبست و ضماد ريشهاش براى كژدم زدهگى خوبست و شستهاش از پختهاش بهتر است.
2- در محاسن (..) بسندش تا على7كه كاسنى را باشيد زيرا از بهشت بدر آمده.
3- و از همان (..) بسندش تا پيغمبر6كه گويا مينگرم كاشنى در بهشت ميلرزد.
4- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم7كه در كاسنى از آب بهشت ميچكد.
5- و از همان (508) بسندش تا رسول خدا6كه كاشنى را نتكانده بخوريد زيرا برگى ندارد جز كه در آن آب بهشت است.
6- و از همان (..) بسندش تا امير المؤمنين7كه كاشنى بخوريد زيرا بامدادى نشود جز قطره بهشتى دارد، و چونش بخوريد آن را نتكانيد راوى گويد امام ششم7فرمود: پدرم ما را باز ميداشت كه آن را بتكانيم وقتى ميخورديم (و از همان حديث ديگر در نهى از تكاندن كاسنى آورده)، در حديث ديگر از امام ششم7آورده كه قطره بهشتى دارد و فرزند را افزايد.
7- و از همان: كه امام ششم7بنقل از پدرانش:فرمود: چه خوب سبزيست كاسنى برگى ندارد جز كه قطره بهشتى دارد، آن را بخوريد و هنگام خوردن نتكانيد، فرمود: پدرم ما را از تكاندنش نهى ميكرد چون آن را ميخورديم.
8- و از همان: بسندش از ابى بصير كه مردى از امام ششم7سبزى را پرسيد و من نزد آن حضرت بودم و فرمود: كاشنى از آن ما است، و امام رضا7فرمود: خوردن كاشنى را باشيد كه مال و فرزند را فزايد، و هر كه خواهد مال و فرزندش فزون شوند پيوسته كاشنى بخورد.
9- و از همان (509) بسندش تا امام ششم7كه هر كسى پيوسته كاشنى بخورد مال و فرزندش فزون شوند.
10- و از همان: بسندش تا امام رضا7كه ميفرمود: شما را باد بخوردن سبزى ما كاشنى كه در مال و فرزند فزايد.
11- و از همان: بسندش از امام ششم7(و دو روايت ديگر بهمين مضمون از امام ششم7آورده).
12- و از همان: بسندش از امام ششم7كه هر كس شب گذراند و در درونش هفت برگ كاشنى باشد آن شب از قولنج آسوده است ان شاء اللَّه (و بسند ديگر هم مانندش آمده).
13- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه كاشنى سرور سبزيها است.
14- و از همان: بسندش از محمّد بن فيض كه با امام ششم7چاشت خوردم و بر خوان سبزى بود و باما پيرى بود كه از كاسنى رو گردان بود و امام ششمش فرمود: راستى شما پنداريد كه اين سرد است، چنين نيست و همانا معتدل است و برتريش بر سبزيها چون برترى ما است بر مردم.
15- در محاسن: بسندش از محمّد بن فيض كه بهمراه امام ششم رفتم بعيادت مولايش در مدينه و بخانهاش رسيديم و غلامش در راه ايستاده بود و غلام امام ششم باو گفت: دور شو امامش فرمود: خاموش باش كه پدرش بسيار كاشنى خور بود.
16- و بسندش از وضاح خرما فروش كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:
هر كه بسيار كاشنى خورد توانگر شود منش گفتم كه باو كود نجس دهند، فرمود چيزى را برابر آن مگير.
17- و از همان (501) بسندش از امام ششم7كه هر كه هفت برك كاشنى در روز جمعه بخورد پيش از ظهر، بهشت رود.
18- و از همان: (..) بسندش از امام ششم7كه خشنود نيست كسى از شما كه كاشنى سير خورد و بدوزخ نرود؟
19- در طب (137) بسندش تا امير المؤمنين7كه كاشنى بخوريد چون بامدادى نباشد جز كه قطرههاى بهشتى بر آن چكد، و از ابى بصير است كه بامام ششم7از هيجان سر و دندانهايم و از طپش چشمم شكوه كردم تا آنجا كه چهرهام باد كرده بود، فرمود: بر تو باد بدين كاشنى آبش را بگير و از اين شكر طبرزد بر آن بريز و پر از آن بنوش كه آرامش كند و زيانش را بگرداند، گويد بخانهام رفتم و آن را ساختم همان شب پيش از خواب و نوشيدم و خوابيدم و صبح خوب شده بودم بحمد اللَّه و منّه.
20- در مكارم: از امام صادق7كه هر كه كاشنى خورد تا يك شبانه روزش از آسودگان نوشته شود و از امام رضا7است كه كاشنى درمان هزار درد است و دردى در درون نباشد جز كه كاشنى سركوبش كوبش كند و يك روز براى يكى از خدمتكاران كه تب و سر درد داشت كاشنى خواست و فرمود: آن را بكوبند و بر روى كاغذ ريزند و روغن بنفشه بر آن ريزند و روى سرش نهند، فرمود: تب را ببرد و سر درد را ببرد، و از سياريست كه بر آورده تا گفته: كاشنى را باش زيرا منى فزايد و فرزند را زيبا كند و آن گرم است و پسر آور است و در فردوس است كه پيغمبر6فرموده كاشنى از بهشت است (202).
21- در مجالس ابن الشيخ است (1/ 273) بسندش تا رسول خدا6كه بامدادى نشود جز بر كاشنى قطرهاى از بهشت چكد بخوريدش و نتكانيدش.
22- در خصال (249) بسندش تا امام ششم7كه چهار چيز طبعها را معتدل كنند: انار سورانى، غوره خرماى پخته، بنفشه و كاشنى.
23- و از همان (636) بسندش تا امير المؤمنين7كه كاشنى بخوريد زيرا بامدادى نشود جز قطره بهشتى بر آن چكد.
24- در دعوات راوندى: كه پيغمبر6فرمود: هر كس كاشنى خورد و بر آن خوابد جادو و زهر در او اثر نكند و هيچ جانورى بدو نزديك نشود نه مار و نه كژدم تا صبح كند، و فرمود: كاشنى را بخوريد و نتكانيد زيرا روزى
نباشد جز چند قطره بهشتى بر او چكد، در فردوس: مانند هر دو خبر آمده.
25- در دعوات: از يك نيكى روايت است كه گاهى بر خاستن براى نماز شب بر من دشوار ميشد و اين پيشامد مرا غمنده ميكرد و صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه را در خواب ديدم و بمن فرمود: آب كاشنى را باش كه خدا آن را بر تو آسان كند، گفت: بسيار از آن نوشيدم و بر من آسان شد.
26- در دعائم: از رسول خدا6است كه كاشنى از آن ما است و تره شاه از آن بنى اميه و گويا من بجاى روئيدنش در دوزخ مينگرم و جاى روئيدن باديان در بهشت است، فرمود: برگى از كاشنى نيست جز كه آب بهشت دارد.
دنباله ايست: در يكى از رسالههاى طبيه يافتم كه از رئيس حكماء ابن سينا پرسيدند از سبب اينكه دستور داده آب كاشنى نشسته بكار برند و در جواب نوشت كه خالد از پيغمبر6روايت كرده كه فرمان داد بخوردن كاشنى نشسته و فرمود:
از آب بهشت بر آن ميچكد، و محققان اطباء خوش داشتند كه آب از نشسته آن بگيرند و نپخته بكار برند و بيشتر رأى آنان اينست كه تصفيه شود و در جدا كردن تهنشين آن تأكيد شود و ميانه روان كه در نظافت آن اصرار دارند گويند شيرهاش پخته شود و تصفيه گردد.
گويم: سپس تحقيقى طولانى و موشكاف در باره تركيب نيروها آورده كه چون مناسب با كتاب نيست بيانش را وانهاديم تا سخن بدرازا نكشد، و آنگه گفته كاشنى هم در شمار داروهاى مركبه است و دليل تركيب آن يك نوع قياس آمده كه به تجربه برگردد، زيرا مزهاش تلخى دارد و كرفى و برگش قابض است اندكى و تلخى و سردى ملازم نيروى حرارت گشاينده در آنست و مقصودم از دو نيرو آب و زمين است ولى نه آب و زمين ساده بلكه جوهر مركبى كه يكى از آن دو در آن غالب است و بنام آن خوانده شده و بسيط ثانوى گرديده و تلخى و گرمى كاشنى بطبع زمينى عارض شده و از جزء آتشين يعنى جزئى كه عارض بر اين شده غلبه دارد و آن را بر آورده و بر سطح كاشنى با رطوبت آن گسترده و چون شسته شود اين
جوهر لطيف از ميان برود و اثرش بماند، و تلخى در گوهر خود كثيف است و زمينى و دانسته شده كه هيولاى پذيراى تلخى گوهر تيره زمينى است و اين جوهر را گرچه گرمى بجنباند و بفشارد باز هم تنبل و سنگين است و نافذ نيست و آنچه از تركيب كاشنى ميماند همان جزء سرد آنست كه سزاوارتر به تنبلى و افتادهتر و سنگينتر است، و كاشنى فضيلت گشايندگى شايان و درخشانى نيرومند خود را از دست ميدهد، و كاشنى از ديگر سبزيهاى مبرّد برتر است، و بيشتر تأثير آن نيروى نفوذ در اعضاء است كه بر آنها پيش رود و آنها را باز ميكند و ميشويد و اخلاط چسبنده گرم و سرد را از آنها ميراند و نيروى سرد متحرك آنها را جنبش ميدهد تا در تهيگاه و سوراخهاى آنها خوب نفوذ كند و بدورترين ليف رگها برسد، و چون اين نيرو گرم و لطيف است بىدرنگ تحليل رود و آزار آنها را از ميان ببرد و چون قوه مبرّده افتان و سنگين است طول دارد تا روش عضو را به سردى ثابت و تهنشينى بدل كند، و اگر آن نيرو نباشد سدهها باز نشوند و اخلاط گرم سنگين را نراند، و نيروى مبرّد بپايان اعضاء و بمانند كند بسته و مانند قلب نرسد و از كناره معده و رگهاى ما ساريقا جدا نگردد تا در اعضاء پهلوى آنها اثر كند، و باعضاء اصلى و رئيسى نرسد و كسى كه كاشنى را ميشويد اين نفوذ و اثر خويش را از دست ميدهد و آنكه آن را بپزد خطاكارتر است و بيهودهكارتر زيرا او با پختن، آنچه را شستن بجا نهاده در جوهر كاشنى از دست ميدهد و نيروى درونى آن هم از ميان ميرود و بخار مىشود، و روشن شد درستى گفتار پزشكان استاد و درخشان، و اين شرح سخنى است كه خود ضرب المثل و رمز علمى محبوبست و باللَّه التوفيق پايان خلاصه گفتارش- و همانا آن را آوردم تا دانسته شود كه آنچه از معدن وحى و منبع الهام صادر شده است موافق است با تحقيق استادان علم طب نزد بيشتر مردم، در نسخهاى چنين يافت شد كه دچار تصحيف و تحريف بود و با قانون شيخ ابو على تطبيق و تصحيح شد و هم با كتب ديگر طب و باز هم برخى از آنها بجا ماند و اللَّه اعلم.
باب چهارم باديان
1- در محاسن (513) بسندش از امام ششم7كه گويا مينگرم بروئيدن باديان بهشت، گفتم: كاشنى؟ فرمود: نه باديان.
2- و از همان (..) بسندش تا على7كه نگريست رسول خدا6بباديان و فرمود، اين حوك است و مينگرم بجاى روئيدنش در بهشت.
بيان: در قاموس گفته حوك باديانست و خرفه و باديان سبزى شناخته ايست و خوب نيرو بخش است و قابض جز كه به فضلهاى بر خورد و آن را روان سازد پايان و مشهور اينست كه بادروج ريحان كوهى است و مانند ريحان بستانيست جز كه برگش پهنتر است و گفتند: گرم است در درجه 2 و خشك در درجه 1.
3- (در محاسن مضمون شماره 1- را از رسول خدا6آورده).
4- و از همان (..) بسندش از شعيرى كه دوستتر سبزى نزد رسول خدا6باديان بود.
5- و از همان (..) بسندش از حمران بن عيسى كه شنيدم امام ششم7در پاسخ پرسش از حوك فرمود: مردمش دوست دارند جز كه گند دهان آورد و كرم زود بدان در آويزد و آن باديانست.
در محاسن: بسندش مانندش آمده.
6- و از همان: بسندش كه مردى از امام ششم7كه نزدش بودم از سبزيها پرسيد و فرمود: باديان از ما است (سه روايت ديگر بهمين مضمون آورده).
7- و از همان: (514) بسندش تا رسول خدا6كه گويا نگرم بدرختش كه در بهشت روئيده.
8- و از همان (..) بسندش تا على7كه رسول خدا را از سبزيها حوك
خوش مىآمد.
9- در طب (139) از امام رضا7كه باديان از آن ما و شاه تره از آن بنى اميه است.
10- در مكارم (204) بسندش از على بن ابى طالب7كه حوك را نزد رسول خدا6نام بردند كه باديانست فرمود: سبزى من است و سبزى پيغمبران پيش از من و راستى كه دوستش دارم و ميخورمش و گويا مينگرم در بهشت روئيده (و پس از نقل همين مضامين) گويد: و از امام ششم است كه حوك سبزى پيغمبران است و هلا كه در آن هشت خاصيت است، خوراك را گوارا كند، سدّهها را بگشايد دهان را خوشبو كند، و اشتهاى خوراك آرد، خون را بكشاند، امان از خوره باشد چون در درون آدمى جا كند همه دردها را بكوبد، و آنگه فرمود: اهل بهشت خوانهاى خود را با آن آرايند، در كافى 6/ 364 بسندى مانندش را با اندك اختلاف در تعبير آورده.
11- در مكارم (205) رسول خدا6فرمود: باديان سبزى خوبيست گويا بينم در بهشت روئيده است، تره تيزك سبزى بديست گويا بينم در دوزخ روئيده، فرمود: هر كه از سبزى باديان خورد خدا عزّ و جلّ فرشتههايش را فرمايد حسنه برايش نويسند تا صبح، از ايوب بن نوح است كه باز گفت بمن كسى كه با امام هفتم7بر سر سفره بوده كه باديان خواست و فرمود:
دوست دارم خوراك را با آن آغاز كنم چون سدّها را بگشايد و اشتهاء آورد و سل را ببرد و چون بدان آغاز كنم باكى ندارم پس از آن چه بخورم چون از درد و بلائى نترسم، و چون از چاشت دست بازداشتيم، آن را خواست و ديدم برگى برگرفت از خوان و خوردش و بمن هم داد و فرمود: خوراكت را با آن پايان ده زيرا خوراك پيش را گوارا سازد و براى خوراك پس از آن اشتهاء آورد و سنگينى را برد و آروق و بوى دهان را خوش كند (و در كافى 6/ 364) بسندى مانندش آمده.