پزشكان دو رسته از دخن است كه دانه خردى دارد و قبض سختى و رنگى خاكى، و آن را همه راويان لغت خود دخن دانند جز ابى حنيفه دينورى از ميان همه كه گفته: دخن دو جنس است يكى زلال و چرخان و ديگرى خود نگهدار و گفته:
جاورش واژه پارسى است و دخن عربى است، ابن ماسه گفته: چون با شير پخته شود تا چون آبگوشت شود و قدرى پيه و چربى در آن ريزند غذاى خوبى باشد براى تن و از دخن برتر است و غذادهتر است و زودتر هضم شود و كمتر طبع را بند آورد.
باب سوم- در عدس
1- در «عيون» (2/ 31) بسندش تا رسول خدا6كه عدس را باشيد چون مبارك و مقدس است، دل را نرم كند و اشك را فزايد و البته هفتاد پيغمبر بدان بركت بخشيدند كه پايانشان عيسى بن مريم7بوده.
در «صحيفه رضا» و «مكارم»: مانندش آمده، «بيان»: بركت بخشيدند يعنى دعا براى بركتش كردند يا بيان كردند بركت و منافعش را.
2- در «محاسن» (502) بسندش كه مردى به پيغمبر6شكوه كرد از سختى، فرمود: عدس بخور كه دل را نرم و اشك را بزودى روان سازد.
3- و از «همان»: بسندش از امام ششم7كه در اين ميانه كه رسول خدا6بر نمازگاهش نشسته بود مردى بنام عبد اللَّه بن تيهان از انصار نزد از او آمد و گفت: يا رسول اللَّه راستى كه من بسيار در حضور تو نشينم و بسيار سخنت را شنوم و دلم نرم نشود و اشكم بزودى نيايد، پيغمبر6فرمود: اى پسر تيهان عدس را باش آن را بخور كه دل را نازك كند و زود اشك آورد، البته 70 پيغمبر بدان بركت دادند.
در «مكارم»: مانندش آمده. (و در حديث ديگر همين مضمون را خطاب به على7از پيغمبر روايت كرده).
4- و از «همان» (504) بسندش از فرات بن احنف كه يكى از پيغمبران
بنى اسرائيل بخدا از قساوت قلبش شكوه كرد و از كمى اشكش و خدا بدو وحى كرد كه عدس بخور و عدس خورد و دلش نرم شد و اشكش فزون.
5- و از «همان» (..) بسندش از محمّد بن فيض كه نزد امام ششم7آبگوشت عدس خوردم و گفتم قربانت راستش آنان گويند 80 پيغمبر عدس را تقديس كردند، فرمود: دروغ ميگويند و نه بيست پيغمبر روايت است كه دل را نرم كند و اشك دو چشم را زود برآورد.
«بيان» نفى تقديس پيغمبران منافات ندارد با بركت دادن آنان زيرا تقديس حكم بپاكى است و اين مخالف بركت و نفع نيست، و بسا مقصود از عدس در اينجا جز عدس در اخبار ديگر است زيرا بيايد كه عدس بر نخود هم اطلاق شود، و اشعارى بدين جمع بيايد و غفلت مكن.
6- در «مكارم»: بنقل از «فردوس» كه پيغمبر6فرمود: يكى از پيغمبران بخدا عزّ و جلّ از قساوت قلب قومش شكوه كرد و خدا عزّ و جلّ باو كه در نمازگاهش بود وحى كرد كه بقومت بگو عدس بخورند زيرا دل را نرم كند و چشم را اشكين سازد تكبر را ببرد و خوراك نيكانست (125).
7- در «دعائم»: از رسول خدا است كه فرمود: عدس را باشيد زيرا دل را نرم كند و اشك را فراوان سازد و البته كه هفتاد پيغمبرش تقديس نمودند (2/ 112).
«بيان»: در بحر الجواهر است كه عدس از دانههاى شناخته است سرد است و خشك است در درجه 2، جالينوس گفته است: آن يا در گرمى و سردى معتدل است يا اندكى گرم است و در منهاج هم بهمين مضمون گفته و افزوده در گرمى و سردى معتدل است و خشك است در درجه 2، و بقولى پوستش گرم است در درجه يكم و پوست كندهاش سرد است، در درجه دوم و بقولى در يكم و خشك است در درجه سوم، و خود جرمش خشك كن و قبض آور است و اما آب عدس پخته شكم را باز كند از اين رو كسى كه براى بند آوردن شكم آن را بكار برد و بارش پزد كه همان آب اول پخت را دربار دوم بر آن ريزد، و عدس براى بيمار حصبهاى از ماش بهتر است در صورتى كه سر درد نباشد، و عدس براى پى و ديد چشم و براى معده و دشوار شاشيدن
زيان دارد، و باد آورد و خوره ولى با چغندر و گوشت فربه يا روغن بادام و اسفناج اصلاح پذير است.
باب چهارم- برنج
1- در عيون: (2/ 35) بسندش تا رسول خدا6كه سرور خوراكها در دنيا و ديگر سرا گوشت است وانگه برنج. در «صحيفه» مانندش آمده (10).
2- «در محاسن» (502) بسندش از امام ششم7كه چه خوب خوراكى است برنج، ما براى بيماران خود آن را پس انداز كنيم.
3- «و از همان» (503) بسندش از يونس بن يعقوب كه امام ششم7فرمود: از سوى شما چيزى دوستتر از برنج و بنفشه نزد ما نيايد من از اين درد سخت خود شكوه ساز كردم وانگه بدلم افتاد برنج بخورم و فرمودم تا شسته شد و خشك شد وانگه بو داده شد و آرد شد و از آن برايم با زيت و همان پخته سفوف ساختند و من آن را كف كردم و خدا بدان دردم را برد، در كافى (6/ 241) مانندش آمده.
«بيان»: مراد از پخته در اينجا هر پخته ايست و در قاموس گفته: طبيخ يك نوع منصف است و آن نوشابه ايست كه پخته شود تا نيمش برود اگر در اينجا اين معنى مقصود باشد، بسا منظور اينست كه پر غليظ نشده بلكه همان نيمهشدنش بس بوده، و گفتند مقصود از بنفشه روغنش است چنانچه در باب روغنها گذشت.
4- «در محاسن» (502) بسندش از امام ششم7كه چند سال يا بيش بيمار شدم و خدا برنج را بدلم افكند و فرمودم ناشسته شد و خشك شد و اندكى بو داده شد و آرد شد و برخى را كف كردم و برخى را با آب پز خوردم.
5- در «محاسن» (504) بسندش از زراره كه ديدم دايه ابو الحسن7لقمه برنج بدهن او مينهاد و او را ميزد تا بخورد و از آن اندوه خوردم و نزد امام ششم7شدم، فرمود پندارمت آنچه از دايه ابى الحسن ديدى غمندهات كرده؟
گفتم: آرى قربانت، بمن فرمود: آرى چه خوب خوراكى است برنج رودهها را گشاد كند و بواسير را ببرد، و ما رشك بريم بمردم عراق كه برنج خورند و خرماى غوره كه هر دو رودهها را گشاد كنند و بواسير را ببرند، در كافى (6/ 341) بسندش مانندش آمده.
6- در «دعوات راوندى»: از مفضل بن عمر كه چاشت نزد امام صادق7رفتم و بر سر خوان بود و بمن فرمود: اى مفضّل سر چاشت بيا گفتم: اى آقايم من چاشت خوردم، فرمود: واى بر تو اين برنج است، گفتم اى آقايم چاشت خوردم فرمود: بيا تا برات حديثى باز گويم و نزديكش شدم و نشستم و فرمود: پدرم از پدرانش از رسول خدا6بمن باز گفتند كه: نخست دانه كه اعتراف كرده براى خدا بيگانگى و براى من به پيغمبرى و براى برادرم على بجانشينى و براى امت يگانهپرستم ببهشت رفتن برنج است وانگه فرمود: بيشتر بخور تا بيشتر دانشت آموزم، و بيشتر خوردم و باز حديث از پيغمبر6آورد: كه اگر برنج مرد بود بردبار بود، باز فرمود: بخوردن فزاتا به دانشت فزايم، و بخوردن فزودم و فرمود پدرم از پدرانش:بمن باز گفت كه پيغمبر6فرمود: برنج گرسنه را سير كند و خوراك را بر سير گوارا سازد فرمود: دوستر خوراك نزد رسول خدا6شور با بود.
7- «در مكارم» (178) امام صادق7فرمود: چه خوب خوراكى است برنج خنك است و صحيح و سازگار بهر درد، و از امام رضا7كه رسول خدا6فرمود: سرور خوراكها اين جهان و سراى ديگر گوشت است و برنج، من گويم بسيارى از فضيلت برنج در باب درمان شكم گذشت.
«بيان»: در قاموس (پس از تعبيرات مختلف واژه ارز) گفته: دانه ايست شناخته، و در بحر الجواهر گفته: سرد است و خشك در درجه 2 و بقولى معتدل است و بقولى گرم است، شيخ گفته: گرم و خشك است و خشكيش روشنتر از گرمى آنست، و بقولى از گندم گرمتر است، و شيخ نجيب الدين سمر قندى گفته دليل
گرميش از از دو راه است مزهاش و ديگرى اثر و عملش در مزاج اما از راه مزه اينست كه شيرين است و اما از راه اثر اينست كه تنهاى گرما گرفته را تبدار ميكند و ملتهب ميسازد، زود هضم است و تن را فربه كند و بشره را زيبا و خوراك بهى است، با شير رودهها را شستشو كند و با سماق گرفتگى آورد، و برنج سرخ نشسته بيشتر قابض است، و حقنه با آن گرفتگىهاى روده را دفع كند و چون با شكرش خورند زودتر از معده سرازير شود و چون با شيرش پزند و با شكر خورند تن را فربهتر كند و مايه غذائى آن بيشتر باشد، و در منى و خرمى رخساره فزايد.
باب پنجم- در نخود
1- «در محاسن» (505) بسندش از امام رضا7كه نخود پخته براى درد پشت خوبست و آن را پيش از خوراك و پس از آن ميخورد.
«بيان»: گويا: اين ردّ بر پزشكها است كه سودش را ويژه خوردن آن دانند در ميانه خوراك، در قاموس گفته: نخود دانه شناخته ايست باد دار است و ملين و بولگشا، منى و شهوت و خون را افزايد تن و آلت مردى را نيرو دهد بشرط آنكه در آغاز خوراك و دنبالش نخورند و در ميانهاش بخورند.
2- در «محاسن» (..) بسندش از امام ششم7كه چون خدا ايوب7را عافيت داد ديد بنى اسرائيل كشت ميكنند و بآسمان نگريست و گفت: معبودا سيدا بندهات ايوب گرفتارى كه عافيتش دادى كشت نميكند و اين بنى اسرائيل كاشتند و خدايش وحى كرد اى ايوب از سبحه خود مشتى تخم بردار و تخم بكار سبحهاى داشت كه در آن نمك بود، و ايوب مشتى از آن برگرفت و تخم افشاندش و از آن عدس بر آمد همان كه شماها آن را نخود ناميد و ما عدسش ناميم، «در كافى» (6/ 343) بسند عدّه مانندش آمده.
«بيان»: اينكه فرمود: از سبحهات برگير، در بيشتر نسخههاى كافى چون
اينجا با حاء بىنقطه است و آن دانههائيست كه از آن تسبيح سازند و اينكه فرموده: نمك در آن بود شايد باين معنا است كه در جايى كه آن را نهاده بوده با نمك آميخته شده بود يا دانههاش از نمك بوده و اين دور از باور است، و يا ملح بمعنى نمكين بودنست يا واژه ملح با ضمه است جمع املح يعنى سياه و سفيد كه رنگ دانههاى تسبيح بوده، و در يك نسخه كافى با خاء نقطهدار است، بمعنى خاك نمگزار و آن روشنتر است، و اين خبر دلالت دارد كه حمّص بر عدس اطلاق ميشده و يا بر عكس و هيچ كدام را در كتب لغت نديدم.
3- «در مكارم» از امام صادق7كه نخود را نزد او نام بردند و فرمود براى درد سينه خوبست (215).
«بيان»: در بحر الجواهر گفته: نخود سفيد دارد و سرخ و سياه بقراط گفته: گرم و تر است در درجه يكم اسحاق گفته: گرم و خشك است در درجه يكم چون با گوشتش پزند به پختش كمك كند، و چون با آن جامه شويند اثر خون را از آن ببرد، اگر كوبيدهاش را با گلاب گرم آميزند و به پشت دردناك مالند خوبست بول و حيض را گشايد و بسينه و شش سازگار است و باه را انگيزد و شكم را نرم كند، و براى قرحه قلوه و مثانه زيان دارد و شش را بيش از هر غذا تغذيه كند، و دم پختش براى درد پشت و استسقاء و يرقان خوبست، و بدان كه نيروى جماع سه چيز خواهد كه همه در نخود گرد آمدند، 1- خوراكى كه حرارت بيش دارد و حرارت غريزيه را فزايد و شهوت جماع آورد 2- خوراكى كه نيروى غذائى خوب دارد و رطوبت بتن دهد و منى را فزايد. 3- خوراكى كه باد و ورم آن وريدهاى آلت را پر كند و اعضاى آن را گنده نمايد و همه اينها در نخود هستند پايان- ابن بيطار بنقل از اسرائيلى گفته: نخود سياه از نخود سفيد گرمى بيشتر و رطوبت كمترى دارد و از اين رو تلخيش بر شيرينش روشنتر است و در گشودن سدّههاى كبد و سپرز و خورد كردن سنگ درون و بر آوردن كرم و كرم كدو از شكم و سقط كردن جنين و به كردن استسقاء و يرقان ناشى از سدّه كبد
نيرومندتر است و هم در زهر اثر بخشتر و در فزونى نرمش و منى و زيبا كردن رنگ رخسار و گشايش بول نخود سفيد اثر بخشتر و بهتر است چون شيرين و خوشمزه و پر غذاست گفته: بايد پيش و پس خوراك نخورند و در ميان آن بخورند، و بنقل از رازى گفته: آب جوشيده آن با شير براى كسى كه شش او خشك باشد و آوازش نازك شده باشد. نافع است.
باب ششم باقلا
1- محاسن: بسندى از امام رضا7كه خوردن باقلا ساق را مخ دار كند و خون تازه آورد، در مكارم مانندش آمده.
بيان: ظاهرش اينست كه بمخ ساق فزايد و سبب نيروى آن گردد ...
2- در محاسن (506) بسندش (همين مضمون آمده) و هم بسند ديگر از امام ششم (و در آن افزوده كه) در مغز فزايد، و در كافى (6 ر 344) بسندش مانندش آمده، و در مكارم: مانندش آمده كه خون تازه پديد كند.
3- در محاسن (506) بسندش از امام ششم7كه باقلا را با پوستش بخوريد كه معده را دباغى ميكند.
4- و از مكارم (309) بسندش از پيغمبر6كه خوراك عيسى باقلا بود تا بالا رفت و او چيز پخته با آتش نخورد كه آتش آن را دگرگون كرده بود، و فرمود هر كه فوله را با پوستش خورد خدا عزّ و جلّ دو برابر آن درد از او بر آورد، و از امام صادق7كه باقلاء درد را برد و دردى ندارد.
بيان: در قاموس گفته: فول دانه ايست چون نخود و باقلا است نزد شاميان يا نام خصوص خشك آنست، و گفته: خوردن باقلا باد پديد آرد و خوابهاى بد و سدّه در اعضاء درونى و اندوه در دل و هم خلطهاى غليظ و براى سرفه و فربه كردن تن و حفظ بهداشت خوبست بشرط كه اصلاح شود، و سبزش با زنجبيل بينهايت باه
آورد، باقلا قبطى دانهاش ريزتر از فول است، در صحاح گفته: فول باقلا است در قانون گفته: يك نوع باقلا شناخته است و رستهاى از آن مصرى و نبطى است و نبطى قابضتر است و مصرى با رطوبتتر و كمغذاتر و ترش فضله بيشتر دارد، و اگر نبود كه كند هضم و پر نفخ است از كشكاب جو در خوبى غذا كمتر نبود و بلكه از آن پرمايهتر و نيرو بخشتر است، و جلوهاى دارد كه از آن گوشت سستى پديد شود، و اخلاط سفتى، بقراط گفته: خوش غذا است و نگهدار صحت، و خوابهاى پريشان آرد و خارش پديد كند بويژه تازهاش، و براى كسى كه سر درد گيرد سر درد آرد و زيان زند پايان- و يكيشان گفته: براى سينه و خونريزى و سرفه با عسل خوبست و از ورمهاى گلو و پيچيدگيها با خوردن آن يا پخت آرد و ضماد با آن تنها يا با سويق خوبست، و دردى كه از ضربت باشد آرام كند، و اگر باقلا را پوست كنند و بكوبند و بر جاى خونريز بپاشند بندش آورد، و اگر با آرد حلبه و عسل آميزندش دمل و بادبيخ گوش را تحليل برد.
ابواب- خوراكها كه از حبوب سازند
باب اول- نان و احترام آن و آداب پختن و خوردن
1- در قرب الاسناد (41) بسندش تا اينكه على7خدمتكارانش را در باره تخمير و ورآمدن خمير نان مورد باز خواست قرار ميداد و ميفرمود: آن نان را بيشتر ميكند.
بيان: ورآمدن و تخمير اينست كه روى آن را بپوشند هنگام پخت يا بيش از آن زيرا چشم انداختن بدان بركتش را ميبرد و دور نيست كه خدا بدين سبب آن را فزون كند يا مقصود اينست كه آن را مدتى وانهند تا خوب ورآيد و اثر آن در بركت و سود روشن است و آزموده ...
2- در مجالس ابن الشيخ (1 ر 379) بسندش از امام باقر7كه پرتقال و ترنج سنگين است و چونش خورند، نان خشك آن را از معده هضم كند.