جز در آن يك دانه بهشتى است (و همين مضمون را بسندى از امام ششم7آورده و بسند ديگر هم نيز آورده، و در حديث ديگر است كه دانه انارى نباشد جز يك دانه بهشتى دارد و چون كافرش خورد خدا فرشتهاى فرستد تا آن دانه بهشتى را از آن بربايد.
(و در سه حديث ديگر كراهت شركت در يك دانه انار را با همان علت روايت كرده).
15- و از همان (541) بسندش كه امير المؤمنين7چون انار ميخورد دستمالى زيرش پهن ميكرد و از آنش پرسيدند، فرمود: چون دانههاى بهشتى دارد گفتندش: يهود ترسا و ديگران هم از آن ميخوردند، فرمود: چون چنين باشد خدا فرشتهاى فرستد تا آنها را بايد تا نخورندشان، در مكارم: مانندش آمده (194).
16- در محاسن (542) بسندش كه چون امام ششم7انار ميخورد دستمالى در دامنش پهن ميكرد و چون دانهاى مىافتاد آن را بر ميداشت و ميفرمود: اگر چيزى را از ديگرى دريغ دارم انار را دريغ دارم.
بيان: اين دلالت دارد بر فضيلت انار و سود بسيارش و ارجمنديش نزد آن حضرت.
(و 3 حديث آورده كه اگر دانه انار افتد آن را برگيرند كه دانه بهشتى از دست نرود).
17- و از همان (542) بسندش كه على7فرمود: انار را با پيهاش بخوريد كه معده را پاك كند و ذهن را بيفزايد.
بيان: نسبت روشنى و وسوسه بمعده مجاز است و منظور روشنى دل و وسوسه آنست چون بهى دل ببهى معده وابسته است يا هر دو ضمير بدل برگردند بقرينه مقام، در قاموس گفته: ذهن فهم است و خرد و حافظه و هوش.
18- در محاسن (..) بسندش از امام ششم7كه هر كه يك دانه انار بخورد
شيطان وسوسه را چهل صباح بيمار كند.
19- و از همان (..) بسندش از امام ششم7كه انار را نام برد و فرمود ترش و شيرينش براى شكم بهتر است.
20- در محاسن (..) بسندش از امير المؤمنين7كه انار را با پيهاش بخوريد كه معده را پاك ميكند (از قاموس نقل كرده كه پيه انار پوستههاى زرد نازك پشت دانههاى انار است).
21- در محاسن: مضمون شماره 20 را از پيغمبر6آورده).
22- و از همان (..) بسندى تا صعصعة بن صوحان كه در آمد بر امير مؤمنان7و او بر سر شام بود فرمود: اى صعصعه نزديك شو و بخور گويد: گفتم:
من شام خوردم، پيشرو آن حضرت نيمه انارى بود و براى منش شكست و پارهاى از آن را بمن داد و فرمود با پوستهاش يعنى پيهاش بخور كه چرك دندان را ببرد و هم گند دهان را و نفس را پاكيزه نمايد.
بيان: پاكيزگى نفس كنايه از بردن غم و اندوه است.
23- در محاسن (..) بسندش تا امام ششم7كه هر كس ناشتا يك دانه انار بخورد دلش روشن شود و ديو وسوسه را براند تا چهل صباح.
(چهار حديث ديگر بهمين مضمون آورده).
24- و از همان: بسندش از يزيد بن عبد الملك نوفلى كه نزد امام ششم7رفتم و يك دانه انار در دست داشت و به معتب فرمود: باو انارى بده كه من شركت در چيزى را بد ندارم مانند شركت با خودم در يك دانه انار، وانگه حجامت كرد و بمن فرمود: حجامت كنم: وانگه يك دانه انار برايم خواست و او هم يك دانه انار برداشت و آنگاه فرمود: اى يزيد هر مؤمن يك دانه انار تمام بخورد خدا شيطان را چهل روز از روشنى دلش براند و هر كه دو دانه انار بخورد صد روز شيطان را از روشنى دلش براند و هر كه سه تا انار تمام بخورد خدا يك سال شيطان را از روشنى دلش براند و هر كه خدا شيطان را از روشنى دلش براند گناه نكند و
هر كه گناه نكند ببهشت رود (544).
25- در مكارم: حديث را بىسند و با اسقاط آورده و معنى كلمه «از روشنى دلش» ممانعت از زيان زدن بروشنى دل است يا از منع و اخلال بدان و گفتهاند يعنى خدا شيطان را از روشنى دلش دور ميكند و اين معنا اندازهاى دور است و در بيشتر نسخههاى مكارم آثاره با ثاء سه نقطه است كه همان وسوسه مىشود (194).
26- در محاسن (..) بسندش از زياد بن مروان كه شنيدم از امام هفتم7ميفرمود: هر كس روز جمعه يك دانه انار ناشتا بخورد دلش 40 صباح روشن شود و اگر دو دانه باشد 80 صباح روشن شود، و اگر سه باشد تا 120 صباح وسوسه شيطان از او دور گردد، و هر كس وسوسه شيطان ازش دور شود نافرمانى خدا نكند و هر كه نافرمانى خدا نكند خدا او را ببهشت برد.
بيان: دور نيست از باور كه يك خوراك جسمانى در صفات و كمالات روحانى اثر كند و بسا كه اين گونه امور را شرايطى باشد از اخلاص و تقوى و اعتقاد بدرستى اين اخبار و خبر دهنده آنها و چون خلاف ديده شود براى اخلال بيكى از شرايط باشد.
(چند روايت ديگر آورده كه خوردن انار گرچه يك دانه آن باشد شيطان را از دل ميراند).
27- و از همان (545) بسندش تا رسول خدا6كه انار سرور ميوهها است و هر كس يك دانه انار بخورد 40 صباح شيطانش را بخشم آورد، (بروايت ديگر هم از مكارم مانندش آمده).
28- در محاسن (..) بسندش از عبد اللَّه بن حسن كه انار بخوريد تا دهانتان پاكيزه شود.
و از همان بسندش ديگر مانندش آمده.
29- و از همان (..) بسندش تا امام رضا7كه هيزم انار، خزندهها را براندازد (يعنى ضد حشراتست).
30- و از همان (546) بسندش تا خراسانى كه خوردن انار منى فزايد و فرزند را زيبا سازد.
بيان: ظاهر اينست كه خراسانى كنايه از امام رضا7است و اين تعبير براى تقيه است ولى در فهرست نجاشى و رجال شيخ، راوى را عمرو بن ابراهيم ازدى نوشته كه احمد بن ابى عبد اللَّه از او روايت كند و او را از اصحاب امام صادق7شمرده و كوفى وصف كردهاند و بسا اينجا جز او باشد.
31- در محاسن (536) بسندش تا امام ششم7كه بكودكانتان انار خورانيد كه زودتر جوان شوند.
بيان: يعنى زودتر رشد كنند و بجوانى رسند و بسا مقصود زبان آور شدن آنها باشد چنانچه بيايد.
32- در خرايج است كه يك يهودى بعلى7گفت: محمّد گفته: در هر دانه انار يك دانه بهشتى است و من يك دانه انار شكستم و همهاش را خوردم، فرمود:
رسول خدا6راست گفته و دست بريش او زد و يك دانه از انار افتاد و آن حضرت آن را برداشت و خورد و فرمود سپاس خدا كه كافر آن را نخورد.
بيان: ظاهرش پاكى اهل كتابست و بسا حمل شود كه آن را شسته باشد.
33- در طبّ است از امام ششم7كه هر كه وقت خوابيدن يك انار بخورد بر خود ايمن باشد تا صبح كند، و از حارث بن مغيره است كه بامام ششم7از سنگينى درون و كثرت ناهموارى هضم خوراك خود شكوه كردم فرمود: از اين انارهاى شيرين بخورد با پيه آن كه معده را خوب پاك كند و ناهموارى هضم را درمان كند و غذا را هضم نمايد و در درون تسبيح گويد.
بيان: در قاموس گفته تخمه ناسازگارى خوراك است در معده و بسا تسبيح در معده كنايه از سود فراوانش باشد كه اين خود دلالت بر قدرت و حكمت صانع دارد و گويا تسبيح او است.
34- در مكارم است از امام صادق7كه رسول خدا6فرمود: هيچ
انارى نيست جز كه در آن دانه ايست از انار بهشت و اگر از آن چيزى پرت شد آن را برگيريد و اين دانه بهشتى در درون مسلمانى نرود جز كه 40 صباح آن را روشن كند و آن حضرت هر شب جمعه انار ميخورد، و از همانست از امير المؤمنين7كه انار را با پيه آن بخوريد كه معده را پاك كند، و دانه از آن در معده مسلمان جا نكند جز كه روشنش سازد و شيطان وسوسه را تا چهل صباح از آن براند، و از پيغمبر است كه كسى را در انار خود شريك نميكرد، و از مرجانه خدمتكار صفيه است كه على7را ديدم انار ميخورد و هر چه از آن مىافتاد برميداشت، و از رسول خدا6كه هر كس يك دانه انار را تمام بخورد خدا چهل شب دلش را روشن كند و فرمود: خدا آدم، نخل خرما، انگور و انار را از يك سرشت آفريده و از املاء شيخ طوسى است- ره- كه بكودكانتان انار بخورانيد كه زودتر زبان باز كنند (194).
35- در كتاب غايات از امام ششم7كه شركت ديگرى را در انار خود ناخواهتر از هر شركت دانم و انارى نيست جز كه دانهاى بهشتى دارد و هر كه ناشتا يك دانه انار بخورد دلش روشن شود و وسوسه شيطان از او بگردد تا چهل صباح.
36- در دعائم است كه على7انار را با پيهاش ميخورد و ميفرمود:
پاككننده معده است و انارى نيست جز كه در آن يك دانه بهشتى است و اگر از آن دور افتاد بدنبالش باشيد و آن را بخوريد، و در انارش كسيرا شريك نميكرد و هر چهاش مىافتاد برميداشت و ميفرمود: انار در درونى نرود جز كه وسوسه شيطان آن را از آن براند (112) بيان: دور نيست خدا فرشتهها را بگمارد تا در هر انارى دانهاى بهشتى در آرند، و بسا مقصود اينست كه خدا در هر انار دانهاى پرسود و پربركت آفريده چون انار بهشت و اللَّه يعلم.
باب هشتم سيب و به و گلابى و انواع و منافع آنها
1- در علل (2 ر 149) بسندى از محمّد بن فيض كه گفتم: قربانت يكى از ما بيمار مىشود و پزشكان او را بپرهيز وادارند. فرمود: نه، ما خانواده جز از خرما پرهيز نداريم و با سيب و آب سرد درمان كنيم، گفتم: چرا از خرما پرهيز كنيد، فرمود: چون پيغمبر6على7را در بيماريش از آن پرهيز داد.
2- در خصال (157) بسندى از شهاب بن عبد ربه كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستش زبير نزد رسول خدا6آمد و يك گلابى در دست داشت، رسول خدا6باو فرمود: اى زبير اين چيست در دستت؟ گفت: يا رسول اللَّه اين يك گلابيست، فرمود: اى زبير گلابى بخور كه سه خصلت دارد، گفت: يا رسول اللَّه آنها چهاند؟ فرمود: دل را آسوده و جمع كند، بخيل را با سخاوت كند، و ترسو را دلير سازد، در محاسن مانندش از امام ششم7آمده و هم در مكارم (195).
بيان: در نهايه گفته: در حديث است كه پيغمبر يك گلابى نزد طلحه انداخت فرمود: آن را بردار كه دل را آسوده كند و گفتند فراهم كند و به بهبودى و نشاط آورد، و از اينست حديث عايشه در باره آبگوشت شير كه دل بيمار را آسوده سازد و آسايش آور است.
3- در عيون (مضمون حديث طلحه را آورده) و در صحيفه رضا هم مانندش آمده.
4- در عيون (2 ر 73) بسندش تا على7كه نزد رسول خدا6آمدم و گلابى در دست داشت و آغاز بخوردن آن نمود و بمن هم خورانيد و ميفرمود:
اى على بخور كه اين هديه خدا است به من و تو، فرمود: هر لذتى را در آن يافتم فرمود: اى على هر كه سه روز ناشتا گلابى خورد ذهنش پاك شود، و درونش پر از بردبارى و دانش گردد و از كيد ابليس و لشكرهاش محفوظ ماند.
5- در خصال (144) بسندش از منصور بن يونس كه شنيدم امام هفتم ميفرمود: سه تا زيان ندارند: انگور رازقى، نيشكر و سيب لبنانى.
6- در خصال (612) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن سيب شستشوى معده است، فرمود: خوردن به نيروى دل ناتوانست و معده را پاك كند و دل را روشن سازد و فرزند را زيبا نمايد، فرمود: گلابى دل را جلا دهد و دردهاى درون را آرام كند.
توضيح: از نهايه است كه نضح بسا بمعنى شستن است و از اين معنى است حديث (نضح الدم عن جبينه) در يك نسخه از مكارم با جيم آمده بمعنى پختن و آن تصحيف است، در مصباح گفته: ذكاة در لغت تماميت هر چيز است و باين معنى در فهم بكار رود يعنى پذير او زود كاو است.
7- در محاسن (548) بسندش از امام ششم7كه هر كس يك گلابى خورد خدا چهل روز حكمت بر زبانش جارى سازد، در مكارم مانندش آمده (196).
بيان: نسبت گويائى بحكمت مجاز است چنانچه خداوند فرمود: اينست كتاب كه گويا است بر شما براستى 28- الجاثيه» 8- در محاسن (548) بسندى از ابى الحسن7كه گلابى براى پيغمبر بهديه آوردند و يك دانه برداشت و بريد و خورد چون سخت دوستش ميداشت و به كسانى كه در بر او بودند خوراند و فرمود: گلابى را باشيد كه دل را روشن كند و سنگينى سينه را ببرد. در مكارم: مانندش از امام رضا7آمده است.
بيان: در نهايه گفته: اصل طخاء و طخيه تاريكى و ابر است و از اين معنا است حديث «ان للقلب طخاءة كطخائة القمر» يعنى دل پردهاى گيرد كه روشنى آن را ببرد- پايان- 9- در محاسن (549) بسندش از نوفلى كه جعفر بن ابى طالب در بر پيغمبر6بود و به آن حضرت گلابى هديه شد و يكى از آن را بريد به جعفر داد و او نخواست بخورد فرمودش: بگير بخور كه دل را پاك كند و ترسو را دلير سازد.
بيان: بسا نخواستن براى تقديم بديگرى بوده و بىادبى نبوده.
10- در محاسن: (همين مضمون را آورده و در وصف گلابى فرموده): رنگ را صفا دهد و فرزند را زيبا كند.
11- و از همان: تا امام ششم7كه خوردن گلابى در ناشتا منى را پاك كند و فرزند را زيبا كند.
بيان: زيبائى فرزند شرح پاك شدن منى است و بسا براى بيان اثر بخشى در اخلاق خوب فرزند باشد.
12- در محاسن (..) بسندى تا محمّد بن مسلم كه امام ششم7به پسر بچه زيبائى نگاه كرد و فرمود: سزاست كه پدرش گلابى خورده باشد، فرمود: گلابى چهره را زيبا كند و دل را آرام.
(در سه حديث ديگر اين مضامين روايت شدهاند).
13- در محاسن (550) بسندش تا امير المؤمنين7كه خوردن گلابى قوت دل است و پاكى روح و ترسو را دلير سازد (همين مضمون را از امير المؤمنين7آورده).
14- و از همان: بسندش كه طلحة بن عبد اللَّه نزد رسول اللَّه آمد و در دست آن حضرت گلابى بود و آن را به طلحه پرت كرد و فرمودش: بخور كه دل را آرام كند.
15- و از همان: از محمّد بن عمرو كه آن را بر آورده تا گفته: گلابى معده را پاك كند و دل را نيرو دهد.
16- و از همان: بسندش تا سفيان بن عيينه كه شنيدم امام پنجم ميفرمود:
به، اندوه غمگين را برد چنانچه دست عرق جبين را.
17- و از همان: بسندى تا اينكه گلابى را باشيد و آن را بخوريد كه خرد و مردانگى را فزايد (..) 18- و از همان: بسندش تا امام ششم7كه به معده را گشايد و دل را محكم