و گفتهاند: قطر ماه 731 فرسخ است و جرمش 7/ 1* 6/ 1 از جرم زمين و گفتهاند: 39/ 1 آنست قطر عطارد 109 فرسخ، و جرمش 12769/ 1 جرم زمين قطر زهره 965 فرسخ و جرمش 3/ 1* 9/ 1 جرم زمين و گفتهاند: 37/ 1 جرم زمين است، قطر خورشيد 17538 فرسخ و جرمش 328 برابر جرم زمين و گفته شده 166 برابر، قطر مريخ 3795 فرسخ، و جرمش 3 برابر جرم زمين و گفته شده 2/ 1 1 آنست، قطر مشترى 14596 فرسخ، و جرمش 188 برابر زمين و گفته شده 4/ 1 82 آنست، قطر زحل 14435 فرسخ، و جرمش 182 برابر زمين و گفته شده 77 برابر.
ستارههاى رصد نشده را جز خدا تعالى و حججش ندانند و آنچه رصد شدند 1022 ستاره است كه بزرگترشان را «نود و هشت و يك ششم» برابر زمين دانستهاند و خردتر را 23 برابر زمين و آنها را شش پايه نمودند كه هر پايه يك ششم قطر از پايه بالا كمتر است، در پايه نخست بزرگتر 15 اختر دارد، دوم 45، و سوم 208 و چهارم 474، و پنجم 217، و ششم 49، و 14 اختر هم درون پايهاند، نه كم نور بنام تيره، و پنج ابرى كه گويا تيكه ابرند، و بسا سه تا بر آنها فزوده شود بنام «صفيره».
سپس صورتهائى براى شناساندن اختران توهم كردهاند، كه اين اختران در ميان آنند يا بر خطوط تصويرى آن يا نزديك بدان، و آنها 48 صورتند 21 در شمال، 12 بر منطقه كه صورتهاى بروج مشهورهاند (حمل و ثور- تا آخر- و 15 در جنوب، اينست آنچه گفتهاند و از قواعد خود درآوردهاند، و خدا تعالى حقائق امور را ميداند.
و برخى از آنها گفتهاند: تا كسى بگويد 1 سطح زيرين فلك أعظم 1732 فرسخ طى ميكند، پس خدا ميداند كه سطح زيرينش چه اندازه طى ميكند، اين
شتابانترين حركات است، و از مشرق است بسوى مغرب، و در يك شبانه روز تقريباً دورى ميگردد، و دو قطبش را دو قطب جهان نامند و منطقهاش را معدّل النهار كه جهان را به دو نيمه شمالى و جنوبى بخش ميكند.
و دائرههاى كوچك و برابر كه از هر نقطه در دو سويش رسم شود مدارات يوميه نام دارند، و حركات ديگر همه از مغربند بسوى مشرق كه مخصوص به ستارههايند و بترتيب بروج (از حمل بثور و از آن بجوزا- تا آخر-) و كندتر همه حركت ثوابت است كه ممثّل همه افلاك بهمراه آنند و در هر 25200 يك چرخ ميزند، و در هر سال ده فرسخ و تا 50 سال حركت آنها احساس نميشود و واقف بنظر مىآيند، و دو قطبش را دو قطب بروج ميخوانند و منطقهاش، منطقه البروج كه معدل النهار را در دو نقطه اعتدال بهارى و پائيزى قطع ميكند و دورترين اجزائش را بدان نقطه انقلاب تابستانى و زمستانى گويند و نهايت اين دورى منطقة البروج را از معدل ميل كلى گفتهاند و طبق رصد نو 23 درجه و 30 دقيقه است، و با اين چهار نقطه (2 اعتدال و 2 انقلاب) منطقة البروج چهار بخش مىشود كه خورشيد در هر فصلى يكى از آنها را طى ميكند.
و مدارات خرد موازى دارد مانند دائره معدل كه آنها را مدارات عرض خوانند، و در هر بخشى از اين چهار بخش دو نقطه فرض شده كه آن را به سه بخش برابر كنند و 12 برج پديد گردد كه حمل و ثور و جوزاء بهارى باشند، و سرطان و اسد و سنبله تابستانى، و ميزان و عقرب و قوس پائيزى، و جدى و دلو و عقرب زمستانى و با حركت خاصه خورشيد در اين بروج چهار فصل هر سال پديد آيند.
و ماه در هر «بيست و هفت روز و يك سوم» تقريباً همه اين بروج را ميچرخد و عطارد و زهره تقريباً در يك سال، و مريخ در يك سال و ده ماه و 21 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه، و مشترى در 11 سال و 2 ماه و 13 روز و 11 ساعت و نه دقيقه و محقق طوسى- ره- گفته در 12 سال تقريباً، و زحل در 30 سال، بخورشيد و ماه
نيران گويند، و بزحل و مشترى علويان، و بعطارد و زهره، سفليّان، مشترى و زهره را دو سعد خوانند، و زحل و مريخ را دو نحس.
سپس حكماء قديم گفتهاند: هر كدام از افلاك سبعه سيّاره افلاك جزء دارند در درون خود جدا از آن فلك كلّ با حركتى جز حركت آن براى اينكه حركت اين كواكب گاهى بسيار تند است و گاهى كند و گاهى ميانه و گاهى راستا و گاهى متوقّف و گاهى در برگشت، بعضى دور نقطهاى جز مركز زمين حركت متشابه دارند يعنى در ازمنه برابر، زاويههاى برابر و كمانههاى برابر طى ميكنند، و گاهى بدان نزديكند و گاهى دور و اختلافات ديگر هم دارند كه بايد ناشى از تعدد افلاك آنها باشد براى فلك خورشيد يك فلك جزء ثابت كردهاند گرد زمين كه مركزى بيرون از مركز عالم دارد و بسوى فلك كلى ميل دارد كه سطح بالايش با سطح فلك كلى در يك نقطه چسبيده است بنام اوج و سطح زيرينش با سطح زيرين فلك كلى در يك نقطه چسبيده است بنام حضيض و بدين سبب از فلك كلى دو تيكه هلالى جدا ميشوند كه نهايت كلفتى آن دو برابر فاصله دو مركز است و يكى حاوى فلك خارج مركز است و ديگرى درون آنست و محوى حاوى از سمت اوج نازك است و از سمت حضيض كلفت و محوى برعكس و هر دو را متمم خوانند و جرم خورشيد، در كلفتى خارج مركز جايگير است در نيمه ميان دو قطب و چسبيده بدو سطح آنست در دو نقطه زير و بالا.
و افلاك كواكب علويه و زهره همه بهمين صورتند جز اينكه تدوير دارند كه در توى خارج مركز آنها قرار دارد مانند همان خارج مركز خورشيد و در دو نقطه با فلك خود بهم چسبيدهاند، و فلك قمر هم چنين است جز اينكه او را فلك ديگريست كه مركزش مركز عالم است و محيط بهمه افلاك ديگر او است بنام (جو زهر) و اما عطارد مركز فلك توى خارج مركزش جز مركز عالم است و آن را مدير
خوانند و آن در كلفتى فلك كل آنست كه مركزش مركز عالم است و او را دو خارج مركز باشد و دو اوج و دو حضيض و چهار متمم، افلاك كلى را ممثل خوانند كه با منطقة البروج هم مركز و هم حركت و هم منطقه و هم قطبند، و خارج مركزها را همه حامل نامند جز مدير عطارد، و دورترين بعد تدويرها را ذروه نامند، و نزديكتر را حضيض.
اينست آنچه قدماء گفتهاند در اينجا، ولى متأخرين افلاك جزئيه ديگر قائلند براى حل مشكلات اين فن كه ما آنها را ذكر نكرديم و متعرض جهات حركات اين افلاك و اندازه آنها و قطبها و دوائر آنها نشديم و هم منطقههاى آنها كه در كتب أهل هيئت مذكور است چون مناسب اين كتاب نيست، و هر آنچه گفتهاند بر پايه توهمات و خيال است براى درست كردن حركات كواكب و در بسيارى از آنها هم باز سرگردان ماندهاند و حقيقت آنها را جز آفريننده آنها و كسانى كه خدا علمش را بآنها داده از انبياء و اوصياء ندانند.
باب نهم در خورشيد و ماه و احوال و صفات آنها و در شب و روز و آنچه بدانها وابسته است
آيات:
1- البقره: (192) تو را پرسند از ماههاى نو بگو وقت مردمند و وقت حجّ.
2- آل عمران (27) درآرى شب را در روز و درآرى روز را در شب 3- الانعام (96) شكافنده بامداد كه شب را آرامش ساخت و خورشيد و ماه را حسابگر، اينست تقدير عزيز حكيم.
4- الاعراف (54) فروگيرد شب روز را كه شتابان بدنبال او است، و خورشيد و ماه و اختران مسخرند بفرمانش 5- يونس: (5- 6) او است كه خورشيد را درخشان ساخته و ماه را روشن و مقدر نموده او را منازلى تا بدانيد شماره سالها و حساب را نيافريده خدا آنها را جز درست، شرح ميدهد آيات را براى مردمى كه ميدانند راستى در رفت و آمد شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمين آفريده نشانهها است براى مردمى كه پرهيزكارند 67 او است كه شب را براى آرامش ساخت و روز را براى ديد شما
راستى در اين نشانهها است براى مردمى كه ميشنوند.
6- الرعد (2 و 3) و مسخر كرد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا سر رسيد نامبرده- تا فرمايد- فرو گيرد شب روز را.
7- ابراهيم (33) و مسخر كرد براى شما خورشيد و ماه را پيوسته و مسخر كرد برايتان شب و روز را.
8- النحل (12) و مسخر كرد برايتان شب و روز را و خورشيد و ماه را، و اختران بفرمانش مسخرند، راستى در آن نشانهها است براى مردمى كه بينديشند.
9- الاسراء (12) و ساختيم شب و روز را دو نشانه و محو كرديم نشانه شب را و نشانه روز را بيناكننده نموديم تا بجوئيد از فضل پروردگارتان و بدانيد شماره سالها را و حساب را و هر چيزى را بخوبى شرح داديم.
10- الكهف (86- 90) تا رسيد بفرودگاه خورشيد و يافت كه فرو مىشود در چشمهاى گل آلود و يافت نزد آن مردمى را- تا گويد- تا رسيد بجاى برآمدن خورشيد و يافت كه بر مردمى برآيد كه در برابرش بر ايشان پردهاى نساختيم.
11- الأنبياء (33) و او است كه آفريد شب و روز و خورشيد و ماه را همه در چرخى ميگردند.
12- الحج (61) آن بدانست كه خدا فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب، و راستى خدا شنوا و بينا است.
13- المؤمنون (80) و از او است رفت و آمد شب و روز آيا نينديشيد؟ 14- النور (44) ميگرداند خدا شب و روز را راستى در آن عبرتيست براى ديدهوران.
15- الفرقان (45- 47) ننگرى كه پروردگارت چگونه سايه را بكشد
و اگر خواهد او را بر جاى دارد سپس خورشيد را دليل آن ساختيم سپس آن را بر گرفتيم اندكى و او است كه شب را جامه نموده و خواب را آسودگى و روز را انگيزش و فرموده است: مبارك باد آنكه در آسمان برجها ساخت و در آنها چراغ و ماه تابان نهاد- و او است كه شب و روز را دنبال هم آورد براى آن كس كه يادآورى خواهد يا شكرگزارى جويد.
16- النمل (63) آيا كيست كه رهبرى كند شما را در تاريكيهاى خشكى و دريا، و فرمود: آيا ننگرند كه ما شب را ساختيم تا در آن بيارامند و روز را تا بيناگر آنها باشد، راستى در اين نشانهها است براى مردمى كه باور دارند.
17- القصص (71- 73) بگو: ميدانيد كه اگر خدا شب را براى شما تا قيامت پايدار سازد كيست جز او كه براى شما روشنى آرد آيا نشنويد بگو: ميدانيد كه اگر خدا روز را تا قيامت برپا دارد كيست معبودى جز خدا كه براى شما شب آرد تا آسايش كنيد آيا ننگريد و از مهرش شب و روز را برايتان ساخت تا بياراميد در آن و بجوئيد از فضل او و شايد شكر كنيد.
18- العنكبوت (41) و اگر بپرسيشان كى آفريده آسمانها و زمين و مسخر كرده خورشيد و ماه را البته گويند خدا پس از كجا دروغ پردازند.
19- الروم (23) و از آيات او است خواب شما در شب و جويائى شما در روز از فضل او.
20- لقمان (29) نبينى خدا فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب و مسخر دارد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا مدّتى نامبرده و راستى خدا بدان چه كنيد آگاه است.
21- فاطر (13) فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب و مسخر دارد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا مدّتى نامبرده، آنست پروردگار شما كه پادشاهى دارد.
22- يس (37) و نشانهايست براى شما شب كه برآوريم از آن روز را و
ناگاه شما در تاريكى شويد و خورشيد روانست براى قرارگاه خود آنست تقدير عزيز دانا و براى ماه منزلها مقدر نموديم تا برگشت چون شاخه قديم نخل خرما نه خورشيد را رسد كه دريابد ماه را و نه شب پيش افتد از روز، و هر كدام در چرخى شنا كنند.
23- و الصافات (5) و پروردگار مشرقها.
24- الزمر (5) آفريد آسمانها را و زمين را براستى برآيد شب بر روز و برآيد روز بر شب و مسخر كرد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا مدتى نامبرده و او است عزيز و پر آمرزنده.
25- المؤمن (61) خدا است كه شب را براى شما ساخت تا در آن بياراميد و روز را بيناگر نمود راستى خدا فضيلت بخش است بر مردم ولى بيشتر مردم شكر نگزارند.
26- السجده (27) از آيات او است شب و روز و خورشيد و ماه سجده نكنيد براى خورشيد و ماه و سجده كنيد براى آنكه آنها را آفريد اگر شما تنها او را ميپرستيد.
27- الرحمن (5) خورشيد و ماه براى حسابند و فرمود: پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب، بكدام نعمت پروردگارتان دروغ شماريد.
28- الحديد (6) فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب.
29- المعارج (40) نه نه، سوگند بپروردگار مشرقها و مغربها.
30- نوح (16) و نهاد ماه را در آنها روشنى و نهاد خورشيد را چراغ فروزان.
31- المدثر (32- 35) نه هرگز، سوگند بماه و بشب كه برگردد و بامداد كه برآيد و راستى كه آن يكى از بزرگتر پديدهها است.
32- النبأ (9- 13) و نموديم خوابتان را آسايش و نموديم شب را جامه