نيران گويند، و بزحل و مشترى علويان، و بعطارد و زهره، سفليّان، مشترى و زهره را دو سعد خوانند، و زحل و مريخ را دو نحس.
سپس حكماء قديم گفتهاند: هر كدام از افلاك سبعه سيّاره افلاك جزء دارند در درون خود جدا از آن فلك كلّ با حركتى جز حركت آن براى اينكه حركت اين كواكب گاهى بسيار تند است و گاهى كند و گاهى ميانه و گاهى راستا و گاهى متوقّف و گاهى در برگشت، بعضى دور نقطهاى جز مركز زمين حركت متشابه دارند يعنى در ازمنه برابر، زاويههاى برابر و كمانههاى برابر طى ميكنند، و گاهى بدان نزديكند و گاهى دور و اختلافات ديگر هم دارند كه بايد ناشى از تعدد افلاك آنها باشد براى فلك خورشيد يك فلك جزء ثابت كردهاند گرد زمين كه مركزى بيرون از مركز عالم دارد و بسوى فلك كلى ميل دارد كه سطح بالايش با سطح فلك كلى در يك نقطه چسبيده است بنام اوج و سطح زيرينش با سطح زيرين فلك كلى در يك نقطه چسبيده است بنام حضيض و بدين سبب از فلك كلى دو تيكه هلالى جدا ميشوند كه نهايت كلفتى آن دو برابر فاصله دو مركز است و يكى حاوى فلك خارج مركز است و ديگرى درون آنست و محوى حاوى از سمت اوج نازك است و از سمت حضيض كلفت و محوى برعكس و هر دو را متمم خوانند و جرم خورشيد، در كلفتى خارج مركز جايگير است در نيمه ميان دو قطب و چسبيده بدو سطح آنست در دو نقطه زير و بالا.
و افلاك كواكب علويه و زهره همه بهمين صورتند جز اينكه تدوير دارند كه در توى خارج مركز آنها قرار دارد مانند همان خارج مركز خورشيد و در دو نقطه با فلك خود بهم چسبيدهاند، و فلك قمر هم چنين است جز اينكه او را فلك ديگريست كه مركزش مركز عالم است و محيط بهمه افلاك ديگر او است بنام (جو زهر) و اما عطارد مركز فلك توى خارج مركزش جز مركز عالم است و آن را مدير
خوانند و آن در كلفتى فلك كل آنست كه مركزش مركز عالم است و او را دو خارج مركز باشد و دو اوج و دو حضيض و چهار متمم، افلاك كلى را ممثل خوانند كه با منطقة البروج هم مركز و هم حركت و هم منطقه و هم قطبند، و خارج مركزها را همه حامل نامند جز مدير عطارد، و دورترين بعد تدويرها را ذروه نامند، و نزديكتر را حضيض.
اينست آنچه قدماء گفتهاند در اينجا، ولى متأخرين افلاك جزئيه ديگر قائلند براى حل مشكلات اين فن كه ما آنها را ذكر نكرديم و متعرض جهات حركات اين افلاك و اندازه آنها و قطبها و دوائر آنها نشديم و هم منطقههاى آنها كه در كتب أهل هيئت مذكور است چون مناسب اين كتاب نيست، و هر آنچه گفتهاند بر پايه توهمات و خيال است براى درست كردن حركات كواكب و در بسيارى از آنها هم باز سرگردان ماندهاند و حقيقت آنها را جز آفريننده آنها و كسانى كه خدا علمش را بآنها داده از انبياء و اوصياء ندانند.
باب نهم در خورشيد و ماه و احوال و صفات آنها و در شب و روز و آنچه بدانها وابسته است
آيات:
1- البقره: (192) تو را پرسند از ماههاى نو بگو وقت مردمند و وقت حجّ.
2- آل عمران (27) درآرى شب را در روز و درآرى روز را در شب 3- الانعام (96) شكافنده بامداد كه شب را آرامش ساخت و خورشيد و ماه را حسابگر، اينست تقدير عزيز حكيم.
4- الاعراف (54) فروگيرد شب روز را كه شتابان بدنبال او است، و خورشيد و ماه و اختران مسخرند بفرمانش 5- يونس: (5- 6) او است كه خورشيد را درخشان ساخته و ماه را روشن و مقدر نموده او را منازلى تا بدانيد شماره سالها و حساب را نيافريده خدا آنها را جز درست، شرح ميدهد آيات را براى مردمى كه ميدانند راستى در رفت و آمد شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمين آفريده نشانهها است براى مردمى كه پرهيزكارند 67 او است كه شب را براى آرامش ساخت و روز را براى ديد شما
راستى در اين نشانهها است براى مردمى كه ميشنوند.
6- الرعد (2 و 3) و مسخر كرد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا سر رسيد نامبرده- تا فرمايد- فرو گيرد شب روز را.
7- ابراهيم (33) و مسخر كرد براى شما خورشيد و ماه را پيوسته و مسخر كرد برايتان شب و روز را.
8- النحل (12) و مسخر كرد برايتان شب و روز را و خورشيد و ماه را، و اختران بفرمانش مسخرند، راستى در آن نشانهها است براى مردمى كه بينديشند.
9- الاسراء (12) و ساختيم شب و روز را دو نشانه و محو كرديم نشانه شب را و نشانه روز را بيناكننده نموديم تا بجوئيد از فضل پروردگارتان و بدانيد شماره سالها را و حساب را و هر چيزى را بخوبى شرح داديم.
10- الكهف (86- 90) تا رسيد بفرودگاه خورشيد و يافت كه فرو مىشود در چشمهاى گل آلود و يافت نزد آن مردمى را- تا گويد- تا رسيد بجاى برآمدن خورشيد و يافت كه بر مردمى برآيد كه در برابرش بر ايشان پردهاى نساختيم.
11- الأنبياء (33) و او است كه آفريد شب و روز و خورشيد و ماه را همه در چرخى ميگردند.
12- الحج (61) آن بدانست كه خدا فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب، و راستى خدا شنوا و بينا است.
13- المؤمنون (80) و از او است رفت و آمد شب و روز آيا نينديشيد؟ 14- النور (44) ميگرداند خدا شب و روز را راستى در آن عبرتيست براى ديدهوران.
15- الفرقان (45- 47) ننگرى كه پروردگارت چگونه سايه را بكشد
و اگر خواهد او را بر جاى دارد سپس خورشيد را دليل آن ساختيم سپس آن را بر گرفتيم اندكى و او است كه شب را جامه نموده و خواب را آسودگى و روز را انگيزش و فرموده است: مبارك باد آنكه در آسمان برجها ساخت و در آنها چراغ و ماه تابان نهاد- و او است كه شب و روز را دنبال هم آورد براى آن كس كه يادآورى خواهد يا شكرگزارى جويد.
16- النمل (63) آيا كيست كه رهبرى كند شما را در تاريكيهاى خشكى و دريا، و فرمود: آيا ننگرند كه ما شب را ساختيم تا در آن بيارامند و روز را تا بيناگر آنها باشد، راستى در اين نشانهها است براى مردمى كه باور دارند.
17- القصص (71- 73) بگو: ميدانيد كه اگر خدا شب را براى شما تا قيامت پايدار سازد كيست جز او كه براى شما روشنى آرد آيا نشنويد بگو: ميدانيد كه اگر خدا روز را تا قيامت برپا دارد كيست معبودى جز خدا كه براى شما شب آرد تا آسايش كنيد آيا ننگريد و از مهرش شب و روز را برايتان ساخت تا بياراميد در آن و بجوئيد از فضل او و شايد شكر كنيد.
18- العنكبوت (41) و اگر بپرسيشان كى آفريده آسمانها و زمين و مسخر كرده خورشيد و ماه را البته گويند خدا پس از كجا دروغ پردازند.
19- الروم (23) و از آيات او است خواب شما در شب و جويائى شما در روز از فضل او.
20- لقمان (29) نبينى خدا فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب و مسخر دارد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا مدّتى نامبرده و راستى خدا بدان چه كنيد آگاه است.
21- فاطر (13) فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب و مسخر دارد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا مدّتى نامبرده، آنست پروردگار شما كه پادشاهى دارد.
22- يس (37) و نشانهايست براى شما شب كه برآوريم از آن روز را و
ناگاه شما در تاريكى شويد و خورشيد روانست براى قرارگاه خود آنست تقدير عزيز دانا و براى ماه منزلها مقدر نموديم تا برگشت چون شاخه قديم نخل خرما نه خورشيد را رسد كه دريابد ماه را و نه شب پيش افتد از روز، و هر كدام در چرخى شنا كنند.
23- و الصافات (5) و پروردگار مشرقها.
24- الزمر (5) آفريد آسمانها را و زمين را براستى برآيد شب بر روز و برآيد روز بر شب و مسخر كرد خورشيد و ماه را هر كدام روانند تا مدتى نامبرده و او است عزيز و پر آمرزنده.
25- المؤمن (61) خدا است كه شب را براى شما ساخت تا در آن بياراميد و روز را بيناگر نمود راستى خدا فضيلت بخش است بر مردم ولى بيشتر مردم شكر نگزارند.
26- السجده (27) از آيات او است شب و روز و خورشيد و ماه سجده نكنيد براى خورشيد و ماه و سجده كنيد براى آنكه آنها را آفريد اگر شما تنها او را ميپرستيد.
27- الرحمن (5) خورشيد و ماه براى حسابند و فرمود: پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب، بكدام نعمت پروردگارتان دروغ شماريد.
28- الحديد (6) فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب.
29- المعارج (40) نه نه، سوگند بپروردگار مشرقها و مغربها.
30- نوح (16) و نهاد ماه را در آنها روشنى و نهاد خورشيد را چراغ فروزان.
31- المدثر (32- 35) نه هرگز، سوگند بماه و بشب كه برگردد و بامداد كه برآيد و راستى كه آن يكى از بزرگتر پديدهها است.
32- النبأ (9- 13) و نموديم خوابتان را آسايش و نموديم شب را جامه
و نموديم روز را معاش و ساختيم بر فراز شما هفت آسمان سخت و نهاديم چراغى فروزان.
33- التكوير (1- 18) چون كه خورشيد تيره گردد* و چون كه اختران تار شوند- تا فرموده- سوگند بشب چون تاريكيش شود برود* و به بامداد چون بدمد.
34- الفجر (1- 3) سوگند بسپيدهدم و شبان دهگانه* و بشفع و وتر و بشب چون در گذر است.
35- الشمس (1- 4) سوگند به خورشيد و تابشش* و بماه كه دنبالش باشد* و بروز چون جلوه كند* و بشب چون فرو گيرد.
36- الضحى (1) سوگند به نيم روز و شب كه چون پرده آويخت.
37- الفلق (بگو پناه برم به پروردگار سپيدهدم* از شر هر آنچه آفريده* و از شرّ تاريكرو چون فرو شود).
تفسير:
«و پرسندت از ماههاى نو» بيضاوى (در ج 1 ص 140) تفسيرش گفته: معاذ بن جبل و ثعلبة بن غنم از او پرسيدند، چرا ماه نو مانند رشتهاى باريك برآيد سپس بفزايد تا تمام گردد و باز پيوسته بكاهد تا چون آغاز باز آيد، و نازل شد «براى وقتشناسى مردم و براى حج» آنها از حكمت اختلاف حال ماه پرسيدند و خدا پاسخ داد حكمت روشن آن رعايت وقتشناسى مردم و رعايت وقت اداء و يا قضاء حج است و در (ج 1 ص 200) در تفسير (فرو برى شب را در روز) گفته فرو بردن شب و روز در يك ديگر باينست كه دنبال همند يا فزون و كم شوند.
و در (ج 1 ص 392) گفته: در «فالِقُ الْإِصْباحِ» يعنى شكافنده عمود سپيده از تاريكى شب يا از روشنى روز شكافنده تاريكى بامداد ... «و شب را آرامش ساخت» كه از رنج روز در آن بآسايش شوند يا مردم بمسكن خود روند و اين كار پيوسته باشد در هر زمانى، و خورشيد و ماه را دوره دوره گردش داد تا وقت را شمار كنند و اندازه آنها را مضبوط نمود و در قول خدايُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَدر (ج 1 ص 325)
گفته: يعنى بپوشاندش بدو و وارونهاش را نگفته چون معلوم است يا از خود لفظ برآيد باختلاف قرائت ... (پايان).
رازى در (ج 4 ص 338) تفسيرش گفته: در قول خدا «يَطْلُبُهُ حَثِيثاًاو را دنبال كند شتابان» بدان كه خدا اين حركت را به سرعت وصف كرده و آن را سزد زيرا دنبال هم بودن شب و روز همانا بحركت فلك اعظم است و اين تندترين حركات و سختترين آنها است، و بررسيهاي موجودات گفتهاند: چون آدمى بتندي تمام بدود تا يك گام بردارد و بنهد فلك أعظم 3 هزار ميل راه رود و بنا بر اين حركت او در نهايت شتاب و شدّت است، و براى اين خدا فرمود «شتابانه بدنبال او است»[1]و در آن نكته سنجيها است.
1- خورشيد خودش يك حركتى دارد در يك سال تمام كه سال خورشيدي از آنست و حركتى ديگر دارد بوسيله فلك أعظم كه در يك شبانه روز بچرخد، چون اين را دانستى گوئيم شب و روز زائيده حركت خود خورشيد نيستند بلكه از حركت بلندترين آسمان هستند بنام عرش، و براى همين چون عرش را ذكر كرد كه «سپس استوار شد بر عرش» بدان وابست كه «بپوشاند شب روز را» تا آگهى دهد كه شب و روز از حركت عرشند نه حركت خورشيد و ماه.
2- چون خدا كيفيت آفرينش آسمانها را شرح داد فرمود «انجام دادشان هفت آسمان در دو روز و وحى كرد در هر آسمانى فرمانش را» و اين دليل است كه خدا هر كدام را مخصوص بيك لطيفه ربانيه از عالم امر مخصوص نمود و آن اشاره است باينكه هر چه جز خدا يا از عالم خلق است و يا از عالم امر، آنچه از عالم خلق است بمعنى تقدير جسم است و جسمانى و اندازه معين دارد، و هر چه بىحجم و اندازه است از عالم ارواح و عالم امر است و اين دليل است كه هر جرم فلكى و همه اختران عالم خلق مخصوص بفرشتهاى هستند از عالم امر، و اخبار صحيحه هم بر آن دلالت دارند چون
[1]اين بفرضيه هيئت بطلميوسى است و برأى فيثاغورس و پيروانش و هيئت جديد شب و روز از حركت وضعى زمين باشند( از صفحه 120)