«و اگر از آنها بپرسى» يعنى از أهل مكّه البته گويند خدا است چون در هر عقلى مقرّر است كه ممكن را بايد واجبى بيافريند «و از آياتش خواب شما است در شب و طلب روزى او» خواب در روز و شب هر دو براى آسايش و طلب روزى در هر دو يا خواب در شب و طلب روزى در روز و هر دو زمان را با هر دو كار بهم پيوست تا معلوم شود گرچه هر كدام مخصوص يكى است ولى صلاحيت ديگرى را هم دارد و اخبار ديگر هم مؤيد آنست (ج 2 ص 244) تفسير بيضاوى «و هر كدام تا مدّتى نامبرده روانند» يعنى خورشيد و ماه در فلك خود بگردند تا آخر سال يا آخر ماه و گفتهاند: تا قيامت «و بركنيم از آن روز را» يعنى روز را برداريم «و بناگاه در تاريكى شوند» من گويم: در كافي (38 روضه) از امام باقر7روايت است كه يعنى محمّد6درگذشت و تاريكى آمد و فضل خاندانش را نديدند، اين از بطون آيه است «خورشيد تا قرارگاه خود روانست» يعنى تا آنجا كه دورانش بپايان رسد چون مسافرى كه راه خود را طى كرده يا تا ميانه آسمان كه حركتش كند بنظر آيد و در روايت است كه در آنجا توقفى دارد، يا مقصود قرارگاه خاصى است، يا نهايت گردش در هر روزى زيرا 360 مشرق و مغرب دارد كه در هر روز از يكى بتابد و در يكى فروشود و تا سال ديگر بدان باز نگردد، يا تا از حركت بماند در ويرانى جهان.
طبرسى- ره- در (ج 8 ص 233) مجمع از امام سجاد و امام باقر و امام صادق7روايت كرده و هم از ابن عباس و ابن مسعود و عكرمه و عطاء «لا مستقرّ لها» يعنى قرارگاهى ندارد، و جريان آن از شمار بيرونست و وابسته «بتقدير خداى عزيز است و دانا» و محيط بهمه چيز «و براى ماه منازلى مقدّر نموديم» كه در آنها بگردد و آنها 28 باشند بدين نامها.
1- شرطين (دو شرط كه دو ستارهاند بر گوش حمل) 2- بطين (مصغر بطن 3- ستاره خرد بر شكم حمل) 3- ثريا (معروف است و نزد دنبه حمل و
گردن ثور است) 4- دبران (5 ستاره پهلوى ثريا) 5- هقعه (3 ستاره روشن بالاى دو شانه جوزاء) 6- هنعه (پنج ستاره در صف بر شانه چپ جوزاء) 7- ذراع (دو ستاره درخشان در شانه اسد) 8- نثره (2 ستاره در بينى اسد) 9- طرف (دو ستاره در چشم اسد) 10- جبهه (4 ستاره در پيشانى اسد) 11- زبره (2 ستاره درخشان در دو شانه اسد) 12- صرفه (دو ستاره درخشان برابر زبره) 13- عواء (5 ستاره در ران اسد) 14- سماك (يك ستاره درخشان در پاى اسد كه سماك اعزلش خوانند و در آنجا ستارهاى بنام سماك رامح است كه از منازل ماه نيست).
15- قفر (3 ستاره خرد ميزان) 16- زبانى (2 ستاره درخشان در دو شاخ عقرب) 17- اكليل (4 ستاره در صف) 18- قلب (سه ستاره در قلب عقرب) 19- شوله (2 ستاره درخشان نزديك هم) 20- نعائم (8 ستاره بشكل تختى كج 4 برون و چهار درون) 21- بلده (6 ستاره از قوس) 22- سعد ذابح (2 ستاره درخشان بفاصله يك ذراع نيم متر) 23- سعد بلع (2 ستاره نزديك هم كه پندارند چون خدا فرمود: (اى زمين آبت را نوش كن- طلوع كردند) 24- سعد السعود (يك ستاره درخشان تك) 25- سعد اخبيه (4 ستاره) 26- فرع دلو مقدم (2 ستاره) 27- فرع مؤخر (4 ستاره) 28- رشاء يعنى ريسمان دلو (ستارهاى تك بر شكم حوت).
ماه هر شب در يكى از منازل باشد، و در منزل آخر باريك و كمانى گردد «چون شاخه خرماى خشك برگردد» و از امام رضا7است كه شاخه خرما در شش ماه چنين شود، و تحقيق بيشى براى آن در باب سنين و شهور بيايد ان شاء اللَّه.
«خورشيد را نشايد كه بماه رسد» در سرعت سير زيرا به پرورش گياه و زندگى جانوران زيان دارد و يا اينكه منافع و آثارش بكاهد يا فرو گيرد و نورش
محو شود (و نه شب پيش افتد بر روز) تا روز نباشد، و گفتهاند مقصود نفى پيش افتادن ماه است بر خورشيد و عكس اولى است، و در روايت امام رضا بسند عياشى گذشت كه مقصود پيش بودن آفرينش روز است بر شب، و بيايد آنچه مشعر بدانست.
«وَ رَبُّ الْمَشارِقِ» بيضاوى در (ج 2 ص 320) تفسيرش گفته: يعنى مشارق اختران يا مشارق ساليانه خورشيد كه 360 است و هر روز در يكى است و در برابر آنست مغارب و بهمين از آن اكتفاء كرد، يا براى اينكه طلوع بيشتر دلالت بر قدرت دارد از غروب و نعمت بخشتر است، و اينكه آنها را 180 شمردهاند بنا بر اينست كه يك طرفه حساب شده.
«و ميچرخاند شب را بر روز» در (ج 2 ص 353) تفسير بيضاوى: يعنى هر يك ديگرى را ميپوشاند مانند جامه كه بر جامه دار پيچيده است يا آن را نهان سازد مانند لفافه، يا پى در پى بر او گذارد مانند پيچهاى عمّامه ... (ج 2 ص 379) در تفسير «لِتَسْكُنُوا فِيهِ» در آن آسايش كنيد چون سرد و تاريك است و سستى آرد و حواس را آرام كند ...
«سجده نكنيد براى خورشيد و نه ماه» طبرسى- ره- در (ج 9 ص 14 مجمع) گفته: گرچه منافع بسيارى دارند ولى آفريننده نيستند «و سجده كنيد براى آنكه آنها را آفريده» ...
«خورشيد و ماه بحسابند» يعنى باندازه در منازل خود روانند و از آن تجاوز نكنند تا دليل بر شمار سال و ماه و اوقات باشند از ابن عباس است و تحقيق معنايش اينست كه يك نواخت و روى حساب ميچرخند پيوسته و بىتفاوت، خورشيد بروج فلك را در 365 روز و كسرى دور ميزند و ماه در 28 روز و كسرى و پيوسته چنين باشند و آنها را بخصوص ذكر كرد براى منافع بسيارى كه دارند نسبت بمردم از روشنى و شناخت شب و روز و رسيدن ميوهها و جز آن، و يادآورى از نعمت بخشى بدانها است بر مردم (ج 9 ص 198 مجمع البيان) «پروردگار دو مشرق و پروردگار دو
مغرب» يعنى مشرق و مغرب زمستان و تابستان، و گفتهاند: مشرق و مغرب خورشيد و ماه (ج 9 ص 201 مجمع) «و نمود ماه را در آنها روشنى» در آن چند وجه است.
1- از ابن عباس: روشنى آسمانها و زمين پشتش آسمانهاى پهلويش را روشن كند و رويش أهل زمين را و خورشيد هم چنين است.
2- يعنى ماه را با خلق آسمانها روشنى زمين ساخته.
3- معنى «در آنها» يعنى در جمله آنها چنانچه گوئى در اين خانهها چاه است و اگر چه در يكى از آنها است ...
و در (ج 10 ص 363) در تفسير «جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً» گفته: يعنى چراغ أهل زمين است و بدانها روشنى دهد مانند چراغ آدمى و در تفسير قول خدا «كلا» گفته: يعنى حقاً و گفته شده: يعنى نه چنانست كه شما پنداريد «و القمر» بدو سوگند ياد شده چون آيات عجيبه در طلوع و غروب و گردش و بيش و كمى او هستند «وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ» يعنى شب كه بدنبال روز آيد يا برود و روز بدنبالش آيد، و جمعى گفتند: مقصود سوگند بپروردگار اين چيزها است چون سوگند جز بخدا روا نيست.
«و نموديم خواب شما را سبات» يعنى آسايش تن شماها يا قطع كار و تدبير شما چون خواب مرگ نيست و بيرون زنده بودن نيست و بيرون ادراك ..
«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» يعنى روشنى او برود و تار شود و نابود گردد، از ابن عباس و گفته شده بدور افكنده شود، و گفته شده نورش بهم پيچيده شود مانند عمامهوَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْيعنى فرو افتند و پراكنده شوندوَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَيعنى تاريكيش برود از على7و گفته شده تاريكيش رو آورد، و گفتهاند: تاريك شود ...
«و الفجر» سپيده دم هر روزيست، و گفتهاند: سپيده ذى حجه و گفتهاند:
سپيده اول محرم و گفته شده، سپيده دوم روز عيد قربان «وَ لَيالٍ عَشْرٍ» يعنى ده
روز اول ذيحجه و گفتهاند: ده روز آخر از ماه رمضان، و گفتهاند ده روز متمم 30 روز وعده موسى ...
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاهاسوگند بخورشيد و پرتوش در همه روز و گرمى آن و «بماه كه دنبال او است» و در نيمه يكم ماه جايگير او است در پرتو افكنى «و بروز چون جلوه كند» و خورشيد را پديد سازد «و بشب چون خورشيد را بپوشد» و تاريكى همه جا را فرا گيرد.
من گويم: در اخبارى گذشت كه خورشيد برسول خدا6تأويل شده كه خدا بدو دينش را براى مردم روشن كرد و ماه امير المؤمنين7است كه بدنبال رسول بود و دانش را خوب از او آموخت، و شب پيشوايان ناحق و ستمكارند كه در برابر خاندان رسول حكمرانى كردند و بجاى آنها نشستند و دين خدا را بظلم و جور آغشته كردند و روز امام بر حق از نژاد فاطمه زهراء است3كه از دين خدايش پرسند و از آن پرده بردارد و شرح دهد، و شرح و بيانش گذشت.
سپس تفسير سوره و الضحى تاوَ اللَّيْلِ إِذا سَجىاز مجمع البيان طبرسى نقل كرده و بدنبالش در تفسير برب الفلق از «ج 10 ص 568 مجمع» چنين آورده است رب فلق يعنى پروردگار بامداد و آفريننده و مدبّر آن و تيره كنش هر گاه خواهد و صلاح داند «از شر هر چه آفريده» از پرى و آدمى و هر جاندارى، بامداد را فلق گويند براى آنكه عمود سپيدش از شكافتن سياهى شب برآيد، و گفتهاند فلق نوزادها است، و نام چاهى است در دوزخ «و از شرّ شب كه در آيد» يعنى از شر شب كه تاريكى آرد، و مقصود شرّ حوادث بد شب است، چون كه فساق در شب بدنبال فساد روند، و جانوران و درندهها هم در آن بيشتر آزار رسانند.
[روايات]
1- در كافى (157 روضه) بسندش از امير المؤمنين7كه خورشيد 360 برج دارد كه هر كدام مانند يك جزيره العرب است، و هر روز بيك برجى درآيد و چون فرو شود بحد بطنان عرش رسد، و پيوسته در سجده باشد تا فردا كه بمطلع خود برگردانده شود، با او دو فرشتهاند كه آواز برآرند، و راستى رويش بسوى
أهل آسمانست و پشتش بسوى اهل زمين، و اگر رويش بسوى زمين بود، زمين و هر چه بر آنست ميسوخت از شدّت حرارت آن.
و معنى سجود آفتاب همانست كه خدا تعالى فرموده «آيا ندانى كه براى خدا سجده كنند هر آنكه در آسمانها و هر آنكه در زمين است و هم خورشيد و ماه و اختران و كوهها و درخت و جانوران و بسيارى از مردمان، 18- الحج» توضيح: «360 برج» شايد مقصود از برج درجه است كه خورشيد بحركت مخصوص خود هر روز در يكى ميرود يا مدارات يوميه كه هر روز در يكى از آنها است و عدد 360 بهم نفسى با مردم است كه سال را 360 روز خوانند با اينكه بر طبق حركت خورشيد و ماه نيست، «مانند يك جزيره عربى است» يعنى نسبت بآسمان چون يك جزيرهايست در زمين، يا مقصود بيان بزرگى آنست نه اندازه آن و مقصود بيان سرعت حركت آنست گرچه نظر بحركت روزانه كند است، فيروزآبادى در (ج 1 ص 389 قاموس) گفته: جزيره سرزمينى است ميان درياى هند و درياى شام و دجله و فرات، يا ميان عدن تا اطراف شام در طول و ميان جدّه تا روستاى عراق در پهنا.
«بطنان عرش» يعنى ميان عرش، و شايد مقصود اينست كه از زير زمين به نصف النهار رسد كه برابر ميانه عرش است نسبت باكثر معموره زيرا در اخبار آمده كه عرش برابر كعبه است «پيوسته در سجده است» يعنى خاضع و فرمانبر خدا است تا برگردد بمطلع خود كه در آن روز برايش مقرر است يا در آنجا كه سال گذشته از آن طلوع كرده، و اينكه فرموده: «معنى سجودش اينست كه» ممكن است دنباله خبر باشد براى توضيح يعنى سجود او و ممكن است و اظهر است كه اين قسمت كلام كلينى يا راوى ديگر باشد، و تفسير آيه در محلّ خود بيايد.
2- در كافى بسند خود از امام پنجم7كه فرمود: خورشيد برآيد و با او چهار فرشته باشند يكى جار كشد (اى خيرمند پايان ده و مژده گير) و يكى جار كشد (اى شر انگيز دست بردار و كوته كن) و يكى جار كشد (بمنفق عوض
ده و به بخيل تلف بنه) و فرشتهاى هم آب بر آن پاشد و اگر آن نباشد زمين شعلهور شود[1]بيان: بسا كه آب پاشى كنايه از پراكندگى اجزاء آبست در هوا بسبب جويها و درياها و چاهها و جز آن چه اگر اينها نباشند گرما در همه چيز بيشتر اثر كند، من گويم: سيد داماد در برخى نوشتههايش گفته: گروهى از مفسران نقل كردند كه ابن عباس از امير المؤمنين7در تفسير قول خدا «هر كدام تا مدتى نامبرده روانند» استفاده كرده كه: خورشيد را 180 منزل است در 180 روز كه ميرود و باز ميگردد بهر كدام در روزهائى مانند آنها و روى هم ميشوند يك سال.
و علامه مفسّر آنها اعرج نيشابورى گفته است: اگر اين روايت درست باشد شايد مقصود اين باشد كه خورشيد در ايام سال تا دائره نصف النهار ميرود و بر ميگردد يا در فلك خارج مركزش از اوج بحضيض فرو مىشود و از حضيض باوج بالا ميرود زيرا بحسب هر جزئى از اين دائره در هر روزى تعديل مخصوصى دارد بيش يا كم.
و ما ميگوئيم اين توجيه تجشّم و تكلف است بلكه مقصود از منازل روزانه خورشيد همان مدارات يوميه او است كه در طول سال هر روزى در جزئى است بحركت مخصوص خود، زيرا اين مدار در سطح منطقة البروج است كه منطقه معدل النهار را در دو نقطه اعتدال قطع ميكند، و هر دو جزء شمالى و جنوبيش دورى برابرى دارند از دو نقطه انقلاب، و دورى هر كدام از يك نقطه اعتدال برابر دورى ديگرى است از آن، زيرا در مدار يومى يكى هستند، و خورشيد بحركت مخصوص خود در تابستان برميگردد بمدارات يوميه بهار و زمستان بمدارات يوميه پائيز پس
[1]ممكن است مطابق باشد با آنچه آسمانشناسان امروزه گويند كه در خورشيد بارانهاى سيل آسا و فراوانى ميبارد و برخى رصد داران مدعى شده كه بوسيله ابزار نو خطوط منحنى بر سطوح خورشيد ديده مانند حال باريدنى و وزيدن بادها( از پاورقى ص 143 ج 2).
در نيمه زمستان و بهار سال برميگردد بمدارات پائيز و تابستان، و در نيمه تابستان و پائيز سال برميگردد بمدارات بهار و زمستان كه نيمه ديگر سال است، اين را خوب حفظ كن از بدائع صنعت خدا است.
3- در توحيد (203) و در مجالس صدوق بسندش از أبى ذر غفارى، گفت دست پيغمبر را داشتم و باهم راه ميرفتيم، و پيوسته بخورشيد نگريستيم تا فرو شد گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و اله كجا فرو مىشود؟ فرمود: در آسمان، و از آسمانى بآسمانى برآيد تا آسمان هفتم و تا زير عرش، و بسجده افتد و فرشتههاى گماشته بر آن هم بسجده افتند، سپس گويد: پروردگارا ميفرمائى از كجا برآيم از مغربم يا از مشرقم؟ و اينست مقصود خدا «و خورشيد روانست تا قرارگاهش اينست تقدير عزيز دانا» 38 يس» مقصود صنع پروردگار عزيز است در ملك خود با خلقش.
فرمود: جبرئيلش پوششى پرتوين از نور عرش باندازه ساعات بلند يا كوتاه روز در تابستان و زمستان يا ميان آنها در پائيز و بهار بياورد، فرمود: آن پوشش را بپوشد چنانچه يكى از شماها جامه خود را پوشد، سپس او را در فضاى آسمان آرند تا از مطلع خود برآيد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: گويا پندارمش سه شب باز داشت شود و فرمان يابد كه از مغربش برآيد، و اينست قول خدا عزّ و جلّإِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ.
و ماه هم در مشرق و جريان در افق آسمان و در مغرب خود و برآمدن بآسمان هفتم و سجده كردن زير عرش چنين است و جبرئيل جامهاى از نور كرسى برايش آورد، و اينست قول خدا عزّ و جلّهُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً، أبو ذر گفت: سپس با رسول خدا6گوشهاى رفتيم و نماز مغرب را خوانديم[1].
[1]اين روايت و مانند آن تمثيل است براى اشاره باينكه خورشيد و ماه دو آفريده خدايند و رشته هستى آنها بمقام بالا پيوسته است و در هر روز و بلكه در هر ساعت پرتو و نور خود را از سرچشمه هستى واجب الوجود دريافت ميكنند و خود از خود چيزى ندارند و چون بندهاى فرمانگزارند( از پاورقى ص 145- 146 بطور خلاصه).