أهل آسمانست و پشتش بسوى اهل زمين، و اگر رويش بسوى زمين بود، زمين و هر چه بر آنست ميسوخت از شدّت حرارت آن.
و معنى سجود آفتاب همانست كه خدا تعالى فرموده «آيا ندانى كه براى خدا سجده كنند هر آنكه در آسمانها و هر آنكه در زمين است و هم خورشيد و ماه و اختران و كوهها و درخت و جانوران و بسيارى از مردمان، 18- الحج» توضيح: «360 برج» شايد مقصود از برج درجه است كه خورشيد بحركت مخصوص خود هر روز در يكى ميرود يا مدارات يوميه كه هر روز در يكى از آنها است و عدد 360 بهم نفسى با مردم است كه سال را 360 روز خوانند با اينكه بر طبق حركت خورشيد و ماه نيست، «مانند يك جزيره عربى است» يعنى نسبت بآسمان چون يك جزيرهايست در زمين، يا مقصود بيان بزرگى آنست نه اندازه آن و مقصود بيان سرعت حركت آنست گرچه نظر بحركت روزانه كند است، فيروزآبادى در (ج 1 ص 389 قاموس) گفته: جزيره سرزمينى است ميان درياى هند و درياى شام و دجله و فرات، يا ميان عدن تا اطراف شام در طول و ميان جدّه تا روستاى عراق در پهنا.
«بطنان عرش» يعنى ميان عرش، و شايد مقصود اينست كه از زير زمين به نصف النهار رسد كه برابر ميانه عرش است نسبت باكثر معموره زيرا در اخبار آمده كه عرش برابر كعبه است «پيوسته در سجده است» يعنى خاضع و فرمانبر خدا است تا برگردد بمطلع خود كه در آن روز برايش مقرر است يا در آنجا كه سال گذشته از آن طلوع كرده، و اينكه فرموده: «معنى سجودش اينست كه» ممكن است دنباله خبر باشد براى توضيح يعنى سجود او و ممكن است و اظهر است كه اين قسمت كلام كلينى يا راوى ديگر باشد، و تفسير آيه در محلّ خود بيايد.
2- در كافى بسند خود از امام پنجم7كه فرمود: خورشيد برآيد و با او چهار فرشته باشند يكى جار كشد (اى خيرمند پايان ده و مژده گير) و يكى جار كشد (اى شر انگيز دست بردار و كوته كن) و يكى جار كشد (بمنفق عوض
ده و به بخيل تلف بنه) و فرشتهاى هم آب بر آن پاشد و اگر آن نباشد زمين شعلهور شود[1]بيان: بسا كه آب پاشى كنايه از پراكندگى اجزاء آبست در هوا بسبب جويها و درياها و چاهها و جز آن چه اگر اينها نباشند گرما در همه چيز بيشتر اثر كند، من گويم: سيد داماد در برخى نوشتههايش گفته: گروهى از مفسران نقل كردند كه ابن عباس از امير المؤمنين7در تفسير قول خدا «هر كدام تا مدتى نامبرده روانند» استفاده كرده كه: خورشيد را 180 منزل است در 180 روز كه ميرود و باز ميگردد بهر كدام در روزهائى مانند آنها و روى هم ميشوند يك سال.
و علامه مفسّر آنها اعرج نيشابورى گفته است: اگر اين روايت درست باشد شايد مقصود اين باشد كه خورشيد در ايام سال تا دائره نصف النهار ميرود و بر ميگردد يا در فلك خارج مركزش از اوج بحضيض فرو مىشود و از حضيض باوج بالا ميرود زيرا بحسب هر جزئى از اين دائره در هر روزى تعديل مخصوصى دارد بيش يا كم.
و ما ميگوئيم اين توجيه تجشّم و تكلف است بلكه مقصود از منازل روزانه خورشيد همان مدارات يوميه او است كه در طول سال هر روزى در جزئى است بحركت مخصوص خود، زيرا اين مدار در سطح منطقة البروج است كه منطقه معدل النهار را در دو نقطه اعتدال قطع ميكند، و هر دو جزء شمالى و جنوبيش دورى برابرى دارند از دو نقطه انقلاب، و دورى هر كدام از يك نقطه اعتدال برابر دورى ديگرى است از آن، زيرا در مدار يومى يكى هستند، و خورشيد بحركت مخصوص خود در تابستان برميگردد بمدارات يوميه بهار و زمستان بمدارات يوميه پائيز پس
[1]ممكن است مطابق باشد با آنچه آسمانشناسان امروزه گويند كه در خورشيد بارانهاى سيل آسا و فراوانى ميبارد و برخى رصد داران مدعى شده كه بوسيله ابزار نو خطوط منحنى بر سطوح خورشيد ديده مانند حال باريدنى و وزيدن بادها( از پاورقى ص 143 ج 2).
در نيمه زمستان و بهار سال برميگردد بمدارات پائيز و تابستان، و در نيمه تابستان و پائيز سال برميگردد بمدارات بهار و زمستان كه نيمه ديگر سال است، اين را خوب حفظ كن از بدائع صنعت خدا است.
3- در توحيد (203) و در مجالس صدوق بسندش از أبى ذر غفارى، گفت دست پيغمبر را داشتم و باهم راه ميرفتيم، و پيوسته بخورشيد نگريستيم تا فرو شد گفتم: يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و اله كجا فرو مىشود؟ فرمود: در آسمان، و از آسمانى بآسمانى برآيد تا آسمان هفتم و تا زير عرش، و بسجده افتد و فرشتههاى گماشته بر آن هم بسجده افتند، سپس گويد: پروردگارا ميفرمائى از كجا برآيم از مغربم يا از مشرقم؟ و اينست مقصود خدا «و خورشيد روانست تا قرارگاهش اينست تقدير عزيز دانا» 38 يس» مقصود صنع پروردگار عزيز است در ملك خود با خلقش.
فرمود: جبرئيلش پوششى پرتوين از نور عرش باندازه ساعات بلند يا كوتاه روز در تابستان و زمستان يا ميان آنها در پائيز و بهار بياورد، فرمود: آن پوشش را بپوشد چنانچه يكى از شماها جامه خود را پوشد، سپس او را در فضاى آسمان آرند تا از مطلع خود برآيد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: گويا پندارمش سه شب باز داشت شود و فرمان يابد كه از مغربش برآيد، و اينست قول خدا عزّ و جلّإِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ.
و ماه هم در مشرق و جريان در افق آسمان و در مغرب خود و برآمدن بآسمان هفتم و سجده كردن زير عرش چنين است و جبرئيل جامهاى از نور كرسى برايش آورد، و اينست قول خدا عزّ و جلّهُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً، أبو ذر گفت: سپس با رسول خدا6گوشهاى رفتيم و نماز مغرب را خوانديم[1].
[1]اين روايت و مانند آن تمثيل است براى اشاره باينكه خورشيد و ماه دو آفريده خدايند و رشته هستى آنها بمقام بالا پيوسته است و در هر روز و بلكه در هر ساعت پرتو و نور خود را از سرچشمه هستى واجب الوجود دريافت ميكنند و خود از خود چيزى ندارند و چون بندهاى فرمانگزارند( از پاورقى ص 145- 146 بطور خلاصه).
بيان: بسا كه هر چه در اين خبر است به مثل آوردن حمل شود كه در كلام عرب معروف است و خدا بهتر دانا است.
4- در تفسير على بن ابراهيم (379) بسندش از امام چهارم7فرمود: راستى از آياتى كه خدا براى مردم مقدّر كرده و بدان نياز دارند دريائيست كه ميان آسمان و زمين آفريده، فرمود: خدا در ميان آن محل جريان خورشيد و ماه و اختران را مقدّر كرده، و همه را در فلك مقدر كرده و بر آن 70 هزار فرشته گماشته كه فلك را ميچرخانند و چونش بچرخانند خورشيد و ماه و اختران و كواكب با او بچرخند، و در منازل شبانه روزى خود كه خدا براى آنها معين كرده فرود آيند.
و چون گناهان بندهها فزون گردد، و خدا خواهد آنان را بيك آيه از آياتش سرزنش كند بآن فرشتهها كه بر فلك گماشته فرمايد فلك را از مجارى خود زائل كنند و خورشيد در دريائى كه فلك در آن جاريست افتد و نورش برود و رنگش بگردد، و چون خدا خواهد آيت خود را بزرگ نمايد خورشيد چنانچه خدا خواهد خلقش را بترساند در دريا محو شود، و اين درگاهى است كه خورشيد بسختى گرفته شود، و با ماه هم چنين كند، و چون خدا خواهد آنها را برآورد و بمجراى خود برگرداند، فرشته را فرمايد كه گماشته بر فلك است، خورشيد را بمجراى خود برگرداند و فرشته فلك را بمجرايش برگرداند، و از آب تيره برآيد، و ماه هم چنين است.
سپس امام7فرمود: آگاه باش كه هراسان و ترسان نشود از آن دو جز كسى كه شيعه ما است، و چون چنين شود بخدا پناه بريد، و باو برگرديد، فرمود:
كه امير المؤمنين7فرموده: زمين پانصد سال راه است و چهار صد سالش ويرانست و صد سالش آبادان، و خورشيد 60* 60 فرسخ است، و ماه 40* 40 فرسخ
روى آنها پرتو بخش اهل آسمانند و پشت آنها براى اهل زمين، اختران چون بزرگترين كوه باشند بر زمين آفرينش خورشيد پيش از ماه است، سلام بن مستنير گويد:
بامام پنجم7گفتم: چرا خورشيد گرمتر است از ماه؟ فرمود: خورشيد را از نور آتش و زلالى آب طبق بر طبق آفريده و چون هفت طبق شده جامهاى آتشين بر آن پوشيده و از اينجا است كه گرمتر از ماه شده گفتم: پس ماه چطور؟ فرمود:
خدايش از پرتو نور آتش آفريد و از زلالى آب طبقى بر طبقى تا هفت طبقه شد و جامهاى از آب بر آن پوشيد، و از اينجا است كه ماه سردتر از خورشيد است.
در كافى (83- روضه) بسند خود از امام چهارم7مانندش آورده تا آنجا كه- گويد- چون چنين شد زارى كنيد بسوى خدا عزّ و جلّ سپس بدرگاه او برگرديد در فقيه (141) بىسند مانندش را آورده.
توضيح: «انّ من الآيات» در فقيه و برخى چنين است و در برخى (الاوقات) است و اولى اصوبست و در كافى بجاى آن «اقوات» آمده يعنى اسباب قوت ...
«جز كسى كه شيعه ما است» چون باور دارند كه نشانه خشم خدا است و بيشتر مردم آن را بحركت و فلك مستند دانند و از آن ترسى ندارند.
(تفصيل كلام براى رفع اعتراض) فلاسفه گويند جرم قمر خود تاريك است و صاف نور خورشيد را ميگيرد و بر ميگرداند و هميشه در حدود نيمى از آن برابر خورشيد است و نورانى و نيمى تاريك، و هميشه در حدود نيمى از كره قمر برابر ديده ما است ولى چون خورشيد و ماه بهم رسند تمام نيم روشن ماه طرف خورشيد باشد و تمام نيم تاريك بطرف ما و محاق واقع شود و رؤيت ممكن نباشد.
و چون ماه در حدود 12 درجه از خورشيد دور شود تيغهاى از نيم روشن آن بسوى زمين بگردد و ماه نو ديده شود و هر چه از خورشيد دورتر شود بر تيكه روشن افزوده گردد تا باندازه يك چهارم رسد و نيمى از قسمت روشن ماه بسوى زمين باشد
و باز هم قسمت روشن بيفزايد تا شب 14 ماه كه با خورشيد برابر گردد و نيمه روشن آن برابر زمين و خورشيد هر دو واقع شود و بدر تمام باشد، سپس خرده خرده به خورشيد نزديك شود و قسمت روشن آن از برابر زمين بگردد و كاسته شود تا بيك چهارم دوم رسد و بحال تطابق و محاق برگردد.
كسوف و گرفتن آفتاب اينست كه در حال محاق جرم ماه ميان زمين و خورشيد فاصله مىشود و ديگر خورشيد ديده نميشود و آن بناچار بايد در عقده رأس و يا ذنب باشد كه ماه و خورشيد در يك نقطه قرار گرفتند و بخوبى برابر همند و باندازه نيم قطره ماه و خورشيد ميان آنها فاصله نمانده است و در اين صورت يا روشنى همه قرص خورشيد ناپديد است و سايه ماه همه زمين را گرفته يا گوشه از آن در سايه ماه واقع شده و كسوف جزئى است بكم و بيش و بسا اين ناپديد شدن خورشيد در تيكهاى از زمين باشد و در تيكهاى نباشد و بعضى مردم خورشيد را ببينند و برخى نه بينند يا نسبت ببعضى كلى باشد و نسبت بديگران جزئى ولى اگر عرض قمر باندازه نيم هر دو قطر باشد كسوف واقع نميشود.
و گرفتن ماه در موقع برابرى با خورشيد است در حدود 14 ماه كه هر دو در عقده رأس و ذنب واقع شوند و عرض ماه كمتر از نيم هر دو قطر باشد و ماه در سايه زمين واقع شود و همه آن را يا قسمتى از آن را پرتو آفتاب نگيرد و اگر از منطقه البروج باندازه نصف هر دو قطر و بيشتر دور باشد خسوف نباشد، چون اين را فهميدى ميتوان خبر مذكور را بچند وجه تفسير كرد:
1- اين سخنان فلاسفه حدس است و گمان و بسا كه اين اختلافات جهت ديگرى داشته باشد، ابن ميثم در اختلاف اشكال ماه گفته ممكن است كره ماه نيمش از خود روشن باشد و نيمش تاريك و با حركتى برابر حركت فلكش دور خود بچرخد و چون همه نيم روشنش بسوى ما واقع شود بدر باشد و چون همه نيم تاريكش بسوى ما باشد محاق واقع شود و باز هم ممكن است خدا در هر حالى كه ديده مىشود روشنى در آن بيافريند و نشايد اين خبر را باطل دانست يا تأويل كرد.
2- ممكن است اين حالات ماه بواسطه مرور بدريا باشد و بهمراه آن و دليلى نيست كه خرق و التيام در افلاك روا نيست و يا حركت مستقيم و اختلاف حركت در آنها محال است و ادله فلاسفه جز شبهاتى سست و خرافاتى فاسد نيستند با اينكه اعتقاد بدانها مايه انكار بسيارى از ضروريات دين گردد مانند معراج پيغمبر و نزول فرشتهها و صعود آنها و شكافتن آسمانها و نورديده شدن آنها، و پراكنده شدن اختران و بىنور شدن آنان در قيامت و جز آنها كه قرآن مجيد و اخبار متواتره صريح در آنند.
3- صدوق- ره- در فقيه گفته: كسوفى كه در اين خبر است جز كسوفيست كه منجمها گويند، و همانا بايد در هنگام گرفتن خورشيد بمسجد رفت و بخدا پناه برد چون شبيه نشانههاى قيامت است، و شهيد- ره- در فروع نماز كسوف ذكرى گفته: 4- اگر نماز كسوف با نماز عيد همراه شود بواسطه بروز آيات مطلقه (مانند زلزله) يا كسوف و خسوف نظر بقدرت خدا گرچه بر خلاف عادتست با اينكه مشهور است روز عاشورا براى كشتن حسين7خورشيد گرفت تا جايى كه ستارهها پديد شدند چنانچه بيهقى روايت كرده است و جز او، و پيش داشتيم كه روز فوت ابراهيم پسر پيغمبر آفتاب گرفت، و زبير بن بكار در كتاب انساب خود گفته: ابراهيم دهم ماه ربيع الاول فوت شده، و اصحاب روايت كردهاند كه از نشانههاى ظهور مهدى7گرفتن خورشيد است در نيمه اول ماه رمضان تا آخر كلام او ميگويم: من در بسيارى از كتب خاصه و عامه ديدهام كه روز عاشورا خورشيد گرفته و شبش ماه و شيخ مفيد در ارشاد بسند خود از ثعلبه ازدى روايت كرده كه امام پنجم7فرمود: دو نشانه است پيش از ظهور قائم7: گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان، و گرفتن ماه در آخرش، گويد: گفتم: يا ابن رسول اللَّه خورشيد در نيمه ماه و ماه در آخرش بگيرند، امام7فرمود: من داناترم بدان چه گفتم، راستى كه اين دو نشانهاند كه از زمان هبوط آدم7سابقه ندارند و كلينى آن را در كافى (312 روضه) بسندش از بدر بن خليل ازدى روايت
كرده، گفت: نزد امام پنجم7نشسته بودم كه فرمود: دو نشانى پيش از ظهور قائم باشند كه از هبوط آدم بزمين نبودهاند، خورشيد در نيمه ماه رمضان بگيرد و ماه در آخرش، مردى گفت: يا ابن رسول اللَّه، خورشيد در آخر ماه بگيرد و قمر در نيمه آن، امام فرمود: من بهتر ميدانم كه چگونه ميگويم، ولى اين دو نشانهاى باشند كه از زمان هبوط آدم نبودهاند، اخبار در اين باره بسيار است كه در مجلدات ديگر ذكر كردم و خصوص در مجلد 13.
4- تأويلى كه يك فلسفه مآب كرده و گفته مقصود بدريا در باره كسوف خورشيد سايه ماه است كه آن را ميپوشاند و در گرفتن ماه سايه زمين است كه ماه را ميپوشاند و تعبير بدريا استعاره و تشبيه است.
در برخى كتب مناظره لطيفى ديدم ميان يك فيلسوف مسلمان نما كه اين تأويل را براى خبر ذكر ميكرد با يك مردى از برهمنان هند كه چون اين تأويل را از او شنيد باو گفت: مقصود صاحب شريعت تو يا اينست كه تو ميگوئى يا اين نيست، و اگر نباشد واى بر تو كه چنين دروغى بر او ميبندى، و اگر هم مقصود او باشد و چنين تعبير كرده مصلحتى ديده كه تصريح بمقصود نكند و اين راز را نگهدارد براى آنكه فهم عامه مردم از آن كوتاه است و باز هم واى بر تو كه رازش را فاش كردى.
من گويم: اين سخن درستى است گرچه از كافرى نقل شده، زيرا عقل مردم از فهم حقائق كوتاه است و از چگونگى نزول عقوبتها و چون منجم خبر دهد كه فلان ساعت طبق حركت افلاك خورشيد يا ماه بگيرند مردم نترسند، و بخدا پناه نبرند، و از گناه دست نكشند، و آن را اثر خشم خدا ندانند، زيرا آنها را نميدانند كه خداوندى كه جهان را باين ترتيب آفريده، و موقع بر حذر داشتن و بيم دادن را مىدانسته حركات افلاك را بر وجهى منظم ساخته كه گرفتن ماه و خورشيد و بروز آيات ديگر انذار و عقوبات را اعلام كنند چنانچه سزد، و اين موضوع دقيقى است كه از فهم بيشتر مردم برونست.