جمعى مفسران هم كه شيخ طبرسى در شمار آنها است در تفسير قول خدا «و ياد كن ادريس را در كتاب- تا آخر آيه، 56 مريم» گفتهاند معجزه او علم هيئت بوده تا آخر كلامشان در اين باره سپس گفته: حكم آنان باينكه نور قمر از خورشيد كسب مىشود تنها براى اختلاف شكل آن نيست بنزديكى و دورى با خورشيد زيرا اين تنهائى دليل قطعى اين حكم نميشود بلكه امور ديگر هم بدان پيوست است مانند اينكه چون زمين ميان او و خورشيد فاصله مىشود منخسف ميگردد و مانند امارات ديگر كه از مجموع اين حكم بدست مىآيد و گر نه ممكن است گفت نيمى از ماه خود بخود روشن است و باندازه حركت فلكش بر خود ميچرخد و اين اشكال مختلفه را نشان ميدهد تا بمحاق ميرسد.
سپس- ره- گفته: امتهان ماه بكاستن روشنيش معلوم است ولى امتهانش بفزودن آن چه معنى دارد؟ گويم: دو وجه دارد يكم هميشه يك روى ماه روشن است بخورشيد و فزونى نورش تنها در ديد ما است، و خدا او را مسخر كرده تا در نيمه اول ماه خرده خرده بچرخد و كم كم خود را بما نشان دهد و نميتواند جز آن كند اين زبونى او محسوبست، و برخى ماه را تشبيه به بندهاى كردند در اين باره كه آقايش باو فرمان دهد خرده خرده رو بند خود را كنار زند و چهره بمردم نمايد در مدّت معينى و چون همه چهره خود را نمود باز خرده خرده روبند را بر چهره كشد تا همه آن را بپوشاند.
2- اينكه مقصود امتهان بمجموع فزونى و كاستى است و دگرگونى و ناپايدارى او، و اين بهتر است و در طلوع و غروب و اناره و كسوف جاريست، و ممكن است مقصود از امتهان و بكار گرفتن او در اناره نور بخشى آن باشد بزمين نه نورانى بودن خود او زيرا اناره و اضائه اين معنى را هم ميدهند، و بنا بر اين مقصود از كسوف نهان كردن او است خورشيد را تا برابر هم شوند و معنا اين باشد كه تو گاهى نور پاشى بر زمين و گاهى نور را از آن بگيرى، و اگر مقصود اعم از ماه گرفتن و يا خصوص آن هم باشد بعدى ندارد و اللَّه العالم.
سپس- ره- گفته: چون خورشيد ملازم منطقة البروج است و بزرگتر است از زمين بيشتر از نيم زمين از آن نورانى است و كمتر تاريك، و از خورشيد تا زمين و دنبال زمين مخروطى برآيد كه دو تيكه است يكى از خطوط شعاعى ميان خورشيد و سطح زمين كه مخروط نور و مخروط بزرگ است و ديگرى از سايه زمين كه مخروط سايه است و كوچك، و بمخروط ظل يك طبقه پرتو سفيد فراگير است و بدنبالش يك طبقه پرتو كم و سرخى، و اين سه طبقه از سپيده دم تا برآمدن خورشيد در خاور ديده شوند بهمين ترتيب و برعكس پس از غروب در باختر.
قاعده مخروط بزرگ بر كره خورشيد است و بمنطقة البروج دو نيم شود كه سهمش در سطح آنست، و نقطه رأس مخروط بافلاك زهره ميرسد وقتى خورشيد در اوج است و فروتر است چون فروتر باشد، قاعده مخروط صغير روى زمين است كه فصل مشترك ميان دو بخش روشن و تاريك است، و اين دو مخروط مانند دو كوه بلند بر گرد زمين ميچرخند و جا عوض ميكنند، يكى سپيد و درخشان و ديگرى تيره و تار كه جامههاى رنگارنگ در بر دارد، سپيد از خاور بباختر ميچرخد و هر كه در زير آنست روز دارد، و سياه بر عكس و شب هر كسى است كه در زير آنست،فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.
اكنون چون يك سطح كروى فرض كنيم كه مركزش مركز عالم باشد و بمركز ماه و مخروط صغير بچرخد دائرهاى كه بر جرم ماه پديد كند صفحه ماه باشد و دائرهاى كه بر مخروط ظل پديد كند دائره ظل است و مركزش بر منطقة البروج است، چون اين را دانستى هر گاه در برابر شدن خورشيد و ماه (14 ماه) همه صفحه قمر يا جزئى از آن با دائره مخروط ظل برخورد كند پرتو خورشيد همه يا جزئى از آن از صفحه ماه بريده شود و خسوف كلى يا جزئى محقق گردد.
و چون عرض كلى ماه- كه پنج جزء است- بيش از مجموع دو نيم قطر صفحه ماه و دائره ظل است، در هر استقبالى خسوف نيست، بلكه در صورتيست كه هيچ عرض ندارد يا اينكه فاصله مركز صفحه ماه از مركز را دائره ظل كمتر از نيم هر دو است، زيرا اگر
برابر هر دو باشد ماه با محيط دائره ظل بچسبد و منخسف نشود، و اگر بيشتر باشد بطريق اولى، اما اگر عرض كمتر از مجموع دو نصف باشد و بيش از دو نيم قطر دائره ظل كمتر از نيم قطر آن منخسف شود و اگر برابر نيم قطر ظل باشد نصف قطر ماه بگيرد چون دائره ظل بمركز صفحه ميگذرد (و پس از شرح صور ديگر خسوف جزئى و كلى و رنگ ماه گرفته در حالات مختلفه) گويد:
سپس بدان كه ماه را حالات گوناگون بسياريست كه در برخى مانند روشنى و طلوع و غروب و مانند آنها با اختران ديگر شريك است و نيازى بضبط اين اوضاع بسيار آن نيست، و برخى ويژه خود او است و اختران ديگر ندارند و هيويّون بدانها توجه كردهاند و بررسى نمودهاند و معروفترين آنها شش است 1- تندى حركت () 2- اختلاف اشكال نورى 3- استفاده نور از خورشيد 4- گرفتن آن بفاصله شدن زمين 5- گرفتن خورشيد بواسطه آن 6- تفاوت صفحه آن در روشنى كه آن را محو نامند.
و آن شش حالت آن از كلام امام7بتصريح يا اشاره فهميده ميشوند اما دو تاى اول كه روشن است، و اما دو تاى وسط را هم كه گفتيم كلامش شامل كسوف و خسوف هر دو مىشود، و اما استفاده نور از خورشيد از اختلاف شكل و خسوف كه بيان كرده استفاده مىشود باقى ميماند خاصيت ششم كه همان محو است و كم نورى بعضى اجزاء كه اشاره بدان در كلامش تا اندازهاى نهانست و ممكن است كه كلام او «امتهنك بالزيادة و النقصان» بدان تفسير شود، چون اين كم و بيشى همان تفاوت اجزاء چهره ماه است در روشنى، و كلام شامل همه اين شش حالت خاصه ماه ميباشد، و سخن در چهار خاصيت اول گذشت و دو خاصيت بجا است.
و در شرح كسوف و گرفتن خورشيد بوسيله آن گوئيم: گرفتن خورشيد بطور كلى يا جزئى نديده شدن جرم آنست بواسطه آنكه سايه ماه جلو آن را گرفته بطور كلى يا جزئى، و اين در صورتيست كه روى يك ديگر باشند بطورى كه خط خارج از چشم بهر دو برخورد يا فاصله آنها كمتر از مجموع دو نيم قطر هر دو باشد و اين
خط شعاعى ديده اگر بمركز هر دو گذرد همه خورشيد بگيرد يك لحظه اگر چشمگير قطر هر دو يكى باشد، و در مدتى اگر قطر خورشيد از نظر ديد ما كوچكتر باشد (و سپس حالات خورشيد گرفتن را شرح داده تا گويد) آغاز آن از مغرب خورشيد است و آغاز برطرفشدنش هم از آنجا است.
سپس- ره- گفته: محو ماه كه تيرگى در صفحه چهره او است پوشيده است و آراء چند و اقوال چندى دارد كه پنج از آنها را ياد آورى كنم:
1- اين تيرهگى اثر آن روى ديگر او است كه تاريك است و بروى روشنش سرايت كرده، و بر آن اعتراض شده كه اگر چنين بود بايد اطرافش تيرهتر نمايد از ميانش و ميانهاش روشنتر باشد.
2- اين تيرهگيها جسمهائى باشند كه بهمراه ماه در فلك تدويرش برجايند و برابر روشنى ندارند و اين مختار سلطان المحققين است در كتاب تذكره.
و بر آن اعتراض شده كه اگر چنين اجرامى ميان ماه و خورشيد باشد يا ميان ماه و زمين چون تدوير بدور خود ميچرخد و منظر ماه نسبت بما عوض مىشود بايد باختلاف ديده شوند و چطور هميشه بيك حال ديده ميشوند؟ و از اين ايراد عذر خواستهاند كه چون صفحه ماه در ديد ما كوچك است و فاصله بسيار است تفاوت پديد نميآيد.
3- اين سياهى عكس درياى محيط يا كره بخار است و ربع باز و مسكون زمين چون خشن و تيره است عكس نميدهد و عكسهائى كه راست بر آن مىافتد روشنتر است از عكسهائى بتبع آنها است و از عكس زمين لخت و اين مختار صاحب تحفه است.
و بر آن اعتراض شده كه عكسها هميشه بيك روشند و عكس دهها چون درياها و بخار و كوهها در وضعى مختلف از مشرق تا مغرب و اين محال است كه اختلاف آنها در صفحه ماه هيچ اثر نكند، و براى رد اين ايراد عذر آورند بدان چه براى استادش (خواجه طوسى) عذر آورند؟
4- سطح ماه چون آئينه صاف و صيقلى است و بيننده در آن عكس درياها و زمين لخت كه ساختمان و بيشه و كوه دارد و عكس كشتيهاى روى دريا و جزيرهها مىبيند كه هر كدام بشكلى هستند، و نمونههاى همه در ديد بيننده آيند و او براى دورى نميتواند از يك ديگرشان امتياز دهد، و جز خيالى از آنها ندارد، و چنانچه جاهاى روشن در آئينه روشن ديده نشوند، همچنين اين مواضع در سطح قمر براق نباشند و سياهى ميزنند يا اينكه يك شب نما از عكس ساختمانها و بيشهها و كوهها ديده مىشود و چنانچه نمود آنها در شب و عكس درياها روشن ديده مىشود يا اينكه برعكس باشد، چون صورت زمين و آب هر دو در آن جا كنند، و زمين كه تيره است نور خورشيد بيشتر از آب كه لطيف است ميپذيرد، و همچنين است صورت آنها در ماه، و اين وجه را فاضل نيشابورى در شرح تذكره اختيار كرده و استاد ما محقق بيرجندى نيز در شرح تذكره بدان ميل نموده، و ايراد و اعتذار همانست كه پيش گذشت.
5- اجرامى كمنورتر از جرم خورشيد در آنست و يا در فلك خارج مركز آن كه پيوسته ميان خورشيد و ماهند و مانع از وقوع پرتو كامل خورشيدند بر چهره ماه و اين وجه از مدقق خفريست.
من گويم در اين هم اعتراضى است زيرا اگر اين اجرام خرد باشند، سايه آنها در فاصله خورشيد و ماه نابود شود و اثرى ندارند و اگر درشت باشند و سايهشان بسطح ماه برسد بايد در وقتى كه زمين نزديكتر بخورشيد است از ماه مانند حال استقبال سايهشان بر زمين بيفتد چون بر زمين نيفتد و چنين چيزى نيست چنين اجرامى هم نيستند و خدا بحقيقت هر چيز داناتر است[1]
[1]چند هزار سال هزارها فيلسوف و دانشمند چه انديشههاى خام در باره افلاك و كواكب پختند و هزارها طومار و كتابها نوشتند ولى بشر امروز با كشتى فضائى راه بريد و مانند مورى در فضا چرخيد و خود را به كره خاكى ماه رسانيد و خط بطلان بر همه اين افكار كشيد، ولى دانش او در اين محيط كه ذرهايست در فضاى بىنهايت چه ارزشى دارد و جز اعتراف بنادانى خود راهى ندارد.
\sُ چه آن كرمى كه در گندم نهانست\z زمين و آسمان وى همانست\z\E( شرح مترجم).
سپس (قدس اللَّه لطيفه) گفته: مشهور اينست كه تنها ماه كسب نور از خورشيد ميكند و اختران ديگر بخود روشنند نه بخورشيد و دليلشان اينست كه آنها مانند ماه بدور و نزديكى با خورشيد اختلاف هلالى و بدرى و غيره ندارند، صاحب تحفه در آن و در كتاب نهاية الادراك چنين گفته.
من گويم: مورد اعتراض است زيرا اگر گوئيم كسب نور از خورشيد كنند لازم نيست بگوئيم يك سوى آنها نور پذير است تا مانند ماه اختلاف شكل داشته باشند بلكه گوئيم اجسامى بلورين هستند و نور خورشيد همه آنها را روشن ميكند و بيننده در هر حال آنها را روشن بيند، و خود صاحب تحفه هم اعتراض كرده كه اختلاف تشكيلات در خصوص زهره و عطارد كه زير خورشيدند فرض شود نه در اختران بالاى خورشيد، زيرا هميشه آن سويشان كه برابر خورشيد است برابر ما است پس ممكن است نور از خورشيد بگيرند و تشكيلات هلاليه را بواسطه نزديكى بآن نداشته باشند و لازم نيست در حال مقابله با خورشيد منخسف شوند زيرا سايه زمين كه وسيله خسوف است تا افلاك آنها نميرسد، و از اين اعتراض خود جواب داده كه اين ستارهها وقتى در شب بالا سرند نه مقابل خورشيدند و نه مقارن آن، و آن رويشان كه تمامى مقابل ما است مقابل خورشيد نيست و بعضى از آن مقابل خورشيد است و بايد بشكل ماه نور در آيند.
كسى نگويد كه هلال بودن آنها ديدرس نيست و دو سوى باريكش بچشم نيايند چون خرد ديده شوند و صورت كامل آنها چشمگير نيست و از دورى مسافت گرد ديده شوند، زيرا جواب گوئيم بنا بر اين بايد اخترى كه پس از غروب نزديك
افق مغرب است و نزديك بماه، خردتر ديده شود از آن در صورتى كه ميان آسمان يا در سمت مشرق است اينست سخن او.
من گويم اعتراض دارد، زيرا ممكن است طرف بگويد: اين تفاوت در صورتيست كه دائره ديد دائره نور را قطع كند، ولى روا است كه دائره ديد هميشه در درون آن باشد بطور موازى در صورتى كه اختر بالاى سر است و با خورشيد مقابل است يا ناموازى و مماس با آن چنانچه بسا در حال تربيع يا نامماس مانند صور ديگر و اين اعتراض جواب ندارد مگر ثابت شود كه دو دائره در سطح كوكب تقاطع مينمايند چنانچه در ماه و اثبات آن نشدنى است، و ممكن است تقرير اعتراض بوجه ديگر كه گفته شود نزديكى اختران بخورشيد دو قسم است، نزديكى نزديك كه سبب مىشود ديد اختر كوچك شود، و نزديكى اندكى كه موجب آن نيست و اولى تنها در صورتيست كه خورشيد تازه زير افق رفته و اختر بالاى افق است، و در اين صورت گرچه كوكب از نظر محل خردتر ديده شود، ولى تراكم بخار افق خردى آن را جبران ميكند و خردتر ديده نشود.
سپس آنچه در خاطر من مىآيد اينست كه دور نيست بگوئيم فرقى ميان ماه و اختران ديگر نيست و روشنى همه از خورشيد كسب مىشود، و جمعى از اساتيد حكماء بدين عقيدهاند و شيخ سهروردى هم موافق آنها است آنجا كه در هياكل گفته: خورشيد گردنكش است، سرور آسمانست، و روز ساز است، عجائب خيز بزرگ نمود، كه پرتو بهمه اجرام ميدهد و از آنها چيزى نميگيرد، اينست سخنش و شيخ عارف محيى الدين هم در فتوحات مكيه خود صريحاً همين را گفته و جمعى صوفيه هم موافق او هستند، خدا داناتر است بحقيقت هر چيز (پايان)[1].
[1]نزد هيئتدانان جديد هم روشنى سيارهها از خورشيد است كه مركز آنها است چنانچه در هر منظومه شمسيه چنين است، ولى نتوان گفت همه اختران ثابت و سيار از اين خورشيد روشنند، زيرا مخالف گفته متأخرين علماى هيئت و بلكه مخالف اخباريست كه دلالت بر وجود خورشيدهاى ديگر دارند، مگر اينكه مقصود جنس خورشيد باشد، ولى روشنى و حرارت هر خورشيدى از خود او است كه بوسيله تشعشع و شكستن ماده و تبدلش بقوه پديد مىشود و خرده خرده وزن و انرژى آن كم مىشود، و گفتهاند از خورشيد، هر ثانيه 4 مليون تن كم مىشود( پاورقى ص 196).
«منزه است او، چه شگفت است تدبيرش در كار تو، و لطيف است صنعتگريش در باره تو».
شيخ طبرسى- ره-: گفته: سبحان در شرع نام بالاترين مراتب تعظيم است كه جز خدا را نشايد، و در جز او بكار نرود و گرچه بىنقص باشد، و بدان نظر دارد سخن يكى از بزرگان كه گفته تنزيهى كه از سبحان اللَّه فهم شود سه نوع است:
1- تنزيه ذات از نقيصه امكان كه خود سرچشمه بديها است.
2- تنزيه صفات از اينكه پديده باشند و يا جدا از ذات مقدس باشند و فزون بر آن.
3- تنزيه همه كارهاى خدا از بيهوده و زشتى بلكه از اينكه مانند كار بندهها براى سود بردن يا زيان نديدن باشد «تو را آغاز ماه نوى نمود براى كار نوى» در اين عبارت گزارشى داده كه هر ماه نو را كارى نو در پيش است كه كس نداند و من گويم: ممكن است مقصود از كار نو مصالح دين و مربوط بدان ماه باشد چون حج و روزه، و عدّه، و عبادات ديگر ماهها، و يا مصالح دنيوى چون معاملات و وامها و امور ديگر مربوط بدان.
شيخ پيش گذشته- ره- گفته: امام در تعبير خود شگفت عميقى از ماه و تدبير خدا در باره افلاكش نموده است بلطف صنعتگرى و حكمت خود، و البته هر كه بيشتر از دقائق حكمتهاى خدا كه بساختههاى خود سپرده آگاه است بيشتر از آنها در شگفت است، و آنها را بزرگتر دارد، و آنچه امام7از عجائب صنع خدا و حكمتهاى دقيقش در باره آفرينش ماه و بهم پيوستن افلاك آن و وابستهگيش بمصالح جهان فرودين