بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 169

4- سطح ماه چون آئينه صاف و صيقلى است و بيننده در آن عكس درياها و زمين لخت كه ساختمان و بيشه و كوه دارد و عكس كشتيهاى روى دريا و جزيره‌ها مى‌بيند كه هر كدام بشكلى هستند، و نمونه‌هاى همه در ديد بيننده آيند و او براى دورى نميتواند از يك ديگرشان امتياز دهد، و جز خيالى از آنها ندارد، و چنانچه جاهاى روشن در آئينه روشن ديده نشوند، همچنين اين مواضع در سطح قمر براق نباشند و سياهى ميزنند يا اينكه يك شب نما از عكس ساختمانها و بيشه‌ها و كوهها ديده مى‌شود و چنانچه نمود آنها در شب و عكس درياها روشن ديده مى‌شود يا اينكه برعكس باشد، چون صورت زمين و آب هر دو در آن جا كنند، و زمين كه تيره است نور خورشيد بيشتر از آب كه لطيف است ميپذيرد، و همچنين است صورت آنها در ماه، و اين وجه را فاضل نيشابورى در شرح تذكره اختيار كرده و استاد ما محقق بيرجندى نيز در شرح تذكره بدان ميل نموده، و ايراد و اعتذار همانست كه پيش گذشت.

5- اجرامى كم‌نورتر از جرم خورشيد در آنست و يا در فلك خارج مركز آن كه پيوسته ميان خورشيد و ماهند و مانع از وقوع پرتو كامل خورشيدند بر چهره ماه و اين وجه از مدقق خفريست.

من گويم در اين هم اعتراضى است زيرا اگر اين اجرام خرد باشند، سايه آنها در فاصله خورشيد و ماه نابود شود و اثرى ندارند و اگر درشت باشند و سايه‌شان بسطح ماه برسد بايد در وقتى كه زمين نزديكتر بخورشيد است از ماه مانند حال استقبال سايه‌شان بر زمين بيفتد چون بر زمين نيفتد و چنين چيزى نيست چنين اجرامى هم نيستند و خدا بحقيقت هر چيز داناتر است‌[1]

[1]چند هزار سال هزارها فيلسوف و دانشمند چه انديشه‌هاى خام در باره افلاك و كواكب پختند و هزارها طومار و كتاب‌ها نوشتند ولى بشر امروز با كشتى فضائى راه بريد و مانند مورى در فضا چرخيد و خود را به كره خاكى ماه رسانيد و خط بطلان بر همه اين افكار كشيد، ولى دانش او در اين محيط كه ذره‌ايست در فضاى بى‌نهايت چه ارزشى دارد و جز اعتراف بنادانى خود راهى ندارد.

\sُ چه آن كرمى كه در گندم نهانست‌\z زمين و آسمان وى همانست‌\z\E( شرح مترجم).


صفحه 170

سپس (قدس اللَّه لطيفه) گفته: مشهور اينست كه تنها ماه كسب نور از خورشيد ميكند و اختران ديگر بخود روشنند نه بخورشيد و دليلشان اينست كه آنها مانند ماه بدور و نزديكى با خورشيد اختلاف هلالى و بدرى و غيره ندارند، صاحب تحفه در آن و در كتاب نهاية الادراك چنين گفته.

من گويم: مورد اعتراض است زيرا اگر گوئيم كسب نور از خورشيد كنند لازم نيست بگوئيم يك سوى آنها نور پذير است تا مانند ماه اختلاف شكل داشته باشند بلكه گوئيم اجسامى بلورين هستند و نور خورشيد همه آنها را روشن ميكند و بيننده در هر حال آنها را روشن بيند، و خود صاحب تحفه هم اعتراض كرده كه اختلاف تشكيلات در خصوص زهره و عطارد كه زير خورشيدند فرض شود نه در اختران بالاى خورشيد، زيرا هميشه آن سويشان كه برابر خورشيد است برابر ما است پس ممكن است نور از خورشيد بگيرند و تشكيلات هلاليه را بواسطه نزديكى بآن نداشته باشند و لازم نيست در حال مقابله با خورشيد منخسف شوند زيرا سايه زمين كه وسيله خسوف است تا افلاك آنها نميرسد، و از اين اعتراض خود جواب داده كه اين ستاره‌ها وقتى در شب بالا سرند نه مقابل خورشيدند و نه مقارن آن، و آن رويشان كه تمامى مقابل ما است مقابل خورشيد نيست و بعضى از آن مقابل خورشيد است و بايد بشكل ماه نور در آيند.

كسى نگويد كه هلال بودن آنها ديدرس نيست و دو سوى باريكش بچشم نيايند چون خرد ديده شوند و صورت كامل آنها چشمگير نيست و از دورى مسافت گرد ديده شوند، زيرا جواب گوئيم بنا بر اين بايد اخترى كه پس از غروب نزديك‌


صفحه 171

افق مغرب است و نزديك بماه، خردتر ديده شود از آن در صورتى كه ميان آسمان يا در سمت مشرق است اينست سخن او.

من گويم اعتراض دارد، زيرا ممكن است طرف بگويد: اين تفاوت در صورتيست كه دائره ديد دائره نور را قطع كند، ولى روا است كه دائره ديد هميشه در درون آن باشد بطور موازى در صورتى كه اختر بالاى سر است و با خورشيد مقابل است يا ناموازى و مماس با آن چنانچه بسا در حال تربيع يا نامماس مانند صور ديگر و اين اعتراض جواب ندارد مگر ثابت شود كه دو دائره در سطح كوكب تقاطع مينمايند چنانچه در ماه و اثبات آن نشدنى است، و ممكن است تقرير اعتراض بوجه ديگر كه گفته شود نزديكى اختران بخورشيد دو قسم است، نزديكى نزديك كه سبب مى‌شود ديد اختر كوچك شود، و نزديكى اندكى كه موجب آن نيست و اولى تنها در صورتيست كه خورشيد تازه زير افق رفته و اختر بالاى افق است، و در اين صورت گرچه كوكب از نظر محل خردتر ديده شود، ولى تراكم بخار افق خردى آن را جبران ميكند و خردتر ديده نشود.

سپس آنچه در خاطر من مى‌آيد اينست كه دور نيست بگوئيم فرقى ميان ماه و اختران ديگر نيست و روشنى همه از خورشيد كسب مى‌شود، و جمعى از اساتيد حكماء بدين عقيده‌اند و شيخ سهروردى هم موافق آنها است آنجا كه در هياكل گفته: خورشيد گردنكش است، سرور آسمانست، و روز ساز است، عجائب خيز بزرگ نمود، كه پرتو بهمه اجرام ميدهد و از آنها چيزى نميگيرد، اينست سخنش و شيخ عارف محيى الدين هم در فتوحات مكيه خود صريحاً همين را گفته و جمعى صوفيه هم موافق او هستند، خدا داناتر است بحقيقت هر چيز (پايان)[1].

[1]نزد هيئت‌دانان جديد هم روشنى سياره‌ها از خورشيد است كه مركز آنها است چنانچه در هر منظومه شمسيه چنين است، ولى نتوان گفت همه اختران ثابت و سيار از اين خورشيد روشنند، زيرا مخالف گفته متأخرين علماى هيئت و بلكه مخالف اخباريست كه دلالت بر وجود خورشيدهاى ديگر دارند، مگر اينكه مقصود جنس خورشيد باشد، ولى روشنى و حرارت هر خورشيدى از خود او است كه بوسيله تشعشع و شكستن ماده و تبدلش بقوه پديد مى‌شود و خرده خرده وزن و انرژى آن كم مى‌شود، و گفته‌اند از خورشيد، هر ثانيه 4 مليون تن كم مى‌شود( پاورقى ص 196).


صفحه 172

«منزه است او، چه شگفت است تدبيرش در كار تو، و لطيف است صنعتگريش در باره تو».

شيخ طبرسى- ره-: گفته: سبحان در شرع نام بالاترين مراتب تعظيم است كه جز خدا را نشايد، و در جز او بكار نرود و گرچه بى‌نقص باشد، و بدان نظر دارد سخن يكى از بزرگان كه گفته تنزيهى كه از سبحان اللَّه فهم شود سه نوع است:

1- تنزيه ذات از نقيصه امكان كه خود سرچشمه بديها است.

2- تنزيه صفات از اينكه پديده باشند و يا جدا از ذات مقدس باشند و فزون بر آن.

3- تنزيه همه كارهاى خدا از بيهوده و زشتى بلكه از اينكه مانند كار بنده‌ها براى سود بردن يا زيان نديدن باشد «تو را آغاز ماه نوى نمود براى كار نوى» در اين عبارت گزارشى داده كه هر ماه نو را كارى نو در پيش است كه كس نداند و من گويم: ممكن است مقصود از كار نو مصالح دين و مربوط بدان ماه باشد چون حج و روزه، و عدّه، و عبادات ديگر ماهها، و يا مصالح دنيوى چون معاملات و وامها و امور ديگر مربوط بدان.

شيخ پيش گذشته- ره- گفته: امام در تعبير خود شگفت عميقى از ماه و تدبير خدا در باره افلاكش نموده است بلطف صنعتگرى و حكمت خود، و البته هر كه بيشتر از دقائق حكمتهاى خدا كه بساخته‌هاى خود سپرده آگاه است بيشتر از آنها در شگفت است، و آنها را بزرگتر دارد، و آنچه امام7از عجائب صنع خدا و حكمتهاى دقيقش در باره آفرينش ماه و بهم پيوستن افلاك آن و وابسته‌گيش بمصالح جهان فرودين‌


صفحه 173

ميداند چند برابر آنست كه رصدچيان و حكماء دانشمند دانند با اينكه اطلاعات آنها هم در اين باره حيرت‌آور است و بايد گفت «پروردگارا نيافريدى اين را بيهوده 192- آل عمران» و اين امورى كه آنان دانند سه نوع است.

1- كيفيت افلاك ماه و شماره آنها و پيوست آنها با هم و آنچه بايدشان از حركات و گرفتن ماه و اختلاف تشكلات آن و متشابه بودن حركت حاملش گرد مركز عالم نه گرد مركز خودش، و برابر بودن قطر تدويرش با نقطه‌اى جز مركز عالم، و جز اينها كه در كتب هيئت شرح داده شده.

2- آنچه مربوط بروشنى آن و اثرش در دگرگونى برخى اجسام عنصريه است مانند اينكه از فزونى نورش رطوبت بدنها فزون گردد، و از كاستى آن بكاهند و بحران بيمارى از آن پديد گردد، و آب درياها و چشمه‌ها در هر روز يكم نيمه اول هر ماه بخوبى فزون شوند سپس در نيمه دوم روز بروز كم شوند، و بر اثر فزونى نورش مخ و شير حيوانات فزون گردند و با كمى آن كم شوند، و همچنين سبزيجات و ميوه‌ها هنگام فزونى نورش نمو كنند و برسند، تا آنجا كه بررسان آنها آواز نمو و كشش خيار و كدو و خربزه را بشنوند موقع فزونى نور ماه، و چنانچه روشنى نور ماه كنان را كهنه كند و برخى ميوه‌ها را رنگين سازد، و امور ديگرى كه تجربه گواه آنست.

گفته‌اند تأثير بيشتر ماه در اين امور براى آنست كه بعالم عناصر نزديكتر است، و حركتش تندتر است، و روشنيش با روشنى اختران ديگر در آميزد و چون نيرومندتر است بر آنها چيره گردد بفرمان آفريننده خود.

3- سعادت و نحوستى كه بدان مربوط است و نشانه وجود آنها است در اين جهان چنانچه منجمان ديندار گفته‌اند، و از شرع مقدس نسبت ببرخى آنها روايت آمده چنانچه كلينى در (275 روضه كافى) از امام صادق7روايت كرده كه فرمود: «هر كه قمر در عقرب سفر كند يا زن بگيرد خير نبيند».

در (499- فروع كافى) از امام كاظم7است «هر كه در محاق ماه زن‌


صفحه 174

گيرد دل نهد بافتادن بچه و سقط جنين» و چنانچه شيخ روايت كرده از امام باقر7كه پيغمبر شبى نزد يكى از زنان خود گذرانيد و ماه گرفت در آن شب و در آن كارى از او نشد، و همسرش گفت: يا رسول اللَّه، پدر و مادرم قربانت همه اين از ناخواهى است و بيمهرى؟ فرمود: واى بر تو، اين پديده آسمانى شد و من نخواستم در آن كامياب شوم و در حديث ديگر است كه هر كه در آن شب جماع كند و او را از آن فرزندى شود و اين حديث را شنيده باشد آن را كه دوست دارد نبيند[1].

من گويم: شرح باقيمانده دعا در مقام مناسبترى بيايد ان شاء اللَّه تعالى.

37- در صحيفه سجاديه: سپاس از آن خدا است كه شب و روز را بنيروى خود آفريد و بقدرت خودشان از هم جدا ساخت، و براى هر كدام مرزى و عمرى مقرر كرد، و بتقدير او براى تغذيه و پرورش بنده‌ها هر كدام در ديگرى درآيند شب را براى آسودن از رنج و گرانى خستگى آفريد، و برايشان جامه آسايش و خواب ساخت، تا تجديد نيرو كنند و در آن كامياب شوند، و روز را بينا ساخت تا از فضلش بجويند، و دنبال روزى پويند، و در زمينش بگردند تا نقد دنيا را بكف آرند و بآينده ثواب آخرت برسند، بدينها كارشان را به سازد و خبرشان را بيازمايد و بنگرد در اوقات طاعت، و محل واجبات، و هنگام انجام احكامش چگونه‌اند، تا بدكاران را بكردارشان سزا دهد، و جزا دهد خوشرفتاران را به خوشتر.

بار خدايا از آن تو است سپاس بر اينكه سپيده‌دم را براى ما شكافتى و ما را از پرتو روز بهره‌مند ساختى، و بروزى يافتن بينا كردى، و از بدآمد آفات نگهداشتى‌

[1]در شرح اين دعا تحقيقات عميق و دامنه دارى از شيخ بهائى- ره- نقل كرده كه بيشتر بر پايه افكار هيئت بطلميوسى ميباشد و همه آنها جز سرابى بيش نيست طبق آنچه دانشمندان امروز از فضا دانسته‌اند ولى مضمون ساده و صريح دعا كه گردش ماه و مسخر بودن آن بنيروى فوق طبيعت، و عجائب حالات آنست بقوت خود باقى است و كاش بهمان شرح لغوى دعاء اكتفاء كرده بود( شرح مترجم)


صفحه 175

- تا آخر دعاء- بيان: «آفريده شب و روز را بنيرويش» يعنى پديد آورد و اندازه گرفت خورشيد را خوب پرتو افكن نمود تا بر پرتو اختران ديگر چيره شد، و هوا را تار نمود و پذيراى پرتوگيرى، و زمين را سخت و پرتو گير و پرتو باز ده، خورشيد را گرد زمين چرخاند، و ببرآمدنش روز آمد و بفروشدنش در افق يا برفتن سرخى خاوريش شب آمد، شب را پيش گفت چون شرعاً و عرفاً پيش است چنانچه دانستى براى آنكه تاريكى نيستى و يا هستى نما است و بر وجود روشنى تقدم دارد، يا به پيروى از بيشتر آيات قرآن «آنها را بقدرتش از هم جدا ساخت» از نظر صورت و خاصيت و اثر.

و گفته‌اند: مقصود اينست كه خدا هر شب و روز سال خورشيدى را در هر جاى زمين اندازه معينى نموده كه هرگز كم و بيش نشوند و از هم نگيرند، و از هم جدايند، و بهم مخلوط نشوند، ولى ممكن است اين معنا از عبارت بعد استفاده شود.

قدرت، نيروى آفرينش است از روى اختيار و قوت بمعنى قدرت آمده و بمعنى حالتى كه مصدر كارهاى سخت باشد، يا پديد شدن امرى يا سبب آن مانند قواى ناطقه و بينائى و شنوائى و مانند آنها ...

«فرو برد هر كدام را در ديگرى و فرو برد ديگرى را در آن» اين دو معنا دارد.

1- آمدن شب و روز بدنبال هم.

2- فزون شدن يكى و كاستن ديگرى در مناطق جنوبى و شمالى خط استواء.

و در اينجا اعتراض شده كه جمله دوم تكرار است و مقصود از همان جمله يكم استفاده مى‌شود و چه فائده‌اى دارد و بچند وجه جواب داده شده.

1- شيخ بهائى- ره- گفته: مقصود تنبيه بر امر مستغربى است و آن حصول‌


صفحه 176

كمى و بيشى در هر دو است در يك زمان بحسب بلاد مختلفه شمالى و جنوبى از خط استواء خواه مسكون باشد و خواه نباشد زيرا تابستان بلاد شمالى زمستان جنوبيها است و بعكس و كم و بيش بودن شب و روز در يكوقت باشند ولى در دو مكان، و اگر جمله (و فرو برد ديگرى را در آن) نبود اين آگهى نميشد و همان فزودن و كاستن شب و روز را در دو زمان ميفهماند چنانچه ميان خاص و عام معروف است و معنا اينست كه فرو برد يكى را در ديگرى در حالى كه آن ديگر را هم در آن فرو ميبرد.

2- اينكه جمله نخست را معنا اينست كه هر كدام فروشونده‌اند در ديگر و ديگرى فروشده آن ديگر است و گرچه اين معنا از معناى اول فهميده شود ولى براى اهتمام و مبالغه بدان تصريح شده، زيرا شب و روز براى جهان لازمند و دو آيت و دليل بر يگانگى خداوندند و كمال قدرتش و از اين رو در قرآن بهمين تعبير مكرر بيان شده‌اند.

3- تكرار مشعر است باينكه اين امر مكرر و پياپى واقع مى‌شود.

4- آنكه جمله يكم بخودى خود دلالت ندارد بر فرو شدن آن ديگر در آن بلكه فهم آن از اين راه است كه براى شب صاحبى جز روز نيست و براى روز صاحبى جز شب نيست و بنا بر اين ذكر جمله دوم تكرار محسوب نيست.

«بتقدير منه للعباد» يعنى خداوند آفرينش و تميز و فرو شدن را براى آن پديد آورده كه وسيله تغذيه بنده‌ها باشند و وسيله پرورش آنها.

«و او را لباس نمود» اشاره است بقول خدا «و نموديم شب را لباس» 10- النبأ» و تفسيرش گذشت، زمخشرى گفته: يعنى نهان سازد شما را از ديده‌ها در گريز از دشمن، يا شبيخون بدو، يا امورى كه نخواهيد آشكار باشد، و معنى ديگر هم اينست كه در شب جامه‌اى از آسودگى و خواب بر تن شما پوشيده است چنانچه فرموده «پوشاند خدا بدو جامه‌اى از گرسنگى و ترس، 112- النحل» و مقصود اينست كه برخى آسودگى شب را براى آنها نهاده و برخى ديگر را بايد در