بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 179

و بمساجد پناه برند و بناگاه خورشيد از مغربش برآيد و مردم يكباره شيون كنند تا چون بميان آسمان رسد برگردد و از مشرق خود برآيد، و در اين هنگام است كه ايمان كسى سود ندهد.

44- (.. ج 3 ص 92) از انس است كه رسول خدا فرمود: خورشيد و ماه و اخترها از نور عرشند.

45- (.. ج 3 ص 300) از سدى در قول خدا تعالى «او است كه نمود خورشيد را تابان و ماه را روشن، 4- يونس» گفت: خورشيد را چون ماه نساخت تا مردم شب را از روز بشناسند، و آنست كه فرمود «محو كرديم نشانه شب را، 12- الاسراء» تا آخر آيه.

46- (....) و ابن عباس گفته: چهره هر دو بآسمانست و پشت آنها بزمين.

47- و از أبى ذر- ره- كه با رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله در مسجد بودم هنگام غروب خورشيد، فرمود: اى أبا ذر ميدانى خورشيد كجا غروب ميكند؟ گفتم خدا و رسولش داناترند، فرمود: ميرود تا زير عرش سجده ميكند و اجازه برگشت ميگيرد و باو اجازه داده شود و اينست قول خدا «و خورشيد ميرود تا قرارگاهش 38- يس» 48- (... ج 5 ص 263) از ابن عباس است كه ميخواند «لا مستقرّ لها قرارگاه ندارد» 49- (.. ج 6 ص 142) از ابن عباس «پروردگار مشرقين و مغربين 17- الرحمن» گفت: خورشيد در زمستان مطلع و مغربى دارد و در تابستان هم مطلع و مغربى دارد جز آن مطلع و مغرب زمستانى.

50- و در روايت ديگرى از او است كه گفت: مشرق سپيده دم و مشرق خورشيد، مغرب خورشيد و مغرب شفق.

51- و نيز از او است در قول خدا تعالى «نه، نه، سوگند بپروردگار مشارق و مغارب» گفت خورشيد هر روز يك مطلعى دارد كه از آن برآيد، و يك‌


صفحه 180

مغربى كه در آن نهان شود جز مشرق و مغرب ديروزش (.. ج 6 ص 267) 52- (....) از عكرمه است كه آنها منازلى است كه خورشيد و ماه در آنها روانند.

53- در (... ج 6 ص 268) از ابن عباس در قول خدا «نمود ماه را در آنها روشنى، 16- نوح» گفت: رويش آسمانها را روشن ميكند و پشتش زمين را.

54- (... ص 269) از شهر بن حوشب گفت عبد اللَّه بن عمرو بن عاص و كعب الاحبار كه از هم گله‌اى داشتند گرد هم آمدند و با يك ديگر گله كردند و رفع كدورت شد، و عبد اللَّه بن عمرو بكعب گفت: هر چه خواهى از من بپرس كه با شاهدى از قرآن جوابت را بدهم، باو گفت: بمن خبر ده كه پرتو خورشيد و ماه در هفت آسمانند چنانچه در زمينند؟ گفت: آرى نبينى گفته خدا را «آفريد هفت آسمان را برابر و نهاد ماه را در آنها روشن» 55- (... ص 269) و از ابن عباس است كه گفت رويش بآسمانست تا عرش و پشتش بزمين است.

56- (....) و از عكرمه است كه ماه در همه بتابد چنانچه اگر در تك هفت شيشه شهابى باشد همه را روشن كند و همچنين است روشنى ماه در هفت آسمان چون زلالند و آبگون.

57- (....) و از ابن عباس در قول خدا (ساخت ماه را در آنها روشنى) كه آفريد خدا در آنها چون آفريدشان براى مردم زمين روشنى، و در آسمان از تابش آن چيزى نيست.

58- (... ص 288) و از عطاء است در قول خدا «و گرد آورد خورشيد و ماه را» كه گرد شوند روز قيامت و پرتاب شوند و آتش بزرگتر خدا پديد شود.

59- (...) از ابن جريح كه گفت: هر دو در قيامت خاموش گردند.


صفحه 181

60- در علل (ج 2 ص 280) و عيون (ج 1 ص 240) كه امام رضا7فرمود: مردى شامى از امير المؤمنين7مسائلى پرسيد و در ضمن پرسيد از نخست آفريده خدا تعالى، فرمود: نور را آفريد، و پرسيد از طول خورشيد و ماه و پهناى آنها فرمود: 900* 900 فرسخ.

ميگويم: تمام خبر در كتاب احتجاج است، و سيد داماد- ره- پس از ذكر همه آن گفته: اين پرسشها از چيزهائى بوده كه اهل كتاب در كتب آسمانى پيغمبران خود يافته بودند و امير المؤمنين7را با آنها امتحان ميكردند تا بدانند كتب آسمانى را ميداند يا نه، و مقصود آن حضرت از اينكه نخست آفريده خدا نور است، جوهر مجرديست كه نخست موجود انوار عقليه است چنانچه سيّد ما رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: «نخست چيزى كه خدا آفريد عقل بود»

[كلامى در باره جرم و مساحت خورشيد و ماه‌]

و امّا مقصود از 900* 900 مكعب 900 فرسخ است كه مى‌شود 729000000 كه حاصل ضرب همان 900* 900 است يعنى 810000 در خودش و مقصود از طول و عرض خورشيد برابر هم مساحت همه سطح گرد آنها است كه بجرمشان احاطه دارند، و همچنين است مقصود از طول و عرض ماه.

و بدان كه محصول نظر حكماء رياضى و هيوى در مقدار اجرام و ابعاد با هم اختلاف دارد بسيار، براى اختلاف در ابزار رصد خانه يا اشتباه در نصب آنها بجاى مناسب يا از نظر مسامحه و سهل انگارى در حساب كه همه رصدها بدان گرفتارند بهمين جهات ارصاد اختلاف دارند، و دو رصد موافق ناياب است، و خلاصه همه اعتراف دارند كه بررسى پيشينيان كاملتر بوده است.

پس بدان كه بطلميوس و همگنان عصرش در رصدهاى خود يكدرجه از محيط دائره عظيمه زمين را 9/ 1 22 فرسخ دريافتند پس محيط آن مى‌شود 360* 9/ 1 22 فرسخ، برابر 8000 فرسخ، و ارشميدس در مقاله خود بيان كرده كه محيط هر دائره 7/ 1 3 برابر قطر آنست تقريباً و قطر زمين مى‌شود 2/ 1 2545 فرسخ و در آن بيان كرده كه مساحت دائره برابر است با ضرب نصف قطر در نصف محيط، و بحكم شكل‌


صفحه 182

25 مقاله يكم كتاب كره و اسطوانه ارشميدس حاصل ضرب قطر كرده در دائره عظيمه آن برابر است با سطح محيط بآن كره، و چون تسطر كره را در دائره عظيمه آن ضرب كنى مساحت سطح زمين بدست آيد و آن 11/ 4 20363636 فرسخ است.

و قطر زمين را 5/ 2 3 برابر قطر ماه يافتند كه مى‌شود در حدود 747 فرسخ و محيط دائره عظيمه ماه مى‌شود 2/ 1 2341 فرسخ تقريباً و مساحت همه سطح كره ماه مى‌شود 1743843 فرسخ و قطر جرم خورشيد 2/ 1 5 قطر زمين است زيرا قطر خورشيد را برابر 5/ 4 18 نسبت به 5/ 2 3 يافتند و خارج قسمت آن 2/ 1 5 است و اندازه قطر خورشيد 2/ 1 2- 14000 فرسخ است و محيط دائره عظيمه جرم خورشيد مى‌شود 44000 فرسخ تقريبى نزديك بحقيقت.

و بنا بر اين مساحت جرم خورشيد مى‌شود 616000000، و جمع مساحت سطح خورشيد و ماه مى‌شود 617743845 فرسخ و بر حسب آنچه از رصد خود يافته‌اند حد وسط دورى زمين تا خورشيد 1037381 تقريباً و خورشيد 8/ 1 4/ 1- 136 برابر زمين است، و 6644 ماه و زمين 4/ 1 39 برابر ماه است.

و قطب فلك تحصيل و تحقيق از دانشمندان مشهور جمهور، در طبيعيّات كتاب «درّة التاج» گفته: حكيم فاضل مؤيد الدين عروضى در اين مسأله يك تحقيق بى‌سابقه‌اى نموده و بنقل از او جرم خورشيد 167 برابر زمين است و جرم زمين 40 برابر جرم ماه است، سپس اين رصدگران آمارگر، بعدا بعد هر كوكبى را بعد اقرب كوكبى دانند كه بالاى او است و لازم آيد كه بعد محدب هر فلك بعد مقعر فلكى باشد كه بالاى آنست.

ولى در حساب ابعاد نيم قطر كواكب و كلفتى جوزهر ماه و باقيمانده متمم عطارد را در ميان اقرب ابعاد و مقعر فلكش بحساب نياورند، زيرا مقصود اصلى آنها همان آگاهى از بزرگى اين اجرام شريفه است بطور خلاصه، تا قدرت نهائى‌


صفحه 183

آفريننده آنها جلت عظمته دانسته شود، نه مقصود اين باشد كه آنها را در برابر ديد ذهن آدمى چشمگير سازند، زيرا عقول حكماء و فهم عقلاء از درك آن عاجز هستند.

و از اين رو مينگرى كه در حساب مساهله روا ميدارند با اينكه صرف نظر از يك ثانيه در حساب منزلها از حقيقت بدور ميدارد، و البته كه من بر آنها اعتراض كردم كه مسافتى كه در مجسطى و همگنانش ميان محدب فلك ماه و مقعر فلك خورشيد ضبط كرده‌اند، دو كلفتى فلك زهره و عطارد را فراگير نيست تا چه رسد كه ميان محدب فلك جوزهر ماه و مقعر فلك خورشيد آن دو را فرا گيرد.

و حق اينست كه اين هم ناشى از سهل انگارى در حسابست باعتبار اينكه كسور و خرده‌هاى ديگر را منظور نداشته‌اند، و رصدشناس فاضل و آمارگر مهندس كاشانى اشكال را در رساله (سلّم السماء) مورد توجه دقيق قرار داده، و حساب را بطور نهائى از سر گرفته و ثانيه و ثالثه‌ها را منظور داشته، و قطر جرم ماه را 731 فرسخ ثبت كرده، و درست همانست كه ما گفتيم، و قطر خورشيد را، 17538 فرسخ دانسته بنا بر اينكه 10/ 9 6 قطر زمين است تقريباً، ولى با دقت در حساب 20/ 1 6/ 5 6 برابر آنست بنا بر اينكه آن 42/ 1 و 6/ 1 زمين است و راستش اينست كه 5/ 1 بجاى 6/ 1 باشد، و جرم خورشيد را 326 برابر زمين شمرده و راستش اينست كه 5/ 1 بر آن افزوده شود تقريباً.

و چون اين حسابها دانسته شد بدان كه آنچه امير المؤمنين7در پاسخ پرسش شامى فرموده مطابق همان ارصاد معتبر حكماء پيشين يونانست كه در همه اعصار تا اين قرون اخيره مورد اعتماد بوده، ولى امام7هيچ مسامحه در حساب روا نداشته و كسور را هم نينداخته، و شايد قطر زمين را اندكى بيش از مشهور دانسته، يا قطر خورشيد را 6 برابر قطر زمين بنسبت 18 به 5 گرفته و آنان آن را به نسبت 5/ 4 18 با 5/ 2 3 گرفته‌اند و خلاصه طبق فرموده امام بايد قطر خورشيد 15200 فرسخ باشد


صفحه 184

تقريباً و محيط دائره عظيمه خورشيد 2/ 1 47771 فرسخ باشد تقريباً و اين از حقيقت دور نيست و در اين صورت حاصل ضرب قطرش در محيط دائره عظيمه آن كه مساحت مجموع سطح آنست مطابق است با آنچه بيان كردم در مساحت جميع سطح ماه برابر با مكعّب 900 فرسخ بتقريبى كه جدا نزديك بحقيقت است.

و خدا داناتر است باسرار سخن بنده و ولىّ و برادر رسول خود و وصى او و باب علم و خزانه حكمتش و اگر كسى بخواهد جواب را با دقتى كه رصدشناس و آمارگر كاشانى داشته برسد بر سبيل تقريب بايد 1000* 90 را زمينه استخراج مكعب سازد.


صفحه 185

باب دهم در علم نجوم و عمل بدان و حال منجمان‌

آيات قرآن:

1- الصافات (88) پس نگريست در ستاره‌ها و گفت من راستى بيمارم.

تفسير:

سيد مرتضى در كتاب «تنزيه الأنبياء» در اين آيه دو اعتراض آورده.

1- از پيغمبر خود حكايت كرده كه نظر در ستاره‌ها نموده و شما گوئيد كار ستاره‌شناسان گمراهى است و ناروا.

2- گفته: «من بيمارم» و آن دروغ بوده است و از اعتراضها بچند وجه پاسخ داده.

1- ابراهيم بيمارى نوبه داشته و چون او را براى خروج دعوت كردند بستاره نگاه كرد تا هنگام آن را بفهمد و گفته من بيمارم يعنى در شرف بيماريم و عرب آن را با ورود در بيمارى تعبير كند چنانچه خدا فرموده «راستى تو مرده‌اى و آنان هم مرده‌اند، 30- الزمر» اگر گفته شود در صورتى كه منظورش اين بود بايد بگويد بستاره‌ها نگريست زيرا تعبير به «در ستاره نگريست» همان كار منجمانست گوئيم در اينجا هم همان معنا


صفحه 186

را دارد و لفظ «في» بمعنى «الى» است چنانچه خدا فرموده «بدارتان زنم در تنه خرما» و مقصود اينست كه بر تنه خرما.

2- ممكن است خدا از بيماريش باو خبر داده بنشانه طلوع ستاره يا مقارنه آن و چون ابراهيم نگاه كرده آن نشانه را ديده و از وحى خدا گفته من بيمارم.

3- جمعى گفته‌اند هر كه مردنى است پيوسته بيمار است و تشبيه زندگى كه دنبالش مرگ است به بيمارى بسيار تشبيه خوبيست.

4- مقصود بيمارى دل او است بر اثر اصرار قوم او بپرستش بتها كه نه بشنوند و نه بنگرند، و نظر او در ستاره‌ها انديشه در اينست كه آنها خود پديد شده و در تدبير و تصرف مدبّرى هستند و عجب است كه خردمندان آنها را بپرستند و خدا دانند و يا منظور از نگاهش بستاره بيان حال انديشمندى او است زيرا انديشمندگاه سر بزير است و گاه سر بآسمان و گفته شده مقصود از نجوم در اينجا گياهان بيسابقه است كه از زمين برآيند چنانچه گويند (نجم قرن الظبى شاخ آهو برآمد، و يا نجم ثدى المرأة پستان زن برآمده» و باز هم بيان حال انديشمندى او است.

و گفته‌اند مقصود از نجوم همان پديده‌هاى انديشه او است در خداشناسى و اين معنا گرچه محتمل است ولى خلاف ظاهر است، زيرا ظاهر لفظ نجوم همان ستاره‌هاى آسمانست، نه پديده‌هاى زمين و انديشه، ابو مسلم اصفهانى گفته: مقصود از اينكه گفته «نگاه كرد در ستاره‌ها» همان نظر در ماه و خورشيد است كه در آغاز گمان برد معبودند، چنانچه خدا در سوره انعام داستانش را آورده، و چون غروبشان را دليل گرفت كه حادثند و قديم نيستند و معبود نتوانند بود، گفت من بيمارم يعنى يقين ندارم و بدانش درمان نشوم، و شك را بيمارى گويند چنانچه علم را شفاء خوانند سپس بر آن اعتراض كرده كه مخالف سياق سائر آياتست (پايان خلاصه كلامش) ميگويم: ممكن است گفت حرمت ستاره‌شناسى بر پيغمبران و امامان كه بدرستى آن را ميدانند معلوم نيست و همانا بر ديگران حرامست براى آنكه احاطه‌