بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 182

25 مقاله يكم كتاب كره و اسطوانه ارشميدس حاصل ضرب قطر كرده در دائره عظيمه آن برابر است با سطح محيط بآن كره، و چون تسطر كره را در دائره عظيمه آن ضرب كنى مساحت سطح زمين بدست آيد و آن 11/ 4 20363636 فرسخ است.

و قطر زمين را 5/ 2 3 برابر قطر ماه يافتند كه مى‌شود در حدود 747 فرسخ و محيط دائره عظيمه ماه مى‌شود 2/ 1 2341 فرسخ تقريباً و مساحت همه سطح كره ماه مى‌شود 1743843 فرسخ و قطر جرم خورشيد 2/ 1 5 قطر زمين است زيرا قطر خورشيد را برابر 5/ 4 18 نسبت به 5/ 2 3 يافتند و خارج قسمت آن 2/ 1 5 است و اندازه قطر خورشيد 2/ 1 2- 14000 فرسخ است و محيط دائره عظيمه جرم خورشيد مى‌شود 44000 فرسخ تقريبى نزديك بحقيقت.

و بنا بر اين مساحت جرم خورشيد مى‌شود 616000000، و جمع مساحت سطح خورشيد و ماه مى‌شود 617743845 فرسخ و بر حسب آنچه از رصد خود يافته‌اند حد وسط دورى زمين تا خورشيد 1037381 تقريباً و خورشيد 8/ 1 4/ 1- 136 برابر زمين است، و 6644 ماه و زمين 4/ 1 39 برابر ماه است.

و قطب فلك تحصيل و تحقيق از دانشمندان مشهور جمهور، در طبيعيّات كتاب «درّة التاج» گفته: حكيم فاضل مؤيد الدين عروضى در اين مسأله يك تحقيق بى‌سابقه‌اى نموده و بنقل از او جرم خورشيد 167 برابر زمين است و جرم زمين 40 برابر جرم ماه است، سپس اين رصدگران آمارگر، بعدا بعد هر كوكبى را بعد اقرب كوكبى دانند كه بالاى او است و لازم آيد كه بعد محدب هر فلك بعد مقعر فلكى باشد كه بالاى آنست.

ولى در حساب ابعاد نيم قطر كواكب و كلفتى جوزهر ماه و باقيمانده متمم عطارد را در ميان اقرب ابعاد و مقعر فلكش بحساب نياورند، زيرا مقصود اصلى آنها همان آگاهى از بزرگى اين اجرام شريفه است بطور خلاصه، تا قدرت نهائى‌


صفحه 183

آفريننده آنها جلت عظمته دانسته شود، نه مقصود اين باشد كه آنها را در برابر ديد ذهن آدمى چشمگير سازند، زيرا عقول حكماء و فهم عقلاء از درك آن عاجز هستند.

و از اين رو مينگرى كه در حساب مساهله روا ميدارند با اينكه صرف نظر از يك ثانيه در حساب منزلها از حقيقت بدور ميدارد، و البته كه من بر آنها اعتراض كردم كه مسافتى كه در مجسطى و همگنانش ميان محدب فلك ماه و مقعر فلك خورشيد ضبط كرده‌اند، دو كلفتى فلك زهره و عطارد را فراگير نيست تا چه رسد كه ميان محدب فلك جوزهر ماه و مقعر فلك خورشيد آن دو را فرا گيرد.

و حق اينست كه اين هم ناشى از سهل انگارى در حسابست باعتبار اينكه كسور و خرده‌هاى ديگر را منظور نداشته‌اند، و رصدشناس فاضل و آمارگر مهندس كاشانى اشكال را در رساله (سلّم السماء) مورد توجه دقيق قرار داده، و حساب را بطور نهائى از سر گرفته و ثانيه و ثالثه‌ها را منظور داشته، و قطر جرم ماه را 731 فرسخ ثبت كرده، و درست همانست كه ما گفتيم، و قطر خورشيد را، 17538 فرسخ دانسته بنا بر اينكه 10/ 9 6 قطر زمين است تقريباً، ولى با دقت در حساب 20/ 1 6/ 5 6 برابر آنست بنا بر اينكه آن 42/ 1 و 6/ 1 زمين است و راستش اينست كه 5/ 1 بجاى 6/ 1 باشد، و جرم خورشيد را 326 برابر زمين شمرده و راستش اينست كه 5/ 1 بر آن افزوده شود تقريباً.

و چون اين حسابها دانسته شد بدان كه آنچه امير المؤمنين7در پاسخ پرسش شامى فرموده مطابق همان ارصاد معتبر حكماء پيشين يونانست كه در همه اعصار تا اين قرون اخيره مورد اعتماد بوده، ولى امام7هيچ مسامحه در حساب روا نداشته و كسور را هم نينداخته، و شايد قطر زمين را اندكى بيش از مشهور دانسته، يا قطر خورشيد را 6 برابر قطر زمين بنسبت 18 به 5 گرفته و آنان آن را به نسبت 5/ 4 18 با 5/ 2 3 گرفته‌اند و خلاصه طبق فرموده امام بايد قطر خورشيد 15200 فرسخ باشد


صفحه 184

تقريباً و محيط دائره عظيمه خورشيد 2/ 1 47771 فرسخ باشد تقريباً و اين از حقيقت دور نيست و در اين صورت حاصل ضرب قطرش در محيط دائره عظيمه آن كه مساحت مجموع سطح آنست مطابق است با آنچه بيان كردم در مساحت جميع سطح ماه برابر با مكعّب 900 فرسخ بتقريبى كه جدا نزديك بحقيقت است.

و خدا داناتر است باسرار سخن بنده و ولىّ و برادر رسول خود و وصى او و باب علم و خزانه حكمتش و اگر كسى بخواهد جواب را با دقتى كه رصدشناس و آمارگر كاشانى داشته برسد بر سبيل تقريب بايد 1000* 90 را زمينه استخراج مكعب سازد.


صفحه 185

باب دهم در علم نجوم و عمل بدان و حال منجمان‌

آيات قرآن:

1- الصافات (88) پس نگريست در ستاره‌ها و گفت من راستى بيمارم.

تفسير:

سيد مرتضى در كتاب «تنزيه الأنبياء» در اين آيه دو اعتراض آورده.

1- از پيغمبر خود حكايت كرده كه نظر در ستاره‌ها نموده و شما گوئيد كار ستاره‌شناسان گمراهى است و ناروا.

2- گفته: «من بيمارم» و آن دروغ بوده است و از اعتراضها بچند وجه پاسخ داده.

1- ابراهيم بيمارى نوبه داشته و چون او را براى خروج دعوت كردند بستاره نگاه كرد تا هنگام آن را بفهمد و گفته من بيمارم يعنى در شرف بيماريم و عرب آن را با ورود در بيمارى تعبير كند چنانچه خدا فرموده «راستى تو مرده‌اى و آنان هم مرده‌اند، 30- الزمر» اگر گفته شود در صورتى كه منظورش اين بود بايد بگويد بستاره‌ها نگريست زيرا تعبير به «در ستاره نگريست» همان كار منجمانست گوئيم در اينجا هم همان معنا


صفحه 186

را دارد و لفظ «في» بمعنى «الى» است چنانچه خدا فرموده «بدارتان زنم در تنه خرما» و مقصود اينست كه بر تنه خرما.

2- ممكن است خدا از بيماريش باو خبر داده بنشانه طلوع ستاره يا مقارنه آن و چون ابراهيم نگاه كرده آن نشانه را ديده و از وحى خدا گفته من بيمارم.

3- جمعى گفته‌اند هر كه مردنى است پيوسته بيمار است و تشبيه زندگى كه دنبالش مرگ است به بيمارى بسيار تشبيه خوبيست.

4- مقصود بيمارى دل او است بر اثر اصرار قوم او بپرستش بتها كه نه بشنوند و نه بنگرند، و نظر او در ستاره‌ها انديشه در اينست كه آنها خود پديد شده و در تدبير و تصرف مدبّرى هستند و عجب است كه خردمندان آنها را بپرستند و خدا دانند و يا منظور از نگاهش بستاره بيان حال انديشمندى او است زيرا انديشمندگاه سر بزير است و گاه سر بآسمان و گفته شده مقصود از نجوم در اينجا گياهان بيسابقه است كه از زمين برآيند چنانچه گويند (نجم قرن الظبى شاخ آهو برآمد، و يا نجم ثدى المرأة پستان زن برآمده» و باز هم بيان حال انديشمندى او است.

و گفته‌اند مقصود از نجوم همان پديده‌هاى انديشه او است در خداشناسى و اين معنا گرچه محتمل است ولى خلاف ظاهر است، زيرا ظاهر لفظ نجوم همان ستاره‌هاى آسمانست، نه پديده‌هاى زمين و انديشه، ابو مسلم اصفهانى گفته: مقصود از اينكه گفته «نگاه كرد در ستاره‌ها» همان نظر در ماه و خورشيد است كه در آغاز گمان برد معبودند، چنانچه خدا در سوره انعام داستانش را آورده، و چون غروبشان را دليل گرفت كه حادثند و قديم نيستند و معبود نتوانند بود، گفت من بيمارم يعنى يقين ندارم و بدانش درمان نشوم، و شك را بيمارى گويند چنانچه علم را شفاء خوانند سپس بر آن اعتراض كرده كه مخالف سياق سائر آياتست (پايان خلاصه كلامش) ميگويم: ممكن است گفت حرمت ستاره‌شناسى بر پيغمبران و امامان كه بدرستى آن را ميدانند معلوم نيست و همانا بر ديگران حرامست براى آنكه احاطه‌


صفحه 187

بدان ندارند و درست نميدانند چنانچه در شرح اخبار بدانى.

[روايات‌]

1- در احتجاج (193) از ابان بن تغلب كه من نزد امام ششم بودم كه ناگاه مردى از اهل يمن بر او وارد شد و درود گفت و امام7پاسخش داد و باو فرمود: خوش آمدى اى سعد، آن مرد گفت مادرم مرا بدين نام ناميده و چه بسيار كم است كسى كه مرا بدان شناسد، فرمود: راست گفتى: اى سعد مولا، آن مرد گفت: قربانت بدان لقب دارم، امام فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى در قرآنش ميفرمايد «لقب پرانى نكنيد بر يك ديگر چه بد است نام بزهكارى پس از ايمان 11- الحجرات» اى سعد كارت چيست؟ گفت قربانت ما خاندان ستاره‌شناسيم و در يمن از ما داناتر بدان نيست.

امام فرمود: پرتو مشترى بر پرتو ماه چند درجه بالاتر است؟ گفت: نميدانم فرمود: پرتو مشترى چند درجه از پرتو عطارد بالاتر است؟ گفت: نميدانم امام فرمود: راست گفتى، بگو نام ستاره‌اى كه چون برآيد شترها بهيجان آيند چيست؟ يمانى گفت: نميدانم، امام فرمود: راست گفتى، نام ستاره‌اى كه چون برآيد گاو بهيجان آيد چيست؟ يمانى گفت: نميدانم، امام فرمود: راست گفتى، نام ستاره‌اى كه چون برآيد سگها بهيجان آيند چيست؟ يمانى گفت: نميدانم امام7فرمود: در اينكه گوئى نميدانم راست گفتى، بگو ستاره زحل نزد شما در نجوم چه باشد؟ يمانى گفت: ستاره نحس است، امام7فرمود: اين را مگو، زيرا كه آن ستاره امير المؤمنين است و ستاره اوصياء7و آنست نجم ثاقب كه خدايش در كتاب خود فرموده، يمانى گفت معنى ثاقب چيست؟ امام فرمود:

در آسمان هفتم برآيد و نورش در همه آسمانها تا آسمان دنيا نفوذ كند و آنها را بشكافد و از اين رو خدايش نجم ثاقب ناميده.

سپس فرمود: اى برادر عرب، نزد شما دانشمند هست؟ يمانى گفت: قربانت آرى، در يمن مردمى هستند كه در دانش چون مردم ديگر نباشند (و داناترند) امام فرمود: دانش دانشورشان تا كجا ميرسد؟ يمانى گفت: دانشور آنها فال پرنده ميگيرد و پى زنى ميكند در يك ساعت باندازه سير يكماه سوار تندرو، امام فرمود:


صفحه 188

راستى كه دانشور مدينه داناتر است از آنها.

يمانى گفت: علم دانشور مدينه تا كجا ميرسد؟ فرمود: تا آنجا كه نياز به پى زدن و فال‌گيرى ندارد بلكه در يك چشم بهمزدن باندازه‌اى كه خورشيد 12 برج و 12 بيابان، و 12 دريا و 12 جهان را سير كند ميداند، يمانى گفت: گمان ندارم هيچ دانشورى اين را بداند و بكنه آن برسد، گويد: سپس يمانى برخاست.

توضيح: «در لقب خيرى نيست» يعنى در لقبهاى بد، و نامبردن آن حضرت براى اظهار كرامت بوده، يا اينكه غدقن از آن در آغاز است و پس از شهرت عيب ندارد بقصد معرفى و جز آن، هيجان جانداران نامبرده از نظر طلب جفت است، فال پرنده از جيغ و پرش آنها است نسبت بآينده خوب يا بد، جزرى در (ج 2- ص 132) نهايه گفته: زجر پرنده خوشبينى يابد بينى بپرش آنست مانند (سانح) آهوئى كه از سمت چپ آيد و آن را بفال نيك گيرند و (بارح) آنكه از سمت راست آيد و آن را بفال بد گيرند، و اين نوعى از غيب گوئى است (پايان) و پى زدن ديد جاى پا است چنانچه ميان عرب معمول بوده براى دانستن راه كسى كه رفته و بكجا رفته چنانچه در شب غار بدنبال پيغمبر رفتند يا استدلال بعلامات و آثار و اوضاع فلكى است براى فهم حوادث آينده «در يك ساعت باندازه يكماه» يعنى در يك ساعت باندازه يكماه مسافت را پيش بينى ميكند.

«تا آنجا است كه پى زنى نميكند» يعنى در دانستن آينده به پى زنى و فال بينى نياز ندارد، و در يك چشم بهمزدن بعلم خدا داد، هر آنچه را خورشيد بر آن ميتابد ميداند، و آن 12 برج آسمانست كه در يك روز ميچرخد يا خود بروج است كه در يك سال ميچرخد و 12 نوع بيابان و دريا و 12 عالم از اصناف خلق چنانچه گذشت و از آن جمله است جابلقا و جابرسا، و بسا مقصود اينست كه همه اين عوالم را بطىّ الارض ميگردد و مينوردد چنانچه بيايد.

2- در احتجاج (125) از سعيد بن جبير كه يك دهقان پارسى امير المؤمنين7را پيشواز كرد و پس از تهنيت گفت: يا امير المؤمنين اخترانى كه بر


صفحه 189

آمدند با هم نظر بد دارند و اختران سعد هم با اختران نحس با هم نظر بد دارند امروزت هم روز دشواريست، دو اختر واژگونند، و از برج تو آتش فروزانست، و نبرد تو بيجا است. امير المؤمنين7فرمودش، واى بر تو اى دهقان كه از آثار خبرگزارى و از تقديرات برحذر ميدارى، داستان صاحب ميزان و داستان صاحب سرطان چيست؟ مطالع از اسد در چه درجه‌اند، و چند ساعت از طلوع ستاره‌هائى ديگر گذشته و چه اندازه است ميان اختران نهان و اختران تابان.

گفت: اكنون حساب ميكنم، و از آستينش اصطرلابى برآورد و باو مينگريست، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: ميدانى ديشب چه پديد شده؟ خانه‌اى در چين سقوط كرده و برج ماجين گشوده شده و با روى سرانديب افتاده، و بطريق روم به آفريقا گريخته و در ايله پيشواى يهود مفقود شده، و در وادى النمل مورچه بجنبش آمدند، و پادشاه افريقيه مرده، آيا تو اينها را ميدانى؟ گفت: نه يا امير المؤمنين، فرمود: ديشب هفتاد هزار عالم خوشبخت شدند، و در هر عالمى 70 هزار زادند، و امشب مانند آنها ميميرند، و اين يكى از آنها است، و با دست خود بسعد بن مسعده حارثى اشاره كرد كه در لشكر امير المؤمنين7جاسوس خوارج بود و آن ملعون پنداشت فرمان ميدهد او را دستگير كنند، و نفسش گرفت و مرد، و آن دهقان پيشانى بر خاك نهاد.

امير المؤمنين7فرمود: از چشمه توفيق سيرابت نكنم؟ گفت: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: من و يارم نه شرقى باشيم و نه غربى، ما پديده قطب و پرچمهاى فلكيم، اما اينكه گفتى «از برج تو آتش فروزد» بايد كه باين نشانه بسود من قضاوت كنى نه بزيانم، اما روشنى و تابش آن نزد خود من است، و سوزانى و زبانه‌اش از من دور شده، و اين مسأله‌ايست ژرف و اگر حسابگرى حسابش كن.

بيان: «و چيست داستان صاحب ميزان» يعنى اخترانى كه اكنون در برج ميزانند، مربوط بدانند و مناسب با آن، و همين است معنى صاحب سرطان «چند طلوع كرده از برج اسد» و «چند ساعت از طلوع اختران ديگر گذشته» و مقصود