راستى كه دانشور مدينه داناتر است از آنها.
يمانى گفت: علم دانشور مدينه تا كجا ميرسد؟ فرمود: تا آنجا كه نياز به پى زدن و فالگيرى ندارد بلكه در يك چشم بهمزدن باندازهاى كه خورشيد 12 برج و 12 بيابان، و 12 دريا و 12 جهان را سير كند ميداند، يمانى گفت: گمان ندارم هيچ دانشورى اين را بداند و بكنه آن برسد، گويد: سپس يمانى برخاست.
توضيح: «در لقب خيرى نيست» يعنى در لقبهاى بد، و نامبردن آن حضرت براى اظهار كرامت بوده، يا اينكه غدقن از آن در آغاز است و پس از شهرت عيب ندارد بقصد معرفى و جز آن، هيجان جانداران نامبرده از نظر طلب جفت است، فال پرنده از جيغ و پرش آنها است نسبت بآينده خوب يا بد، جزرى در (ج 2- ص 132) نهايه گفته: زجر پرنده خوشبينى يابد بينى بپرش آنست مانند (سانح) آهوئى كه از سمت چپ آيد و آن را بفال نيك گيرند و (بارح) آنكه از سمت راست آيد و آن را بفال بد گيرند، و اين نوعى از غيب گوئى است (پايان) و پى زدن ديد جاى پا است چنانچه ميان عرب معمول بوده براى دانستن راه كسى كه رفته و بكجا رفته چنانچه در شب غار بدنبال پيغمبر رفتند يا استدلال بعلامات و آثار و اوضاع فلكى است براى فهم حوادث آينده «در يك ساعت باندازه يكماه» يعنى در يك ساعت باندازه يكماه مسافت را پيش بينى ميكند.
«تا آنجا است كه پى زنى نميكند» يعنى در دانستن آينده به پى زنى و فال بينى نياز ندارد، و در يك چشم بهمزدن بعلم خدا داد، هر آنچه را خورشيد بر آن ميتابد ميداند، و آن 12 برج آسمانست كه در يك روز ميچرخد يا خود بروج است كه در يك سال ميچرخد و 12 نوع بيابان و دريا و 12 عالم از اصناف خلق چنانچه گذشت و از آن جمله است جابلقا و جابرسا، و بسا مقصود اينست كه همه اين عوالم را بطىّ الارض ميگردد و مينوردد چنانچه بيايد.
2- در احتجاج (125) از سعيد بن جبير كه يك دهقان پارسى امير المؤمنين7را پيشواز كرد و پس از تهنيت گفت: يا امير المؤمنين اخترانى كه بر
آمدند با هم نظر بد دارند و اختران سعد هم با اختران نحس با هم نظر بد دارند امروزت هم روز دشواريست، دو اختر واژگونند، و از برج تو آتش فروزانست، و نبرد تو بيجا است. امير المؤمنين7فرمودش، واى بر تو اى دهقان كه از آثار خبرگزارى و از تقديرات برحذر ميدارى، داستان صاحب ميزان و داستان صاحب سرطان چيست؟ مطالع از اسد در چه درجهاند، و چند ساعت از طلوع ستارههائى ديگر گذشته و چه اندازه است ميان اختران نهان و اختران تابان.
گفت: اكنون حساب ميكنم، و از آستينش اصطرلابى برآورد و باو مينگريست، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: ميدانى ديشب چه پديد شده؟ خانهاى در چين سقوط كرده و برج ماجين گشوده شده و با روى سرانديب افتاده، و بطريق روم به آفريقا گريخته و در ايله پيشواى يهود مفقود شده، و در وادى النمل مورچه بجنبش آمدند، و پادشاه افريقيه مرده، آيا تو اينها را ميدانى؟ گفت: نه يا امير المؤمنين، فرمود: ديشب هفتاد هزار عالم خوشبخت شدند، و در هر عالمى 70 هزار زادند، و امشب مانند آنها ميميرند، و اين يكى از آنها است، و با دست خود بسعد بن مسعده حارثى اشاره كرد كه در لشكر امير المؤمنين7جاسوس خوارج بود و آن ملعون پنداشت فرمان ميدهد او را دستگير كنند، و نفسش گرفت و مرد، و آن دهقان پيشانى بر خاك نهاد.
امير المؤمنين7فرمود: از چشمه توفيق سيرابت نكنم؟ گفت: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: من و يارم نه شرقى باشيم و نه غربى، ما پديده قطب و پرچمهاى فلكيم، اما اينكه گفتى «از برج تو آتش فروزد» بايد كه باين نشانه بسود من قضاوت كنى نه بزيانم، اما روشنى و تابش آن نزد خود من است، و سوزانى و زبانهاش از من دور شده، و اين مسألهايست ژرف و اگر حسابگرى حسابش كن.
بيان: «و چيست داستان صاحب ميزان» يعنى اخترانى كه اكنون در برج ميزانند، مربوط بدانند و مناسب با آن، و همين است معنى صاحب سرطان «چند طلوع كرده از برج اسد» و «چند ساعت از طلوع اختران ديگر گذشته» و مقصود
اينست كه اگر اين علم درست باشد، قضاوت از روى آن پس احاطه از بهمه اوضاع و احوال و خواص اختران درست است، در هر آن، و اخترشناسان خبر كمى از اندك آنها را بررسى نكردهاند، و تنها از روى اوضاع سيّارهها قضاوت كنند، با اينكه همه احوال آنها را هم ندانند، و آنگاه او را بندانستن بسيارى از امور آگهى داد كه احاطه بدان علم ندارد، يا آن علم براى پيشگوئى كافى نيست.
و در قاموس (ج 3 ص 216) گويد: بطريق يك افسر فرمانده ده هزار كس است در برخى نسخ بجاى «ديّان يهود» دنان است بمعنى خمره بزرگ و مقصود از يار او پيغمبر است صلى اللَّه عليه و اله نه مشرقى و نه مغربى اشاره است بقول خدا سبحانهلا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ، 35- النور و مقصود اينست كه ما چون ديگران نباشيم كه باختران در باره آنها قضاوت شود از عرب يا ملوك يا علماء و اشراف بلكه، سرآمد آنانيم و مايه استقرار پايههاى عزت و كماليم و وابسته به اختران و فلك نيستيم بلكه آنها وابسته بما هستند، زيرا آنها قطب فلكند و فلك ببركت آنها ميچرخند و از آنها زيور ميگيرد.
سپس او را بگفتهاش (از برجت آتش فروزد) ملزم كرد باينكه آتش دو جهت دارد، روشنى و سوزانى روشنيش از ما است و سوزش بر دشمن ما، و بسا مقصود اينست كه خدا باعتماد بروى، زيانش را از ما ميگرداند، اين مسألهاى ژرف است كه ما از ديگر مردم در احكام ممتازيم يا اينكه آتش براى ما خوبست و براى دشمن ما بد، يا اينكه توسّل و دعاء نحوست و بلا را بگرداند، و اين از قانون علم تو بيرونست.
3- در احتجاج (191) از هشام بن حكم گفت: زنديقى از امام ششم پرسيد كه چه ميفرمائى در باره كسى كه پندارد، هر تدبيرى در اين جهانست تدبير هفت ستاره سياره است؟ امام7فرمود: نياز دارند دليلى بياورند كه تدبير اين جهان بزرگ و جهان كوچكتر همه از تدبير اخترانيست كه در فلك ميچرخند، و در جايگاه خود ميگردند، رنجبرانى كه ايست ندارند، و روندگانى كه باز نايستند
راستى هر كدام آنها گماشتهاند و در فرمان ديگرى، چون بندههائى واداشته و باز داشته، و اگر قديم و ازلى بودند، از حالى بحالى دگرگون نميشدند.
گفت: در علم نجوم چه فرمائى؟ فرمود: آن دانشى است كم سود و پر زيان زيرا جلو مقدر را نگيرد و از ناگوارى پرهيز ندهد، اگر منجم ببلائى خبر دهد از قضايش رهائى نبخشد، اگر بخيرى گزارش دهد، نتواند در آن شتاب ورزد، و اگر بدو بدى رسد، دفعش نتواند، منجم با علم خدا در مبارزه است كه پندارد قضاى خدا را از خلقش ميگرداند.
4- در مجالس صدوق بسندش از عبد اللَّه بن عوف بن احمر گويد: چون امير المؤمنين7خواست بسوى نهروان برود منجمى آمد و گفت: يا امير المؤمنين در اين ساعت مرو، سه ساعت از روز گذشته برو، امير المؤمنين7فرمود: چرا؟
گفت: اگر در اين ساعت بروى بتو و يارانت آزار و زيان سختى ميرسد، و اگر در آن ساعت كه گفتم بروى پيروز ميشوى و بهر چه خواهى ميرسى.
امير المؤمنين7فرمود: ميدانى در شكم اين چهارپا چيست؟ نر است يا ماده؟ گفت: اگر بررسى كنم ميدانم، فرمود: هر كه اين گفته تو را باور كند قرآن را دروغ شمرده كه خدا فرموده «البته نزد خدا است علم بساعت و فرو فرستد باران را، و ميداند در رحمها چيست، و هيچ كس نداند كه فردا چه بدست مىآورد و هيچ كس نداند بكدام سرزمين ميميرد، و خدا دانا و آگاه است، 24- لقمان» محمّد هم آنچه تو دعوى ميكنى دعوى نميكرد.
آيا تو پندارى ميدانى ساعتى را كه در آن برود بدى نبيند و ساعتى را كه هر كه در آن برود بدى كشد، هر كه تو را در اين گفته باور كند از يارى جستن بخدا عزّ و جلّ در اين باره بىنياز شود، و بتو نيازمندتر گردد در دفع بدى از خود، و شايدش كه تو را بجاى خدا سپاس گويد، و هر كه تو را در اين باره باور دارد تو را در برابر خدا همتا و ضدّ او گرفته، سپس فرمود: بار خدايا فالى نيست جز فال تو، و زيانى نيست جز زيان تو، و خيرى نيست جز خير تو، و معبودى
نيست جز تو بلكه تو را دروغگو دانيم و در ساعتى كه غدقن كردى برويم.
بيان: روايت شده كه اين گوينده عفيف بن قيس برادر اشعث بوده كه ستارهشناسى ميكرده «هر كه تو را باور دارد در اين عقيده قرآن را دروغ شمرده» چون مدّعى علمى شده كه قرآنش مخصوص خدا دانسته زيرا ظاهر قول خدا (عنده) اختصاص است بدو، اگر اعتراض شود كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و ائمه7در بسيارى از جاها باين پنج خبر دادهاند و پيشگوئى كردند و چطور مىشود؟ گوئيم مقصود اينست كه كسى از پيش خود نميداند و پيشگوئى آنها بوحى از خدا بوده و بتعليم پيغمبر بائمّه7بوحى خدا. نگويند كه علم نجوم هم وحى خدا است به پيغمبران چنانچه در اخبار آيد كه اصل آن چنين بوده و چگونه تصديق منجم تكذيب قرآن است؟ چون گوئيم آنچه از اخبار برآيد اينست كه نوعى از اين علم حق است و پيغمبران و اوصياء آن را ميدانستند، و امّا آنچه در دست مردم است درست نيست چنانچه ما بيانش خواهيم كرد.
5- در خصال: بسندش از أبى الحصين كه شنيدم امام ششم ميفرمود:
پرسش شد از رسول خدا6از ساعت فرمود: هنگامى كه مردم به نجوم ايمان آرند و تقدير را دروغ شمارند (خصال- 30) بيان: اشاره دارد كه ايمان بنجوم متضمن تكذيب بتقدير است.
6- در خصال (105) بسندش از على7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود:
چهار چيز پيوسته در امّتم باشند تا روز قيامت، فخر بحسب، طعن در نسب، و باران جستن از نشانه ستارهها، و نوحهگريها بر مردهها، زن نوحهگر اگر پيش از مرگش توبه نكند، روز قيامت با پيراهنى از قطران محشور شود، و جبهاى از گرى در تن خود.
بيان: آب جستن از ستارهها بعقيده اينكه اثر دارند در فرود آمدن باران.
7- در خصال (35) بسندش از امام چهارم7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى
كرد از چند خصال- تا فرمود- از نظر در ستارهها براى فهم پيشامدها.
و از آنست: بسندش از نصر بن قابوس گفت شنيدم امام ششم ميفرمود: منجم ملعونست، كاهن ملعونست، زن سرود خوان ملعونست، هر كه او را جا دهد و از كسبش بخورد ملعونست، و فرمود: منجم چون كاهن و غيبگو است و كاهن چون جادوگر است و جادوگر چون كافر و كافر در دوزخ.
صدوق- ره- گفته: منجم ملعون كسى است كه آسمان را قديم داند و بآسمان ساز و آفرينندهاش عزّ و جلّ عقيده ندارد.
8- در بصائر: بسندش از عبد الصمد بن علي گفت: مردى نزد امام چهارم7آمد و امام7باو فرمود: تو كيستى؟ گفت من منجّمم فرمود: تو عرّافى، گفت: امام بدو نگريست و فرمود: آيا بتو نشان دهم مردى را كه از آنگه كه نزد ما آمدى تاكنون، در چهارده جهان گذر كرده كه هر جهانى سه بار از اين جهان ما بزرگتر است، و از جاى خودش هم نجنبيده؟ گفت: او كيست؟ فرمود منم، و اگر بخواهى بتو خبر دهم از آنچه خوردى و آنچه پس انداز كردى.
بيان: در نهايه (ج 3 ص 86) گفته: در حديث است عراف يا كاهن، مقصود از عراف همان ستارهشناس است يا كف بين كه مدعى علم غيب است با آنكه خدايش مخصوص خود كرده (پايان)، و طيبى در شرح مشكاة گفته عراف قسمى از كاهن است كه دزده برده و گم شده را با ذكرى يا كارى يا حالتى جستجو ميكند.
9- در بصائر: بسندش از ابان بن تغلب گفت: نزد امام صادق7بودم كه مردى از دانشمندان يمن پيش او آمد و امام باو فرمود: اى يمانى ميان شما دانشمندانى هستند؟ گفت: آرى، فرمود: علم دانشمند شما تا كجا ميرسد؟ گفت در يك شب تا مسافت دو ماه با پرنده فال ميگيرد، و پى زنى ميكند، فرمود:
دانشمند مدينه داناتر است از دانشمند شما، گفت علم عالم مدينه شما تا كجا ميرسد؟
فرمود: در يك بامداد مسافت يك سال سير خورشيد كه كنون فرمان ندارد و اگر
فرمان يابد درنوردد 12 خورشيد و 12 ماه و 12 مشرق و 12 مغرب و 12 بيابان و 12 دريا و 12 عالم را، گفت: چيزى در دست يمانى نماند، و ندانست چه گويد و امام هم دم فرو بست.
و از همان: بسندش از أبان بن تغلب گفت نزد امام ششم7بودم كه مردى يمنى بر او در آمد و امام7باو فرمود: اى برادر أهل يمن دانشمندانى داريد؟ گفت: آرى، فرمود: دانش او تا كجا ميرسد؟ گفت: در يك شب تا دو ماه پيش ميرود فال پرنده ميگيرد، و پى زنى ميكند فرمود: دانشمند مدينه از دانشمند شما داناتر است، گفت: دانش او تا كجا ميرسد؟ فرمود: در يك ساعت از روز باندازه يك سال خورشيد پيش ميرود تا طى ميكند 12 هزار جهان را مانند اين جهان شما كه آنان ندانند خدا آدمى آفريده، و نه ابليسى، گفت شما را ميشناسد؟ فرمود: آرى، خدا بر آنها واجب نكرده جز ولايت ما و بيزارى از دشمن ما.
11- در محاسن: بسندش از سفيان بن عمر، گفت: من ستارهشناس بودم و آن را ميشناختم و طالع را ميفهميدم، و از آن نگران شدم، و بامام ششم7شكايت بردم، فرمود: چون در دلت از بابت آن نگرانى در آمد، بنخست مستمند كه ديدى صدقهاى بده، و بگذر كه خدا عزّ و جلّ بدان دفع بلا از تو ميكند.
بيان: «من نگران ميشوم» يعنى براى نحوست ساعت از اقدام بكار نگرانم و اين دلالت دارد كه صدقه نحسى طالع را دفع ميكند.
12- رساله استخارات: سيّد بن طاوس: گفت: شيخ فاضل محمّد بن على ابن محمّد در كتاب كار خود باين لفظ آورده، دعاء استخاره از امام صادق7، پس از نماز استخاره ميگوئى: بار خدايا تو مردمى آفريدى كه پناه بطالع ستارهها و اوقات حركت و سكون و تصرف و وابستن آنها برند و مرا آفريدى بيزار از پناه بدانها و طلب خير از آنها، من يقين دارم كه تو هيچ كس را بر مواقع غيب خود
آگاه نكردى و راه او را براى پى بردن بكار آنها هموار نساختى، و تو ميتوانى آنها را در گردش خود بسعد و يا نحس بچرخانى، زيرا تو هر چه را خواهى محو كنى يا بجا دارى، و ام الكتاب نزد تو است، ميدانم آنها از آفريدههاى تواند و از ساخت تو و خوشبخت نكنى آن را كه بآفريدهاى چون خود اعتماد كند، و از اختيار خود براى خود كمك خواهد، و آنان همانها هستند، و بد بخت نكنى كسى را كه بر آفريننده اعتماد كند كه تو هستى.
نيست شايسته پرستش جز تو يگانهاى، شريك ندارى، و از تو خواستارم بدان چه دارى و توانائى و آن را بدست دارى و از آن بىنيازى و بدان بىاعتنائى از خير كلى براى تندرستى و عافيت و بهرهورى بندهات- تا آخر دعاء- كه در ابواب استخاراتش آوردهايم.
13- در النجوم: بسندش از قيس بن سعد، گفت: بسيار ميشد كه با أمير المؤمنين7در هر سفرى ميرفت همراه بودم، چون بجانب مردم نهروان تاخت و بمدائن رسيديم و من آن روز همدوش او بودم، مردمى از دهقانان به پيشواز او آمدند، و چند استر پيشكش آوردند و آنها را پذيرفت، و يكى از دهقانان مدائن بنام «سرسفيل» كه پارسيان رأى او را در گذشته حجّت دانستند و در آينده باو مراجعه ميكردند وجود داشت.
و چون امير المؤمنين7را ديد گفت: از مقصد خود برگرد، فرمود: اى دهقان براى چه؟ گفت: يا أمير المؤمنين ستارهها كه بر آمدند نظر بد بهم دارند سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند، و در چنين روزى بايد نهان شد و بر جاى نشست، اين روز تو كشنده است، و در آن ستاره جنگجو قرآن كردند، بهرام در برج ميزان شرف يافته و از برج تو آتش فروزد و براى تو جاى نبرد نيست.
أمير المؤمنين7لبخندى زد و فرمود: اى دهقان خبرگزار و بيم ده از مقدّرات، ديشب در آخر برج ميزان چه فرود آمد، و كدام ستاره در سرطان ورود كرد؟ گفت: من آن را بررسى كنم، و از آستين خود اسطرلابى و تقويمى بر