بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

گرد خانه‌اش و خدا چنانچه فرموده بر عرش استوار است و عرش و حاملانش و هر كه گرد آن است خدا حامل است و نگهبان و نگهدار و بر پايدار هر كس و بالاى هر چيز و بر هر چيز، ولى او را محمول نگويند و اسفل نخوانند به تنهايى كه بچيزى پيوسته نباشد تا لفظ و معنا فاسد باشد.

ابو قرّه گفت: اين روايت را دروغ ميداند كه آمده است: چون خداى تعالى خشم گيرد فرشته‌ها حامل عرش خشمش را از اينجا بدانند كه عرش بر دوششان سنگين شود و به سجده افتند و چون خشمش برود سبك گردد و بايستگاه خود برگرداند.

امام فرمود: بگو كه خدا از روزى كه ابليس را لعن كرد تا امروز بر او خشمگين است و چگونه جرأت دارى بگويى خدا دگرگون شود از حالى به حالى و دچار وصف آفريده‌ها باشد، سبحانه و تعالى، زوال و دگرگونى ندارد و مبتذل نگردد و هر كه جز او در سرپرستى او است و همه بدو نيازمندند و او بى‌نياز از جز خود است.

بيان: «محمول اسم نقص است» يعنى هر اسم مفعولى كه اثرگيرى و تغير پذيرى را بفهماند دلالت بر نقص دارد چون محفوظ، مربوب و محمول و مانند آنها نه اينكه اين وزن بطور كلى نقص باشد زيرا اطلاق موجود و معبود و محمود بر خدا رواست «و همچنين گفته گوينده فوق و تحت» يعنى اين دو لفظ هم يكى مدح است و ديگرى نقص مانند بالا و زير كه اولى مدح است و دومى نقص و همچون، اعلى مدح است و اسفل نقص.

و حاصل اين است كه خدا تعالى در حمل عرش نياز به ديگرى نياز ندارد و عبادت هر صنفى از خلقش را به نوعى نموده، و عبادت حاملان عرش حمل عرش است بى‌نياز بدانها كه بعلمى كه خدا بدانها داده كار مى‌كنند، و بسا بنا بر اين باشد كه‌


صفحه 21

عرش به معنى علم است، و حاملان عرش همان انبياء، و اوصيايند و گرد عرش آنان كه از آنها دانش فراگيرند و بكار بندند و بگرد آن بگردند و از انوارش برگيرند «چنانچه فرموده» يعنى استواء خدا بر عرش به نحويست كه خودش فرموده و مقصود از آن وابستگى همه است بدو يا استيلاء او بر همه چنانچه گذشت نه بدان معنا كه مشبّهه پندارند ...

«تنها بى‌وابستگى به چيزى» يعنى به قرينه كه معنى مناسب دهد چنانچه گفته شود «عرشش محمول است» يا دوزخش اسفل است و گر نه تعبير آن درست نيست چون نامهاى خدا وابسته به اجازه خود اوست و معنا باطل است چون به نقص و عجز خدا دلالت دارد و او مبرا هست از آن «و او در وصف كردن تو» حاصل اين است كه چون آن مرد از حديث فهميده حاملان عرش در حال خشم خدا به سجده افتند امام او را تخطئه كرده به اينكه لازم آيد هميشه از زمان خشم خدا بر شيطان تاكنون در سجده باشند و به جاى خود واقف نباشند و آنچه او از حديث فهميده درست نيست بلكه معنى حديث بر فرض صحتش اين است كه غضب خدا نزول عذاب است و فرشته‌ها از سنگينى عرش آن را دريابند و مقصود از سجود فرشته‌ها خضوع و خشوعشان است در برابر خداى سبحان از ترس و هراس عذابش، و چون عذابش به پايان رسد و مقدمات رحمتش عيان گردد آرام شوند و رحمت خواهند و دلشان بر جاى شود و چون او را ملزم نمود دليل به تنزيه خدا آورد از آنچه او فهميده است از حديث كه «چگونه جرأت كنى» خدا را موصوف به دگرگونى دانى با آنكه آن وصف آفريده‌ها و ممكنات است ...

10- در (درّ المنثور ج 1 ص 328) از ابى ذر كه پرسيد پيغمبر6از كرسى، فرمود: اى ابا ذر هفت آسمان و هفت زمين همانا در برابر كرسى چون حلقه‌اى باشند كه در زمين پهناور افتاده و فزونى عرش بر كرسى چون فزونى آن بيابانست بر آن حلقه.


صفحه 22

11- (در همان ج و صفحه در منثور) از ابن عباس و ابن مسعود، گفتند آسمانها و زمين درون كرسيند و كرسى در پيشگاه عرش خدا است.

12- در (در منثور ج 3 ص 297) از ابن عباس، گفت: عرش را عرش ناميدند براى بلنديش 13- در (درّ منثور ج 3 ص 297) از وهب، گفت: خدا تعالى عرش و كرسى را از نورش آفريد و عرش بكرسى چسبيده، و فرشته‌ها درون كرسيند، و گرد عرش چهار نهر است، نهرى از نور ميدرخشد، نهرى از آتش كه زبانه ميكشد، و نهرى از برف سفيد كه ديده‌ها را خيره ميكند، و نهرى از آب، و فرشته‌ها در اين نهرها ايستاده‌اند، و خدا را تسبيح گويند، عرش به شماره زبان همه خلق زبان دارد، و با همه آنها خدا را تسبيح و ذكر مى‌گويد.

14- در (درّ منثور ج 3 ص 297) از شعبى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود:

عرش از يك دانه ياقوت سرخ است و يك فرشته بدو و بزرگيش نگريست و خدا باو وحى كرد كه من بتو نيروى 7000 فرشته كه هر كدام 7000 پر دارند دادم، پرواز كن، و آن فرشته با همه نيرو و پرها كه داشت تا خدا خواست پريد و ايستاد و نگريست و گويا كه نپريده.

15- در (درّ منثور ج 3 ص 297) از حماد كه خدا عرش را از يك دانه زمرد سبز آفريده و چهار پايه از ياقوت سرخ بدو داده و هزار زبان، و در زمين هم هزار امّت آفريده، و هر امتى خدا را به يكى از زبانهاى عرش تسبيح گويند 16- از ابن عباس، گفت: عرش را اندازه نتواند جز آنكه آن را آفريده، و آسمانها در آفرينش خداى رحمان چون گنبدى باشند ميان بيابان (هر دو در- ج 3 ص 297 درّ منثور).

17- از مجاهد، گفت: آسمانها و زمين در عرش همانا جاى يك حلقه را گرفته‌اند در زمين بيابان پهناور.


صفحه 23

18- از كعب است كه آسمانها در عرش چون چراغدانى باشند آويخته ميان آسمان و زمين (ج 3 ص 297 درّ منثور).

19- از ابى ذر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: كرسى در برابر عرش همانا حلقه ايست از آهن در يك بيابان پهناور.

20- از وهب كه گفت: خدا عرش را آفريد و 70 هزار ساق دارد و هر ساقى چون گردى آسمان و زمين (هر دو در- درّ منثور ج 3 ص 298) 21- از جابر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: بمن اجازه دادند كه با يك فرشته از حاملان عرش سخن گويم كه ميان پره گوشش تا شانه‌اش هفتصد سال راه بود (درّ منثور ج 5 ص 346).

22- از حسان بن عطيه، گفت: حاملان عرش هستند كه گامهاشان در زمين هفتم است و سرهاشان از آسمان هفتم گذر كرده، و شاخهاشان باندازه درازاى آنها است و عرش روى آنها است (درّ منثور ج 5 ص 346).

23- از زاذان گفت: پاهاى حمله عرش در درون زمين است و از پرتو نور نتوانند ديده بر آوردند (درّ منثور ج 5 ص 346).

24- از هارون بن رئاب گفت: حمله عرش هستند و به آوازى نرم با هم پاسخ گويند، چهارتاشان ميگويند: منزهى و بسپاست اندريم بر بردباريت پس از دانشت، و چهارتاشان ميگويند: منزهى و بسپاست اندريم بر بخششت با توانائيت.

25- از وهب كه هر كدام از حاملان عرش چهار روى و چهار بال دارند، دو بال بر روى تا عرش را نبينند و غش كنند و دو بال كه با آنها بپرند گامهاشان بر زمين است و عرش بر دوش آنها است، هر كدام داراى روى نره گاو، و روى شير و روى آدمى، و روى كركسند، و سخنى ندارند جز اينكه ميگويند: پاك است خداى نيرومند، بزرگيش آسمانها و زمين را پر كردند.

26- از وهب كه حمله عرش امروزه چهارند، و چون روز قيامت شود بچهار


صفحه 24

ديگر كمك شوند، يكى بصورت آدمى است و براى روزى آدميان ميانجى است، و يكى بصورت كركس و ميانجى روزى پرنده‌ها است، و يكى بصورت نره گاو و ميانجى روزى بهائم است، و يكى بصورت شير و ميانجى روزى درنده‌ها است، و چون عرش را بردارند از عظمت خدا بزانو درآيند و «لا حول و لا قوة إلّا باللَّه» بآنها تلقين شود تا بروى پاهاى خود برخيزند (همه اينها در- درّ منثور ج 5 ص 346).

27- از ميسره كه فرشته‌هاى حامل عرش از پرتو نور بفراز خود نتوانند نگاه كنند (درّ- منثور ج 5 ص 347).

28- از ابن عباس كه ميان كعب يكى (منكب خ ب) از حاملان عرش تا پائين گامش پانصد سال راه است و گفت يك گام ملك الموت ميان مشرق است تا مغرب.

29- از ميسره كه پاهاى حمله عرش در زمين پائينتر است و سرهاشان عرش را شكافته و سر سربزيرند و بيش از فرشته‌هاى آسمان هفتم ميترسند، و اهل آسمان هفتم بيش از اهل آسمان زيرش ميترسند، و آنها كه زير آنند بيشتر از آنها كه پهلوى آنها است ميترسند.

30- از ابن عباس كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نزد يارانش بيرون شد، و فرمود:

براى چه گرد هم شديد؟ گفتند گرد آمديم بياد پروردگار خود و در بزرگيش انديشه كنيم، فرمود هرگز از فكر عظمتش در نيابيد آيا بچيزى از بزرگيش شما را خبر ندهم گفته شد: چرا يا رسول اللَّه فرمود: يكى از حمله عرش بنام «اسرافيل» يك گوشه عرش را بر دوش دارد و دو پايش در زمين هفتم است، و سرش در آسمان هفتم، در نمونه‌اى از آفريده‌هاى پروردگار شما تبارك و تعالى (هر سه در- درّ منثور ج 5 ص 347).

31- از ابن عباس در تفسير قول خدا تعالى «بر ميدارند عرش پروردگارت را بالاى خود در آن روز هشتا» گفت: هشت صف فرشته كه شماره‌شان را جز خدا نداند، و گفته‌اند هشت فرشته كه سرشان زير عرش در آسمان هفتم است و پاهاشان‌


صفحه 25

در زمين هفتم و شاخهاشان چون شاخ گوزن ميان بيخ شاخ هر كدام تا سرش پانصد سال راه است.

32- از ربيع است كه هشت فرشته‌اند.

33- از ابن زيد است كه از حمله عرش جز اسرافيل نام برده نشده، و ميكائيل از آنها نيست.

34- و از كعب كه لينان يكى از هشت حامل عرش است در روز قيامت.

35- و از مسيره است كه هشتند پاهاشان در درون زمين است، و سرشان نزد عرش و از پرتو نور نميتوانند ديده‌شان را بالا برند (هر سه در- درّ منثور ج 6 ص 261).

36- در مهج الدعوات ضمن دعاء مروى از امام هفتم7: اى كه ترسانند فرشته‌ها از نور افروخته‌اش گرد كرسى و عرشش، رده بسته تسبيح گو، فرمانبر، خاضع دل بفرمان (الدعاء).

37- در احتجاج (193) از هشام بن حكم كه زنديق از امام ششم پرسيد:

كرسى بزرگتر است يا عرش؟ فرمود: هر چه خدا آفريده درون كرسى است جز عرش او كه بزرگتر از آنست تا كرسى او را فرا گيرد.

38- تفسير على بن ابراهيم بسندش كه از على7پرسش شد از قول خدا تعالى (فرا دارد كرسيش آسمانها و زمين را، 255- البقره) فرمود: آسمانها و زمين و هر چه در آنها آفريده است درون كرسيند، و بفرمان خدا چهار فرشته‌اش بر ميدارند، فرشته‌اى بصورت آدميان كه ارجمندترين صورتست نزد خدا، و او دعاء ميكند و زارى مينمايد بدرگاه خدا و روزى براى آدميزاده‌ها ميخواهد، فرشته دوم بصورت نره گاو است و سيد بهائم است و خواستار از خدا است و بسوى او زارى كند و روزى بهائم را خواهد، و فرشته سوم بصورت كركس است و آن سيّد پرنده‌ها است، و خواستار از خدا و زارى كن بسوى او است و روزيخواه همه پرنده‌ها است.


صفحه 26

و فرشته چهارم بصورت شير است و سيّد درنده‌ها است و بدرگاه خدا رو دارد و زارى كند و روزى همه درنده‌ها را خواهد، در همه اين صورتها زيباتر از نره گاو نبود و پايدارتر از او تا بزرگان بنى اسرائيل گوساله پرست شدند، و چون گرد آن را گرفتند و آن را پرستيدند در برابر خدا آن فرشته سر بزير شد كه بصورت نره گاو بود براى شرم از خدا كه هم صورت او را در برابر خدا پرستيدند، و ترسيد كه عذاب بر او نازل شود، سپس فرمود: همه درختها قابل درو كردن بودند تا براى خداى رحمان فرزند خوانده شد، و رحمان عزيزتر و والاتر است از اينكه فرزندش باشد و نزديك شد آسمانها از هم بپاشند و زمين شكافته شود و كوهها بسختى خاك شوند، و اينجا بود كه درخت لرزيد و خار برآورد، مبادا عذاب بر او نازل شود چه شده است مردمى را كه سنت رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله را دگرگون كردند، و از وصيّش رو گرداندند و نميترسند كه عذاب بر آنها فرود آيد، سپس اين آيه را خواند «آنان كه بجاى نعمت خدا ناسپاسى كردند و كافر شدند و مردم خود را بخانه نابودى كشاندند همان دوزخ كه در آن آتش گرفتند و چه بد قرارگاهى است، 29- ابراهيم» بيان: بسا كه اين حاملان را تفسير بارباب انواع كنند كه افلاطون گفته است و همگنانش، و آنچه از صاحب شريعت برآيد بهيچ وجه مناسب مذهب آنها نباشد چنانچه بر شناساى زبان هر دو گروه پوشيده نماند.

39- در تفسير على بن ابراهيم (75) بسندش از زراره گويد از امام ششم7پرسيدم از قول خدا تعالى‌وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‌آيا آسمانها و زمين كرسى را در خود جا دادند يا كرسى آسمانها و زمين را در خود جا داده؟ فرمود: بلكه كرسى است كه آسمانها و زمين را در خود جا داده، و عرش و هر چه خدا آفريده در كرسى است.

بيان: بسا كه پرسش زراره اينست كه در قرائت أهل بيت كرسى بنصب است‌


صفحه 27

تا معنى اول را دهد يا برفع تا دوم را و گر نه با علم برفع كرسى اين پرسش خصوص از مانند زراره خوش نيست و از شيخ بهائى- ره- روايت شده كه از پدرم در اين باره پرسيدم گفت بناى پرسش بر اينست كه «وسع» مصدر مضاف قرائت شود و اين سؤال جا دارد و من همه كتب تجويد را بررسى كردم و باين قرائت بر نخوردم جز اينكه اين روزها بكتابى برخوردم در اين علم بخط كوفى، و اين قرائت را داشت و بخط مصنّف بود و «العرش» عطف است به «الأرض» يا مبتداء است و مقصود از كرسى علم است كه همه چيز در آنست و مقصود از عرش هم كه همه چيز در آنست علم است ...

40- در توحيد (239) بسندش از زراره كه همين سؤال و جواب را دارد تا آنجا كه «عرش و هر چيزى در كرسى» است.

و از همان بسندش از زراره مانند آن را آورده و عياشى هم از زراره مانند آن را دارد.

41- در تفسير على بن ابراهيم (385) بسندش از امام پنجم7كه مردى نزد پدرم آمد و باو گفت: ابن عباس پندارد كه ميداند هر آيه قرآن در چه روزى نازل شده و در باره چه كسى نازل شده، پدرم فرمود: از او بپرس در باره كى نازل شده «و هر كه در اينجا كور است او در سراى ديگر كور است و در راه خود گمراه‌تر» (27- الاسراء) و در باره كه نازل شده «سودتان ندهد اندرزم اگر خواهم شما را اندرز دهم اگر خدا خواهد شما را از راه بدر برد، 34- هود»؟ و در باره كه نازل شده «أيا آنان كه گرويديد شكيبا باشيد و شكيبائى باهم كنيد و مرزدارى كنيد، 200- آل عمران»؟ آن مرد آمد و از او پرسيد و ابن عباس گفت: دلم ميخواست آن كه اين فرمان را بتو دادم با من روبرو ميشد و از او ميپرسيدم كه عرش را خدا از چه آفريده و چه اندازه است و چه طوريست؟ آن مرد نزد پدرم برگشت و پدرم باو گفت: پاسخ آن آيا ترا بتو داد؟ گفت: نه پدرم فرمود: ولى من تو را از روى دانش و روشنى پاسخ دهم نه از روى ادعا و بخود بستن.