دنباله و تفصيل خوب [اقوال فقهاء شيعه در باره ستارهشناسى و پيشگوئى بدان]
در نقل اقوال بزرگان فقهاء شيعه در باره ستارهشناسى و پيشگوئى بدان، و رعايت ساعت خوب و بد منجمان و تأثير آن و سپس آنچه را از اخبار گذشته فهميديم بگوئيم.
شيخ مفيد- ره- در كتاب مقالاتش طبق نقل سيد بن طاوس در كتاب نجوم خود گرچه در نسخه ما نبود چنين گفته: خورشيد و ماه و اختران ديگر اجسامى ناريند، نه زندگى دارند نه مرگ و نه شعور، خدايشان آفريده تا بندگانش از آنها بهره برند، و آنها را زيور آسمانهايش ساخته و از نشانههاى خود نموده چنانچه فرمود: «او است كه خورشيد را تابان ساخت و ماه را روشن و مقدرش كرد منزلهائى تا بدانيد شماره سالها و حساب را نيافريد خدا آن را جز درست، شرح دهد نشانهها را براى مردمى كه ميدانند، 5- يونس» و هم فرمود «او است كه اختران را ساخت تا رهبرى شويد بدانها در تاريكى خشكى و دريا البته شرح داديم نشانهها را براى مردمى كه ميدانند، 97- الانعام» و فرمود: «و نشانهها است و آنان به ستاره رهبرى شوند، 16- النحل» و فرمود: «و زيور نموديم آسمان دنيا را به چراغها 12- فصلت».
و امّا استخراج احكامى از آنها به دليل حركاتشان مانع عقلى ندارد، منكر نيستيم كه خدا آن را به برخى پيغمبرانش اعلام كرده و دليل صدق او نموده جز اينكه قطع بدان نداريم و معتقد نيستيم كه تاكنون به دسترس مردم مانده باشد، و آنچه ستارهشناسان كنونى گويند و بعضى هم درست درآيد يا بواسطه تجربه و يا عادت مورد انكار نيست و بسا هم تخلف كند و اعتماد كن بر آن بسيار خطا كند و هرگز به واقع نرسد، زيرا دليل قطعى از عقل و قرآن و اخبار رسول6ندارد اين مذهب جمهور متكلمين عدليه است، و بنى نوبخت از اماميه و أبو القاسم و ابو على
هم از معتزله بدان معتقدند (پايان)[1].
و شيخ محمّد بن حسين كيدرى در شرح نهج البلاغه راجع به تشنيع بر احكام نجومى گفته: چگونه آدمى حوادث و اسباب آن را در حال ميداند تا برسد بآينده مانند همين جزر و مد دريا، هر كه مدعى است اسباب كائنات را ميداند مقدماتش برهانى نيست همانا تجربهاى ناقص يا خيالبافى يا خطابهايست كه از شهرت و قبول مردم و يا از گمان سرچشمه گرفته، با اين همه همان بعضى اسباب آسمانى را در نظر دارند و همه اسباب آسمانى و زمينى را منظور نتوانند، و چون آمادگيهاى زمينى دگرگون شوند أثر فاعل در آنها دگرگون گردد چنانچه آتش در هيزم خشك اثرى دارد كه در خاكستر آن ندارد و شناخت بقاء آمادگى شرط تأثير است، و بسا آمادگيها بمانع برخورند، و اين اسباب و مسببات را جز خدا نداند.
بعلاوه منجم روى يك يك ستاره حكم ميكند و اثر مجموع مركب آنها را در نظر نگيرد، و چنانچه أثر هر يك از اجزاء يك معجون بتنهائى جز أثر مركب آنست، همچنين أثر مجموع اختران با هم جز أثر هر يك آنها است و حكم روى هر كدام ناقص است و اعتماد را نشايد، و بسا دو كودك دو قلو با هم زاده شوند و طبق حكم منجم بايد در همه چيز تا برسد بسخن گفتن و خموشى مانند هم باشند و با هم بخوابند و بيدار شوند و بمانند و بميرند، و ارتباطشان با خارج يكسان باشد
[1]خاندان نوبخت طائفه بزرگى بودند، علماء و ادبا و منجمان بسيارى داشتند و هم فلاسفه و متكلمان و نويسندهها و حكماء و امراء، در دولت عباسى مقامى والا داشتند جدشان يك ايرانى بود بنام نوبخت از خاندان گيو گودرز و منجم منصور بود و چون پير و ناتوان شد پسرش ابو سهل را جانشين خود كرد كه سر سلسله اين خاندانست و ده پسر داشت كه دوتاشان نژاد بسيارى آوردند و نام آنها اسحاق و اسماعيل بود و شيخ اجل ابو القاسم حسين بن روح نائب خاص امام زمان در غيبت صغرى از اين خاندانست و بدوستى على و اولادش معروفند( از حاشيه ص 279).
و يك زن بگيرند و يك جا باشند و فساد آن روشن است.
و بعلاوه در نظر آنها حكم كلى بر حكم شخصى غالب است و اگر طالع يك بخشى زمين فاسد باشد، عطيه ستاره مخصوص يك شخصى باو سود ندهد، و چگونه بطالع و اختيارات شخصى با عدم توجه بطالع كلى منطقه ميتوان اعتماد كرد، و رسواتر گفته آنها اينست كه اگر فرزندى براى پادشاه همزمان با يك بازارى بزايد كواكب طالع در زندگى آنها باختلاف أثر كنند ولى عمرشان برابر باشد، زيرا دائره زايمان و كدخداشان يكى است، و اگر كواكب أثر مختلف در زندگى آنها دارند چرا در عمر آنها ندارند، با اينكه تقويم كواكب طبق اختلاف زيجها مختلف است، و دليلى نيست بر تعيين درست آنها، و بسا كه اختلاف در تقويم خورشيد به 5 درجه ميرسد و همه طالعها و بروج مورد اختلاف ميشوند و حكم درست در ميان نيست.
سپس باختلافات و تناقضات بسيارى بدانها اعتراض كرده كه ما سخن را با ذكر آنها دراز نسازيم و شيخ ابراهيم پسر نوبخت گفته قدم صانع مختار گفتار منجمان را و هم تأثير طبيعت را باطل ميسازد زيرا هر اثرى باختيار صانع است و استقرارى بطبع خود ندارد.
و علامه- ره- در شرحش گفته: منجمان دو قسمند، يكى معتقد است كه هفت سيّاره زندهاند و صاحب اختيار و دوّم گفتهاند: در افعال خود مضطرند و بىاختيار و هر دو قول باطل است.
اما نخست براى آنكه آنان جسمهائى پديد شدهاند و نتوانند خدا باشند و براى آنكه نياز بآفرينندهاى دارند كه جسم نباشد و بايد معتقد بصانع شد.
و اما دومى، براى اينكه ستاره مخصوصى چون مريخ علّت جنگ است و بايد هميشه جنگ باشد و جهان در هرج و مرج و ستيزه بسر برد، و هيچ آرامشى نباشد و اين باطل است و گفته آنها هم باطل است، و امّا طبيعى كه هر كارى و پديدهاى از طبيعت ميداند همين دليل قولش باطل است، زيرا طبيعت نيروى جسم است و هر
جسمى حادث است و وجود هر قوهاى در حادث نياز دارد بمحدث جز طبيعت، و گر نه لازم آيد تسلسل، و لازم شود عقيده بصانع سبحانه و تعالى.
و سيّد شريف مرتضى در كتاب «غرر و درر» در پاسخ اين سؤال از مسائل سلاريه كه: چه ميفرمائيد در پيشگوئى منجم و تأثير نجوم، و چه مانع دارد كه كواكب اثر بخش باشند چنانچه خورشيد رنگ ما را گندمگون ميكند و اگر خود كواكب أثرى نشايند چه مانعى است كه خدا را عادت باشد كه با طلوع آنها أثر خاصى بيافريند يا در وضع ديگر آنها، ما شيفته جوابيم، و چطور ميفرمائيد حكم منجم روى حدس است با اينكه كمتر گفته آنها فاسد درآيد و بلكه در گزارش آفتاب گرفتن از نظر وقت و مقدار درست گزارش ميدهند و بىتخلّف، چه فرقى است ميان آن و احكام راجع بما؟
جواب گفته: منجمان كواكب را بطبع خود مؤثر دانند نه اينكه در قرآن و اتصال آنها اثرى آفريند كه از خود كواكب نباشد و اگر كسى چنين گويد ظاهر سازى كرده در برابر مسلمانان و خلاف گفته منجمان قديم است و اين هم گرچه ممكن است ولى دليل بر فساد آن موجود است، ولى عقيده منجمان همان محالى است كه امكان صحت ندارد، متكلمان اسلام سخنان را تمام كردهاند در اينكه نميشود اختران را در ما اثرى باشد، و ما هم در چند جا در اين باره سخن گفتيم، و بطلان طبيعت را كه بدان ياوه سرايند و افعال را بدان وابندند روشن كرديم و گفتيم فاعل بايد زنده و توانا باشد، و ما ميدانيم كواكب چنين نيستند، و شرط كار در آنها نايابست، و متكلمان دليل بسيار بر زنده نبودن كواكب آوردهاند كه بيشترشان مورد اعتراض است.
و روشنتر همه اينست كه حرارت شديد (100 درجه) چون حرارت آتش منافى زندگى است، و حرارت خورشيد از آتش بيشتر است چون پرتو آنكه از مسافت دورى ميتابد سوزانتر است و محال است كه زنده باشد، و دليل اقوى شرع است و اجماع بر اينكه فلك و هر كوكبى در آنست زنده نيست و همه مسخر خدايند
و اين از دين رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بطور ضرورت معلوم است، و چون ميدانيم كواكب نه زندهاند و نه توانا چگونه فاعل باشند؟ و گر بپذيريم توانايند ولى گوئيم تأثير توانا در ديگرى بزايش و امتزاج است و ميان ما و كواكب هيچ پيوندى نيست تا در ما اثر كنند.
و اگر گويند هوا پيوند است ميان ما و آنها گوئيم هوا ابزار حركت سخت و جر اثقال نشود، و اگر وسيلهاى بود بايد ما درك عمل آن را بنمائيم و بفهميم كه هوا در ما اثر ميكند، چنانچه اگر بابزار ديگر ما را بجنبانند ميفهميم، بعلاوه برخى پديدههاى ما ابزار پذير نيستند، چون اراده و اعتماد، و بسيارى ديگر، و چگونه كواكب در آنها اثر كنند، و تأثير خورشيد در رنگ ما باينست كه خدا بوسيله آن اين اثر را ميكند مانند سوختن آتش و راه مفهومى دارد، ولى تأثير كواكب چنين نيست و راه مفهومى ندارد.
و دليل بطلان تأثير كواكب اينست كه مستلزم سقوط امر و نهى و مذمّت مىشود و جبر لازم مىآيد و دليل ابطال جبر بر بطلان آن دلالت دارد، و امّا اينكه گفته شود: در اوضاع كواكب خدا اثرى مينمايد گفتيم اين عقيده منجمان نبوده و امروزه با اظهار آن ظاهر سازى ميكنند، و اگر چه ممكن است ولى دليلى بر اثباتش نيست كه گفته شود طالع زحل و مريخ نحس است و طالع مشترى سعد است، نه دليل قطعى بدان آمده و نه گفته پيغمبريست.
و اگر گويند از تجربه معلوم شده كى ميپذيرد كه اين تجربه منظم و پياپى است، با اينكه ميبينيم دروغ شما بيشتر از راست شما است، و آنجا كه خبر شما راست شود مانند گفته ديدهگر و گمانبر آنست، كه ديدهايم بيشتر پيشگوئيشان درست در مىآيد با اينكه بر پايه قاعده و دستور نجوم نيست، و اگر گوئى خطاء منجم ناشى از خطاء در بررسى است گوئيم چرا درستگوئيش ناشى از ديدگرى نباشد، زيرا دليل قطعى بر صحت تأثير نجوم نداريم تا خطاء را تأويل كنيم.
و از آنچه مايه خموش كردن معتقدين بصحت احكام نجوم است و پاسخى
ندارند اينست كه طالع بگيريد و بگوئيد اين چيز را ميگيرند يا نميگيرند و سپس مخالف گفته آنها عمل مىشود، و اين مسأله بر آنها دشوار است و عذرهاى نادرستى ميتراشند و ميگويند بايد آن شخص خواست خود را بنويسد يا بكسى بگويد تا ما تصميم سپرده او را استخراج كنيم، و اين عذريست بيهوده زيرا اگر منجم همه كائنات را ميفهميد بايد اختيار ما را هم بفهمد، و چه فرقى دارد كه آن را قبلا بسپارد يا نه؟ و اگر آن را هم سپرده كنيم باز درست گفتن آنها كمتر از خطاء آنها است، و از همان تخمين و گمانپرانى بهتر نيست.
يك روز يك رئيس بلكه يك وزير كه اديب و نويسنده فاضلى بود و شيفته ستارهشناسى بود در ضمن اظهار تعجب من از كسى كه عمر در آن صرف كند گفت:
ميخواهم چيزى كه در دل دارم از شما بپرسم، گفتم: هر چه خواهى بپرس، گفت:
بگو بدانم در تكذيب احكام نجوم تا آنجا رسيدى كه براى سفر و نو پوشيدن و دنبال كارى رفتن هيچ ساعتى منظور ندارى؟ گفتم: من- بحمد اللَّه- باين مقام رسيدم و بيش از آن، و نه در خانه تقويم دارم و نه در آن نگاه كنم، و در هر اقدامى جز خوبى نديدم.
و باو گفتم دليل علمى بر بطلان نجوم بكنار يك دليل عمومى در اينجا هست و آن اينست كه در راه عمومى چاههاى نزديك هم باشد كه بايد با توجه از آنها بسلامت گذشت، آيا بينا و نابينا كه هميشه در آن راه رفت و آمد دارند در سلامت برابرند؟ گفت: البته بينايان سلامت بيشترى دارند از نابيناها گفتم: اگر محال است كه اين دو در راه پر از چاه در سلامت با هم برابر باشند فرض كن منجم بينا براه زندگى و چاههاى بلا و آفت است و ديگران نابينا و بايد منجم در زندگى خود سالمتر و موفقتر و از بلاها دورتر باشد از ديگران و حال اينكه چنين نيست بلكه برخى مردم بيابانى و چادرنشينى در زندگى از يك منجم خوش بختتر و سالمتر و از بلا دورتر است گفت: اين اتفاقى است، گفتم پس بايد بر حسب اتفاق سلامت نابيناها در راه پر چاه برابر بيناها يا بيشتر از آنها باشد يا اينكه اين امر
اتفاقى نيست و هميشه است.
و دليل ديگر بر فساد عقيده منجمان پيشگوئيهاى طرفه برخى غيبگوها است كه نه ستاره شناسند و نه هرگز در آن بررسى كردهاند، شخصى را معروف بشغرانى ما خود ديديم كه نميتوانست اسطرلاب طالع را بدست گيرد و هرگز در زيج و تقويم نگاه نكرده بود ولى باهوش و حاضر جواب و پيشگو و بسيار درستگو بود و نهايت در پرده بردارى از رازها استاد بود، يك روز جمعى نزد من بودند و ميخواستيم براى مقصدى بجائى برويم، يكى از جمع از او مقصد ما را پرسيد، و بىطالع گرفتن و تقويم ديدن از آن جهتى كه مقصد ما بود خبر داد.
آنگه رو بهر يك از آن جمع كرد و از بسيارى شرح حال و اغراض او خبر داد، و بيكى از آن ميانه گفت: كسى بتو وعدهاى داده كه بتو ميرساند و دلخواه تو است، و در آستين تو دليل بر آن وجود دارد، و حاجتت برآورده است، و دست بآستينش برد و آنچه در آن بود درآورد، و آن مرد شرمگين شد و اخم كرد و تلاش كرد كه مردم بر آنچه در آستين دارد آگاه نشوند، ولى سودى نداشت و حاضران در كشف آن همدست شدند و آن برگهاى بسيارى بود كه يكى حواله سر ضرابخانه بود از طرف معاون وزير آن زمان، ما از درست گوئى او تعجب كرديم يكى از دوستان ميگفت پيشگوئيهاى درست شغرانى دليل بر بطلان احكام نجوم است.
و يك روز اين داستان را با منجمى در ميان نهاديم و او گفت: بعقيده منجمان سبب پيشگوئى غير منجم اينست كه بطالع ستاره پيشگوئى زاده، من گفتم شايد بطلميوس و هر منجم پيشگوى درست هم بطالع آن ستاره باشند، و اگر جاهلى پيشگو مىشود بواسطه طالع خود چه نيازيست بعلم نجوم، زيرا سببش همان طالع زايش است و بررسى علم نجوم بيهوده و بازيست و اگر طالع ولادت كسى را پيشگو كند بايد گفت شاعر شيوا، و صنعتگر ماهر و جز آنها هم از اثر طالع بمقام خود رسيدند نه از رنج در آموزش و اين سخن مايه بسى نادانيها است.
و بدان كه رنج بردن در فهم اوضاع كواكب و حركتشان سودى ندارد جز همان استخراج احكام و پيشگوئى، اگر ندانستن آنها مانند دانستن ريگهاى بيابان و پيمانه كردن هسته و اندازه گرفتن بلندى و وزن كوهها است، و چنانچه رنج كشيدن براى دانستن اين امور سفاهت و كار بيهوده است دانستن اوضاع فلكى و حركات آنها هم چنين است، و رنج و عمرگذرانى منجمان براى استخراج احكام است و نبايد فريفته شوى باينكه ميگويند منظور شرافت علم هيئت و لطافت و عجائب آن علم است زيرا اين ظاهرسازيست و براى سازش با مسلمانها است.
و دليل روشنتر بر بطلان احكام نجوم اينست كه پيشگوئى خود يكى از معجزات پيغمبران7بوده و مانند زنده كردن مرده و شفاى كور و پيس فوق طاقت بشر بوده و اگر علم نجوم وسيله پيشگوئى باشد اين معجزه و خرق عادت نميشود، و بر هيچ مسلمانى بطلان احكام نجومى نهان نيست زيرا مسلمانان از قديم و جديد اتفاق دارند بر تكذيب منجم و فساد عقيده او و بطلان احكام او و اين ضرورى دين رسول صلى اللَّه عليه و اله است، و روايت از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در اين باره بيشمار است و هم از اهل بيت و علماى امّت او كه هميشه از عقائد منجمان بيزارى جستند و آنها را گمراهى و محال دانستند، و با اين شهرت چگونه مسلمانى بر خلاف آن گول ميخورد و حكم ميكند.
و اما اينكه در گزارش كسوف هميشه درست ميگويند براى اينست كه آن اثر اتصال و مقارنه كواكب است كه بر پايه حساب صحيح استوار است و مانند تأثير كواكب در خوبى و بدى حال ما نيست كه بيشتر خطا دارد و كمتر درست است مانند پيشگوئى از تخمين و گمان و نبايد آن دو را بهم سنجيد و اشتباه كرد (پايان) و سيد بن طاوس- ره- جواب سؤالى را از او چنين نقل كرده كه:
گوئيم آن پيغمبرى كه علم نجوم آورده ادريس7بوده، و اين خود معجزه