ماه گرفتن در طول سال نشان چيست؟
در محرم: بزرگى در مغرب بميرد، ميوه در كوهپايه كم شود، خارش در مردم پديد آيد، در زمين بابل چشم درد بسيار شود، مرگ آيد، نرخها گران شوند، شورشى بر سلطان رخ دهد و او پيروز گردد و آنان را بكشد.
در صفر: گرسنگى و بيمارى در كشور بابل تا مردمش مورد نگرانى شوند سپس باران فراوان گردد، و حال مردم به شود، و در كوهپايه ميوه فراوان باشد.
در ربيع الاول: در مغرب جنگ شود، مردم دچار يرقان گردند، در ناحيه (ماه) ميوه بيش باشد در سبزيجات جبال كرم افتد، در ماه ويرانى بسيار شود.
در ربيع الآخر: باران در كوهستان فراوان شود، فراوانى و آب بسيار باشد سال مباركى است و سلطان در مغرب پيروز گردد.
در جمادى الاولى: خون بسيار در عشائر ريخته شود، بزرگ شام بلاء سختى گيرد، و يك خارجى بر سلطان بشورد و پيروزى سلطان را باشد.
در جمادى الآخرة: باران و آب در نينوا كم شوند، جزع شديد و گرانى در آن رخ دهند، پادشاه بابل را در مغرب بلاى بزرگى رسد.
در رجب: در مغرب مرگ و گرسنگى باشد، در زمين بابل باران بسيار، درد بينى و چشم در شهرها بيش.
در شعبان: پادشاه كشته شود يا بميرد، و پسرش بجايش نشيند، نرخها گران شوند، بيش مردم گرسنه مانند.
در ماه رمضان: در جبل سرماى سخت و برف و باران باشد و آب زياد شود
در زمين فارس درندهها بسيار شوند، در زمين ماه كودك و زن بسيار ميرند.
در شوال: پادشاه بر دشمنانش چيره گردد، ميان مردم شرّ و بلا باشد در ذى قعده: دژهاى سخت گشوده شوند، و گنجها در برخى زمينها و كوهها پديدار گردند.
در ذيحجه: مرد بزرگى در مغرب بميرد، يك هرزه بدعوى پادشاهى برخيزد.
راوندى گفته: اگر اين حديث از دانيال درست باشد، اينها پيشگوئى حوادث دنيا است، پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون خدا خير مردمى را خواهد شب بارانشان دهد و روز خورشيد، فرمود: چون خدا بر امتى خشم گيرد و عذاب بدانها نازل نكند نرخهاشان گران و عمرشان كوتاه گردد، سود از تجارت نبرند، ميوههاشان خوب نشود، و آب نهرهاشان نجوشد، باران را بر آنها مسلّط كند، فرمود: چون زكات دريغ شود حيوانات بميرند، چون حكام ستم كنند باران نبارد، چون عهد را بشكنند مشركان بر مسلمين پيروز گردند، و مانند آنها بسيار است و خدا بحقيقت آن آگاه است.
بيان: در قاموس (ج 3 ص 324) گويد بلاد جبل، شهرهائيست ميان آذربايجان و عراق عرب و خوزستان و فارس، ماه قصبه شهر است، ماهان دينور است و نهاوند.
گويم: من در كتابى كهنه اخبارى طولانى در ملاحم و احكام يافتم و آن را نياوردم چون اعتمادى بسند آن نبود گرچه بعضى از امام صادق7روايت شده بود و بعضى از دانيال.
[كتاب الاختصاص]
2- در اختصاص است، چون زهره و مريخ در يك برج باشند پادشاه روم بميرد يا در روم مصيبت و بلاهاى بزرگ رخ دهند، و چون با زحل مقارن شود عموم مردم در سختى و تنگى افتند، چون زهره مقارن مشترى گردد مردم را زندگانى خوش شود، چون زهره قرين عطارد شود، خونريزى و فتح بزرگى باشد
چون بهرام و زحل در يك برج شوند پادشاهى تازه در سرزمين آن برج با ديد آيد، چون بهرام و مشترى قران كنند پادشاهى عظيم الشأن بميرد، چون زحل و عطارد قران كنند، در تجار و ادباء ترس و اندوه رخ دهند.
چون زحل و مشترى در يك برج شوند دنيا و احوال مردم دگرگون گردند و شورشيان از هر سو بر پا خيزند بويژه از گيلان و ديلم و اكراد. و مردم را سخت بكشند، و ترس و اندوه بيش گردد، و اوباش شوكت يابند و طبع همه مردم برگردد و شرم و آدميت بروند، و فساد بويژه در زمان فزودن شود، و زنازادهها زاده شوند و خونها ريخته شود و گرسنگى باشد، چون مشترى و عطارد با هم شوند طاعون رخ دهد و ميان مردم دشمنى و كينه باشد.
چون ماه بر زحل برآيد يك پادشاهى برود، چون بهرام و عطارد در عقرب گرد آيند دليل كشته شدن پادشاه بابل باشد، چون مشترى و زهره در عقرب با هم شوند نشانه هراس و بيمارى در سرزمين بابل است، چون خورشيد و زحل در دم عقرب با هم شوند، نشانه اختلاف روميان و قتل پادشاه آنها است، چون مريخ و عطارد در دم عقرب با هم شوند، ويرانى خاندان پادشاه بابل است.
چون خورشيد و ماه در دم عقرب شوند و بهرام در سرطان اگر توانى راهى زير زمين بدست آرى و در آن درآئى بكن چون زهره و مشترى با هم شوند زنان از دشمنى شوهران خود بترسند، چون كيوان به طرفه يا دبران فرود آيد طاعون در عراق رخ دهد و بيش مردم بميرند، و چون در آخر طرفه فرود آيد در زمين عراق جنگ و آشوب شود، و چون به نثره فرود آيد، عمال عراق عوض شوند و بلا و سختى بينند، چون كيوان به غفر فرود آيد در عراق جنگ و آشوب باشد چون به جبهه فرود آيد، مرگ گاو و درندهها و وحوش باشد.
و چون كيوان و مشترى در اكليل و قلب و شوله فرود آيند، در مشرق و مغرب طاعون سختى رخ دهد و مردم بسيارى بميرند، و در سراسر زمين فساد و بلاها باشد، و همه بلاها بر مردم ريزند، و پادشاهان و علماء كشته شوند و اوباش
بلند شوند.
و بدان كه با خورشيد ستارههاى دنباله دارند خرد و درشت و چون يكى از آنها در يك برجى عيان گردد در سرزمين وابسته بدان برج شر و بلا و آشوب باشد و پادشاهان خلع شوند، چون ستارهاى بينى سرخ ناشناس بر خلاف ستارهها مانند عمودى جابجا مىشود در آسمان نشانه جنگ و بلا باشد و كشتن بزرگان و شر و اندوه و آشوب فراوان در مردم (160- 162- اختصاص).
گويم: در اصل كتاب چنين است و از خط ابن الحسن بن شاذان رحمه اللَّه نسخه بردارى شده.
بيان: چون شيخ مفيد- ره- در اختصاص اين احكام را ذكر كرده من آنها را آوردم و او بروايتى استناد نكرده و بعيد است كه از منجمان گرفته باشد.
أبواب ازمنه، انواع آن، سعد و نحس آن احوال ديگر آن
باب سيزدهم سالها، ماهها، انواع آنها، چهار فصل، احوال آنها
آيات قرآن:
1- التوبه: (36- 37) راستى شماره ماهها نزد خدا 12 ماه است در كتاب خدا روزى كه آسمانها و زمين را آفريد از آنها چهار تا حرامست، اينست كيش پايدار، ستم نكنيد بر خود در آنها- تا فرمايد- همانا نسىء فزودن بكفر است، گمراه كنند بدان آنان كه كافرند، حلالش شمارند يك سال و حرامش شمارند يك سال تا برابر كنند شماره آنچه را خدا حرام كرده پس حلال سازند آنچه را خدا حرام كرده، خوش نما شده در برشان بدكاريهاشان و خدا رهنمائى نكند مردم كافر را.
تفسير:
رازى در (ج 4 ص 633) تفسيرش گفته: سال عرب 12 ماه قمريست
و دليلش اين آيه است و نيز قول خدا «و او است كه خورشيد را تابان و ماه را روشن ساخت، و منازلش را معين كرد تا بدانيد شماره سال و حساب را، 5- يونس» اندازهگيرى ماه را بمنازل سبب سالها شمرد، و اين وابستگى سال است بگردش ماه و نيز قول خدا «ميپرسندت از ماههاى نو بگو اوقات مردمند و حج، 189- البقره» و سال ديگر مردم يك دوره كامل خورشيد است، سال قمرى باندازه مشخصى كمتر از سال خورشيديست و از آنرو ماههاى قمرى فصل بفصل ميگردند، و حج يك بار در زمستانست و بار ديگر در تابستان، و حج تابستان سخت بود و بازار تجارت آنها كاسته ميشد، و از اين رو كبيسه مقرر در زيجها را پيش كشيدند، و سال شمسى را منظور داشتند و موقع حج را در آن تثبيت كردند تا موافق مصالح آنها باشد، و تجارتشان رونق يابد، و اين معنى نسىء است يعنى تأخير حج از ماه ذيحجه.
و اين گرچه با مصالح دنياشان هم آهنگ بود ولى سبب تغيير حكم خدا بود كه حج را در ماه قمرى مخصوص مقرر داشته، و بسبب نسىء بماههاى ديگر مىافتاد بر خلاف حكم خدا، و خلاصه براى دنيا حكم خدا را تغيير دادند و سزاشان مذمتى شد كه در اين آيه است.
نيشابورى گفته: عرب را جنگ و غارت عادت بود و 3 ماه پى در پى تاب ترك آن را نداشت، و چون در يكى از ماههاى حرام جنگ و غارتى ميبرد ماه ديگرى را بجاى آن حرام مينمود، واحدى و بيشتر علماء گفتند كه اين تأخير از محرم بصفر بود و در كنانه رخ داد، زيرا پريشان بودند و نيازمند بغارت و جنادة بن عوف كنانى مطاع آنها در موسم حج بر شترى سوار ميشد و فرياد ميكشيد معبودان شما محرم را بشما حلال كردند آن را حلال شماريد و سال آينده جار ميزد محرم بر شما حرام شد آن را حرام شماريد.
بيشتر برآنند كه از سال همان چهار ماه را حرام ميكردند تا شماره اربعة حرام را نگهدارند، و ندانستند كه آنچه را خدا بر آنها حرام كرده از جنگ و
تعيين ماه حلال شمردند، ابن عباس هم حفظ شماره چهار حرام را نقل كرده است.
آيه را تفسير ديگريست و آن اينست كه:
مقصود از نسىء كبيسه است و عرب براى اينكه ماه حج را هميشه در هواى معتدل پائيزى نگهدارند تا تجارتشان رونق داشته باشد 19 سال قمرى را بهفت ماه فزونى ميدادند تا با سال شمسى موافق شود يكماه بسال دوم ميافزودند و يكماه بسال پنجم يكماه بسال هفتم، يكماه بسال دهم، و باز به 13، 16، 18، اين ماه افزوده كبيسه بود و همان را نسىء ميخواندند، اين كبيسه را از يهود و نصارى ياد گرفته بودند كه براى عيدهاى خود معمول ميداشتند.
اين تفسير مطابق است با آنچه در خطبه حجة الوداع از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت شده كه فرمود «هلا، راستى زمان چرخيد بدان روزى كه خدا آسمانها و زمين را آفريد، سال 12 ماه است و چهار از آن ماه حرام است 3 دنبال هم، ذو القعده، ذو الحجة و محرم، و رجب مضر ميان جمادى و شعبان» و مقصود اينست كه ماه بنظم خود بر گرديده، و حج در همان ذيحجه است و پيغمبر نسىء زمان جاهليت را ملغى كرد و حجة الوداع در همان ذيحجه انجام شد، و حج ابى بكر در سال پيش در ذى القعده بود كه آن را ذيحجه ناميده بودند.
سرزنش آنها از اين بود كه چون برخى سالها را 13 ماه ميگرفتند مخالف حكم خدا بود كه سال 12 ماه است، نه بيش و نه كم كه بدان اشاره شد و گفته «اينست دين استوار» با اينكه بنا بر كبيسه تغيير ماههاى حرام هم لازم آيد بر آنها (پايان).
طبرسى در (ج 5 ص 27- 28) تفسير خود گويد: «راستى شماره ماهها نزد خدا» يعنى ماههاى سال در حكم خدا و تقدير او «12 ماه است» و خدا بندههايش را واداشت سال را 12 ماه گيرند تا با شماره ماههاى نو و منازل ماه برابر باشد، نه با آنچه اهل كتاب بحساب گيرند، ماه را شهر گفتهاند چون ميان مردم براى معامله
و بدهكارى و حج و روزه و مصالح ديگر شهرت دارد، كتاب اللَّه: يعنى لوح محفوظ و كتب الهى و گفتهاند مقصود قرآنست، و گفتهاند حكم و قضاى او است از أبى مسلم.
فرمود: «روزى كه خدا آسمانها و زمين را آفريد و از آن روز نظم ماه و سال بوجود آمد «چهار تا حرام است» 3 دنبال هم، ذو القعده، ذو الحجه و محرم، يكى تك و آن رجب است، و مقصود از حرام بودن اينست كه ارتكاب محرمات در آنها از ماههاى ديگر ممنوعتر است، عرب آنها را محترم ميشمرد تا آنجا كه اگر قاتل پدر خود را در آنها ميديدند باحترام ماه باو تعرضى نميكردند، و خدا هم احترام آنها را تأييد كرد چه بسا ترك ظلم در آنها سبب دفع كلى ظلم شود، چون در اين مدت آتش كينه خاموش مىشود.
ماههاى سال 1- محرم، چون جنگ در آن حرام بود. 2- صفر، چون در آن مكّه از حاجيان خالى ميشد و گفتهاند چون در آن وبائى رخ داد و چهرهها زرد شد، ابو عبيده گفته براى آنكه مشكهاى دوغ آنها تهى شده در آن 3 و 4 ماه ربيع، چون زمين در آنها گياه آورده، و يا چون مردم در آن اقامت كردهاند، 5 و 6: جمادى، چون آب در آنها يخ بسته، 7: رجب چون آن را محترم ميداشتند و يا اينكه در آن جنگ را وامينهادند، چون أرجب مرد دست و پا بريده است.
و از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت است كه در بهشت نهريست بنام رجب آبش از برف سفيدتر و از عسل شيرينتر و هر كه يك روز از رجب روزه دارد از آن بياشامد 8: شعبان، براى آنكه قبائل در آن دسته دسته شدند، از أبى عمرو است.
و زياد بن ميمون از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه براى آن شعبانش گفتند كه خير بسيارى براى ماه رمضان دارد 9- ماه رمضان، براى آنكه گناهان را بريزد يا آنكه گرما در آن سخت بوده، و يا آنكه رمضان نام خدا است، 10- شوال، چون قبائل در آن جابجا شدند، يا آنكه ماده شتران در آن دم برافراشتند، 11:
ذو القعده، چون دست از جنگ برميداشتند، 12- ذو الحجه، چون در آن حج ميگذاشتند.