بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 294

6- آذر 31- 7 نيسان 30- 8- ايار 31- 9 حزيران 30- 10- تموز 31- 11- آب 31- 12 ايلول 30.

بكار زنان اين تاريخ 4 ماه را 30 روز گيرند كه: تشرين الآخر، نيسان حزيران و ايلول است و 7 را كه جز شباط است 31 روز و شباط در سه سال بى‌درهم 28 روز و سال چهارم كه كبيسه است 29 روز و سال نزد آنها 4/ 1 365 كامل است با اينكه اندكى از ربع كسر دارد چنانچه گفتيم، و اين كسر در رصدها مورد اختلاف است در رصد تبانى 5/ 3 13 دقيقه است، در رصد بطلميوس 5/ 4 4 دقيقه، ولى فرس و روم موافق رصد ابرخس آن را 4/ 1 كامل گرفته‌اند و ماههاى رومى بر پايه آن رصد است و بنا بر رصدهاى ديگر سال رومى هر 30 سال يك روز از سال شمسى حقيقى پس مى‌افتد و در ماهها ميگردد، و در اين زمانه آغاز سالشان كه تشرين الاول است موافق 19 ميزانست و اول نيسان 23 حمل.

و بدان كه بسيارى از امور شرعيه بهمين ماههاى رومى تعلق دارند از احوال و اعمال و آداب مانند باران و آدابش در نيسان، و معلوم نيست منظور شارع فصول است يا شهور است و شايد يكم اقرب است، و اعتبار شهور اين زمان مورد اشكال است و راه احتياط اينست كه در كارهاى با وسعت وقت مشترك ميان فصل و ماه را بگيرند، و در آنچه وقتش تنگ است در هر دو وقت بجا آرند و روز شمارى روميها براى ماهها هيچ دليلى ندارد و صرف قرارداديست و با سير خورشيد در بروج هم موافق نيست كه در حمل و ثور 31 روز و در جوزاء 32 روز، و در سرطان و اسد و سنبله 31 و در ميزان و عقرب 30 روز و در قوس و جدى 29 روز و در حوت 30 روز است.

و مبدأ تاريخ يك حادثه ملى يا دولتى يا جهانيست مانند طوفان يا زلزله عمومى يا جنگ عمومى براى شماره سالها در آينده، بمبدأ تاريخ روم و فرس اشاره نموديم، ولى تاريخ مورد عمل در زمان ما تاريخ هجريست و سبب وضع آن كه گفته‌اند:


صفحه 295

1- چكى بپرداخت ماه شعبان بعمر دادند، گفت كدام شعبان؟ اينكه در آنيم يا آنكه بعد خواهد آمد؟

2- ابو موسى به عمر نوشت از تو نامه‌ها بما ميرسد كه در عمل بدان سرگردانيم چكى از شما خوانديم بپرداخت شعبان و نميدانيم كدام شعبان؟ آنكه گذشته يا آنكه مى‌آيد؟

عمر شوراى صحابه را تشكيل داد و ضبط اوقات را مطرح كرد، هرمزان پادشاه اهواز كه بدست او مسلمان شده بود گفت: عجم حساب ماه روز دارند كه از آن خسروان بوده و بيان كرد كه چگونه آن را بكار ميبرند، و آن را بكلمه «مورّخ» معرب كردند و مصدرش را تاريخ نهادند، عمر گفت: يك تاريخ براى مردم بسازيد كه اوقات آنها را ضبط كنيم.

يك يهودى مسلمان گفت: ما تاريخ اسكندرى داريم و صحابه آن را نپسنديدند و توافق كردند كه مبدأ تاريخشان هجرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله باشد كه وسيله ظهور دولت اسلام شد، و آن روز سه شنبه 8 ماه ربيع الاول بود، و غره محرم آن سال بقول اهل حديث پنجشنبه بود، و بر حسب رؤيت روز جمعه كه در زيجها بدان عمل كردند مگر در زيج معتبر كه از پنجشنبه حساب كرده، و اين توافق در سال 17 هجرت بود و آغاز ماه اين سال هجرى برؤيت است و گاهى 30 روز تمام است كه تا چهار دنبال هم ممكن است و گاهى 29 روز است كه بسا تا سه تا پى در هم مى‌آيند.

و بدان كه در اختيار هجرت براى مبدأ تاريخ اسلام بر حوادث معروفه ديگر چون بعثت و ولادت پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله وجوه سستى آورده‌اند، چنانچه گويند سال بعثت معلوم نبوده و موقع ولادت هم مورد اختلاف است، با اينكه اگر مقصود عدم اتفاق در روز آنها باشد از ماه معيّنى اين اختلاف در هجرت هم هست چنانچه در جاى آن بيان كرديم با اينكه دانستن روز و ماه در اين باره لازم نيست، و اگر مقصود اختلاف در سال آنها است هرگز كه چنين نيست در زمان ما تا چه رسد بآغاز اسلام و همچنين‌


صفحه 296

است وجوه ديگرى كه گفته‌اند در اين باره.

ولى من خبرى يافتم كه مرجح هجرتست و كمتر هوشمندى بدان متوجه شده و آن در خبر صحيفه شريفه سجاديه است از امام صادق7بسندش از جدش على7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله را بر سر منبر چرتى گرفت و در خواب ديد مردانى چون بوزينه بر منبرش ميجهند، و مردم را بعقب برميگردانند، و درست نشست و اندوه در رخسارش نمايان بود، و جبرئيل اين آيه را برايش آورد «و ما نساختيم خوابى كه بتو نموديم جز فتنه و آزمايش براى مردم، و درخت ملعون در قرآن تا آخر آيه، 60- الاسراء» و مقصود بنى اميه‌اند.

فرمود: اى جبرئيل در دوران منند؟ گفت: نه، ولى گردونه اسلام از هجرت تو تا ده سال ميچرخد، سپس تا 35 از هجرتت ميچرخد، و باز تا پنج سال ميماند (الخبر) و اين دلالت دارد كه مبدأ بودن هجرت براى تاريخ اسلام از جبرئيل7گرفته شده و مستندش وحى الهى است و منسوب بخبر نبويست، و مؤيد آنست كه على7هنگام تحير آنان بدان اشارت فرمود.

و سبب واقعى آن بسا اين باشد كه گفته‌اند كه هجرت آغاز غلبه اسلام و مسلمين، و سرگشاى شرائع دين و خلاص مسلمين از اسارت مشركين است، و جريانات ديگر از تأسيس قواعد دين مبين.

و بايد در اينجا بچند فائده اشاره كنيم.

1- در چند خبر است كه سال 360 روز است مانند اخبار وارده در شماره طواف مستحب و جز اينكه شش روز آفرينش جهان از شماره سال كم شده و اخبار ديگر، و اين شماره نه با سال شمسى موافق است و نه قمرى، و ممكن است توجيهش بچند وجه.

الف: مقصود از آن سال الهى است چنانچه در باب اول شرحش گذشت.

ب: مقصود سال يكم جهانست بانضمام شش روز دوره آفرينش بسال قمرى.


صفحه 297

ج: اصطلاحى باشد از منجمان و مردم قديم: أبو ريحان بيرونى در تاريخش گفته: شنيدم، پادشاهان پيشدادى فرس كه همه دنيا را سراسر مالك بودند سال را 306 روز ميدانستند و هر ماهى 30 روز بى‌كم و بيش و در هر شش سال يكماه كبيسه بسال ميافزودند، و در 120 سال دو ماه كبيسه يكى براى 5 روز زائد و ديگرى براى 4/ 1 روز كسر و آن سال را بزرگ ميداشتند و مبارك ميناميدند، و در آن مشغول عبادت و كارهاى خوب ميشدند.

سپس پس از نسى‌ء عرب و كبيسه أهل كتاب و ديگران گفته: أبو محمّد تائب آملى در كتاب غرّه از يعقوب بن طارق آورده كه هند چهار نوع مدّت بكار دارند.

يكم برگشت خورشيد از نقطه‌اى از فلك البروج بهمان نقطه كه اين سال شمسى است.

دوم 360 بار طلوع خورشيد روزانه كه آن را سال وسطى خوانند چون بيش از سال قمرى و كمتر از سال شمسى است.

سوم برگشت ماه از شرطين كه بر سر حملند تا بهمانجا 12 بار كه آن سال قمرى معمولى است.

2- رازى در (ج 5 ص 706) تفسيرش گفته: در تفسير «و ماندند در غارشان سيصد سال و فزودند نه سال» كه چرا نفرموده سيصد و نه سال و فائده تعبير به «فزودند نه سال» چيست؟ گوئيم برخى گفته‌اند: مقصود سيصد سال شمسى است و 309 قمرى و اين مشكل است زيرا حساب اين دو درست در نميآيد و طبرسى- ره- در (ج 6 ص 463) تفسيرش گفته و هم ديگران كه: يك يهودى از علىّ7مدّت ماندن آنها را پرسيد، و آن حضرت از قرآن باو خبر داد و او گفت در كتاب ما 300 سال است فرمود: آن بسالهاى شمسى است و اين بسال قمرى.

و اشكالى را كه در تفسير رازيست بدو وجه ميتوان تقرير كرد.


صفحه 298

1- خارج قسمت 309 قمرى بر 300 سال شمسى برابر 3/ 1 364 و بيست ساعت و 50 دقيقه و 38 ثانيه و 24 ثانيه است و باندازه يك سال شمسى رصدى نيست.

تفاوت 300 سال شمسى بيش از 9 سال قمريست با هر رصدى حساب شود كه كمترش بنا بر رصد تبانى كه 10 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه و 24 ثانيه است مى‌شود 74 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه، و بنا بر صد ابر خس كه در آن زمان معمول‌تر بوده از 77 روز هم بيش است.

و جواب اينست كه كسرهاى اندك در برابر عدد صحيح مورد توجه نيست و 70 و چند روز در برابر سال ملحوظ نميشود و رسم حساب نجومى هم چنين است و تعبيرات قرآن و حديث بر پايه آنست چنانچه در شرح حديث صباح بن سيابه خواهيم گفت.

مى‌گويم: در مجلّد نهم در باب علم امير المؤمنين7سخنى در اين باره گذشت.

3- در بسيارى از اخبار پايه امور شرعيه زمانيه بر اينست كه يكماه قمرى 30 روز محسوب شود و يكماه 29 روز و در كتاب صوم شرح آن بيايد ان شاء اللَّه تعالى و بر اين مبنا است آنچه روايت شده كه روز عيد قربان موافق روزه اول ماه رمضانست و روز عاشوراء موافق روز افطار اول شوال، ولى اين تنها در سال كبيسه درست است زيرا چون يكم ماه رمضان مثلا شنبه است يكم شوال دوشنبه است زيرا شوال از ماههاى 30 روز است و يكم ذى قعده مى‌شود سه شنبه و يكى ذيحجه پنجشنبه و عيد قربان شنبه كه موافق يكم ماه روزه است و چون ذيحجه در غير سال كبيسه ناقصه است، جمعه يكم محرم است و روز يك شنبه عاشوراء است و موافق روز افطار يكم شوال نيست ولى در كبيسه درست است كه مى‌شود دوشنبه.

و ممكن است اين حديث مبنى بر غالب سالها باشد يا در مواقع ابرى بودن هوا باشد كه جمعى از اصحابش بدان مورد عمل ساخته‌اند، يا مقصود اينست كه‌


صفحه 299

روزه يوم شك مستحب است كه بيشتر پيش از رؤيت واقع مى‌شود و اينكه برخى گفته‌اند معناى خبر آخرى اينست كه براى عارف هميشه روزه داشتن عيد است و روزه نداشتن عزا و ماتم است مايه خنده است، و تحقيق آن در جاى مناسبترى بيايد.

أبو ريحان گفته: آغاز ماه را از ديدن ماه نو ميدانستند، و شرع اسلام هم همان را پذيرفته كه خدا فرموده «ميپرسندت از ماههاى نو بگو آنها اوقات مردمند و حج، 189- البقره» سپس يك گروه جاهلى پديد شدند كم روش يهود و نصارى در پيش گرفتند كه جدول و حسابى بر تشخيص ماه و وقت روزه خود داشتند، و مسلمانان ناچار از ديدن ماه نو بودند و دچار شك و اختلاف ميگرديدند و پس از بررسى جاى ماه از هم تقليد ميكردند تا رجوع باهل هيئت نمودند و زيج و تقويم ساختند و از روى حساب آغاز ماه عربى را شناختند بگمان اينكه وسيله رؤيت ماه نو است و آن را بامام جعفر صادق7منسوب كردند و از اسرار نبوت شمردند.

اين حسابها بر پايه حركات خورشيد و ماه وسطى است نه حركات معدّله آنها و روى اين نظر است كه يك سال قمرى 354 روز و 5/ 1 و 6/ 1 باشد و 6 ماه سال تمام باشند و 6 ماه كم و هر كمى بدنبال تمام باشد چنانچه در زيجها معمول است، و چون خواستند يكم ماه روزه و يكم شوال را براى فطر استخراج كنند يك روز در اغلب احوال پيش افتادند و اينكه پيغمبر6فرموده: «روزه داريد بديدن ماه و افطار كنيد بديدن آن» را معنا كردند كه يعنى در شبى كه روزش را روزه داشتيد ماه را ببينيد، چنانچه گويند آماده پيشوازش باشيد، و آمادگى بر پيشواز مقدم مى‌شود، و گفتند ماه رمضان از 30 روز كم نميشود.

و اما از نظر علم هيئت و انديشمندان ديد ماه نو در همه جا و همه حال يكسان نيست زيرا دچار اختلاف است از نظر اينكه تند باشد يا كند، نزديك بزمين باشد يا دور، در شمال منطقة البروج باشد يا در جنوب، بعلاوه قطعه‌هاى منطقة البروج‌


صفحه 300

هم گاهى زودتر غروب كنند گاهى ديرتر و بعلاوه عرض بلاد و اختلاف هوا در صافى و تيره‌گى و در زمستان و تابستان در ديد ماه اثر دارد و هم تيز بينى و كند بينى و اختلافات ديگر در اول ماه رمضان و شوال مؤثر است.

و ماه رمضان هم گاهى كم است و گاهى تمام، و بسا يكماه بخصوص در بلاد شمالى تمام باشد و در بلاد جنوبى كم باشد يا برعكس و بيك روش و يك حالت بخصوصى نيست چند بار پياپى يا مختلف و اگر عملشان بجدولهاى حساب و تقويم درست باشد و با رؤيت هلال موافق شود يا يك روز پيش از آن افتد چنانچه آن را قاعده خود ساختند بايد براى هر عرضى جدولى جدا بسازند و بعلاوه اختلاف بلاد در طول و نزديك و دور بودن آنها بمغرب تأثير بيشترى در اختلاف ديد ماه نو دارد، و ممكن نيست هر ماه رمضانى تمام باشد و اول و آخرش در همه معموره زمين يكى باشد چنانچه در جدول حساب آنها استخراج شده.

و امّا اينكه گفته‌اند معناى خبر وارد اينست كه روزه و افطار مقدم باشد بر رؤيت ماه نو باطل است، زيرا حرف لام چنانچه بقول آنها براى آينده مى‌آيد، براى گذشته هم آمده چنانچه گويند، نوشته شد براى چنانى كه از ماه رفته بود و اينجا نوشتن پس از گذشت روزهاى كذائيست نه پيش از آن.

و معناى خبر هم همين است كه اول ببين و پس روزه دار يا افطار كن بقرينه آنچه باز از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت شده كه فرمود: ما مردمى هستيم امّى نه مينويسيم و نه حساب ميكنيم، ماه رمضان چنين است، چنين است، چنين. و هر بار با ده انگشت خود اشاره كرد كه مى‌شود 30 روز تمام، سپس باز گفت: چنين، چنين چنين، و دربار سوّم انگشت بزرگ را خواباند يعنى كه 29 روز و ناقص و اين تصريح است باينكه ماه رمضان يك بار تمام است و يك بار هم كم و باينكه روى ديد است نه تقويم و حساب چه كه فرمود: نه بنويسيم و نه حساب كنيم.

و اگر گويند مقصود آن حضرت از اشاره دوم اينست كه يكماه تمام است و


صفحه 301

دنبالش كم است چنانچه در تقويم استخراج شود گوئيم اين خلاف عيانست و اشتباه كارى بر خرد و كلان، بعلاوه دنباله خبر يكم كه فرمود «روزه داريد بديدش و افطار كنيد بديدش» گويا بمحال بودن دعوى آنها است.

خصوص كه فرمود: «اگر ابر باشد شعبان را سى روز بگيريد و در روايت ديگر است كه اگر ابر يا غبار مانع ديد ماه شد سى روز را تمام كنيد» براى اينكه اگر از جدول يا حساب زيج معلوم شود كه روزه يا فطر پيش از ديد ماه است نيازى نباشد كه شعبان را 30 روز بگيرند و يا ماه رمضان را 30 روز بگيرند در صورتى كه ابر يا غبار همه آفاق را گرفته باشد، و اگر ماه رمضان هميشه 30 روز باشد و روز يكمش معلوم شود ديگر ديد ماه شوّال لازم نباشد.

با اينكه در كتب شيعه زيديه روايت شده كه در دوران خلافت امير المؤمنين7مردم ماه رمضان را 28 روزه گرفتند و ماه شوّال ديده شد و فرمود يك روز را قضا بگيرند و اين براى آن بوده كه شعبان و ماه رمضان پى درهم كم بودند و رؤيت ماه رمضان ميسّر نشده و شعبان را 30 روز كامل گرفتند و در آخر ماه معلوم شده كه 29 روز بوده و از امام صادق7روايت شده كه بماه رمضان ميرسد آنچه بماههاى ديگر رسد از بيش و كم، و هم از او روايت است كه اگر يكم شعبان را دانستيد و آخرش ابر شد 30 روز بشماريد و روزه بداريد و از امام صادق7است كه پرسش شد از ماههاى نو فرمود همانها ماههايند چون ماه نو را ديدى روزه دار، و پس از آن چون او را ديدى افطار كن، و اما روايت آن حضرت كه اگر هلال رجب را ديدى 59 روز شماره كن سپس روزه دار و آنچه از او روايت شده كه اگر ماه نو رمضان را ديدى 354 روز بشمار و ماه رمضان آينده را روزه دار زيرا خدا سال را 360 روز آفريد و شش روز دوران آفرينش آسمانها و زمين را از آن جدا كرد و در شمار سال نيست» اگر درست باشد خبريست از نظر وضع غالب در يك سرزمين نه اينكه در هر جا و هميشه باشد چنانچه ما گفتيم.