دنبالش كم است چنانچه در تقويم استخراج شود گوئيم اين خلاف عيانست و اشتباه كارى بر خرد و كلان، بعلاوه دنباله خبر يكم كه فرمود «روزه داريد بديدش و افطار كنيد بديدش» گويا بمحال بودن دعوى آنها است.
خصوص كه فرمود: «اگر ابر باشد شعبان را سى روز بگيريد و در روايت ديگر است كه اگر ابر يا غبار مانع ديد ماه شد سى روز را تمام كنيد» براى اينكه اگر از جدول يا حساب زيج معلوم شود كه روزه يا فطر پيش از ديد ماه است نيازى نباشد كه شعبان را 30 روز بگيرند و يا ماه رمضان را 30 روز بگيرند در صورتى كه ابر يا غبار همه آفاق را گرفته باشد، و اگر ماه رمضان هميشه 30 روز باشد و روز يكمش معلوم شود ديگر ديد ماه شوّال لازم نباشد.
با اينكه در كتب شيعه زيديه روايت شده كه در دوران خلافت امير المؤمنين7مردم ماه رمضان را 28 روزه گرفتند و ماه شوّال ديده شد و فرمود يك روز را قضا بگيرند و اين براى آن بوده كه شعبان و ماه رمضان پى درهم كم بودند و رؤيت ماه رمضان ميسّر نشده و شعبان را 30 روز كامل گرفتند و در آخر ماه معلوم شده كه 29 روز بوده و از امام صادق7روايت شده كه بماه رمضان ميرسد آنچه بماههاى ديگر رسد از بيش و كم، و هم از او روايت است كه اگر يكم شعبان را دانستيد و آخرش ابر شد 30 روز بشماريد و روزه بداريد و از امام صادق7است كه پرسش شد از ماههاى نو فرمود همانها ماههايند چون ماه نو را ديدى روزه دار، و پس از آن چون او را ديدى افطار كن، و اما روايت آن حضرت كه اگر هلال رجب را ديدى 59 روز شماره كن سپس روزه دار و آنچه از او روايت شده كه اگر ماه نو رمضان را ديدى 354 روز بشمار و ماه رمضان آينده را روزه دار زيرا خدا سال را 360 روز آفريد و شش روز دوران آفرينش آسمانها و زمين را از آن جدا كرد و در شمار سال نيست» اگر درست باشد خبريست از نظر وضع غالب در يك سرزمين نه اينكه در هر جا و هميشه باشد چنانچه ما گفتيم.
و امّا علّتى كه در روايت براى كسر شش روز بيان شده زشت است و مايه دروغ بودن روايت و بطلان آن، و من در ضمن اخبار خواندم كه محمّد بن سليمان حكمران كوفه از قبل منصور عبد الكريم بن أبى عوجاء دائى معن بن زائده مانوى را زندان كرده بود، و در بغداد چند كس از او شفاعت كردند و اصرار نمودند تا منصور فرمان آزاديش را نوشت به محمّد، و عبد الكريم انتظار رسيدن آن نامه را داشت.
و عبد الكريم به أبى الجبّار كه دوستش بود گفت: اگر امير سه روز بمن مهلت دهد 100 هزار درهم باو ميدهم و أبو الجبّار بحكمران گفت و او پاسخداد كه من فراموشش كرده بودم و تو او را بياد من آوردى، چون از نماز جمعه برگشتم بياد منش آر، و چون برگشت او را يادآور شد و او هم ويرا خواست و فرمان داد گردنش را بزنند.
و چون يقين كرد كشته مىشود گفت: اگر مرا ميكشيد بخدا كه 4 هزار حديث ساختم و در ميان أحاديث شما انداختم حلال را حرام كردم و حرام را حلال در روزه شما را بافطار كشاندم و در فطر شما را بروزه واداشتم سپس گردنش را زدند و نامه عفوش بعد از آن رسيد، و چه سزاوار است كه سررشته اين جدول سازى ماهها و ريشهاش او باشد (پايان) و گفتار تمام اين موضوع در كتاب روزه است.
() 4- اينكه گفتهاند مدت يكماه قمرى 2/ 1 29 و 44 دقيقه است باعتبار اجتماع ماه است با خورشيد تا اجتماع ديگر هر دو كه يك دوره ماه است باضافه آنچه خورشيد در اين مدت جلو رفته و امّا مدّت يك دوره خود ماه 3/ 1 27 روز است و 2 روز و 4 ساعت و 44 دقيقه كمتر است، و در اين مدار خودش منازلى دارد كه هر شبى در يكى از آنها است تا برگردد به نخست آنها و در حقيقت در هر سه دوره 82 منزل طى ميكند نظر بكسرى كه در ميانست، ولى مردم مسامحه كردند و مردم هند هر دوره را 27 منزل گرفتهاند و كسر را ساقط كردند و عرب آن را 28 منزل
دانستهاند و كسر را تمام حساب كردند و آن 28 منزل را با ستارههاى نزديك بدان نشانهگذارى نمودهاند كه نام آنها گذشت و در زبان فارسى آن را چنين نظم كردهاند بترتيب.
أسماء منازل قمر نزد عرب
شرطين و بطين است و ثريا دبران
هقعه هنعه، ذراع و نثره پس طرف
جبهه زبره صرفه و عواء پس از آن
پس سماك و غفر و زبانا إكليل
قلب و شوله نعائم و بلده بدان
سعد ذابح سعد بلع سعد سعود
باشد پس سعد اخبيه چارمشان
از فرع مقدم بمؤخّر چه رسيد
آنگه به رشاء شد كه باشد پايان
و براى تفاوت اين دو دوره چون قمر در ماهى در منزل خاصى بدر باشد در ماه آينده در آن منزل هنوز بدر نشده و كمى دارد و در هر دوره آينده اين كمى بيش شود تا پس از 6 دوره در آن منزل ماه نو گردد و برعكس پس از شش دوره ديگر در همان جا باز بدر شود، و خلاصه هر حالى در منزلى دارد پس از 6 دوره در همان منزل بوضع مقابل آن رسد و پس از 12 دوره بهمان وضع برگردد و پيوسته چنين باشد.
و پس از اين مقدمه گوئيم: دانستى آنچه مفسران در تفسير قول خدا «و ماه را برايش منزلها مقدر كرديم تا بازگشت بمانند شاخه خرماى قديم، 39- يس» گفتهاند و حاصلش اينست كه ماه از نمود شبانه خود بصورت ماه نو تا پايان ديد او در بامدادها كه روشنى دارد همه منازل را طى ميكند و در پايان بمانند شاخه خرماى قديمى درمىآيد كه در گذشت زمان باريك و خم شده.
طبرسى- ره- در جامع الجوامع گفته: معنايش اينست كه مقدر كرديم گردش او را در منازلى كه 28 باشند و هر شبى در يكى از آنها است نه پيش افتد از آن و نه پس ماند و اندازه درست است «تا برگردد بمانند شاخه خرماى خشكيده قديمى» كه آن شاخهايست از دير زمانى تا خشكيده و كمان شده، گفتهاند: اين در مدّت شش ماه است و از انعراج است بمعنى انعطاف كه نازك مىشود و خم مىشود
و كوچك و از سه راه مانند ماه مىشود (پايان) زمخشرى پس از تفسير آيه مانند آنچه گذشت گفته.
و گفتهاند كمتر زمانى كه او را قديم خوانند يك سال است و اگر مردى بگويد يا وصيت كند: هر بنده قديم من آزاد است، هر بنده كه يك سال يا پيش دارد آزاد مىشود (پايان) و على بن ابراهيم در (551 تفسير قمى) و طبرسى در (ج 8 ص 424- 425) مجمع البيان، رحمهما اللَّه و ديگران روايت كردهاند كه أبو سعيد مكارى نزد امام هشتم7آمد و پرسيد چه گوئى در باره مرديكه هنگام مرگش گفته: هر بنده قديم من آزاد است براى خدا؟ امام فرمود: هر چه را از شش ماه در ملك دارد قديم است و آزاد. گفت: از كجا چنين شد؟ فرمود: خدا فرمايد «ماه را منزلها مقدر داشتيم تا بازگشت بمانند شاخه خرماى قديم» خدا آن را قديم ناميد و چنين باز گردد در مدت شش ماه (الخبر) و در كافى (ج 6 ص 195 ط دار الكتب) چنين است فرمود: آرى، خدا در كتابش ميفرمايدحَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِهر بندهاى كه شش ماه بر او گذشته آزاد است، از سياق آنچه از تفسير و حديث آورديم روشن شد كه آزادى بنده او ميان خاصّه و عامّه مورد اتفاق است و اين حكم از آيه نامبرده استنباط شده و خلاف در اينست كه قديم بچه مدتيست؟ و عامّه آن را يك سال گمان بردهاند و طبق آن حكم كردهاند و خاصه به پيروى امام خود آن را شش ماه دانستهاند و حق و موافق آيه شناختهاند و بهمان اكتفاء كرده و نيازى بوجه استخراج آن ندارند، زيرا ائمه را روشها است در استخراج احكام از قرآن مجيد كه ما را راهى بدان نيست.
ولى يكى از محققان در اينجا وجه دقيقى گفته و ما آن را در اينجا بياوريم و آن اينست كه «تا باز گردد مانند عرجون قديم» چند لفظ دارد.
يكم: آنچه دليل گويا است بر پايان تصويرى كه خدا براى گردش ماه نموده چون «عاد» كه خود دليل است بر اينكه آغازى دارد و هم بر اينكه هر دو
يكجاى معين هستند و چون در پايان آن را ماه نو خوانده بايد در آغاز بدر باشد كه برابر آنست.
دوم: بايد لفظ «قمر» بمعناى بدر باشد چنانچه مفهوم روشن آنست خصوص با ملاحظه اينكه در دو طرفش لفظ شمس آمده و اظهر من الشمس است كه اين ترتيب از شروع است تا برگشت بصورت ماه نو نه برعكس.
سوم: مشبّه به را قديم وصف كرده و اين دليل است كه آن روشنترين وجه شباهت اعتبار شده كه آن را نام برده و وجوه ديگر پيرو آنند مانند اينكه چون بدر تابانست يا شير خشمناك كه تابندهگى و خشم وجه شباهتند نه اوصاف ديگر و خلاصه مقصود اينست كه ماه چون شاخه خرماى قديم است در منزل مخصوصى پس از آنكه در همان جا بدر كامل بوده و از اين جهت قديم است و اين بدنبال شش دوره منظم صورت پذير است كه شش ماه مىشود و گذشت شش ماه را قديم شمرده است و مطلوب همين است.
اگر گويند شش دوره خود ماه از شش ماه كمتر است.
گوئيم: در عرف أهل حساب زائد بر نصف را تمام بگيرند، و نقصان در اينجا كمتر از نصف است و منظور همان شش ماه تمام مىشود و بسا مؤيد اين توجيه است خبر على بن ابراهيم كه قديم را وصف خود ماه آورده نه وصف عرجون و فرمود كه: «ناميد آن را» يعنى ماه را قديم «و بر ميگردد چنين» گويم: اين توجيه لطيفى است و نكات بلندى دارد، ولى بسيار دور از فهم است، و خدا حقائق كلام خود را داند و كسانى كه مخصوص مزيد فضل اويند.
5- بدان كه علماى شيعه اتفاق دارند بر اينكه ولادت پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله ما در ماه ربيع الاوّل است در 17 چنانچه مشهور است يا 12 چنانچه كلينى- ره- گفته و مشهور ميان مخالفين است، و كلينى و ديگران گفتهاند آغاز حمل او در ايّام تشريق بوده (11- 13 ذيحجه) و لازم آيد كه دوران حمل آن حضرت 3 ماه باشد
يا يك سال و 3 ماه با اينكه شيعه متّفقند بر اينكه دوران حمل كمتر از شش ماه و بيش از يك سال نمىشود، و كسى نگفته كه اين حمل غير عادى از خصائص آن حضرتست.
و جواب اينست كه اين بر پايه نسىء بوده كه در آغاز باب در باره آن تحقيق كرديم و آن را سه معنا است كه ببرخى اشاره شد.
يك: كبيسه در يك دوره 19 ساله كامل قمرى كه آن را با افزودن 7 ماه كامل قمرى با 19 سال كامل شمسى برابر مىكردند و ماه افزوده سال كبيسه را نسىء ميناميدند براى آنكه از جاى خود پس مىافتاد زيرا چون محرم ذيحجه ميشد صفر محرم ميگرديد و محرم از جاى خود پس مىافتاد و همچنين ماههاى دنبال آن.
2- افزودن يكماه در هر سه سال كه دوره آن مىشود 36 سال كامل قمرى با 12 ماه كبيسه قمرى 3- فزودن يكماه بهر دو سال قمرى كه دوره آن مىشود 24 سال با فزودن 12 ماه قمرى و اين روش مشهورتر است و موافق است با آنچه طبرسى و ديگران گفتهاند، و خلاصه در برخى سالها يكماه ميافزودند و برخى را بحال خود وامينهادند و بعضى از سالهاشان 13 ماه ميشد و اين ماه افزوده هميشه در آخر سال بود كه حج پس از آن از ماهى بماه ديگر مىافتاد و ماه بماه جابجا ميشد (و در ضمن حساب مفصلى از سنجش مواقع ولادت آن حضرت كه ميان 12 تا 17 ربيع الاوّل است با سال وفات آن حضرت كه از 28 صفر تا 12 ربيع الاوّل است نتيجه ميگيرد كه[1]حمل آن حضرت در ايام تشريق حجّى بوده كه در جمادى الاولى انجام شده و مدّت حمل آن حضرت ده ماه بوده بكم و بيش يك روز طبق قول كلينى كه ولادت را 12 دانسته يا چند روز طبق قول مشهور كه ولادت را در 17 دانستهاند و در مجلد ششم در باب ولادت آن حضرت كلامى در اين باره گذشت و در اينجا هم بمناسبت
[1]از ترجمه محاسبه دقيق صرف نظر شد براى اينكه جز اهل حساب و تقويم آن را نميفهمند و براى عموم سودمند نيست( از مترجم)
سخنى ميگوئيم.
بدان كه خلافى ندارد كه روز ولادت شريفه در ربيع الاوّل عام الفيل 53 سال پيش از هجرت بوده و خلاف در روز آنست و باتفاق علماء اماميّه از 12- 17 ربيع الاوّل است و از آن بيرون نيست ولى مشهور 17 است شيخ مفيد رحمة اللَّه عليه در مقنعه فرمود: روز جمعه 17 ربيع الاوّل سال عام الفيل در مكّه متولّد شد و روز 27 رجب كه چهل سال داشت فرمان رسالت خود را ابلاغ كرد (پايان).
و شيخ الطائفة و علماء و محدّثان ديگر هم همين را گفتهاند جز ثقة الاسلام كلينى- ره- در كافى (ج 1 ص 439) كه گفتهاند متولّد شد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در 12 ماه ربيع الاوّل عام الفيل در زوال روز جمعه و نيز روايت است كه در سپيدهدم بيش از 40 سال از بعثت، و آن موافق مشهور ميان عامّه در مكّه و مدينه است و بلاد ديگر مخالفان و اين قول كه ميان ما شيعه نادر است بچند وجه مورد تأييد است.
اول: اينكه مسلّم است روز وفات آن حضرت دوشنبه بوده يا 28 صفر نزد شيعه و يا 12 ربيع الاوّل نزد مخالفان و كلينى (ره) در كافى، و بهر حال غره ربيع الاوّل سال 11 هجرى كه سال وفات است روز پنجشنبه مىشود، و با برهانى حسابى بايد غره ربيع الاوّل سال ولادتش روز دوشنبه يا سه شنبه باشد، زيرا فاصله ميان اين دو غره 63 سال قمريست بىكم و بيش چون مدّت عمر آن حضرت مورد اتفاق است و 23- 24 سال اين 63 كبيسه دارد و باقيمانده بىكبيسه است و با حساب طرح هفت هفت ثابت مىشود كه غره ماه ولادت روز دوشنبه بوده و با ولادت آن حضرت در 12 تطبيق ميكند كه در روز جمعه بوده باشد نه با 17 روز كه روز جمعه نميشود.
دوم: با موافقت كلينى (ج 1 ص 503 كافى) و شيخ مفيد (325- ارشاد) وفات امام عسكرى و امامت صاحب الزمان7روز جمعه 8 ربيع الاوّل سال 260 هجرى بوده و غره ماه هم جمعه مىشود، و فاصله غره اين ربيع و غره ربيع
المولود 312 سال تمام است و با حساب طرح هفت باقيمانده 4 يا 5 روز است پس بايد غره ربيع المولود 4 يا 5 روز پيش از جمعه باشد كه روز دو شنبه يا يك شنبه مىشود و دومى مخالف اجماع است و اولى مطلوب ما را ثابت ميكند.
سوم: غره محرّم سال هجرت نزد علماء هيئت و حساب روز پنجشنبه ضبط شده و رؤيت هلال روز جمعه بوده چنانچه در تحفه و زيج جديد است، و همچنان غره رجب سال بعثت دوشنبه بوده، چون شيخ در مصباح گفته: بعثت در روز شنبه است و ناچار چون شنبه 27 است دوشنبه غره ماه است و مخالفى هم در دست نيست و از اين دو تاريخ هم دو دليل ديگر براى اثبات مطلوب بدست مىآيد.
4- يكى از افاضل- ره- گفته: غره ربيع الاوّل كنونى ما كه سال 1088 هجريست بىترديد سه شنبه است و اكنون از غره ربيع مولد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله 1140 سال است و بحساب مقرّر نزد أهل خبره كه در هر 210 سال ايام هفته و ماههاى عربى بوضع سابق برميگردند و از سر گرفته ميشوند و در 1050 سال پنج دوره بر ميگردد و باقى مانده 90 سال است كه 33 سالش كبيسه دارد و با طرح هفت هفت از آنها 5 ميمانده و از جز آنها 4 و اين بقايا روى هم 393 روز ميشوند و باز با طرح هفت هفت يكى ميماند، و معلوم مىشود كه غره ربيع ولادت يك روز پيش از غره ربيع الاوّل سال ما است و چون اين سه شنبه است آن دوشنبه مىشود و مطلوب ما ثابت ميگردد.
سپس- ره- گفته است اگر گويند شيخ در مصباح روايتى آورده كه روز ولادت را 17 بيان كرده گوئيم چون با اين دلائل حسابى مخالف است كه ترديد ندارند و بعلاوه با آنچه در خود مصباح آورده كه مبعث روز شنبه بوده معارض است زيرا نميشود ولادت 17 باشد و مبعث شنبه 27 رجب بايد اين بيان را از كلام امام ندانست بلكه راوى براى توضيح آن را افزوده بر حسب عقيده خودش و مانند آن در روايات ناياب نيست.
و با اين روش حسابى ميتوان بسيارى از اختلافات تاريخى را حل كرد.