يكجاى معين هستند و چون در پايان آن را ماه نو خوانده بايد در آغاز بدر باشد كه برابر آنست.
دوم: بايد لفظ «قمر» بمعناى بدر باشد چنانچه مفهوم روشن آنست خصوص با ملاحظه اينكه در دو طرفش لفظ شمس آمده و اظهر من الشمس است كه اين ترتيب از شروع است تا برگشت بصورت ماه نو نه برعكس.
سوم: مشبّه به را قديم وصف كرده و اين دليل است كه آن روشنترين وجه شباهت اعتبار شده كه آن را نام برده و وجوه ديگر پيرو آنند مانند اينكه چون بدر تابانست يا شير خشمناك كه تابندهگى و خشم وجه شباهتند نه اوصاف ديگر و خلاصه مقصود اينست كه ماه چون شاخه خرماى قديم است در منزل مخصوصى پس از آنكه در همان جا بدر كامل بوده و از اين جهت قديم است و اين بدنبال شش دوره منظم صورت پذير است كه شش ماه مىشود و گذشت شش ماه را قديم شمرده است و مطلوب همين است.
اگر گويند شش دوره خود ماه از شش ماه كمتر است.
گوئيم: در عرف أهل حساب زائد بر نصف را تمام بگيرند، و نقصان در اينجا كمتر از نصف است و منظور همان شش ماه تمام مىشود و بسا مؤيد اين توجيه است خبر على بن ابراهيم كه قديم را وصف خود ماه آورده نه وصف عرجون و فرمود كه: «ناميد آن را» يعنى ماه را قديم «و بر ميگردد چنين» گويم: اين توجيه لطيفى است و نكات بلندى دارد، ولى بسيار دور از فهم است، و خدا حقائق كلام خود را داند و كسانى كه مخصوص مزيد فضل اويند.
5- بدان كه علماى شيعه اتفاق دارند بر اينكه ولادت پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله ما در ماه ربيع الاوّل است در 17 چنانچه مشهور است يا 12 چنانچه كلينى- ره- گفته و مشهور ميان مخالفين است، و كلينى و ديگران گفتهاند آغاز حمل او در ايّام تشريق بوده (11- 13 ذيحجه) و لازم آيد كه دوران حمل آن حضرت 3 ماه باشد
يا يك سال و 3 ماه با اينكه شيعه متّفقند بر اينكه دوران حمل كمتر از شش ماه و بيش از يك سال نمىشود، و كسى نگفته كه اين حمل غير عادى از خصائص آن حضرتست.
و جواب اينست كه اين بر پايه نسىء بوده كه در آغاز باب در باره آن تحقيق كرديم و آن را سه معنا است كه ببرخى اشاره شد.
يك: كبيسه در يك دوره 19 ساله كامل قمرى كه آن را با افزودن 7 ماه كامل قمرى با 19 سال كامل شمسى برابر مىكردند و ماه افزوده سال كبيسه را نسىء ميناميدند براى آنكه از جاى خود پس مىافتاد زيرا چون محرم ذيحجه ميشد صفر محرم ميگرديد و محرم از جاى خود پس مىافتاد و همچنين ماههاى دنبال آن.
2- افزودن يكماه در هر سه سال كه دوره آن مىشود 36 سال كامل قمرى با 12 ماه كبيسه قمرى 3- فزودن يكماه بهر دو سال قمرى كه دوره آن مىشود 24 سال با فزودن 12 ماه قمرى و اين روش مشهورتر است و موافق است با آنچه طبرسى و ديگران گفتهاند، و خلاصه در برخى سالها يكماه ميافزودند و برخى را بحال خود وامينهادند و بعضى از سالهاشان 13 ماه ميشد و اين ماه افزوده هميشه در آخر سال بود كه حج پس از آن از ماهى بماه ديگر مىافتاد و ماه بماه جابجا ميشد (و در ضمن حساب مفصلى از سنجش مواقع ولادت آن حضرت كه ميان 12 تا 17 ربيع الاوّل است با سال وفات آن حضرت كه از 28 صفر تا 12 ربيع الاوّل است نتيجه ميگيرد كه[1]حمل آن حضرت در ايام تشريق حجّى بوده كه در جمادى الاولى انجام شده و مدّت حمل آن حضرت ده ماه بوده بكم و بيش يك روز طبق قول كلينى كه ولادت را 12 دانسته يا چند روز طبق قول مشهور كه ولادت را در 17 دانستهاند و در مجلد ششم در باب ولادت آن حضرت كلامى در اين باره گذشت و در اينجا هم بمناسبت
[1]از ترجمه محاسبه دقيق صرف نظر شد براى اينكه جز اهل حساب و تقويم آن را نميفهمند و براى عموم سودمند نيست( از مترجم)
سخنى ميگوئيم.
بدان كه خلافى ندارد كه روز ولادت شريفه در ربيع الاوّل عام الفيل 53 سال پيش از هجرت بوده و خلاف در روز آنست و باتفاق علماء اماميّه از 12- 17 ربيع الاوّل است و از آن بيرون نيست ولى مشهور 17 است شيخ مفيد رحمة اللَّه عليه در مقنعه فرمود: روز جمعه 17 ربيع الاوّل سال عام الفيل در مكّه متولّد شد و روز 27 رجب كه چهل سال داشت فرمان رسالت خود را ابلاغ كرد (پايان).
و شيخ الطائفة و علماء و محدّثان ديگر هم همين را گفتهاند جز ثقة الاسلام كلينى- ره- در كافى (ج 1 ص 439) كه گفتهاند متولّد شد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در 12 ماه ربيع الاوّل عام الفيل در زوال روز جمعه و نيز روايت است كه در سپيدهدم بيش از 40 سال از بعثت، و آن موافق مشهور ميان عامّه در مكّه و مدينه است و بلاد ديگر مخالفان و اين قول كه ميان ما شيعه نادر است بچند وجه مورد تأييد است.
اول: اينكه مسلّم است روز وفات آن حضرت دوشنبه بوده يا 28 صفر نزد شيعه و يا 12 ربيع الاوّل نزد مخالفان و كلينى (ره) در كافى، و بهر حال غره ربيع الاوّل سال 11 هجرى كه سال وفات است روز پنجشنبه مىشود، و با برهانى حسابى بايد غره ربيع الاوّل سال ولادتش روز دوشنبه يا سه شنبه باشد، زيرا فاصله ميان اين دو غره 63 سال قمريست بىكم و بيش چون مدّت عمر آن حضرت مورد اتفاق است و 23- 24 سال اين 63 كبيسه دارد و باقيمانده بىكبيسه است و با حساب طرح هفت هفت ثابت مىشود كه غره ماه ولادت روز دوشنبه بوده و با ولادت آن حضرت در 12 تطبيق ميكند كه در روز جمعه بوده باشد نه با 17 روز كه روز جمعه نميشود.
دوم: با موافقت كلينى (ج 1 ص 503 كافى) و شيخ مفيد (325- ارشاد) وفات امام عسكرى و امامت صاحب الزمان7روز جمعه 8 ربيع الاوّل سال 260 هجرى بوده و غره ماه هم جمعه مىشود، و فاصله غره اين ربيع و غره ربيع
المولود 312 سال تمام است و با حساب طرح هفت باقيمانده 4 يا 5 روز است پس بايد غره ربيع المولود 4 يا 5 روز پيش از جمعه باشد كه روز دو شنبه يا يك شنبه مىشود و دومى مخالف اجماع است و اولى مطلوب ما را ثابت ميكند.
سوم: غره محرّم سال هجرت نزد علماء هيئت و حساب روز پنجشنبه ضبط شده و رؤيت هلال روز جمعه بوده چنانچه در تحفه و زيج جديد است، و همچنان غره رجب سال بعثت دوشنبه بوده، چون شيخ در مصباح گفته: بعثت در روز شنبه است و ناچار چون شنبه 27 است دوشنبه غره ماه است و مخالفى هم در دست نيست و از اين دو تاريخ هم دو دليل ديگر براى اثبات مطلوب بدست مىآيد.
4- يكى از افاضل- ره- گفته: غره ربيع الاوّل كنونى ما كه سال 1088 هجريست بىترديد سه شنبه است و اكنون از غره ربيع مولد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله 1140 سال است و بحساب مقرّر نزد أهل خبره كه در هر 210 سال ايام هفته و ماههاى عربى بوضع سابق برميگردند و از سر گرفته ميشوند و در 1050 سال پنج دوره بر ميگردد و باقى مانده 90 سال است كه 33 سالش كبيسه دارد و با طرح هفت هفت از آنها 5 ميمانده و از جز آنها 4 و اين بقايا روى هم 393 روز ميشوند و باز با طرح هفت هفت يكى ميماند، و معلوم مىشود كه غره ربيع ولادت يك روز پيش از غره ربيع الاوّل سال ما است و چون اين سه شنبه است آن دوشنبه مىشود و مطلوب ما ثابت ميگردد.
سپس- ره- گفته است اگر گويند شيخ در مصباح روايتى آورده كه روز ولادت را 17 بيان كرده گوئيم چون با اين دلائل حسابى مخالف است كه ترديد ندارند و بعلاوه با آنچه در خود مصباح آورده كه مبعث روز شنبه بوده معارض است زيرا نميشود ولادت 17 باشد و مبعث شنبه 27 رجب بايد اين بيان را از كلام امام ندانست بلكه راوى براى توضيح آن را افزوده بر حسب عقيده خودش و مانند آن در روايات ناياب نيست.
و با اين روش حسابى ميتوان بسيارى از اختلافات تاريخى را حل كرد.
1- امّت اتفاق دارند كه هجرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله از مكّه بمدينه سال 14 بعثت است ولى در روز هفته و ماه و در چه ماهى بوده اختلاف است قول يكم دوشنبه 28 صفر، دوم شب دوشنبه 27 صفر سوم: پنجشنبه غزه ربيع الاوّل چهارم سه شنبه هشتم آن، پنجم دوشنبه بىذكر ماه ششم يكم ربيع الاوّل، هفتم چهارم آن، هشتم:
دهم آن.
ولى چون ميدانيم غره محرم سال هجرت پنجشنبه و يا جمعه بوده و غره ربيع ولادت دوشنبه و با غره ربيع هجرت 53 سال فاصله دارد و هفتههاى اين مدت كسر ندارد بايد غره هر دو يك روز از هفته باشد اين نتائج بدست مىآيند كه:
دو قول اول نادرستند براى آنكه 26 و 27 صفر نميتوانند دوشنبه باشند و همچنين قول سوم و چهارم زيرا يكم ربيع الاول نميشود پنجشنبه باشد و نه هشتم آن سه شنبه و احتمال سه شنبه و پنجشنبه منتفى است ميماند همان دوشنبه موافق قول پنجم كه از ابن عباس بلكه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله روايت شده، و چون دوشنبه ثابت شد دو قول آخر هم با آن منافى است و باطلاند و ميماند همان قول ششم كه از شيخ مفيد- ره- نقل شده و روشن مىشود كه هجرت پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روز دوشنبه يكم ربيع الاول بوده و الحمد للَّه.
2- در تاريخ رسيدن پيغمبر هم بمدينه اختلاف است قول اول يكم ربيع الاول دوم: دو روز از آن گذشته، سوم 12 روز از آن گذشته، و چون دو قول اول بر حسب عادت باطل است ميماند همان قول سوم كه شيخ مفيد- ره- در حدائق الرياض اختيار كرده، و ابن جوزى در تلقيح خود از ابن سعد روايت كرده كه مورد اتفاق است و چون آن مشخص شد آنچه ابن جوزى و ديگران از ابن عباس نقل كردند و صاحب روضة الصفا آن را مورد اتفاق اخبار دانسته كه ورود پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بمدينه روز دوشنبه بوده است مردود است زيرا نميشود يكم و 12 يكماه يك روز از هفته باشد پس روز او روز جمعه بوده است.
و آنچه هم از عروه نقل شده كه آن حضرت سه شب در قبا ماند و روز جمعه قصد مدينه كرد باز درست نيست بلكه آنچه از زهرى نقل شده درست است كه آن حضرت در قبا بخانه عمرو بن عوف فرود آمد و ده و اندى شب در آنجا ماند.
و هم موافق است با روايت كلينى در روضه (339) بسندش از امام چهارم7كه در ضمن حديث اسلام على7فرموده: تا اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بمدينه كوچيد و على7را براى انجام امورى كه جز او نميتوانست بجاى خود گذاشت، و كوچ آن حضرت از مكه روز يكم ربيع الاول بود، روز پنجشنبه سال 13 بعثت و 12 ماه ربيع الاول هنگام ظهر بقباء رسيد، و ظهر و عصر را دو ركعت ميخواند، و پيوسته در آنجا بانتظار آمدن على7پنج وقت نماز را دو ركعت دو ركعت ميخواند و در خانه عمرو بن عوف بود و ده روز و اندى نزد آنها ماند، و ميگفتند: اگر نزد ما بمانى برايت منزلى و مسجدى بسازيم، ميفرمود: نه، چشم براه على بن ابى طالبم، و ان شاء اللَّه تعالى زود زود ميرسد، و على7آمد و باز پيغمبر در خانه عمرو بن عوف بود و با او نزول كرد.
و چون على7آمد پيغمبر بهمراه على از خانه عمرو بن عوف در قبا نقل مكان كرد بخانه بنى سالم بن عوف در هنگام برآمدن خورشيد روز جمعه، و مسجدى براى آنها نقشه كشيد و قبله آن را نصب كرد، و با آنها نماز جمعه را خواند دو ركعت و دو خطبه، و همان روز بر شترى كه با آن آمده بود بمدينه كوچيد و على گام بگام با آن حضرت بود و از او جدا نميشد (الحديث) و در اين روايت دو اعتراض است:
1- اينكه فرمود: و آن روز پنجشنبه بود، چون دانستى كه يكم ربيع الاول سال هجرت دوشنبه بوده است.
2- اينكه فرمود: در سال 13 بعثت بود با اينكه دانستى اتفاق دارند در سال 14 بعثت بوده است و ممكن است از اولى جواب داد كه كلمه (ذلك) اشاره
باول روز ماه يا اول روز خروج آن حضرت نيست چنانچه متبادر بذهن است بلكه اشاره بجانشين ساختن على است كه پيش از آنها ذكر شده و با كلمه ذلك كه اشاره بدور است مناسبتر است از نظر لفظ و هم از نظر معنا چون نقل شده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله پس از آنكه از شهر مكه بيرون آمده سه روز در غار ثور توقف داشته و على7محرمانه با او تماس داشته، و ظاهر اينست كه استخلاف او در امور هنگام كوچ آن حضرت بوده از غار ثور فتدبر.
و ممكن است جواب از دومى باينكه بعثت در رجب بوده ولى آغاز سال را محرم ميدانند و چون از رجب حساب شود سال 13 است و چون از محرم حساب شود سال 14 مىشود.
3- مسلمانان اتفاق دارند كه نص غدير 18 ذيحجه سال دهم هجرتست ولى در روز هفتهاش اختلاف شده، بروايت ابن مردويه و اخطب خوارزم از ابى سعيد خدرى روز پنجشنبه است و برخى شيعه روز جمعه دانند، ولى حبيب السير گويد مورّخين اتفاق دارند كه روز عرفه حجة الوداع جمعه بوده و لازمش آنست كه 18 آن يك شنبه باشد چنانچه از روايت كتاب حجت كافى (ج 1 ص 290) هم توهم شده چون امام پنجم7در آن پس از بيان نزول نماز و زكاة و روزه و حج فرموده سپس ولايت نازل شد و همانا روز جمعه بود و در عرفه، خدا نازل فرمود «امروز دين را براى شما كامل كردم» (الحديث) و براى آن توهم است كه نميشود مقصود از لفظ عرفه در اين حديث روز عرفه باشد، چون با لفظ باء منافى است و نه موقف عرفه نه براى آنكه نام آن عرفات است و اطلاق عرفه بر آن نو درآمد است چنانچه در صحاح و قاموس گفتهاند.
زيرا در بسيارى از روايات كتاب حج كافى و فقيه عرفه بر آن اطلاق شده بلكه براى ظاهر روايات اهل بيت7كه اين آيه ميان مكه و مدينه در برگشت از حجة الوداع نازل شده طبق روايتى كه در مجمع البيان از ربيع بن انس روايت كرده
يا پيش از رسيدن آن حضرت بغدير خم چنانچه در روايت تفسير على بن ابراهيم است از امام پنجم7و يا بعد از آن چنانچه در روايت مجمع البيانست از امام پنجم و ششم7موافق روايت مخالفان از أبى سعيد خدرى و جمع ميان آنها بر دو وجه است.
1- حمل نزول اول بر مقدمه چينى و آگاهى براى آمادگى آن.
2- حمل نزول دوم بر تبليغ و اعلام آن بمردم، و اگر لفظ (عرفه) در اينجا از كلام امام باشد ممكن است بضم عين باشد كه در قاموس گفته نام 13 جا است و بسا كه يكى از آنها نزديك غدير خم باشد.
ولى تحقيق اينست كه هيچ كدام از اين سه روز (پنجشنبه و جمعه و يك شنبه) موافق با تواريخ مضبوطه و معلومه نشوند چون نزديكتر تاريخ بآن زمان غره صفر سال 11 هجريست كه چنانچه روشن شد روز سه شنبه بوده و بايد غره محرمش يك شنبه باشد و غره ذيحجه پيش از آن جمعه يا شنبه يا يك شنبه است و 18 آن دوشنبه يا سه شنبه يا چهارشنبه است، و دورترين تاريخ از آن غره ذيحجه سال 1087 است سال گذشته ما در اين زمان كه طبق حساب و رؤيت هر دو بىترديد روز پنجشنبه بوده و بطريقه محاسبهاى كه گذشت 18 ذيحجه سال 10 هجرى روز دوشنبه مىشود و اين دو تاريخ معلوم مخالف هر سه قول است و دليل آنكه روز دوشنبه بوده است.
و مطابق است با آنچه ابن جوزى در تلقيح ضبط كرده كه قتل عثمان روز جمعه 18 ذيحجه سال 35 بوده زيرا فاصله اين دو 25 سال تمام است و با طرح 7 و 7 ميماند 4 و اگر اين روز جمعه بوده آن 4 روز بيشتر بوده و مىشود روز دوشنبه و موافق مىشود با آنچه طبرى در تاريخش آورده كه اول نماز جمعه كه پس از قتل عثمان على براى مردم خواند و خطبه برايشان خواند 25 ذيحجه بود.
اگر گوئى: صدوق- ره- در فقيه (113) روايت كرده كه خورشيد در روزى برنيامده بهتر از روز جمعه، و آن روزيست كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله امير المؤمنين7را