و آنچه هم از عروه نقل شده كه آن حضرت سه شب در قبا ماند و روز جمعه قصد مدينه كرد باز درست نيست بلكه آنچه از زهرى نقل شده درست است كه آن حضرت در قبا بخانه عمرو بن عوف فرود آمد و ده و اندى شب در آنجا ماند.
و هم موافق است با روايت كلينى در روضه (339) بسندش از امام چهارم7كه در ضمن حديث اسلام على7فرموده: تا اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بمدينه كوچيد و على7را براى انجام امورى كه جز او نميتوانست بجاى خود گذاشت، و كوچ آن حضرت از مكه روز يكم ربيع الاول بود، روز پنجشنبه سال 13 بعثت و 12 ماه ربيع الاول هنگام ظهر بقباء رسيد، و ظهر و عصر را دو ركعت ميخواند، و پيوسته در آنجا بانتظار آمدن على7پنج وقت نماز را دو ركعت دو ركعت ميخواند و در خانه عمرو بن عوف بود و ده روز و اندى نزد آنها ماند، و ميگفتند: اگر نزد ما بمانى برايت منزلى و مسجدى بسازيم، ميفرمود: نه، چشم براه على بن ابى طالبم، و ان شاء اللَّه تعالى زود زود ميرسد، و على7آمد و باز پيغمبر در خانه عمرو بن عوف بود و با او نزول كرد.
و چون على7آمد پيغمبر بهمراه على از خانه عمرو بن عوف در قبا نقل مكان كرد بخانه بنى سالم بن عوف در هنگام برآمدن خورشيد روز جمعه، و مسجدى براى آنها نقشه كشيد و قبله آن را نصب كرد، و با آنها نماز جمعه را خواند دو ركعت و دو خطبه، و همان روز بر شترى كه با آن آمده بود بمدينه كوچيد و على گام بگام با آن حضرت بود و از او جدا نميشد (الحديث) و در اين روايت دو اعتراض است:
1- اينكه فرمود: و آن روز پنجشنبه بود، چون دانستى كه يكم ربيع الاول سال هجرت دوشنبه بوده است.
2- اينكه فرمود: در سال 13 بعثت بود با اينكه دانستى اتفاق دارند در سال 14 بعثت بوده است و ممكن است از اولى جواب داد كه كلمه (ذلك) اشاره
باول روز ماه يا اول روز خروج آن حضرت نيست چنانچه متبادر بذهن است بلكه اشاره بجانشين ساختن على است كه پيش از آنها ذكر شده و با كلمه ذلك كه اشاره بدور است مناسبتر است از نظر لفظ و هم از نظر معنا چون نقل شده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله پس از آنكه از شهر مكه بيرون آمده سه روز در غار ثور توقف داشته و على7محرمانه با او تماس داشته، و ظاهر اينست كه استخلاف او در امور هنگام كوچ آن حضرت بوده از غار ثور فتدبر.
و ممكن است جواب از دومى باينكه بعثت در رجب بوده ولى آغاز سال را محرم ميدانند و چون از رجب حساب شود سال 13 است و چون از محرم حساب شود سال 14 مىشود.
3- مسلمانان اتفاق دارند كه نص غدير 18 ذيحجه سال دهم هجرتست ولى در روز هفتهاش اختلاف شده، بروايت ابن مردويه و اخطب خوارزم از ابى سعيد خدرى روز پنجشنبه است و برخى شيعه روز جمعه دانند، ولى حبيب السير گويد مورّخين اتفاق دارند كه روز عرفه حجة الوداع جمعه بوده و لازمش آنست كه 18 آن يك شنبه باشد چنانچه از روايت كتاب حجت كافى (ج 1 ص 290) هم توهم شده چون امام پنجم7در آن پس از بيان نزول نماز و زكاة و روزه و حج فرموده سپس ولايت نازل شد و همانا روز جمعه بود و در عرفه، خدا نازل فرمود «امروز دين را براى شما كامل كردم» (الحديث) و براى آن توهم است كه نميشود مقصود از لفظ عرفه در اين حديث روز عرفه باشد، چون با لفظ باء منافى است و نه موقف عرفه نه براى آنكه نام آن عرفات است و اطلاق عرفه بر آن نو درآمد است چنانچه در صحاح و قاموس گفتهاند.
زيرا در بسيارى از روايات كتاب حج كافى و فقيه عرفه بر آن اطلاق شده بلكه براى ظاهر روايات اهل بيت7كه اين آيه ميان مكه و مدينه در برگشت از حجة الوداع نازل شده طبق روايتى كه در مجمع البيان از ربيع بن انس روايت كرده
يا پيش از رسيدن آن حضرت بغدير خم چنانچه در روايت تفسير على بن ابراهيم است از امام پنجم7و يا بعد از آن چنانچه در روايت مجمع البيانست از امام پنجم و ششم7موافق روايت مخالفان از أبى سعيد خدرى و جمع ميان آنها بر دو وجه است.
1- حمل نزول اول بر مقدمه چينى و آگاهى براى آمادگى آن.
2- حمل نزول دوم بر تبليغ و اعلام آن بمردم، و اگر لفظ (عرفه) در اينجا از كلام امام باشد ممكن است بضم عين باشد كه در قاموس گفته نام 13 جا است و بسا كه يكى از آنها نزديك غدير خم باشد.
ولى تحقيق اينست كه هيچ كدام از اين سه روز (پنجشنبه و جمعه و يك شنبه) موافق با تواريخ مضبوطه و معلومه نشوند چون نزديكتر تاريخ بآن زمان غره صفر سال 11 هجريست كه چنانچه روشن شد روز سه شنبه بوده و بايد غره محرمش يك شنبه باشد و غره ذيحجه پيش از آن جمعه يا شنبه يا يك شنبه است و 18 آن دوشنبه يا سه شنبه يا چهارشنبه است، و دورترين تاريخ از آن غره ذيحجه سال 1087 است سال گذشته ما در اين زمان كه طبق حساب و رؤيت هر دو بىترديد روز پنجشنبه بوده و بطريقه محاسبهاى كه گذشت 18 ذيحجه سال 10 هجرى روز دوشنبه مىشود و اين دو تاريخ معلوم مخالف هر سه قول است و دليل آنكه روز دوشنبه بوده است.
و مطابق است با آنچه ابن جوزى در تلقيح ضبط كرده كه قتل عثمان روز جمعه 18 ذيحجه سال 35 بوده زيرا فاصله اين دو 25 سال تمام است و با طرح 7 و 7 ميماند 4 و اگر اين روز جمعه بوده آن 4 روز بيشتر بوده و مىشود روز دوشنبه و موافق مىشود با آنچه طبرى در تاريخش آورده كه اول نماز جمعه كه پس از قتل عثمان على براى مردم خواند و خطبه برايشان خواند 25 ذيحجه بود.
اگر گوئى: صدوق- ره- در فقيه (113) روايت كرده كه خورشيد در روزى برنيامده بهتر از روز جمعه، و آن روزيست كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله امير المؤمنين7را
در غدير خم بخلاف واداشت (الحديث).
گوئيم: اولا روش او در اين كتاب نقل اخباريست بدين سياق گرچه مورد اعتماد او نباشد.
ثانياً: ممكن است كه «روزى بوده» تا آخرش عبارت راوى باشد نه امام يا عبارت خود او باشد چنانچه روش او در اين كتابست كه در بسيارى موارد سخن خود را در روايت درج ميكند بىنشانه و مؤيد آنست كه در تهذيب و كافى (ج 3 ص 413) صدر اين روايت را از امام ششم7نقل كرده و اين دنباله را ندارد و در كافى (ج 3 ص 415) از يكى از دو امام نقل كرده با دنباله ديگرى.
ثالثا: ممكن است منظور از نسب على7در روز جمعه نزول فرمان نصب باشد يا تقدير آن باشد در روز ميثاق يا آنكه اين معنا را امام بلفظ ديگرى بيان كرده و راوى بتوهم خودش بچنين تعبيرى درآورده، و روايت أبى الجارود مطابق توجيه يكم است و مؤيد دوم است روايت كافى و تهذيب از أبى حمزه كه مردى بامام پنجم7گفت: چگونه جمعه ناميده شد؟ فرمود: براى آنكه خدا عزّ و جلّ همه خلق خود را در آن جمع كرد تا پيمان بگيرد بر ولايت محمّد صلى اللَّه عليه و اله و وصى او در ميثاق و آن را جمعه ناميد كه خلقش را در آن جمع كرد (الحديث) تامل كن.
4- اتفاق دارند كه واقعه بزرگ كربلا روز دهم محرم سال 61 هجرى بوده ولى در كدام روز هفته؟ مورد اختلاف است قولى است روز جمعه بوده و بعضى شنبه گفتهاند و برخى دوشنبه، و حساب تاريخ معلوم با هيچ كدام موافق نيست زيرا نزديكتر تاريخ بدان همان روز غدير سال 10 است كه دوشنبه بوده و بنا بر آن غره محرم سال 11 شنبه است يا يك شنبه و ميان اين دو محرم 50 سال تمام است و پس از طرح هفتهها يكى ميماند يا دو بفرض كبيسه و لازم آيد كه غره محرم سال 61 پس از ايام روز از شنبه يا يك شنبه باشد، و موافق شنبه يا دوشنبه يا سهشنبه مىشود، و 10 آن سه شنبه يا چهارشنبه يا پنج شنبه است.
و دورترين تاريخ از روز عاشورا غره محرم سال ما است كه 1088 است و طبق حساب و رؤيت بىترديد روز جمعه بوده، و ميان اين دو محرم 1027 سال است و با محاسبه گذشته غره محرم سال 61 يك شنبه يا دوشنبه مىشود و 10 آن سهشنبه يا چهارشنبه، و تواريخ معلومه ديگر هم مؤيد آنست و اقوال نامبرده با آنها موافق نيستند، اگر گوئى قول دوشنبه در كافى ضبط شده و روز شنبه در ارشاد مفيد و هر سه در مقنعه بر وجه ترديد و قدر مشترك ميان آنها مورد اتفاق دو شيخ بزرگوار است.
گوئيم: اتفاق هر دو و بلكه نقل هر يك مقبول است تا خلاف آن معلوم نشود ولى پس از علم بخلاف بايد معذرت خواست و بدنبال تأويل رفت و خدا بحقائق امور داناتر است.
5- ابن ادريس- ره- در سرائرش پس از ذكر فضيلت ايام ذيحجه و اعمالش گفته: در 26 آن سال 23 از هجرت بعمر بن خطاب خنجر زدند، و شايسته است كه آدمى در اين روزها روزه دارد كه فضل بسيار و ثواب شايان دارند و روز درگذشت عمر بر برخى اصحاب ما مشتبه شده و گمان كرده 9 ربيع الاول است، و اين قول باجماع اهل تواريخ و سير خطاء است و شيخ ما مفيد در كتاب تواريخ آن را تحقيق كرده و بدان چه گفتيم معتقد شده (پايان).
و مؤلف كتاب انيس العابدين مانند كفعمى در ذكر اعمال ايام ربيع الاول گفته 9 بروايت مؤلف مسار الشيعه هر كه چيزى اتفاق كند آمرزش دارد، و اطعام برادران و خوشبو كردن آنان در آن مستحب است و همچنان توسعه در نفقه و نو پوشيدن و شكرگزارى، و عبادت و آن [روز] بىاندوهى است، و روايت شده كه روزه ندارد.
و جمهور شيعه پندارند كه عمر در آن كشته شده و درست نيست، و مضمون سرائر و كتاب تواريخ را نقل كرده و گفته: همانا عمر در دوشنبه 26 ذيحجه سال 23 هجرت كشته شد، صاحب غره، و صاحب معجم و هم طبقات و مؤلف كتاب
مسار الشيعه و ابن طاوس بدان تصريح كردند، بلكه مورد اتفاق شيعه و سنّى است (پايان).
و اعتراض بر آن مىشود كه روز 26 ذيحجه سال 23 نميشود دوشنبه باشد زيرا ضابطه محاسبه گذشته دلالت دارد كه سهشنبه يا چهارشنبه است و اين گفته تناقض دارد.
من گويم: بيشتر اينها را برخى افاضل دقت شعار معاصر- ره- گفته، دقتى كرده و خوب گفته ولى برخى مقدمات آن بر پايه گفتار برخى دانشمندانست كه از برخى مورّخان دست بدست گرفته شده و آن را اجماعى شمردند، و هيچ اجماعى در ميان نيست و نميشود آن را قادح اخبار معتبره دانست، و برخى مقدمات آن هم فرع نمود ارصاديست كه در كسور و كبائس با هم اختلاف دارند با اينكه حساب آنها روى حركت وسطى ماه است كه گاهى دو روز از رؤيت پيش و پس است زيرا گذشت كه بسا 4 ماه تمام دنبال هم است و يا 3 ماه كم بدنبال هم با اينكه ممكن است اول ماه بواسطه ابر يا مانع ديگر بيش از اينها پيش و پس افتد.
و بسا آنچه در اخبار است روى ظاهر شرع باشد نه روى قوانين علم هيئت و با اين حال ممكن است مرجع برخى اقوال گردد و يا اخبار مختلفه، و از اين رو ما سخن را با ذكر آن دراز كرديم و در باره هر كدام در باب خود باز سخن گوئيم ان شاء اللَّه تعالى و سخن در باره برخى هم گذشته، و اللّه الموفق للحق و الصواب.
[روايات]
1- در مهج الدعوات بسندى گويد نزد امام ششم7نام حزيران را بردند فرمود: آن ماهى است كه موسى در آن بر بنى اسرائيل نفرين كرد و در يك شب و روز 300 هزار كس از آنها مردند.
2- در حديث ديگر است از آن كتاب و از آن امام كه خدا ماهها را آفريد و حزيران را و در آن مرگها را بهم نزديك كرد.
بيان: نزديكى مرگها كنايه از مرگ بسيار است، و در قاموس است كه «چون زمانه بهم نزديك گردد بسا كه خواب مؤمن دروغ نباشد» مقصود آخر الزمانست
و نزديك شدن قيامت چون هر چه كم باشد اطرافش كوتاه ميشوند (ج 1 ص 115 قاموس).
3- در خصال (84) بسندش از امام پنجم7كه چون خدا ماهها را آفريد 360 روز بودند و شش روز دوران آفرينش آسمانها و زمين را از آنها كم كرد و از اين رو كوتاه شدند.
در علل (ج 2 ص 244) بسندش از حماد مانند آن را آورده.
عياشى از صباح مانندش آورده.
4- در فقيه: بسندش از پدر شعيب كه بامام ششم7گفتم: مردم روايت كنند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله ماه رمضان را 29 روز بيشتر روزه گرفته از 30 روز، فرمود:
دروغ گويند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله روزه نداشته جز ماه رمضان تمام، فرائض كاستى ندارند، خدا سال را 360 روز آفريده و آسمانها و زمين را در شش روز، و آن را از 360 كم كرده، و سال 354 روز شده، و ماه رمضان 30 روز است كه خدا فرموده «تا كامل كنيد شماره را، 185- البقره» و كامل ماه تمام است، شوال 29 روز است و ذو القعده 30 روز كه خدا فرموده است «وعده نهاديم با موسى سى شب، 132- الاعراف» ماه همچنين است، پس همچنين، يعنى يكماه تمام است و يكماه كم، و ماه رمضان هرگز كم نباشد و ماه شعبان هرگز تمام نباشد (196- فقيه).
توضيح: پيش دانستى كه سال قمرى طبق ارصاد 8 ساعت و 48 دقيقه بيش از 354 روز است، و آنچه در خبر آمده است مبنى بر متعارف اهل حسابست كه كسر ناقص از نصف را سهل گيرند و بحساب نيارند و اگر 360 هم بىكسر باشد آن شش روز كه كم شده بهمان اندازه كاستى دارند، و شايد هم تمام باشند.
5- در تهذيب: كه پرسش شد امام ششم7از اهلّه تا فرمود: مقصود ماههاى نو است، چون ماه نو را ديدى روزه بدار، و چون آن را ديدى افطار كن.
و در همان بسندش از آن امام مانندش را آورده است.
در المقنعه هم از امام صادق7مانندش را آورده.
بيان: مقصود از اهلّه همانست كه در قول خدا تعالى است «ميپرسندت از اهلّه» و امام آن را دليل آورده كه مدار احكام شرع رؤيت ماه است، چنانچه شيخ- ره- در تهذيب گفته: معتبر در شناخت آغاز ماهها همان ديدن ماه نو است نه شماره كه برخى از مسلمانان اندك بدان معتقدند و دليل آن قول خدا تعالى عزّ و جلّ است «ميپرسند از ماههاى نو بگو آنها اوقات مردم و حج ميباشند، 189- البقره» و خدا بيان كرده كه مناط وقتشناسى همان ديد ماه نو است، و اگر شماره مناط بود ديد ماه نو در شناخت اوقات مناط نبود، زيرا بشماره رجوع ميكردند نه جز آن و اين خلاف قرآنست.
و ماه نو را هلال گفتند براى آنكه با ديد آن آواز بلند كنند و تكبير و تهليل گويند، و آواز گريه نوزاد را هنگام زادن او استهلال گويند، و ماهها را شهر گفتند چون با ديد ماه مشهور مىشود، و كسى كه پندارد شماره براى روزها و حساب براى ماهها و سالها كافى است نيازى بنشانهگذارى ماهها با ديدن ماه نو ندارد و هلال و شهر در زبان عرب بىمعنا مىشود چنانچه گفتيم (پايان).
ميگويم: در برخى از سخن او راه اعتراض باز است و ما آن را در جاى خودش ياد كنيم ان شاء اللَّه.
6- در تهذيب: از محمّد بن عيسى كه ابو عمر بآن حضرت نوشت اى آقايم بمن بفرما كه بسا ماه نو شهر رمضان بر ما مشكل مىشود و آن را نبينيم، و در آسمان هم مانعى نيست، مردم افطار كنند و ما هم با آنها افطار كنيم؟ و مردمى حسابدان نزد ما هستند كه گويند در همين شب ماه در مصر و آفريقا و اندلس ديده مىشود، آيا گفته اهل حساب در اين باب معتبر است و فريضه مردم در شهرهاى مختلف مختلف مىشود، و روزه آنها جز روزه ما مىشود و افطار آنها جز افطار ما؟ پس نگارش كرد، با شك روزه مدار، با ديد ماه افطار كن و با ديد آن روزه دار.