بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

و در اين صورت انوار جلال الهى بر بنده ميتابند و تشخص و اراده و شهوت او را ميسوزانند، و با ديده يقين كمال خدا و بقائش را مينگرند و فناء و ذل خود را دريابند، بى‌نيازى او و نياز خود را بنگرند، بلكه هستى عاريه خود را در برابر وجود او نيست شمارند، و توانائى ناچيز خود را در برابر قدرت كامله او هيچ بلكه از اراده و دانش و قدرت خود بكنار روند، و اراده و قدرت و علم خدا در آنها بكار افتد، نخواهند جز آنچه خدا خواهد و نيروى حق را در تصرف بكار برند مرده زنده كنند، خورشيد برگردانند، ماه را بشكافند، چنانچه امير المؤمنين7فرمود: من در خيبر را به نيروى جسمانى نكندم بلكه بنيروى ربانى كندم.

و اين معناى فناء في اللَّه و بقاء باللَّه است كه قابل فهم است و منافى با اصول دين نيست. و بعبارت ديگر حجابهاى مانع از وصول بنده بخدا از نظر عبادت و درك مقام ممكن از معرفت از قبيل رياء و خودبينى و سمعه و مراء است، و حجب ظلمانيه كليه گناهانست، و چون اين حجب برداشته شوند خدا در دل بنده تجلّى كند و محبّت جز او را تا بخودش برسد ميسوزاند، و سخن در اين باره در كتاب ايمان و كفر تمام مى‌شود ان شاء اللَّه، اين همه موجب نشود كه دست از ظواهر آن اخبار برداشت مگر بواسطه معارضه اخبار صحيحه و صريحه كه مايه تأويل آنها گردند، و آغاز بيدينى تأويل بى‌دليل است، و اللَّه الهادى الى سواء السبيل‌[1]

[1]علامه مصنف رحمه اللَّه در اينجا بروش اهل ذوق رفته و مناسب است اشاره بدان شود تا سودش اعم و اتم گردد: عالم ماده جهان تكامل است و هر چيزى در آن بسوى كمال گرايد و نفس آدمى هم كه وابسته ببدن ماديست بسوى كمال گرايد تا بسر حد امكان رسد و بوجود اشرف پيوندد، و بايد منازل بسيارى ببالا رود در دو بخش 1- منازل مادى كه چون از آنها بگذرد بمقام تجرد رسد و از عالم طبيعت برهد 2- مراتب عاليه بالاتر از آن كه صعود در مراتب وجود است تا آنجا كه براى ممكن توانائى بود.

و البته هر مرتبه‌اى از مراتب مانع و حاجبى است براى رسيدن بمرتبه بالاتر و چون از آن مرتبه بالا رود حجابى را برداشته و بوجود بالاترى رسيده كه بهاء و شرف و خرمى دارد و چون همه قيود عالم ماده را بكنار زند و بمقام تجرد رسد از همه حجابهاى ظلمانى گذشته و از هر گناهى پاك شده و همه اخلاق پست كه سرآمد آنها حب دنيا است از خود بدور كرده كه پيغمبر6هم فرموده« حب دنيا سر هر خطاء است» و اينك در برابر حجابهاى نورانى قرار دارد كه مراتب بينهايت وجودند و الطف و ادق هستند و نياز بهوش سرشارى دارند براى گذشتن از آنها و چه بسا سالك كه مرتبه پائين بماند و آن را پايان سفر خود پندارد، تا خداوند كه را شايسته داند و بعنايت خود او را از اين منازل ببالا كشاند و اينجا است كه بايد گفت: تا يار كرا خواهد و ميلش بكه باشد، تا نور حق در او بتابد و خدا از جلوه‌هاى بينهايت خود براى او پرده‌اى بردارد و او را پايدار سازد تا اين راه دشوار را بسر برساند( خلاصه‌اى از پاورقى ص 47- 49).


صفحه 48

باب ششم سدرة المنتهى و معنى عليين و سجين‌

آيات:

1- النجم (13- 16) البته او را ديد در فرود ديگر* نزد سدرة المنتهى* نزد او است جنة المأوى* چون كه فرو گرفت سدره را آنچه فرو گرفت.

2- المطففين (7- 21) نه هرگز، راستى كه كتاب بدكاران البته در سجين است، نمى‌دانى كه سجين چيست؟- تا قول خدا تعالى- نه هرگز، راستى كه‌


صفحه 49

كتاب نيكوكاران البته در عليين است، نميدانى عليين چيست؟ كتابى نوشته كه مقرّبان گواه آنند

تفسير:

طبرسى در (ج 9- ص 175 مجمع) گويد: البته او را ديد يعنى جبرئيل را در صورت اصليش با اينكه فرود مى‌آمد از آسمان «بار ديگر» چون كه او را دو بار بصورت اصلى ديد (نزد سدرة المنتهى) درختى در سمت راست عرش بالاى آسمان هفتم كه دانش هر فرشته‌اى در آنجا بپايان رسد در روايت كلبى و مقاتل، و از ابن مسعود و ضحاك است كه پايان هر چيزيست كه بآسمان برآيد و هر چه از بالايش بفرمان خدا بزير آيد، و گفته‌اند پايان ارواح شهيدانست، و گفته‌اند پايان هر آنچه است كه از بالايش بزير آيد و بايد از او دريافت شود، و هر روحى تا آن برآيد و از آن دريافت شود و اين درخت نهايت عروج فرشته‌ها است و آن را سدرة المنتهى گفتند.

مقاتل گفته، درخت طوبى است، و سدره درخت ازگيل است، «نزد آنست جنّة المأوى» بهشتى كه در آن بمانند و بهشت جاويد است و در آسمان هفتم است و گفته‌اند، در آسمان ششم است، و جبائى و قتاده گفتند: بهشتى است كه آدم در آن جا گرفت و ارواح شهداء بدان گرايند، و حسن گفته: جاى بهشتيانست، و عطاء از ابن عباس آورده كه جاى جبرئيل و ميكائيل است، مقاتل گفته: فرشته‌ها آن درخت را فرو گيرند بمانند كلاغان و بر آن نشينند و از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت است كه بر هر برگش فرشته‌اى ديدم كه ايستاده بود و خدا تعالى را تسبيح ميگفت، حسن گفته: نور و بهاء و زيبائى و صفائى آن را فرو گيرد كه همه ديده‌ها را خيره كند و وصفش را پايانى نباشد، و از ابن عباس و مجاهد است كه پروانه‌هاى طلائى او را فرو گيرند، و گويا فرشته‌ها باشند بصورت پروانه و خدا را بپرستند، مقصود اينست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله جبرئيل را بصورت اصليش ديد در حالى كه سدره را عجائب فرا گرفته بودند، عجائبى نگفتنى.

(ج 10 ص 452 مجمع) «راستى كتاب بدكاران در سجّين است» از حسن‌


صفحه 50

است كه: نامه كردار بد و گناهانشان باشد و گفته‌اند: در نامه آنها نوشته كه بايد در سجّين باشند و آن در طبقه هفتم زمين است، از ابن عباس و مجاهد و قتاده و ضحّاك، و در روايت براء بن عازب رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: سجّين پائينتر از هفت طبقه زمين است.

شمر بن عطيه گفت: ابن عباس نزد كعب آمد و گفت: تفسير قول خدا تعالى‌إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ‌را بمن بگو گفت: جان بد كار را بآسمان برند و آن را نپذيرد و بزمين فرود آرند و آن را نپذيرد تا برندش زير هفتم زمين و برسانندش به سجين كه لشكرگاه ابليس است، و معنى آيه اينست كه نامه عملشان را آنجا نهند.

و گفته‌اند: سجّين چاه سربازى است در دوزخ و قلق چاهى سربسته، اين را ابو هريره از پيغمبر6روايت كرده، ابو مسلم گفته: سجّين نام كتاب آنها است چنانچه ظاهر آيه است، يعنى آنچه سزاى كفار است خدا در كتابى بنام سجّين نوشته كه بمعنى سخت و دشوار است.

و در (ج 10 ص 455- 456 مجمع) است كه «لَفِي عِلِّيِّينَ‌» يعنى مراتب بلند با جلال، و گفته شده است در آسمان هفتم كه جاى ارواح مؤمنانست، و برخى آن را سدرة المنتهى دانسته‌اند كه هر چيزى بفرمان خدا بدان رسد، و از ابن عباس است كه آن بهشت است، و فراء گفته: درجات بى‌نهايت بلنديست.

در روايت ديگر از ابن عباس است كه لوحى است از زبرجد سبز زير عرش آويخته و كردارشان در آن نوشته است، و از براء بن عازب بروايت از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله عليّين در آسمان هفتم زير عرش است، ابن عمر گفته: اهل عليّين از مكانى جنانى بر اهل بهشت بنگرند و چون يكى از آنها سركشد ببهشت بهشت روشن شود، و گويند يكى از اهل عليّين سركشيده.

[روايات‌]

1- علل الشرائع (ج 1 ص 263) بسندش از امام پنجم7همانا سدرة المنتهى ناميده شد چون فرشته‌هاى ديده‌بان كردار اهل زمين را تا آن بالا برند، فرمود: حافظان‌


صفحه 51

گرامى نيك زير سدره‌اند، و آنچه فرشته‌ها بالا برند بنويسند و بسدره رسانند.

در محاسن هم از ابن محبوب مانندش آورده.

2- در تفسير على ابن ابراهيم (374) بسندش، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود چون مرا بآسمان بردند بمحل سدرة المنتهى رسيدم و بناگاه يك برگش يك امّتى را سايه ميكرد، و بودم نزديك پروردگارم بفاصله دو سر كمان يا نزديكتر.

3- و از همان (ص 652) گفت: سدرة المنتهى در آسمان هفتم است، و جنّة المأوى نزد آنست.

4- و از همان (ص 716) در روايت ابى الجارود از امام پنجم7فرمود:

سجّين زمين هفتم است و عليّين آسمان هفتم است.

بيان: در نهايه (ج 3 ص 125) گفته: «اهل بهشت هم ديدند اهل عليّين را و چنانشان بينند كه شما ستاره درخشان را در افق آسمان بينيد» عليّين آسمان هفتم است، و گفته‌اند: نام دفتر فرشته‌هاى نگهبانست كه كردار بنده‌هاى خوب بدانها بالا رود، و گفته‌اند: بالاترين جا و شريفترين مراتب و نزديكتر آنها بخدا است در سراى ديگر ... و گفته: سدرة المنتهى درختى است در دورترين جاى بهشت كه علم اولين و آخرين بدان رسد و از آن نگذرد (ج 2 ص 153).

5- در درّ منثور (ج 6 ص 324) از ابن عباس كه از كعب الاحبار پرسيد از قول خدا «نه هرگز، راستى كتاب بدكاران در سجّين است» گفت: جان بدكار را بآسمان برآرند و آن را نپذيرد، بزمين باز آرند و آن را نپذيرد، و آن را زير هفت زمين برند تا بسجّين رسانند كه لشكرگاه ابليس است (گونه‌گاه او خ ب) و از زير لشكر (گونه) ابليس برگ هلاك او را در حساب برآورند، و اينست قول خدا «چه دانى كه سجّين چيست»؟ نامه‌ايست نوشته.

و قول خدا «نه هرگز، البته كتاب نيكان در عليّين است» گفت: جان مؤمن را چون بگيرند بآسمان برآرند و درهاى آسمان بر او گشوده شود، و فرشته‌ها با مژده او را پيشواز كنند تا بعرشش رسانند و فرشته‌ها بالا روند و از زير عرش برگى‌


صفحه 52

برآرند نوشته و مهر شده و آن را زير عرش نهند براى شناخت نجات در حساب روز جزاء و فرشته‌هاى مقرب گواهى كنند، و اينست قول خدا «چه دانى عليّين چيست؟

كتابى است نوشته».

6- در درّ منثور (ج 6 ص 325) از سعيد بن مسيب، گفت: سلمان و عبد اللَّه بن سلام بر خوردند، و يكى بديگرى گفت: اگر پيش از من مردى مرا ديدار كن و بگو پروردگارت با تو چه كرد، و اگر پيش از تو مردم تو را ديدار كنم و بتو گزارش دهم، عبد اللّه بن سلام گفت: چگونه است اين؟ آيا شدنى است؟ گفت:

آرى، راستش جان مؤمنان در برزخ زمينند، و هر جا خواهند بروند و جان كافر در سجين است.

7- درّ منثور (ج 6 ص 326) از افتاده كه در تفسير «نه هرگز البته كتاب نيكان در عليّين است» گفت: عليّين بالاى آسمان هفتم نزد ستون راست عرش است «كتاب نوشته» نگارش خوبى آنها است «گواهى كنندش مقربون» يعنى فرشته‌هاى مقرب.

8- درّ منثور (ج 6 ص 326) و از ضحاك گفت: چون جان مؤمن گرفته شود بآسمان دنيا برآورده شود و مقربان بهمراهش تا آسمان دوم بروند، اجلح گفت:

من گفتم: مقربان چيستند؟ گفت: نزديكترشان بآسمان دوم، سپس سوم و چهارم بترتيب تا آسمان هفتم تا برسد بسدرة المنتهى، اجلح گفت: گفتم: بضحاك چرا سدرة المنتهى نام شد؟ گفت: چون هر چيزى از فرمان خدا بدان رسد و از آن نگذرد، و ميگويند پروردگارا بنده تو فلانست- او داناتر است بوى از آنها- و براتى مهر شده براى آسايش او از عذاب بفرستد نزد آنها، و اينست قول خدا «نه هرگز، البته كتاب نيكان هر آينه در عليّين است»، و ندانى تو عليّين چيست؟ كتابيست نوشته، گواهى كنندش مقربان.

9- و در (ص 327) گويد: از ابن عباس از كعب پرسيد از قول خدا تعالى‌


صفحه 53

«نه هرگز، البته كتاب نيكان در عليّين است» تا آخر آيات، گفت چون مؤمن را مرگ فرا گيرد و فرستاده‌هاى خدا نزدش آيند نتوانند ساعتى پسش اندازند و نه پيش تا وقت او رسد و آنگه جانش بگيرند، و بفرشته‌هاى رحمت دهند، و هر چه خدا خواهد از بخوبى بدو بنمايند سپس جانش را بآسمان برآرند، و مقربان هر آسمانى او را بدرقه كنند تا او را بآسمان هفتم رسانند و آن را برابر خود نهند، و انتظار كشند تا شما نمازش را بخوانيد.

پس ميگويند: بار خدايا اين فلان بنده تو است و جانش را گرفتيم و بهر چه خدا خواهد بر او دعا كنند، ما دوست داريم نامه او را امروز گواه شويم و نامه‌اش از زير عرش بازشود و نامش را بگواهى خود ثبت كنند بر آن و اينست قول خدا «كتابيست نوشته، گواهش مقربانند» و پرسيدش از قول خدا «راستى كتاب بدكاران در سجّين است» تا آخر آيات، گفت مرگ كافر برسد و فرشته‌هاى خدا ببالينش آيند و چون وقتش رسد جانش بگيرند و بفرشته‌هاى عذاب دهند، و هر بدى كه خدا خواهد باو نمايند، و آن را بزمين هفتم كه سجّين است فرو برند، آنجا پايان پادشاهى ابليس است و كتابش را در آن ثبت كنند.

10- در (درّ منثور ج 6 ص 327) از عطاء بن يسار كه بمردى از حمير برخوردم، دانشمند بود و كتابها را ميخواند باو گفتم: زمينى كه بر روى آنيم بر كجاست؟ گفت بر صخره‌اى سبز و آن صخره بر كف فرشته‌اى است و آن فرشته بر پشت يك ماهى است (كه از زير عرش بر آسمانها و زمين تابيده است خ ب) گفتم: ساكنان زمين دوم چه كسانند؟ گفت: بادى نازاد (كشنده) كه چون خدا خواست عاد را نابود كند بدربانانش فرمود يكدر از آن بگشايند، گفتند: پروردگارا مانند سوراخ بينى گاو فرمود: در اين صورت زمين بر أهلش وارو شود، و آن را تنگ كرد تا باندازه يك حلقه انگشتر، و بآنجا رسيد كه پديد آورد خدا.


صفحه 54

گفتم ساكنان زمين سوّم كيانند؟ گفت انبار سنگ دوزخ است، گفتم:

ساكنان زمين چهارم كيست؟ گفت: در آن كبريت دوزخ است گفتم: ساكن زمين پنجم كيانند؟ گفت: در آن عذاب دوزخ است، گفتم: ساكن زمين ششم كيست؟

گفت: در آن مارهاى دوزخند، گفتم: ساكن زمين هفتم كيست؟ گفت: آن سجين است، و ابليس در آن دربند است، دست پيشش بدست پسش بسته است، و پاى پيشش بپاى پسش، فرشته‌ها را آزار ميداد و از او شكايت شد و در آنجا زندانى شد او را مدّتيست كه آزار مى‌شود، و چون بشما فرستاده شود فتنه و آشوبى در مردم باشد كه چيزى آنان را چون آن درمانده نكند.