بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 64

نهاديم چراغى فروزان.

32- التكوير (11- 16) و چون آسمان از جا كنده شود- تا فرمايد- نه نه، سوگند به اختران برگردان و رونده‌هاى نهان و سرگردان.

34- الانفطار (1- 2) چون آسمان بپاشد و اختران پراكنده شوند.

35- الانشقاق (1- 2) چون آسمان شكافت و فرمان برد براى پروردگارش و سزدش.

36- البروج (1) سوگند بآسمان برج دار.

37- الطارق (1- 11) سوگند بآسمان و شب گرد، ندانى كه شب گرد چيست، اخترى نافذ- تا فرمايد- سوگند بآسمان برگردان.

38- الغاشيه (18) و بسوى آسمان كه چگونه افراشته شده.

39- الشمس (5) سوگند بآسمان و ساختمانش.

تفسير

«اختران را براى شما ساخت» يعنى بسود شما آفريد «تا بدانها راه يابيد در تيرگيهاى خشكى و دريا» يعنى در تيرگى شب در خشكى و دريا و نسبت تيرگى بدانها بمناسبت با آنست يا مقصود راههاى ناشناس است كه آن را تيرگى تعبير كرده، و اين يكى از سودهاى اختران است كه پس از كلّ آن يادآورى كرده، و در اخبار اختران بائمه اطهار:تأويل شدند كه رهبران در تيرگيهاى فتنه و شبهه‌اند، و با ظاهر آن منافات ندارد «البته تفصيل داديم آيات را» فصل بفصل «براى مردمى كه ميدانند» و از آن بهره ميبرند.

«درهاى آسمان برايشان گشوده نشوند» يعنى براى دعاء و كردارشان و يا جانهايشان چنانچه براى كردار و جانهاى مؤمنان گشوده شوند، و دلالت دارد كه آسمان درها دارد و بسا حمل شود بر مجاز «بى‌ستونى در ديدرس شما» رازى در (ج 5 ص 260) تفسيرش گفته: در «ببينيدش» چند قول است:

1- جمله جدائى است و سخن مستقلى و مقصود اينست كه آسمانها را بى‌ستون آفريده سپس گويد: شما آسمانها را مى‌بينيد كه بى‌ستون برافراشته‌اند.


صفحه 65

2- حسن گفته: در جمله آيه پيش و پس آمده‌اند و مقصود اينست كه:

آسمانها را افراشته بى‌ستون آنها را مينگريد.

3- مقصود اينست كه ستون ديدنى ندارند ولى ستون نامرئى دارند، گفته‌اند:

ستونهاى آسمان بر كوه قاف باشند كه كوهى است از زبرجد در گرد دنيا كه شما آن را نتوانيد ديد، و اين در نهايت سقوط است، زيرا خدا تعالى خواسته حجتى بوجود اله قادر آورد و اگر مقصود اين باشد حجت تمام نيست، زيرا گويند اگر آسمان بر كوه قاف استوار است چه دليلى است بر وجود خدا.

و مرا وجه ديگريست بهتر از همه و آن اينست كه ستون تكيه‌گاه است و ما ثابت كرديم اين اجسام همه در فضا برجايند بقدرت خدا و ستونشان همان قدرت خدا است و درست آيد كه گفته شود ستون ديدرس شما ندارند يعنى در حقيقت ستونى دارند كه نگهدارى و قدرت خدا است كه آنها را در فضا باقى گذاشته و شما آن تدبير را بچشم نتوانيد ديد و چگونگى آن نگهدارى را نمى‌فهميد (پايان) ميگويم: اين وجه آخر را كه بدان باليده و بخود بسته استاد طبرسى- ره- در مجمع البيان از ابن عباس و مجاهد روايت كرده «و خورشيد و ماه را مسخر كرده» اين بچند وجه دلالت بر وجود خداى بر حق دارد و بر حكمت و قدرتش، زيرا اين حركات سريعه و پيوست و باندازه رو بمشرق و رو بمغرب برخى بسوى شمال و برخى بسوى جنوب دليل قطعى است بر وجود مدبّر قاهر قادر كامل در دانش و حكمت و لطف و رحمت «هر كدام ميروند تا مدتى نامبرده» رازى در (ج 5 ص 261 تفسيرش) گفته: در آن دو قول است:

1- ابن عباس گفته خورشيد 180 منزل دارد و در شش ماه هر روزى در يك منزلى است سپس منزل بمنزل برمى‌گردد در مدت شش ماه ديگر و همچنان ماه 28 منزل دارد و مقصود از آيه اينست و بنا بر اين خدا براى هر كدام از اين كواكب سيرى خاص بسوئى خاص باندازه خاص در تندى و كندى مقدر كرده، و لازم آيد در هر لحظه‌اى حال تازه‌اى داشته باشند.


صفحه 66

2- مقصود اينست كه تا روز قيامت در حركتند و آنگاه از حركت ميمانند كه خدا تعالى فرموده: چون خورشيد فرو افتد و چون اختران تيره شوند، و چون آسمان شكافته شود، و چون آسمان از هم بپاشد، و خورشيد و ماه گرد هم شوند.

«تدبير كار كند» بيضاوى در (ج 1 ص 641) تفسيرش گفته: يعنى كار بود كردن و نيست كردن، و زنده كردن و ميراندن و جز آن «تفصيل دهد آيات را» فرود آورد و شرح روشن دهد يا پى در هم دليل آورد «شايد شما ببرخورد با پروردگار خود يقين نمائيد» و تا نينديشيد در آن و كمال قدرتش را باور كنيد و بدانيد آنكه بر آفرينش اينها و تدبيرشان توانا است ميتواند باز گرداند و سزا دهد.

«اگر بگشائيم بر آنها درى» ظاهرش اينست كه شكاف بر آسمانها رواست گرچه ممكن است تعليق بر محال باشد «در آسمانها برجها ساختيم» بيشتر مفسران آنها را بروج 12 معروفه دانند، و گفته‌اند مقصود اخترانند طبرسى- ره- گفته:

منازل خورشيد و ماهند «آراستيم آنها را براى بيننده‌ها» امام ششم فرمود: باختران درخشان، و از ابن عباس و حسن و قتاده است كه بروج همان ستاره‌هايند «و نگهداشتيم آن را» يعنى آسمان را.

«از هر ديو رانده» و تير شهاب خورده و گفته‌اند: ديو ملعون نفرت باز، و حفظ آسمان از شيطان جلوگيرى از او است كه درون آن نرود و نتواند استراق سمع كند بوسيله شهابى كه براى راندنش آماده است، جز كسى كه خواهد از آسمان پنهانى خبرى بگيرد و بدنبالش باشد شعله‌اى آتشين كه مردم آن را روشن بينند، و ما بچشم بنگريم كه گويا با ستاره تير بدانها زنند، شهاب يك ستون آتش درخشانست، و از ابن عباس روايت است كه در جاهليت كاهنانى بودند و با هر كدام ديوى بود كه از فرشته‌هاى آسمان خبرگيرى ميكرد كه در زمين چه خواهد بود، و بآن كاهن خبر ميداد، و او براى مردم پيشگوئى ميكرد، و چون خدا عيسى7را فرستاد


صفحه 67

از سه آسمان ممنوع شدند و چون محمّد6را فرستاد همه آسمانها بر آنها غدقن شدند و با اختران و شهاب نگهبانى شدند كه خود از معجزه‌هاى پيغمبر است، زيرا پيش از دوران نبوتش ديده نشدند، گفته شده شهاب ديوها را ميكشد و گفته شده كه نميكشد.

«آفريده آسمانها و زمين را بحق» يعنى براى كارى درست كه عبادت و معرفت است يا باندازه و شكل و وضع و وصف گوناگون طبق حكمت خود «و برتر است از آنچه شريك او آورند» كه خود در هستى و پايش بدو نياز دارد و توانائى بآفرينش ندارد «و نشانه‌ها» يعنى در زمين نشانه‌ها ساخت كه دليل رهگذران باشند چون كوه و چشمه‌سار و باد و مانند آن «و بستاره ره يابند» شبانه در بيابانها و درياها ويژه بستاره ثريا و فرقدان و بنات النعش و جدى و بويژه قريشيان كه بسيار بسفر تجارت بودند و در راههاى خود از اختران رهيابى ميكردند در بسيارى روايات است كه نشانه‌ها ائمه‌اند7و نجم رسول خدا است صلى اللَّه عليه و اله.

«و ساختيم آسمان را سقفى محفوظ» از اينكه فرو افتد يا تباه شود و از هم بپاشد تا وقتى كه خدا خواهد يا محفوظ از استراق سمع بوسيله شهاب «و آنان از آياتش» و حالاتش كه دليل بر وجود صانع و يگانگى او است و بر كمال قدرت و حكمت بالغه او «روگردانند» ناانديش.

«روزى كه درنورديم آسمان را» طبرسى- ره- در (ج 7 ص 66) مجمع گفته- مقصود همان لوله كردن آنست بمانند برگ كاغذ زيرا خدا بقدرت خود آسمان را درنوردد، و از حسن است كه طى آسمان از ميان رفتن آنست «مانند نورديدن صفحه نامه‌ها» و گفته‌اند: سجلّ نام فرشته‌اى است كه كردار بنده‌ها را نويسد، گفته‌اند نام نويسنده‌اى بود از آن پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله (پايان) و من گويم: اين آيه دلالت دارد بر حدوث آسمانها و امكان شكاف آنها و نابود شدن و دگرگونى حالاتشان ردّ بر حكماء كه منكر همه اينهايند.

«كه فروافتد بر زمين» زيرا بصورت خوددارى آن را آفريده كه جز


صفحه 68

بخواست او فرو نيفتد و آن در قيامت است و اين رد قول كسى است كه گويد بذات خود برپا است چون كه او هم چون اجسام ديگر پذيراى ميل و فرود افتادنست. (پايان) تفسير بيضاوى (ج 2 ص 110) «هفت طريقه» رازى در (ج 7 ص 620) تفسيرش گفته: يعنى هفت آسمان و آنها را طرائق خوانده چون روى يك ديگرند، و چون دو كفش را روى هم پوشند يا دو جامه را گويند (طارق) اين گفته خليل است و زجاج كه او گفته بمعنى قول خدا است «سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً»، على بن عيسى گفته: چون راههاى فرشته‌هايند در بالا رفتن و پائين آمدن و پريدن، و ديگران گفتند: چون راه گردش اخترانند و براى آن نعمت است بر ما كه خدا آنها را وسيله روزى ما كرده و باران از آن ميبارد، و پايگاه فرشته‌ها است، و مكان ثواب است چون پيمبران از آن فرستاده شوند و وحى از آن فرود شود، و در قول او «ما نبوديم بى‌خبر از خلق» چند وجه است.

1- ما بيخبر نبوديم از مردم بلكه نگهدارشان بوديم از اين كه هفت آسمان بر آنها فرو افتند و آنها را نابود سازند.

2- ما با توجه بمردم آنها را بالا سرشان آفريديم تا روزيها و بركات از آنها بر آنها فرود آيند.

3- ما اين چيزها را آفريديم كه دليل كمال قدرت ما باشند و از مردم بيخبر نيستيم و گفتار و كردار و نهاد آنها را در نظر داريم و اين خود مايه نهايت دور كردن آنها است از گناه.

4- ما از آسمانها بى‌خبر نباشيم بلكه نگهدارشان باشيم تا از آنچه خواهيم بدر نشوند چون قول خدا تعالى «نبينى در آفريده‌هاى خدا هيچ تفاوتى» (پايان).

«مبارك باد خدائى كه در آسمان برجها ساخته» رازى در (ج 6 ص 495) تفسيرش گفته: برج كاخ بلند است و نام منازل كواكب را برج نهادند چون منزل آنها است، و برج‌


صفحه 69

بمعنى نمايش است و از ابن عباس است كه بروج خود اختران بزرگند، و تفسير اول بهتر است و چراغ خورشيد است (پايان) «بامرش» يعنى صرف خواستش، «رب مشارق» طلوع‌گاه همه اختران يا خصوص خورشيد در طول سال كه 360 است و هر روز از يكى طلوع كند و هر مشرقى را مغربى است و از اين رو بذكر مشرق اكتفاء كرد بعلاوه طلوع ادلّ بر توانائى است و نعمت رساترى دارد «آسمان دنيا» نزديكتر بشما كه اختران زيور آنند و راننده ديوها از آن «قرارا» زمين پايگاه شده و آسمان بالاى آن ساخته شد و بهم چسبيده نشدند و مانند ساختمانها زمين رخنه و شكاف ندارند بلكه پيوسته‌اند و اين منافات با درهاى نامرئى آنها ندارد، كسائى گفته معنايش اينست كه تفاوت و اختلافى ندارند رازى در (ج 7 ص 620) تفسيرش گفته: فلاسفه گويند اين آيه دليل است بر اينكه آسمان رخنه ناپذير است و همچنين قول خدا «آيا در آن شكستى بينى» و قول او «هفت آسمان سخت».

ولى زور گفته‌اند، زيرا آيه ميگويد: رخنه ندارند نه اينكه رخنه در آنها ممكن نيست بعلاوه خدا خلافش را بيان كرده كه ميفرمايد «و چون آسمان رخنه شود» و قولش «و چون آسمان بشكافد» و قولش «و آن در اين روز سست و نابود است» در برابر اينكه فرمود: «هفت آسمان سخت» و فرموده «چون بشكافد آسمان و باشد گل سرخ چون روغن وارفته» و آيات ديگر و همه در رد گفته آنها صريحند، و استدلال آنها درست نيست بآيات، و دليل عقلى آنها ضعيف‌تر و رسواتر است از دليل نقلى آنها.

«ذاتِ الْحُبُكِ‌» راه راه، بيضاوى در (ج 2 ص 462) تفسيرش گفته: چون راههاى اختران در آنست يا راههاى انديشه متفكران براى معارف يا مقصود خود اخترانست كه هر كدام راهى دارند يا مقصود اينست كه ستاره آن را بصورت پارچه راه راه نشان ميدهند و طبرسى در (ج 9 ص 153) مجمع گفته: يعنى روشهاى خوبى دارد كه ما آنها را ننگريم چون از ما دورند يا اخلاق خوب و پسنديده‌


صفحه 70

دارند، و از على7روايت شده كه زيبائى و زيور دارند (پايان) من گويم: تفسير ديگرى در روايت امام رضا7برايش بيان مى‌شود.

«و روزى شما در آسمانست» يعنى اسباب روزى يا تقدير روزى، و گفته‌اند مقصود از آسمان ابر است و مقصود از روزى باران كه سبب قوت است «و آنچه وعده داريد» يعنى ثواب چون بهشت بالاى آسمان هفتم است يا اينكه اعمال و ثواب آنها در آسمان مضبوطند و منظور از (أيد) نيرو است، «موسعون» يعنى توانائيم از وسع بمعنى توانائى يا اينكه پهن كرديم ميان آسمان و زمين را يا مقصود روزى است، و گفته‌اند يعنى قادريم بزرگتر از آن بيافرينيم «و النجم» هر ستاره يا خصوص ثريا كه نام آن شده و در برخى اخبار مقصود رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله است «وقتى فرو افتد» يعنى غروب كند يا در روز قيامت پراكنده شود يا سقوط كند يا طلوع كند و اگر مقصود پيغمبر باشد منظور معراج او است يا نزولش از معراج «و او است پروردگار شعرى» نام اين ستاره را برده براى آنكه خزاعه آن را ميپرستيدند.

«و شكافت ماه» رازى در (ج 8 ص 779) تفسيرش گفته: مفسران همه اتفاق دارند كه ماه شكافت و شكاف در آن پديد شد، و اخبار صحيحه بر آن دلالت دارند، و در امكانش شكى نيست و مخبر صادق از آن خبر داده و بايد بدان معتقد شد و امتناع خرق و التيام در فلكيات گفته مردمان پستى است، و خرق و ويرانى بر آسمانها ثابت شده (پايان) «خورشيد و ماه در حسابند» يعنى بحساب مقدرى و معلومى در بروج و منازل خود روانه‌اند، و امور كائنات زمينى بوسيله آنها منظم شوند، و اختلاف فصول و اوقات پديد شود و مردم سالها حساب خود را بدانند «و نجم و درخت» مشهور است كه مقصود از نجم گياه بى‌ساقه است و درخت گياه ساقه‌دار و برخى گفتند مقصود همان ستاره آسمانست و هر دو براى خدا فرمانبردارند ...

«قسم بمواقع نجوم» يعنى محل غروب اختران كه دليل است بر زوال اثر آنها و بر وجود مؤثرى كه هميشه اثر دارد يا مقصود منازل و مجارى آنها است،


صفحه 71

و گفته‌اند مقصود تيكه‌هاى قرآن است و اوقات نزول آنها كه «سوگند بزرگى است» چون متعلق آن دليل بر عظمت قدرت و كمال حكمت و فرط رحمت است ...

«نه بينى در خلق خدا هيچ تفاوتى» يعنى حكمت خدا در همه يك نواخت است گر چه صورت و شكلشان اختلاف دارد و گفته‌اند: يعنى در خلق آسمانها عيب و كجى نه بينى و همه درست و راستايند با بزرگى كه دارند.

«برگردان ديده را» يعنى هر چه خواهى در آفرينش خدا بررسى كن و انديشه نما و باز هم بنگر و بينديش ببين شكستى و يا سستى در آن مى‌بينى بلكه ديده را خسته و رانده ميسازى و بخود رنج ميدهى.

«آسمان نزديكتر را آراستيم بزيور چراغها» يعنى اختران درخشان كه مانند چراغها آويخته‌اند.

و بدان كه در اينجا اشكالى است مشهور چون دانشمندان هيئت اتفاق دارند كه در آسمان يكم جز ماه نيست، و سياره‌هاى ديگر هر كدام در فلكى باشند و ثوابت همه در فلك هشتم‌اند با اينكه آيه دلالت دارد همه يا بيشترشان در آسمان يكم هستند و از اين اشكال بچند وجه جواب گفته‌اند:

1- چون همه از آسمان يكم ديده شوند زيور آنند مانند چراغى كه از پشت شيشه ديده شود و زيور آن باشد و يا اينكه چون در آن احساس شوند پندار شود كه در آنند و زيور آنند و اين جواب گرچه موافق اصول هيويان است ولى با آيات درست تطبيق نشود.

2- رازى در (ج 8- ص 246) تفسيرش گفته: دور نيست كه زير كره قمر كره ديگر باشد همروش كره ثوابت، و همه اختران نزديك بدو قطب زمين در آن باشند، و اين دور نيست و بنا بر اين، اين مصابيح در آسمان نزديكترند و قول فلاسفه ضعيف است (پايان).

من گويم: خلاصه سخن اينست كه حكماء نه فلك ثابت كرده‌اند زيرا براى همه اختران در نظر اول حركتى سريع از مشرق بمغرب ديدند كه طلوع و غروب‌