چسبيده بهم.
«ماه را روشنى در آنها نمود» بيضاوى در (ج 2 ص 552) تفسيرش گفته:
يعنى در آسمانها با اينكه خودش در آسمان نزديكتر است و نور را بهمه وابسته بحسب مناسبت «و خورشيد را چراغ نمود» آن را مانند چراغ خواند چون تاريكى شب را از روى زمين براندازد چنانچه چراغ از گرد خود.
«و ما بسوديم آسمان را» خواستيم بآن يا جز آن برسيم و فرشتههاى پاسبان و ستارههاى سوزان يافتيم «با اينكه پيش از آن كمينگاههاى خوبى بود كه از آنها خبر ميگرفتيم ولى اكنون هر كه خبرى شنود شهابى در كمين او است» ... «نه نه سوگند بستارههاى نهان و سيارههاى عيان» ... رازى در (ج 8 ص 382) در تفسيرش گفته: ... خنوس در هم شدن و نهان خواستن است، كنوس در لانه خزيدن آهو است و در وصف كردن اختران بخنوس و كنوس سه وجه است.
1- كه روشنتر است اين است كه اشاره بوضع رجوع و استقامت پنج سيّاره است كه جز خورشيد و ماهند و برگشت آنها از حركت خاصه خود خنوس آنها است، و نهانى آنها در پرتو خورشيد كنوس آنها است و ترديد ندارد كه اين يك وضع عجيبى است و رازهاى خيره كهنى دارد.
2- آنچه از علىّ7روايت شده و جز او كه اين دو وصف همه اخترانند و خنوس آنها اينست كه در روز از ديدهها نهانند و كنوس آنها ديدرسى در شب است كه مانند آهوى وحشى در جايگاه خود جلوه دارند.
3- مقصود هفت سيّارهاند و چون مطلع آنها مختلف است و دور و نزديك مىشوند، طلوع آنها در نزديكترين مطلع و مغرب خود به بالاى سر كنوس آنها است كه ديدرس ترند و دورى آنها از آن خنوس آنها است كه نهانترند، بنا بر قول يكم منظور همان خمسه متحيره است و بنا بر دوم همه اختران و بنا بر سوم هفت سيّاره و قول ديگرى است كه متعلّق قسم گاو وحشى و آهو است كه براى خفگى بينى آنها را خنّس گفته و براى لانه رفتن كنّس وصف كرده، و قول سابق مناسبتر است
با آيات دنبالش بعلاوه سوگند خدا باعظم و أعلى اولى است (پايان) من گويم: خمسه متحيره پنج سياره سرگردان جز خورشيد و ماه از سبعه سيّارهاند و آنها را سرگردان خواندهاند براى آنكه گاهى بحركت مخصوص خود بسوى مغرب روانند، و گاهى متوقف از حركت و گاهى برگشت به مشرق دارند و براى همين چند فلك تدوير براى آنها ثابت كردهاند زيرا در حركت يك فلك اختلاف نيست[1].
«چون آسمان شكافت و اختران پراكنده شدند» زيرا چون آسمان از هم بپاشد ناچار اختران روى زمين پراكنده شوند چنانچه رازى در (ج 8 ص 486) تفسيرش گفته و افزوده كه فلاسفه منكر امكان شكست و بست در افلاكند و دليل ما بر امكانش اينست كه همه اجسام مانندند و يك نواخت و از اين رو ميتوان آنها را بآسمانى و زمينى بخش كرد و جوهر آنها مشترك است و علويات و سفليات هر دو جسماند و بنا بر اين هر چه در اجسام زمينى روا باشد بايد در اجسام آسمانى هم روا باشد، چون دو مانند را يك حكم است، و هر چه بر اين آيد بر آن هم آيد.
و در تفسير قول خدا سبحانه «چون آسمان شكافته شود» گفته: (ج 7 ص 509) شرحش در چند جا گذشت، و از على7روايت است كه از كهكشان شكاف برميدارد «و گوش بفرمان خدا است و بايدش چنين باشد» يعنى در جرم آسمان مانع از تأثير قدرت خدا نيست و از پاشيدن اجزاء آن از هم و در اثر پذيرى چون بندهايست فرمانبر، در برابر فرمان آقاى خود، و بهمين معنا است كه فرموده «آمديم بدلخواه و فرمانگذار» كه آن هم دلالت دارد بر نفوذ قدرت خدا در ابداع و ايجاد بىمانع مانع اصلا چنانچه اين آيه «أَذِنَتْ لِرَبِّها» در اينجا دلالت بر نفوذ قدرت او دارد
[1]اوفق بمقام قرآن همان قول دوم است كه از مولا على7نقل شده زيرا قرآن براى عموم مردم است و وضع خمسه متحيره و كواكب سبعه را جز دانشمندان نميدانند و نمىفهمند( شرح مترجم).
در تفريق و اعدام و نابود كردن بىهيچ مانع و اما اينكه فرمود: «و حقّت» يعنى او را سزد كه پذيرا باشد چون جسم است و ممكن است و وجود و عدم او را يكسان است و ترجيح عدمش بر وجودش بخواست خدا است و قدرت او در ايجاد و اعدامش بىمانعى رواست، و ممكن را جز پذيرش و آمادگى چيزى نيست، و مانند اين چيز سزد كه يك بار پذيراى هستى شود و بار دگر پذيراى نيستى بخواست واجب الوجود و در (ج 8- ص 518) تفسيرش در قول خدا تعالى «سوگند بآسمان داراى بروج» گفته در آن سه قول است.
1- همان 12 برج آسمانى و سوگند بدانها نيكو است براى آنكه حكمتى شگفت آور دارند چون خورشيد در آنها روانست و بىترديد مصالح جهان فروتر بروان شدن خورشيد وابسته است و همين خود دليل است كه براى آن صانع حكيمى وجود دارد.
2- مقصود از بروج منازل ماه است و سوگند بدانها سزد براى آنكه در گردش و جنبش ماه آثار عجيبى وجود دارد 3- مقصود از بروج اختران بزرگ و پرتو اندازند چون آشكارا هستند (پايان) من گويم: در برخى اخبار (سماء) در اينجا به پيغمبر خاتم تأويل شده و بروج به دوازده امام:.
«سوگند بآسمان و شب گرد» رازى در (ج 8 ص 528) تفسيرش گفته (طارق) هر كه شب آيدت اختر باشد يا ديگرى «و ندانى چيست طارق» سفيان بن عيينه گفته: هر كجا در قرآن «ما ادريك» است برسول خبر دادهاند، و هر كجا «ما ادريك» است چون «وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ» باو خبر ندادهاند، سپس فرموده «اختر ثاقب» يعنى شب گرد والامقامى است كه راهنما در تاريكىهاى بيابان و دريا است، و معرف اوقات بارانست، و او را بچند وجه ثاقب خوانده يكم
با پرتو خود پرده تاريكى را سوراخ ميكند و در آن فرو ميرود دوّم چون از مشرق برآيد هوا را مانند متّه سوراخ ميكند سوم آن را بشيطان پرتاب كنند و او را سوراخ كند و بسوزاند چهارم فراء گفته اختر بالاتر اختران است چون عرب پرندهاى كه بسيار اوج گيرد گويند سوراخ كرد.
در خود نجم هم اختلاف است، برخى گفتند مقصود همه اختران است چون «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ» و ديگران گفتند اختر مخصوص منظور است، ابن زيد گفته: ثريا است، فرّاء گفته: زحل است كه به نور خود هفت آسمان را سوراخ كند، و ديگران گفتهاند شهابها است كه بديوها پرتاب شوند چون خدا فرموده «بدنبال او است شهابى ثاقب» «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» طبرسى- ره- در (ج 10 ص 472) مجمع گفته:
أكثر مفسران گويند يعنى باران بده و گفتهاند: يعنى خورشيد و ماه و اخترانش را با طلوع و غروب آنها برگردان ميكند، و گفتهاند، برگردانى آسمان اينست كه در هر حال بمرور زمان خبر ميدهد و باران و روزى و جز آن بر ميگرداند (پايان) من گويم: دور نيست اشاره به برگشت خمسه متحيره باشد چنانچه گذشت «بآسمان كه چگونه برافراشته شده» در مسافتى دور بىوسيله نگهدارى و بىستون «وَ ما بَناها» يعنى كسى كه او را ساخته.
دنباله است: [در رانده شدن ديوها بوسيله شهابها]
رازى در (ج 8 ص 246- 248) تفسيرش گفته: در اختران سودهاى فراوانيست.
1- خدا با آنها آسمان را زيور نموده.
2- در شب تا اندازه روشنى دهند و از اين رو اگر ابر درهمى در شب برآيد تاريكتر مىشود چون ابر جلو پرتو آنها را ميگيرد.
3- در احوال چهار فصل اثر بخشند زيرا اجسام بزرگيند و نورانى و چون خورشيد با اخترى گرم كن همراه شود در تابستان گرما سختتر شود، زيرا مانند
آتشى است كه با آتش ديگر پيوندد و شك نيست كه أثر هر دو با هم بيشتر است.
4- نشانههاى راهيابى از طرف خدايند در تاريكيهاى خشكى و دريا چنانچه فرموده «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ».
5- خدا آنها را وسيله راندن ديوان ساخته كه مردم را از نور ايمان بظلمت كفر ميبرند، روايت شده است سببش آنست كه جن از آسمان خبرگيرى ميكردند و چون محمّد6مبعوث شد آسمان پاسبانى شد و ديوان كمين گرفتند و هر كدام براى گوش گرفتن اخبار آسمان مىآمدند شهابى بآنها پرتاب ميشد و او را مىسوزاند تا خبر را بزمين نبرد و بمردم رساند و كار پيغمبر را6مخلوط كند و مردم را در صحت خبر آسمانى او در شك اندازد، و اين سبب پرش شهابها شد، و همين مقصود است از قول خدا «و ساختيم آنها را راندن ديوها» و برخى مردم از چند راه در اين طعن زدهاند.
1- پرش كواكب در كتابهاى قديم فلاسفه ياد شده و گفتهاند، از بخار زمين كه بواسطه گرم شدن بآفتاب برآيد چون بكره آتش رسد آتش گيرد و شعله دهد و همان شهاب است.
جواب: منكر نباشيم كه شهابها پيش از بعثت پيغمبر6هم بودند، ولى منافات ندارد كه سبب ديگر هم بآنها فزوده كه دفع جن بوده، و روايت است كه بزهرى گفتند: شهاب در جاهليّت هم پرتاب ميشد؟ گفت: آرى، سائل گفت: بگو از قول خدا تعالى «ما براى گوش گرفتن مىنشستيم و هر كه اكنون گوش گيرد شهابى در كمين يابد» گفت: چون پيغمبر6مبعوث شد سختتر و بيشتر شدند[1].
2- چگونه جن يكى و هزار از خود را بينند كه براى گوشگيرى سوختند و باز بدنبال آن روند، و خردمند چون چيزى را يك بار و يا چند بار هلاكت بار
[1]و بعلاوه امروز ثابت شد كه زير ماه كره آتشى وجود ندارد و همه فضا سرد و يكسانست تا بماه و بالاتر از آن.
بيند و ناسودمند بدنبالش نرود جواب: چون تقدير آيد ديده نابينا شود، و چون خدا خواهد گروهى از سركشان جن را هلاك كند آنها را بدين راه وادارد و بطمع اندازد.
3- گفتند: كلفتى آسمان پانصد سال راه است و اگر جن آن را بشكنند و در آن بالا روند نشدنيست، زيرا خدا شكاف برداشتن آن را نفى كرده و فرموده «آيا در آن شكافى بينيد؟» نه، و اگر در آن نفوذ نكنند چگونه از اين مسافت دور اسرار فرشتهها بشنوند و چرا از روى زمين نشنوند؟
جواب: دورى زمين از آسمان پانصد سال راه است و بسا كه كلفتى آسمان بسيار نباشد[1].
4- فرشتهها چه آينده را از لوح محفوظ دريابند و چه از وحى الهى چرا راز دارى نكنند تا پريان آن را بدزدند؟
جواب: آنست كه زهرى بسندى از ابن عباس روايت كرده، گفت در اين ميانه كه رسول خدا6در ميان جمعى از يارانش نشسته بود، ستارهاى پرتاب شد و درخشيد، فرمود: در جاهليّت براى اين پديده چه ميگفتيد؟ گفتند: ميگفتيم بزرگى زاده يا بزرگى مرده پيغمبر فرمود: اين براى مرگ يا زندگى كسى پرتاب نشود، ولى چون خدا فرمانى در آسمان صادر كند، حمله عرش تسبيح برآرند و سپس اهل هر آسمانى تسبيح برآرند تا باين آسمان رسد و اهل آسمان از حمله عرش گزارش خواهند كه پروردگار شما چه فرموده: و بآنها گزارش دهند، و اين گزارش آسمان بآسمان بيايد تا باين آسمان رسد، و جن آن را بربايند و تير خورند اگر همان را بياورند درست است ولى بدان بيافزايند.
5- ديوان از آتشند و آتش آتش را نسوزاند بلكه نيرو دهد، و چگونه گفته شود شيطان بشهاب سوزان رانده شود.
[1]بيان كرديم كه آسمان جسم مانع از نفوذ نيست بلكه فضاى ماده است و قابل نفوذ است.
جواب: بسا كه آتشى از آتش ديگر نيرومندتر است و آن را نابود سازد.
6- اگر اين تير پرانى براى نبوت بوده چرا پس از وفات پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بجا مانده؟
جواب: براى آنكه پيغمبر خبر داد كه كهانت باطل شده و اگر بجا نميماند كهانت باز ميگشت و خبر پيغمبر دروغ ميشد.
7- اين شهابهاى پران نزديك زمين پديد شوند كه ما حركت آنها را بچشم بنگريم و اگر نزديك آسمان بود آن را نمىديديم چنانچه حركات كواكب را نمىبينيم و چون ثابت شود كه اين شهابها نزديك زمين پديدار شوند چگونه مانع رسيدن ديوها بآسمان باشند؟
جواب: دورى بعقيده ما مانع شنودن نيست، و شايد خدا خواهد كه چون بهمين جا رسند سخن فرشتهها را بشنوند.
8- اين ديوان اگر توانا بودند اخبار فرشتهها را كه نهانيست به كاهنان برسانند، چرا اسرار مؤمنان را بكفار نميرسانند تا با كشف آن بزيانشان پردازند جواب: بسا كه خدا بآنها قدرت شنيدن غيب را از فرشته داده ولى آن را از رساندن اسرار مؤمنان بكفار عاجز كرده.
9- چرا خدا اساسا آنها را از بالا رفتن بآسمان باز نداشته تا نيازى باين تيراندازى نباشد جواب: خدا است هر چه خواهد كند، و هر چه اراده كند حكمراند، اينست مختصرى از آنچه مربوط باين بابست (پايان) من گويم: در پاسخ اعتراض سوم درستتر است كه گفت: روشن است كه براى آسمانها درها است، فرشتهها از آنها بالا روند و پيغمبر ما6و عيسى و ادريس8از آن بالا رفتند بلكه اجساد انبياء و اوصياء ديگر را بنا بر قولى از
آن بالا برند، و در اخبار آمده كه جن پيش از عيسى7تا زير عرش بالا ميرفتند و پس از بعثت او تا آسمان چهارم بالا ميرفتند، و پس از بعثت پيغمبر6از رفتن بآسمان بوسيله شهابها ممنوع شدند و صعود آنها يا از درهايشان بوده يا چون لطيفند در جرم آنها نفوذ ميكردند، و مقصود از فطور كه از آسمانها نفى شده يا اينست كه شكاف و سوراخى در آنها ديده شود، يا ويران شوند و اجزائشان بپاشد و اشكالى در آن نيست.
اخبار:
1- در علل (ج 2 ص 28) و در عيون (ج 1 ص 241) و در خصال (3) در خبر شامى است كه از امير المؤمنين7پرسيد آسمانها از چه آفريده شدند؟ فرمود: از بخار آب، پرسيد آسمان دنيا از چيست؟ فرمود، از موجى خوددار، پرسيد پهنا و درازاى اختران چند است؟ فرمود: 12 فرسخ در 12 فرسخ، و از رنگ هفت آسمان و نامشان پرسيد فرمود: نام آسمان دنيا رفيع است و از آبست و دود، و نام آسمان دوم «قيدوم» است و برنگ مس، و نام سوّم «ماروم» برنگ مس زرد، نام چهارم «ارفلون» برنگ سيم، و نام پنجم «هيون» (هيفوف و هيون خ ب) و نام ششم «عروس» و از يك دانه ياقوت سبز است و نام هفتم «عجماء» و يكدره ايست سپيد (الخبر).
بيان: «موج مكفوف» جسم مواج كه بقدرت خدا جريان ندارد يا آن را بسته، و بسا كنايه از اينست كه از جسمى است لطيف كه در جايگاه خود بر قرار است، نه فرو ريزد و نه روان گردد، يا موجش كنايه از درخشش اخترانست در آن بنا بر اينكه جاى آنها است، و بسا اندازهاى كه براى اختر داده از خردترين ستارههاى كهكشانست، زيرا ستارههاى شماره شده در رصد بسيار از اين بزرگترند بلكه بجز ماه و زهره و عطارد هر كدام چند برابر زمين باشند، برخى عرفاء رنگارنگى آسمانها را كه در اين خبر است به اختلاف نوع و طبع آنها تفسير كرده و بر عقيده فلاسفه رفته كه گويند آسمانها بيرنگند چنانچه بفهمى ان شاء اللَّه و سيد داماد- ره- اندازه اختران را تأويل غريبى كرده كه در جاى ديگرى نقل كردم