بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 81

آتشى است كه با آتش ديگر پيوندد و شك نيست كه أثر هر دو با هم بيشتر است.

4- نشانه‌هاى راهيابى از طرف خدايند در تاريكيهاى خشكى و دريا چنانچه فرموده «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ‌».

5- خدا آنها را وسيله راندن ديوان ساخته كه مردم را از نور ايمان بظلمت كفر ميبرند، روايت شده است سببش آنست كه جن از آسمان خبرگيرى ميكردند و چون محمّد6مبعوث شد آسمان پاسبانى شد و ديوان كمين گرفتند و هر كدام براى گوش گرفتن اخبار آسمان مى‌آمدند شهابى بآنها پرتاب ميشد و او را مى‌سوزاند تا خبر را بزمين نبرد و بمردم رساند و كار پيغمبر را6مخلوط كند و مردم را در صحت خبر آسمانى او در شك اندازد، و اين سبب پرش شهابها شد، و همين مقصود است از قول خدا «و ساختيم آنها را راندن ديوها» و برخى مردم از چند راه در اين طعن زده‌اند.

1- پرش كواكب در كتابهاى قديم فلاسفه ياد شده و گفته‌اند، از بخار زمين كه بواسطه گرم شدن بآفتاب برآيد چون بكره آتش رسد آتش گيرد و شعله دهد و همان شهاب است.

جواب: منكر نباشيم كه شهابها پيش از بعثت پيغمبر6هم بودند، ولى منافات ندارد كه سبب ديگر هم بآنها فزوده كه دفع جن بوده، و روايت است كه بزهرى گفتند: شهاب در جاهليّت هم پرتاب ميشد؟ گفت: آرى، سائل گفت: بگو از قول خدا تعالى «ما براى گوش گرفتن مى‌نشستيم و هر كه اكنون گوش گيرد شهابى در كمين يابد» گفت: چون پيغمبر6مبعوث شد سخت‌تر و بيشتر شدند[1].

2- چگونه جن يكى و هزار از خود را بينند كه براى گوش‌گيرى سوختند و باز بدنبال آن روند، و خردمند چون چيزى را يك بار و يا چند بار هلاكت بار

[1]و بعلاوه امروز ثابت شد كه زير ماه كره آتشى وجود ندارد و همه فضا سرد و يكسانست تا بماه و بالاتر از آن.


صفحه 82

بيند و ناسودمند بدنبالش نرود جواب: چون تقدير آيد ديده نابينا شود، و چون خدا خواهد گروهى از سركشان جن را هلاك كند آنها را بدين راه وادارد و بطمع اندازد.

3- گفتند: كلفتى آسمان پانصد سال راه است و اگر جن آن را بشكنند و در آن بالا روند نشدنيست، زيرا خدا شكاف برداشتن آن را نفى كرده و فرموده «آيا در آن شكافى بينيد؟» نه، و اگر در آن نفوذ نكنند چگونه از اين مسافت دور اسرار فرشته‌ها بشنوند و چرا از روى زمين نشنوند؟

جواب: دورى زمين از آسمان پانصد سال راه است و بسا كه كلفتى آسمان بسيار نباشد[1].

4- فرشته‌ها چه آينده را از لوح محفوظ دريابند و چه از وحى الهى چرا راز دارى نكنند تا پريان آن را بدزدند؟

جواب: آنست كه زهرى بسندى از ابن عباس روايت كرده، گفت در اين ميانه كه رسول خدا6در ميان جمعى از يارانش نشسته بود، ستاره‌اى پرتاب شد و درخشيد، فرمود: در جاهليّت براى اين پديده چه ميگفتيد؟ گفتند: ميگفتيم بزرگى زاده يا بزرگى مرده پيغمبر فرمود: اين براى مرگ يا زندگى كسى پرتاب نشود، ولى چون خدا فرمانى در آسمان صادر كند، حمله عرش تسبيح برآرند و سپس اهل هر آسمانى تسبيح برآرند تا باين آسمان رسد و اهل آسمان از حمله عرش گزارش خواهند كه پروردگار شما چه فرموده: و بآنها گزارش دهند، و اين گزارش آسمان بآسمان بيايد تا باين آسمان رسد، و جن آن را بربايند و تير خورند اگر همان را بياورند درست است ولى بدان بيافزايند.

5- ديوان از آتشند و آتش آتش را نسوزاند بلكه نيرو دهد، و چگونه گفته شود شيطان بشهاب سوزان رانده شود.

[1]بيان كرديم كه آسمان جسم مانع از نفوذ نيست بلكه فضاى ماده است و قابل نفوذ است.


صفحه 83

جواب: بسا كه آتشى از آتش ديگر نيرومندتر است و آن را نابود سازد.

6- اگر اين تير پرانى براى نبوت بوده چرا پس از وفات پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بجا مانده؟

جواب: براى آنكه پيغمبر خبر داد كه كهانت باطل شده و اگر بجا نميماند كهانت باز ميگشت و خبر پيغمبر دروغ ميشد.

7- اين شهابهاى پران نزديك زمين پديد شوند كه ما حركت آنها را بچشم بنگريم و اگر نزديك آسمان بود آن را نمى‌ديديم چنانچه حركات كواكب را نمى‌بينيم و چون ثابت شود كه اين شهابها نزديك زمين پديدار شوند چگونه مانع رسيدن ديوها بآسمان باشند؟

جواب: دورى بعقيده ما مانع شنودن نيست، و شايد خدا خواهد كه چون بهمين جا رسند سخن فرشته‌ها را بشنوند.

8- اين ديوان اگر توانا بودند اخبار فرشته‌ها را كه نهانيست به كاهنان برسانند، چرا اسرار مؤمنان را بكفار نميرسانند تا با كشف آن بزيانشان پردازند جواب: بسا كه خدا بآنها قدرت شنيدن غيب را از فرشته داده ولى آن را از رساندن اسرار مؤمنان بكفار عاجز كرده.

9- چرا خدا اساسا آنها را از بالا رفتن بآسمان باز نداشته تا نيازى باين تيراندازى نباشد جواب: خدا است هر چه خواهد كند، و هر چه اراده كند حكمراند، اينست مختصرى از آنچه مربوط باين بابست (پايان) من گويم: در پاسخ اعتراض سوم درست‌تر است كه گفت: روشن است كه براى آسمانها درها است، فرشته‌ها از آنها بالا روند و پيغمبر ما6و عيسى و ادريس8از آن بالا رفتند بلكه اجساد انبياء و اوصياء ديگر را بنا بر قولى از


صفحه 84

آن بالا برند، و در اخبار آمده كه جن پيش از عيسى7تا زير عرش بالا ميرفتند و پس از بعثت او تا آسمان چهارم بالا ميرفتند، و پس از بعثت پيغمبر6از رفتن بآسمان بوسيله شهابها ممنوع شدند و صعود آنها يا از درهايشان بوده يا چون لطيفند در جرم آنها نفوذ ميكردند، و مقصود از فطور كه از آسمانها نفى شده يا اينست كه شكاف و سوراخى در آنها ديده شود، يا ويران شوند و اجزائشان بپاشد و اشكالى در آن نيست.

اخبار:

1- در علل (ج 2 ص 28) و در عيون (ج 1 ص 241) و در خصال (3) در خبر شامى است كه از امير المؤمنين7پرسيد آسمانها از چه آفريده شدند؟ فرمود: از بخار آب، پرسيد آسمان دنيا از چيست؟ فرمود، از موجى خوددار، پرسيد پهنا و درازاى اختران چند است؟ فرمود: 12 فرسخ در 12 فرسخ، و از رنگ هفت آسمان و نامشان پرسيد فرمود: نام آسمان دنيا رفيع است و از آبست و دود، و نام آسمان دوم «قيدوم» است و برنگ مس، و نام سوّم «ماروم» برنگ مس زرد، نام چهارم «ارفلون» برنگ سيم، و نام پنجم «هيون» (هيفوف و هيون خ ب) و نام ششم «عروس» و از يك دانه ياقوت سبز است و نام هفتم «عجماء» و يكدره ايست سپيد (الخبر).

بيان: «موج مكفوف» جسم مواج كه بقدرت خدا جريان ندارد يا آن را بسته، و بسا كنايه از اينست كه از جسمى است لطيف كه در جايگاه خود بر قرار است، نه فرو ريزد و نه روان گردد، يا موجش كنايه از درخشش اخترانست در آن بنا بر اينكه جاى آنها است، و بسا اندازه‌اى كه براى اختر داده از خردترين ستاره‌هاى كهكشانست، زيرا ستاره‌هاى شماره شده در رصد بسيار از اين بزرگترند بلكه بجز ماه و زهره و عطارد هر كدام چند برابر زمين باشند، برخى عرفاء رنگارنگى آسمانها را كه در اين خبر است به اختلاف نوع و طبع آنها تفسير كرده و بر عقيده فلاسفه رفته كه گويند آسمانها بيرنگند چنانچه بفهمى ان شاء اللَّه و سيد داماد- ره- اندازه اختران را تأويل غريبى كرده كه در جاى ديگرى نقل كردم‌


صفحه 85

گرچه گفته‌هايشان خبر گمانى نيست‌[1]2- در تفسير على بن ابراهيم (373) بسندش كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون بآسمانم بردند در آسمان هفتم درياها ديدم كه از نور ميدرخشيد تا آنجا كه نزديك بود درخشش آنها ديده‌ها را بربايد، و در آن درياها بود از ظلمت و درياها از برف كه ميلرزيدند (الخبر) بيان: «ترعد» يعنى ميغريدند يا ميلرزيدند.

3- در علل (ج 1 ص 3) بسندش تا آنجا كه يهودى از امير المؤمنين7پرسيد چرا آسمان را سماء ناميدند؟ فرمود: چون وسم آب يعنى معدن آبست (البر).

بيان: تفسير وسم بمعدن براى اينست كه نشانه آنست، و شايد سماو از آن مشتق است باشتقاق كبير چون سموّ با وسم هم حروفند و آن بمعنى بلنديست يا آنكه وسم قلب شده به سمو چنانچه واژه اسم هم از سمو است 4- در علل (ج 2 ص 264) بسندش از ضحاك بن مزاحم كه سؤال شد از على7از طارق؟ فرمود: زيباترين اختر آسمانست و مردمش نشناسند، و همانا طارقش نامند چون نورش از آسمانى بآسمانى برود تا هفت آسمان و سپس برگردد تا بجاى خود رسد.

5- در احتجاج (138) از اصبغ، گفت: ابن كواء از امير المؤمنين7پرسيد كهكشان در آسمانست؟ فرمود: آن كانال و رودخانه آسمانست و امان اهل زمين است از غرق شدن، و از آن بود كه خدا قوم نوح را بآبى تند جريان غرقه كرد (الخبر) بيان: «شرج» نام كهكشانست و بسا آن را بحلقه‌هاى كيسه و چمدان تشبيه كردند كه با آنهاش مى‌بندند، يا برودخانه آب كه مجراى اصلى آنست چنانچه در

[1]بسا كه مقصود نيم درجه از 360 درجه مدار كوكب است كه بميليونها فرسخ ميرسد زيرا 12 فرسخ در حدود نيم درجه از مدار كره زمين است( شرح مترجم)


صفحه 86

خبر است يا برودخانه ميان دشت، و در قاموس (ج 1 ص 195) بمعنى شكاف كمان و فرقه و كانال و بستن بقچه آمده ...[1].

6- در تفسير على بن ابراهيم (312) بسندش از امام ششم7در خبر ادريس كه فرموده ملك الموت است: كلفتى آسمان چهارم 500 سال راه است و فاصله‌اش تا آسمان سوّم هم 500 سال راه و همچنانست آسمان تا آسمان دوم و هر آسمانى و ميانه هر دو آسمانى چنين است (الخبر).

7- در علل (ج 2 ص 156) در خبر يزيد بن سلام است كه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله پرسيد، چرا اختران خرد و درشت بچشم آيند با اينكه همه در اندازه برابرند؟

فرمود: چون ميان آنها و آسمان دنيا درياهاى پر موجى است از اين رو خرد و درشت ديده شوند، و اندازه همه يكى است (الخبر).

بيان: شايد مقصود سائل اينست كه چرا يك ستاره خرد و درشت ديده مى‌شود با اينكه در همه حال يك اندازه دارد چنانچه خورشيد و ماه در افق بزرگتر ديده ميشوند تا در بالاى سر، چون در افق بخار زياد است و با برخورد شعاع ديد

[1]كهكشانها امروزه مهمترين نظرگاه دانشمندان فلكى است و تا آنجا معلوم شده كه مركز جهان ماده و همه پديده‌هاى اين فضاى بى‌نهايتند و فعل و انفعالات اساس ماده كه به پيدايش ملياردها اختر و مليونها منظومه شمسى ميگرايد از آنها است و در حقيقت كارخانه‌هاى منظومه‌سازى هستند كه ماده در آنها طوفانى مى‌شود و بصورت لوله‌هاى چرخنده در مى‌آيد و كم كم كره‌اى و اخترى ميگردد و شمارى از آنها از مركز كهكشان مربوطه صادر ميشوند و در گوشه از فضا بدور هم فراهم ميشوند و منظومه‌اى تشكيل ميدهند و امام در جواب نفرمود كهكشان در آسمانست فرمود رودخانه آسمانست يعنى چون نهريست كه همه اختران از آن بهمه جاى فضاى آسمانى روانه ميشوند و سرچشمه‌ايست هميشه در كار ساختن و پرداختن و فرستادن و اين تعبير بسيار لطيف و پر معنا و معجزه آسا است( شرح مترجم).


صفحه 87

به بخار غليظ منبسط ميشوند چنانچه در علم مناظر بيان شده و بسا كه درياها كنايه از بخار باشند.

8- در تفسير على بن ابراهيم (554) بسندش تا أمير المؤمنين7كه فرمود: اين ستاره‌ها كه در آسمانند شهرهائى هستند مانند شهرهائى كه در زمينند و هر كدام با ستونى از نور وابسته‌اند كه درازيش در آسمان مسافت 250 سال است‌[1].

ميگويم: بزودى خبر حسين بن خالد از امام رضا7در باب وصف ارضين بيايد.

9- در توحيد (204) بسندش از جميل گفت: از امام ششم پرسيدم در آسمان درياهائيست؟ فرمود: آرى، پدرانم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بمن خبر دادند كه فرمود: درياها است كه ژرفاى يكيشان پانصد سال راه است (الخبر).

10- در منتخب البصائر بسندش از عبد اللَّه دهقان كه از امام رضا7پرسيدم ميفرمود: راستى براى خدا در پشت اين آسمان يك دانه زبرجد سبز است كه آسمان از آن سبزى ميزند، گفتم نطاق چيست؟ گفت: حجاب، براى خدا عزّ و جلّ در پس آن 70 هزار عالم است، پرشماره‌تر از جن و انس و همه فلان و فلان را لعن كنند.

11- در ارشاد مفيد أبو بصير از امام پنجم ضمن حديث درازى روايت كرده كه فرمود: چون قائم7ظهور كند بكوفه شود، و چهار مسجد را ويران سازد و كنگره همه مسجدها را ويران كند و آنها را هموار نمايد و خيابان بزرگ را پهن كند، و هر پره‌اى كه بدان برآورده‌اند از ساختمانهاى اطراف همه را بردارد، و همه‌

[1]يعنى در اختران فضا آبادى و موجودات زنده وجود دارند، در آن كره‌هاى دور دست كه بيرون از منظومه خورشيدى اين جهانست و هنوز بشر زمين بدان دست‌رسى ندارد، و ستون نور بسا نيروى وابستگى منظومه‌هاى خورشيديست با كهكشان كه مركز آنها است( شرح مترجم).


صفحه 88

مستراحها و ناودانها را از راهها براندازد، و هر بدعتى را از ميان ببرد و هر سنت و دستور خدائى را اجراء كند و شهر قسطنطنيه و چين و كوههاى ديلم همه را بگشايد و هفت سال كه هر سالى برابر ده سال شما است در زمين بماند، سپس هر چه خدا خواهد.

گفت: گفتم: قربانت چگونه سالها طولانى شوند؟ فرمود: خدا فلك را فرمايد تا كند شود، و روز و سال دراز شوند، گويد: گفتم: آنها ميگويند اگر فلك دگرگون شود تباه گردد؟ فرمود: اين گفته زنديقان است و مسلمانان را با آن راهى نيست، با اينكه خدا ماه را براى پيغمبرش6شكافت، و پيش از آن خورشيد را براى يوشع بن نون برگردانيد، و خبر داد كه روز قيامت دراز گردد، و چون هزار سال شماها باشد (344- ارشاد مفيد) 12- در كتاب النجوم- از خطبه امام حسن7نقل كرده كه: باين بيان اختران را وصف كرده، سپس روان كرد در آسمان چراغها كه پرتو افكنند، و بدانها نگهبانيش كرد و شهابش را چرخانيد، از اخترانش درخشانهاى پرتو افكنند كه اگر پرتوشان نبود، ديد بنده‌ها در تاريكى شب تار در امواج تاريك و درهم آن ديدى نداشتند و آنها را رهبر مردم در سفرهاشان كرد و در رفتن و آمدن بهر ديار.

13- در كتاب غارات: بسندى كه ابن كواء از امير المؤمنين پرسيد از تفسير قول خدا تعالى «و آسمان داراى حبك» فرمود: يعنى خوشرفتار، گفت: پس كهكشان چيست؟ فرمود: واى بر تو، براى فهميدن بپرس نه براى رنج دادن، اى واى بر تو از آن بپرس كه بايدت، گفت: بخدا آنچه‌ات پرسيدم البته بايدم، فرمود:

كهكشان، رودخانه آسمانست، و از آن بود كه آسمان بارانى سيل آسا در زمان طوفان بر قوم نوح7فرو ريخت، گفت: ميان آسمان و زمين چه اندازه است؟

فرمود: باندازه ديد چشم و شنود ذكر خدا، جز آن نگوئيم.