بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 87

به بخار غليظ منبسط ميشوند چنانچه در علم مناظر بيان شده و بسا كه درياها كنايه از بخار باشند.

8- در تفسير على بن ابراهيم (554) بسندش تا أمير المؤمنين7كه فرمود: اين ستاره‌ها كه در آسمانند شهرهائى هستند مانند شهرهائى كه در زمينند و هر كدام با ستونى از نور وابسته‌اند كه درازيش در آسمان مسافت 250 سال است‌[1].

ميگويم: بزودى خبر حسين بن خالد از امام رضا7در باب وصف ارضين بيايد.

9- در توحيد (204) بسندش از جميل گفت: از امام ششم پرسيدم در آسمان درياهائيست؟ فرمود: آرى، پدرانم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بمن خبر دادند كه فرمود: درياها است كه ژرفاى يكيشان پانصد سال راه است (الخبر).

10- در منتخب البصائر بسندش از عبد اللَّه دهقان كه از امام رضا7پرسيدم ميفرمود: راستى براى خدا در پشت اين آسمان يك دانه زبرجد سبز است كه آسمان از آن سبزى ميزند، گفتم نطاق چيست؟ گفت: حجاب، براى خدا عزّ و جلّ در پس آن 70 هزار عالم است، پرشماره‌تر از جن و انس و همه فلان و فلان را لعن كنند.

11- در ارشاد مفيد أبو بصير از امام پنجم ضمن حديث درازى روايت كرده كه فرمود: چون قائم7ظهور كند بكوفه شود، و چهار مسجد را ويران سازد و كنگره همه مسجدها را ويران كند و آنها را هموار نمايد و خيابان بزرگ را پهن كند، و هر پره‌اى كه بدان برآورده‌اند از ساختمانهاى اطراف همه را بردارد، و همه‌

[1]يعنى در اختران فضا آبادى و موجودات زنده وجود دارند، در آن كره‌هاى دور دست كه بيرون از منظومه خورشيدى اين جهانست و هنوز بشر زمين بدان دست‌رسى ندارد، و ستون نور بسا نيروى وابستگى منظومه‌هاى خورشيديست با كهكشان كه مركز آنها است( شرح مترجم).


صفحه 88

مستراحها و ناودانها را از راهها براندازد، و هر بدعتى را از ميان ببرد و هر سنت و دستور خدائى را اجراء كند و شهر قسطنطنيه و چين و كوههاى ديلم همه را بگشايد و هفت سال كه هر سالى برابر ده سال شما است در زمين بماند، سپس هر چه خدا خواهد.

گفت: گفتم: قربانت چگونه سالها طولانى شوند؟ فرمود: خدا فلك را فرمايد تا كند شود، و روز و سال دراز شوند، گويد: گفتم: آنها ميگويند اگر فلك دگرگون شود تباه گردد؟ فرمود: اين گفته زنديقان است و مسلمانان را با آن راهى نيست، با اينكه خدا ماه را براى پيغمبرش6شكافت، و پيش از آن خورشيد را براى يوشع بن نون برگردانيد، و خبر داد كه روز قيامت دراز گردد، و چون هزار سال شماها باشد (344- ارشاد مفيد) 12- در كتاب النجوم- از خطبه امام حسن7نقل كرده كه: باين بيان اختران را وصف كرده، سپس روان كرد در آسمان چراغها كه پرتو افكنند، و بدانها نگهبانيش كرد و شهابش را چرخانيد، از اخترانش درخشانهاى پرتو افكنند كه اگر پرتوشان نبود، ديد بنده‌ها در تاريكى شب تار در امواج تاريك و درهم آن ديدى نداشتند و آنها را رهبر مردم در سفرهاشان كرد و در رفتن و آمدن بهر ديار.

13- در كتاب غارات: بسندى كه ابن كواء از امير المؤمنين پرسيد از تفسير قول خدا تعالى «و آسمان داراى حبك» فرمود: يعنى خوشرفتار، گفت: پس كهكشان چيست؟ فرمود: واى بر تو، براى فهميدن بپرس نه براى رنج دادن، اى واى بر تو از آن بپرس كه بايدت، گفت: بخدا آنچه‌ات پرسيدم البته بايدم، فرمود:

كهكشان، رودخانه آسمانست، و از آن بود كه آسمان بارانى سيل آسا در زمان طوفان بر قوم نوح7فرو ريخت، گفت: ميان آسمان و زمين چه اندازه است؟

فرمود: باندازه ديد چشم و شنود ذكر خدا، جز آن نگوئيم.


صفحه 89

بيان: «جز آن نگوئيم» يعنى اندازه مسافت را خبر ندهيم زيرا مصلحتى ندارد براى آنها و اين است كه انديشه در امثال اين امور ممنوع است، نه چنانست كه فلاسفه پندارند كمال نفس است و براى تحصيل سعادت جاودان بايد در آن انديشه كرد و آن را فهميد[1]14- در الغارات بسندش از ابن نباته كه پرسش شد امير المؤمنين7چه اندازه است ميان آسمان و زمين؟ فرمود: كشش ديده، و دعاى ستم رسيده، پرسش شد، چه اندازه است خاور و باختر؟ فرمود: رفتار خورشيد، و پرسش شد از كهكشان؟ فرمود: درهاى آسمانست كه خدا آنها را بر قوم نوح گشود و سپس بست و باز نكرد، و پرسش شد از رنگين كمانها فرمود: امان همه روى زمين است از غرق شدن چون كه آن را در آسمان نگرند (الخبر) بيان: بدان كه حكماء در كهكشان اختلاف دارند، گفته شده: اثر احتراق خورشيد است كه در زمان پيشين پديد شده و اين حلقه كهكشانى را پديد آورده و بدان اعتراض شده كه اين گفته مخالف قواعد فلاسفه يونانيست كه گويند قرص خورشيد جسمى است آسمانى و حرارت ندارد و سوخته نميشود و بعلاوه فلك اثر پذير نيست و گفته‌اند: بخار دودگونى است در حلقه‌اى از هوا و اعتراض شده كه‌

[1]اين حديث دليل روشنى است كه( سماء) همان فضاى بالا است و تا هر جا ديدرس است گو اينكه بوسيله تلسكوپهاى نيرومند باشد كه تا ژرفاى ژرف فضا را ديدرس كند و همه آسمانست و حقيقت همين است نه آنكه آن حضرت نخواسته مسافت حقيقى را بيان كند زيرا جز همين حقيقتى نيست از نظر معنوى( سماء) مقام بلند خدا است كه فاصله آن همان دعوت خدا و ذكر او است كه در پيشگاه پروردگار شنوده مى‌شود گرچه همان راز گوئى باشد زيرا خدا از رگ گردن هم به بنده نزديكتر است و از اين بيان مقصود غدقن از انديشه در آفرينش و خصوص آفرينش آسمانها نيست كه خدا خردمندان را در آيات آخر سوره آل عمران بدان ستوده« و انديشه كنند در آفرينش آسمانها و زمين كه پروردگارا آنها را بيهوده نيافريدى( شرح مترجم).


صفحه 90

اگر چنين بود در تابستان و زمستان بايد مختلف شود، و گفته‌اند: ستاره‌هاى خرديست كه نزديك هم و اندر هم شده‌اند و ممتاز نميشوند در ديد آدمى و از بس در هم شدند و ريزند بمانند تيكه‌هاى ابر نمودار شدند و اين نزديكترين وجوه است بباور[1].

15- در علل محمّد بن علىّ بن ابراهيم، معنى آسمان اينست كه بالا است، و معنى زمين اينست كه پائين است‌[2]16- در نهج (ج 1 ص 318- 319) فرمود: بار خدايا پروردگار سقف بلند، و فضاى خوددار، آنچه فرودگاه شب و روزش ساختى، و روانگاه خورشيد و ماه و جاى رفت و آمد اختران گردنده، و نمودى ساكنانش را گروهى از فرشته‌هايت خسته نشوند از پرستشت، و پروردگار اين زمين كه آن را پايگاه مردم ساختى و گردشگاه خزنده‌ها و چهارپايان، و آنچه شماره نشوند از ديدنى و ناديدنى، و پروردگار كوههاى لنگر مانند كه آنها را ميخهاى زمين ساختى، و پشتيبان آفريده‌ها.

بيان: سقف مرفوع آسمانست، جوّ هوا است و ميان آسمان و زمين كه بهم پيوسته است و بعضى جوّ مكفوف را هم بآسمان تفسير كرده و ظاهر اينست كه همان هواء ميان آسمان و زمين است كه محدود بآسمان شده و در دعاء آمده «و بسته هوا را بآسمان» غاض الماء: فرو كشيد و كم شد، و آسمان فرودگاه شب و روز و خورشيد و ماه است كه در آن نهان شوند، و اگر به هوا تفسير شود براى آنست‌

[1]چنانچه در پاورقى 75 بيان شد كهكشان مركز جهان ماده است و در آن تيكه‌هاى ملياردى از مه و ماده متراكم و شماره‌هاى مليونى از ستاره‌هاى نارس و رسيده وجود دارد و مادر همه اختران آسمانست كه از آن بفضاء برآيند و تاثير آن در طوفان شايد براى فشارى بوده كه به مواد مه نماى خود وارد ساخته و آنها را آب كرده و بسوى زمين سرازير شدند و طوفان را بوجود آوردند( شرح مترجم).

[2]و اين دليل روشنى است بر تفسيرى كه براى آسمان نموديم( شرح مترجم)


صفحه 91

كه ديدگاهش هوا است، و گفته‌اند مقصود از جوّ هوا و فضاى ميان آسمانها است كه بوسيله آنها واداشته است و بسا همان بعد موهوم يا موجودى باشد كه جاى فلك است و محدود و مضبوط بوجود آسمانها است، و ممكن است كه وصف فرودگاه و دنبال آن براى سقف و جوّ هر دو باشند كه بهم پيوسته‌اند و يكى شمرده شدند چون هر دو محل في الجمله محل اين آثار و اجرامند و جولانگاه اختران گردنده.

ابن ميثم گفته: مقصود از جوّ آسمانست و فرودگاه شب و روز است براى آنكه خورشيد را با خود بروى زمين مى‌آورد و شب نهان مى‌شود و از آن ميبرد و روز نهان مى‌شود، و چون فرودگاه هر دو است، و گفته‌اند: غيضه بمعنى بيشه است كه پر از درخت است و گويا فلك بيشه‌ايست كه در آن درخت شب و روز ميرويد، كيدرى گفته: مغيض كنايه از كوتاه و بلند شدن شب و روز است در فصول سال بر اثر حركت خورشيد.

و گفته: جو مكفوف هوا است كه آسمان مرز آنست و جوّ ميان آسمان و زمين است و چنانست كه جلوش از تجاوز بسته شده، ابو عمرو گفته: جوّ وادى پهناور است و هر چيز گردى هم كفّه است بكسر كاف، و مقصود هوا است كه حلقه است و گرد چون درون فلك است كه شكل كره دارد، يا مقصود از جوّ فلك پهناور است و مكفوف يعنى كفه دار زيرا كفه كهكشان و اختران بر آنست، يا مقصود از مكفوف چرخ سخت آفرينش و بركنار از خلل و شكاف است، چون «چمدان بسته» (پايان).

ابن ميثم گفته: هر كه خواهد معنى گفته آن حضرت «ديدنى و ناديدنى» را خوب بفهمد شبانه آتشى خرد در بيابان هنگام تابستان بيافروزد، و بنگرد چه جانوران ناشناسى از انواع جانداران عجيب الخلقه گرد آن آيند كه او و جز او آنها را نديده، من گويم بسا مقصود از (ناديدنى) آن باشد كه بديد در نيايد براى ريزى آن مانند اتم) و يا لطافتش مانند پرى و فرشته.


صفحه 92

17- در نهج: از نوف بكالى كه امير المؤمنين7در خطبه‌اى فرمود: از آفريده‌ها كه گواه اويند، آفرينش آسمانها است كه بيستون برپايند، و بى‌تكيه‌گاه برجايند، آنها را خواند و گردنگزار و فرمانبردار شدند، نه سستى كردند و نه كندى، و اگر معترف به پروردگارى و دل نهاده بفرمانش نبودند آنها را جاى عرش خود نميساخت، و نه مسكن فرشته‌هايش، و نه فرازگاه سخنهاى پاك و كردار خوب آفريده‌هايش، اخترانشان را نشانه و رهنماى سرگردان در هر درّه زمين ساخت، درهمى پرده‌هاى تاريك شب جلوگير پرتو آنها نشدند، و سرپوشهاى سياه تيره‌گيها آنچه را از روشنى ماه در آسمانها فروزد برنگرداندند (تا آخر خطبه).

توضيح: مقصود از شواهد خلق آيات بر آفريدن و نشانه‌هاى تدبير محكم او است، يا گواهى خلق بهستى و تدبير و دانش او يا وجود انكار ناپذير آفريده‌ها است كه نشانه حكمت اويند ... مسكن ملائكه شدند: شايد مقصود از آنها مقربانند يا بيشتر آنها زيرا دسته‌اى از آنها ساكن در هوا و زمين و آب هستند برآمدن سخن پاك و كردار خوب بوسيله بالابردن نويسنده‌ها است نامه اعمال را به آسمانها، و اشاره دارد بقول خداى سبحان «بسويش بالا ميرود سخنهاى پاك و كردار خوب را برآورد، 10- الفاطر» و پذيرائيشان اشاره است بگفته خدا تعالى «سپس بآسمان توجه كرد و آن دود بود و بآن فرمود و بزمين: بيائيد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه، 11- فصلت» و سخن در تأويل آيه گذشت.

و گفته‌اند در اينجا منظور از اعتراف آنها بپروردگار گواهى حال ممكن است به نياز بپروردگار و پذيرش قدرتش، و روشن است كه اگر ممكن نبود و پذيرش قدرت و تدبيرش را نداشت در آن عرشى نبود و مسكن فرشته‌ها و فرازگاه سخنان پاك و كردار نيك خلق نميشد (پايان) و آسمان را مخصوص طاعت نموده و نامى از زمين كه همگان او است نبرده براى اينكه ماده او پذيراتر بوده يا شرافت دارد، و منظور از استدلال سرگردان به دره‌هاى اقطار زمين اينست كه در رفت و آمد رهنماى آنها است، يا هر كدام بسوئى روند كه ديگرى نرود چون اختلاف‌


صفحه 93

مردم در رأى ..

18- كتاب مثنى بن وليد حناط: از أبى بصير كه پرسيد از امام ششم7از هفت آسمان، فرمود: هيچ آسمانى نيست جز اينكه خلقى دارد و ميان آن و آسمان ديگر هم آفريده‌ها است تا بآسمان هفتم رسد، گفتم: زمين‌ها فرمود: هفت است و در پنج از آن آفريده‌هاى خدا است و در دو تا جز هوا نيست.

19- در كتاب زيد نرسى است كه امام ششم فرمود: چون نگاه بآسمان كنى بگو: و دعا را ذكر كرده تا گفته: بار خدايا پروردگار سقف مرفوع و درياى خوددار، و چرخ آكنده، و اختران مسخر شده، و پروردگار هور بن ايسيّه، رحمت فرست بر محمّد و خاندان محمّد- تا آخر دعاء- گويد: گفتم: هور بن ايسيّه چيست؟

فرمود: ستاره‌ايست كم نور زير سه ستاره دنبال بنات النعش، آن امانست از آنچه گفتم.

20- در درّ منثور (ج 1 ص 44) بنقل از هفت كتاب عامّه از ابن مسعود گفت: ميان آسمان و زمين پانصد سال راه است، و ميان دو آسمان 500 سال، كلفتى هر آسمان و زمين هم 500 سال و ميان آسمان هفتم تا كرسى 500 سال و ميان كرسى تا آب 500 سال و عرش بر روى آب است.

21- در كافى (163 روضه) بسندش از امام پنجم7فرمود: راستى خدا عزّ ذكره چون خواهد دولت قومى را نيست كند چرخ را فرمايد تا تند بچرخد و آن دولت باندازه‌اى شود كه او خواهد.

بيان: فرمان بفلك كنايه از وسيله سازى براى نابودى دولت آنها است و بسا كه دولتها چرخى جدا داشته باشند از افلاك معروفه و تندى و كندى باعتبار آن باشد.

22- در كافى (394 روضه) بسندش از جابر گفت: ما نزد امام پنجم بوديم و سلطنت بنى اميه را ذكر كردند و امام7فرمود: هيچ كس بر هشام بپا نشورد


صفحه 94

جز اينكه كشته شود، و فرمود: بيست سال پادشاهى كند، گويد: ما بيتابى كرديم، فرمود: چيست شما را، چون خدا عزّ و جلّ خواهد سلطنت مردمى را نابود سازد بفرشته فرمايد گردش چرخ را تند كند و باندازه‌اى كه خواهد برساند (الخبر) 23- توحيد مفضل گويد: امام صادق7فرمود: اى مفضّل بينديش در اختران و اختلاف حركتشان برخى از مركز خود جدا نشوند و گرد هم بچرخند، و برخى آزادانه در بروج جابجا شوند و در سير خود از هم جدا باشند، هر كدام دو گردش مختلف دارند، يكى عمومى بهمراه چرخ بسوى مغرب، و ديگرى ويژه خود بسوى مشرق، مانند مورچه روى سنگ آسياب كه سنگ بسوى راست بچرخد و مورچه بسوى چپ برود و دو حركت داشته باشد يكى از خود بسوى پيش و ديگرى بناخواه او است و سنگ آسيا آن را پس ميبرد بپرس از آنها كه پندارند ستاره‌ها بيخود و بى‌سرپرست بدين وضع موجود درآمدند، چرا همه بر جاى خود نيستند و چرا همه جابجا نميشوند؟ چون سر خود بودن يكى است، و چرا دو حركت جدا دارند با سنجش و اندازه؟ اين خود روشن ميكند كه روش هر دو دسته بفرمان و تدبير است از روى حكمت و اندازه‌گيرى، نه بيخودى چنانچه منكرين صانع پندارند.

و اگر كسى گويد: چرا برخى ستاره‌ها ستاره ثابتند و برخى سيّار، گوئيم اگر همه ثابت بودند، دلالت سيّاره‌ها از نقل در هر برخى وجود نداشت، و نميشد حوادث جهان را از نقل خورشيد و نجوم در منازل خود پيش بينى كرد، و اگر همه سيّاره بودند منزل آنها شناخته نميشد و نشانه‌اى نداشت زيرا اسير سيارات و مواقف آنها بوسيله ستاره‌هاى ثابت كه بروج را تشكيل ميدهند شناخته مى‌شود (كه گويند در برج حمل است يا ثور) چنانچه سير مسافر در زمين را از منازل ثابت او تشخيص دهند كه بدانها گذر كند، و اگر همه جابجا ميشدند بيك وضع نظام آنها مختل ميشد و مقاصدى كه از آنها منظور است نابود ميشد، و بسا كس ميگفت: اين‌