تا آنجا كه شاخش نزديك عرش است و ميگويد: منزه است پروردگارم، هر جا باشى ندانى پروردگارت كجا است از بلندى مقام.
در دو شانه دو بال داشت كه چون بازشان ميكرد از مشرق و مغرب ميگذشتند در سحر بالها ميگشود و مىبست و فرياد تسبيح برميآورد و ميگفت: سبحان الملك القدوس، سبحان [اللَّه] الكبير المتعال، لا اله الا اللَّه الحىّ القيوم، چون اين را ميگفت همه خروسهاى زمين پر ميزدند و بانگ ميكردند، و چون آن خروس آسمانى خاموش ميشد خروسهاى زمين هم همه خاموش ميشدند، آن خروس را تيرهاى پرها سبز بودند و پرهاى سفيد بدان سفيدى كه هرگز نديده بودم و تير پرهاى سبز بدان سبزى كه هرگز نديده بودم.
گويم: اين خبر طولانى در باب معراج گذشته.
3- در تفسير: بامير المؤمنين7رساند كه: خدا فرشتهاى بصورت خروس نمكين و سرخ آفريده كه چنگالش در زمين هفتم است و بالش در زير عرش دو پر دارد، در مشرق و مغرب؛ آنكه در مشرق است از برف است و آنكه در مغرب از آتش، هنگام نماز كه رسد بر چنگال برآيد و بالش را زير عرش برآورد و بالهايش را بهم زند مانند خروسهاى خانه شما، نه برف آتش را خاموش كند و نه بال آتشين برف را آب كند، سپس بآواز بلند فرياد كشد: گواهم كه نيست شايسته پرستش جز خدا، و گواهم كه محمّد6بنده و رسولش خاتم پيغمبرانست، و وصى او بهتر اوصياء، سبوح قدوس رب الملائكة و الرّوح، در زمين خروسى نماند جز آنكه پاسخش دهد، و اينست معنى قول خدا پرندهها در صف باشند هر كدام دانند نماز و تسبيح او را، 42- النور» (تفسير قمى، 359).
4- و از همان: در قول خدا «سپاس از آن جدا است، آفريننده آسمانها و زمين سازنده فرشتهها رسولان كه داراى دو و سه و چهار بالند،- 1- فاطر» امام صادق7فرمود: خدا فرشتهها را گوناگون آفريده رسول خدا6جبرئيل را ديد
كه 600 بال داشت، در ساقش درّ بود چون قطرههاى شبنم سبزى، ميان آسمان و زمين را پر كرده بود فرمود: چون ميكائيل را فرمان فرود دهد بدنيا يك پا در آسمان هفتم نهد و پاى ديگر بر زمين هفتم.
و خدا را فرشتهها است نيمى از تگرگ و نيمى از آتش، گويند: اى الفت بخش تگرگ و آتش، دل ما را بفرمانت ثابت دار، فرمود: خدا را فرشتهايست ميان پره گوشش تا چشمش 500 سال پرش پرنده است، فرمود: فرشتهها نخورند ننوشند و نكاح نكنند، بهمان نسيم عرش زنده باشند، خدا را فرشتهها است در ركوع تا روز قيامت، فرشتهها در سجود تا روز قيامت.
سپس امام ششم7فرمود: رسول خدا6فرموده: چيزى از فرشته خدا بيشتر نيافريده، و راستى كه البته هر روز و هر شب 70 هزار فرشته فروآيند و بر كعبه طواف كنند و سپس نزد رسول خدا6آيند و پس از آن نزد امير مؤمنان و سلام دهند و بر سر قبر حسين7آيند تا سحر و آنگه از نردبانى بآسمان روند و هرگز برنگردند.
5- ابو جعفر7فرمود: خدا اسرافيل، جبرائيل و ميكائيل را از يك تسبيح آفريده و گوش و ديده و خرد و سرعت فهم بدانها داده.
6- و از همان: كه على7در خلق فرشتهها فرمود: آنان را آفريدى و در آسمانهايت جا دادى، نه سستى دارند، نه غفلت، نه گناه، از همه بتو داناترند، و از تو ترسانتر، بتو نزديكترند، و از تو فرمانبرتر، نه خواب دارند، و نه از هوش روند و نه تنشان سست شود، نه پشت پدر بودند، و نه رحم مادر ديدند، و نه از نطفه آفريدهاند، يكباره آنها را آفريدى، و در آسمانهايت جا دادى، و در پناهت ارجمند داشتى و امين وحى خود ساختى، از هر آفتشان دور داشتى، و از هر بلا بركنار نمودى، و از هر گناه پاك، اگر نيرو بخشى تو نبود نيرو نداشتند، و اگر پايدار كردنت نبود پايدار نبودند، و اگر لطف تو نبود فرمانبردار نشدند، اگر تو نبودى نبودند.
هلا با اين مقام و اين فرمانبرى و شأنى كه در پيشگاهت دارند و كم غفلتى از فرمانت اگر آنچه از تو بر آنها نهانست بينند كارهاى خود را خوار شمارند، و خود را زبون دانند، و بدانند كه حقّ پرستشت را انجام ندادند، منزهى تو آفريننده و معبود چه نيك است آزمايش تو از آفريدهات (تفسير قمى 543- 544).
7- در تفسير (تفسير قمى 583) بسندش از امام ششم7در پاسخ اين پرسش كه: فرشتهها فزونترند يا آدمىزادهها؟ فرمود: بدان كه جانم بدست او است البته فرشتهها در آسمان بيشند از شمار خاك در زمين، در آسمان جاى پائى نيست جز اينكه فرشتهاى تسبيح و تقديس كند، و در زمين درخت و كلوخى نيست جز اينكه فرشتهاى بر آن گماشته و خدا هر روز كار او را بياورد و خدا بدو داناتر است، هيچ كدام نيستند جز اينكه هر روز بولايت خاندان من بخدا تقرب جويند، و براى دوستان ما آمرزش خواهند، و بدشمنانمان لعن كنند، و از خدا عذاب آنها را خواهند.
در بصائر: بسندى مانندش را آورده.
8- مجالس ابن الشيخ: بسندش از امام ششم7كه: خدا آفريدهاى بيش از فرشتهها نيافريده، و البته هر روزى 70 هزار فرشته فرو شوند، و بگرد بيت المعمور بگردند، از آن پس فرو شوند و گرد كعبه گردند، از آن پس بزيارت قبر پيغمبر6آيند و بر او سلام دهند، سپس بيرون روند، و مانند آنها پيوسته تا روز قيامت فرو شوند.
9- فرمود: هر كه امير المؤمنين7را با شناخت حقّ او زيارت كند بىتجبر و تكبّر خدا برايش ثواب 100 هزار شهيد بنويسد، و گناه گذشته و آيندهاش را بيامرزد، و از آسودهها مبعوث شود، حساب او آسان باشد، و فرشتهها او را پيشواز كنند، و چون بخانهاش برگردد او را بدرقه كنند، و اگر بيمار شود عيادت كنند، و اگر بميرد تا گورش او را تشييع كنند و برايش آمرزشخواهند.
10- در خصال (33): بسندش از ابن عمر كه حسن و حسين7را دو تعويذ بود كه درونشان خردههاى پر جبرئيل بود.
11- و از همان (66) بسندش تا رسول خدا6كه جبرئيلم آمد و گفت ما گروه فرشتهها بخانهاى كه در آن سگ باشد، مجسّمه تن باشد، يا ظرفى كه در آن بول كنند وارد نشويم.
در كافى (ج 3 ص 363) مانندش را آورده.
بيان: بسا مخصوص باشد بجز فرشتههاى حافظ، با اينكه ممكن است از برون هم بر حال او آگاه شوند.
12- خصال (23): بسندش تا برسد به پيغمبر6كه فرشتهها سه بخشند يك بخش دو بال دارند و يك بخش سه بال، و يكى هم چهار بال.
در كافى (272- روضه): بسندى تا عبد اللَّه بن طلحه مانندش را آورده.
بيان: بسا مقصود اينست كه بيشتر فرشتهها چنين هستند و منافات ندارد با آنچه وارد است در كثرت بالهاى برخى فرشتهها.
13- در (توحيد، 201) و در خصال (36): بسندش از زيد بن وهب كه از على7پرسش شد از قدرت خدا عزّ و جلّ پس بسخن برخاست و سپاس خدا نمود و او را ستود و فرمود: براى خدا فرشتهها است كه اگر يكى از آنها بزمين فرو شود از بزرگى او و بسيارى بالش زمين او را جاى ندهد، برخى از آنهايند كه اگر جن و انس مكلف شوند كه او را بستايند نتوانند از بس بندهاى بدنش از هم دورند و خوش تركيب است، چگونه فرشته او كه ميان دو شانه و پره گوشش 700 سال است ستوده شود؟.
برخى با يك پرش افق را ببندد و برخى باشند كه آسمانها تا كمر اويند برخى گام بر هواى زير زمين دارند بىقرارگاه و همه زمين تا زانوى او است، برخى همه آبهاى جهان را در پشت صدف ناخن بزرگ خود جا دهد، برخى باشند كه اگر همه كشتيها در اشك ديدهاش افكنده شوند تا هميشه روان باشندفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.
14- در عيون (ج 2 ص 76): بسندش تا رسول خدا6كه براى خدا خروسى است يالش زير عرش است و پاهاش در درون زمين زير زمين هفتم، در يك
سوم آخر شب بآوازى خدا را تسبيح گويد كه همه چيزى جز جن و انس بشنوند، و خروسهاى دنيا هم بهمراه او بانگ دهند.
15- در احتجاج (161) از هشام بن حكم كه زنديق در پرسشهاى خود از امام ششم7پرسيد، چه علت دارند فرشتههاى گماشته بر بندههايش كه خوب و بد او را بنويسند با اينكه خدا نهان و نهانتر را ميداند؟ فرمود: بدين آنها را بعبادت گرفته و گواهان خلقش ساخته، تا بندههايش بيشتر مواظب طاعت خدا باشند و از گناهش خوددار گردند.
بسا بندهاى كه قصد گناه كند، و فرشته را ياد آورد و باز ايستد و ميگويد پروردگارم بنگرد مرا، و حافظان گواه بر من شوند، و نيز خدا بلطف خود آنها را بر بندهاش گماشته تا ديوان سركش، و جانوران زمين و آفات بسيارى را از آنجا كه نبينند بفرمان خدا از او بگردانند، تا فرمان خدا عزّ و جلّ برسد.
16- در تفسير على بن ابراهيم (237) در روايت ابى جارود از امام پنجم7در قول خدا «از او است پىگيرها از پيش و از پس كه نگهش دارند بفرمان خدا» ميفرمود: بفرمان خدا از اينكه در چاهى افتد، يا ديوارى بر او فرود آيد يا بدو بدى رسد، تا چون مقدّر آيد او را با آن رها كنند و بدست مقدراتش سپارند، آن دو فرشتهاند پاسبان شب، و دو تا پاسبان روز كه بدنبال هم باشند.
17- در تفسير (337)، همان آيه نزد امام ششم خوانده شد و بخواننده فرمود: شما عرب نيستيد چگونه پىگير در پيش است، با اينكه بايد از پس باشد آن مرد گفت: قربانت اين چطور مىشود؟ فرمود: نزولش چنين است كه «له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر اللَّه» كيست بتواند چيزى را از امر خدا نگهدارد، آنان فرشتهها باشند كه مردم را نگهدارند.
بيان: طبرسى در (ج 6 ص 279) مجمع گفته: در شواذ قرائت ابى برهسم است «له معقبات من بين يديه و رقباء من خلفه يحفظونه بامر اللَّه» و روايت شده از امام ششم7«له معقبات من خلفه و رقيب من بين يديه يحفظونه بامر اللَّه
از على و ابن عباس و عكرمه و زيد بن على هم نقل شده.
18- در توحيد (ص، 204) بسندش از امام ششم7كه خدا را فرشته- ايست فاصله ميان پره گوش تا گردنش 500 سال پرواز پرنده است.
در كافى (272- روضه) بسند عدّه مانندش را آورده.
19- در توحيد (205): بسندش از امام ششم7كه خدا را فرشتهها است، نيمى از تگرگ و نيمى از آتش ميگويند: اى الفت بخش ميان تگرگ و آتش دل ما را بر طاعتت پايدار كن.
20- و از همان (202- 203): بسندش تا پيغمبر6كه فرمود:
خدا خروسى دارد كه دو پايش درون زمين هفتم و سرش نزد عرش و گردنش زير عرش و فرشتهايست از خدا كه پاهاش درون زمين هفتم است باندازه زمينها برآيد تا از افق آسمان سرآيد، و باز برآيد تا شاخش عرش را بسايد، گويد: منزهى تو پروردگارم، آن خروس دو پر دارد كه چون بازشان كند از مشرق و مغرب بگذرند، آخر شب پر گشايد و بر هم زند و فرياد تسبيح كشد و گويد: سبحان اللَّه الملك القدوس الكبير المتعال، لا اله الا هو الحى القيوم چون چنين كند همه خروسهاى زمين تسبيح گويند و [پر زنند] و فرياد كشند.
و چون او در آسمان خموش شود خروسهاى زمين خموش گردند، و سحرگاه پر باز كند و از مشرق و مغرب بگذرد و بر هم زند و گويد بفرياد خود بتسبيح:
سبحان اللَّه العزيز، سبحان اللَّه العظيم، سبحان اللَّه العزيز القهّار سبحان اللَّه ذى العرش المجيد، سبحان اللَّه ذى العرش الرفيع، چون چنين كند خروسهاى زمين بخوانند و تسبيح گويند، چون بهيجان آيد خروسهاى زمين بهيجان آيند و او را با تسبيح و تقديس پاسخ گويند آن خروس را پرى است بينهايت سپيد كه مانندش را نديدم هرگز، زغبى دارد در زير پر سپيدش بينهايت سبز كه مانندش را نديدم هميشه شوق دارم كه بدان پر خروس بنگرم.
بيان: جوهرى گفته: زغب موهاى ريز زرديست بر پر جوجه.
21- در توحيد (203): بسند گذشته از پيغمبر6كه خدا را فرشتهايست
نيمى بالاترش آتش است و نيم پائينتر برف نه آتش برف را آب كند؛ نه برف آتش را خاموش كند، و او ايستاده و بآواز بلند فرياد زند: منزه است آن خدا كه سوزش اين آتش را باز داشته و برف را آب نكند، و سردى برف را باز داشته كه سوزش اين آتش را خاموش نكند، بار خدايا كه الفت دادى ميان برف و آتش الفت ده دل بندههاى مؤمنت را بر طاعتت.
22- و از همان: بهمين سند از پيغمبر6كه خدا را فرشتهها است كه بهمه اندام بآوازهاى گوناگون تسبيح و حمد خدا كنند و سر بآسمان بر نيارند، و بكام خود فرو نبرند از گريه و ترس از خدا عزّ و جلّ.
23- و از همان: بسندش از جميل بن درّاج كه از امام ششم پرسيدم در آسمان دريا هست؟ فرمود: آرى، پدرانم از جدم بمن خبر دادند كه رسول خدا6فرمود: در هفت آسمان درياها است ژرف يكيشان 500 سال راه است در آنها فرشتهها است كه از آغاز آفرينش خود ايستادند و آب تا زانوى آنها است، هر كدام 1400 بال دارند و در هر بالى چهار چهره و در هر چهره چهار زبان، با همه بال و چهره و زبان و دهان خدا را تسبيح گويند كه يكى با ديگرى نماند.
24- و از همان: بسندش از اصبغ گفت: ابن كوّاء نزد امير المؤمنين7آمد و گفت بخدا كه در قرآن يك آيه است كه دلم را تباه كرده و مرا در دينم بشك انداخته، فرمود: داغت بدل مادرت، تو را از دست بدهد، آن آيه چيست گفت قول خدا تعالىوَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ، 41- النور (براى پرنده چه صفى، چه نمازى، چه تسبيحى است) فرمود: اى پسر كوّاء راستش خدا فرشتهها را بصورتهاى گوناگون آفريده.
هلا خدا را يك فرشته است چون خروس چشم گشاده (كلفت آواز خ ب) خاكسترى، چنگالش در زمين هفتم است و يالش در زير عرش فرو ريخته، دو بال دارد، يكى در مشرق و ديگرى در مغرب، يكى از آتش و يكى از برف، چون هنگام نماز شود بر دو چنگال ايستد و از زير عرش گردن فرازد و پرها بهم زند مانند
خروسها در خانههاى شما و فرياد كشد، گواهم كه نيست شايسته پرستش جز خدا يكى است، شريك ندارد، و گواهم كه محمّد سيّد پيغمبرانست و وصى او سيّد اوصياء و اينكه خدا سبّوح است و قدّوس پروردگار فرشتهها و روح. فرمود پس خروسهاى خانههاى شما پر زنند بر هم و او را پاسخ گويند در گفتارش و اينست مقصود از قول خدا «و پرندهها در صفاند و هر كدام نماز و تسبيح خود را دانند».
در احتجاج (121) مانندش را از اصبغ آورده.
25- در توحيد: بسندش از امير المؤمنين7كه: هيچ كس نيست جز كه با او فرشتههاى پاسبانند و او را نگهدارند از اينكه در چاه افتد، يا ديوار بر او ويران شود، يا بدى باو رسد، و چون مرگش رسد او را در بر آفت رها كنند (الخبر).
26- در بصائر: بسندى كه تا امام ششم رسيده فرمود: كروبيين گروهى از شيعه ما هستند از آفريدههاى نخست خدا آنها را پس عرش نهاده، اگر نور يكى از آنها را بر اهل زمين پخش كنند آنها را بس است فرمود: چون موسى از پروردگارش آنچه را نبايد خواست بيكى از كروبيان فرمود تا بر كوه تجلّى كرد و آن را نرم ساخت و گرد نمود.
در سرائر: از سيارى مانندش را آورده.
27- در اكمال الدين: بسندش تا ابن عباس كه: شنيدم رسول خدا6ميفرمود: خدا تبارك و تعالى را فرشتهايست بنام «دردائيل» 16000 بال دارد كه ميان هر دو بالش هوائى است چون ميان آسمان و زمين، با خود ميگفت: آيا بالاى پروردگار ما چيزيست؟ خدا تبارك و تعالى گفته او را دانست و برابر بالهايش بدانها فزود 32000 شدند و باو وحى كرد بپرد و 500 سال پريد و سرش بيكى از پايههاى عرش نرسيد، و چون خدا عزّ و جلّ دانست خسته شده بدو وحى كرد: بجايت برگرد من بزرگم؛ بالايم چيزى نيست مكان ندارم، پس خدا بالهايش را گرفت و از مقامى كه