بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 290

خليفه نزديك او شد و باو نگاهى كرد، و خدا مهر او را بدلش انداخت، و نزد او ايستاد و گفت: اى پسر چرا بهمراه بچه‌ها نرفتى؟ بى‌درنگ گفت: يا امير- المؤمنين راه تنگ نبود كه با رفتن خود آن را برايت توسعه دهم، جرمى نداشتم كه از تعقيبش نگران باشم، و بتو خوشبينم كه بيگناه را نيازارى، سخن و چهره وى او را خوش آمدند، باو گفت: نامت چيست؟ گفت: محمّد، گفت: پسر كيستى؟

گفت: يا امير المؤمنين من پسر على الرضايم، بر پدرش رحمت فرستاد، و اسبش را نزد او راند و بازى همراهش بود.

چون از شهر دور شد او را بدنبال دراجى روانه كرد، و مدّتى طولانى نهان شد و سپس از فضا بازگشت و ماهى خردى كه هنوز رمقى داشت در نوكش بود، خليفه از آن بسيار تعجب كرد، و آن را در مشت گرفت و از همان راه بخانه برگشت و چون بهمانجا رسيد كودكان را بر حال خود ديد و همه با ورود او مانند بار يكم بكنارى رفتند و امام نهم نرفت و ايستاد مانند بار يكم.

چون خليفه باو نزديك شد، گفت: اى محمّد، فرمود: لبيك يا امير المؤمنين گفت: اين چيست در كف من؟ و خدا باو الهام كرد كه گفت: اى امير المؤمنين خدا بخواستش در دريا بقدرتش ماهيان خردى آفريده كه بازهاى شاهان و خلفاء شكارشان كنند، و سلاله خاندان نبوّت را بدان بيازمايند، چون مأمون سخن او را شنيد عجب كرد و از او خوشش آمد و پر بدو نگريست، و گفت: براستى پسر رضا هستى و بدو دو چندان احسان نمود.

على بن عيسى گفته: در كتابى كه اكنون نامش در يادم نيست ديدم كه بازها برگشتند و در چنگالشان مارهاى سبزى بود، و از يك امام پرسش شد و پيش از آنكه موضوع سؤال گفته شود، فرمود: ميان آسمان و زمين مارهاى سبزيند كه بازهاى سرخ آنها را شكار كنند، و پيغمبرزاده‌ها را با آن آزمايش كنند و آنچه معنايش اين بوده است، و اللَّه اعلم‌[1].

[1]در مفتاح الفلاح چنانچه در باب آينده آيد اينست كه چون ابر از آب دريا بر گيرد ماهيان خردى در آن باشند و از آن افتند و پادشاهان با آنها سلاله نبوت را امتحان كنند، و اين روايت چنانچه گذشت بى‌سند است و غالب اين گونه روايات دچار ضعف و ارسال باشند، و خدا بحقيقت داناتر است( از پاورقى ص 40)


صفحه 291

7- و در دلائل طبريست: بسندى تا امام ششم كه چون از نزد منصور بيرون آمد و بحيره منزل كرد در اين ميان كه آن حضرت در حيره بود، ربيع نزد او آمد و گفت: امير المؤمنين را اجابت كن، و سوار شد بسوى او كه در بيابان صورت عجيبى يافته بود و از خلقت آن بى‌خبر بود و كسى كه آن را يافته بود گفته بود كه ديده با باران فرو افتاده و چون امام نزد منصور رفت: گفت يا ابا عبد اللَّه بمن بگو در هواء چيست؟ فرمود: دريائى خوددار، گفت: ساكنانى دارد؟ فرمود: آرى، گفت آنها چيستند؟ فرمود: تنشان چون ماهى و سرشان چون پرنده و يال و نغنغ خروس دارند و بالها چون بالهاى پرنده سفيدتر از نقره.

منصور طشت را خواست همان بى‌كم و بيش در آن بود و بامام اجازه برگشت داد و بربيع گفت: واى بر تو اى ربيع، اين استخوان كه گلوى مرا گرفته داناترين مردم است.

8- در شرح نهج كيدرى و ابن ميثم است كه روايت شده زراره و هشام در باره هوا اختلاف داشتند كه مخلوق است يا نه؟ و يكى از مواليان آن را بامام صادق7رسانيد و گفت من در اين باره سرگردانم، چون اصحاب در باره آن اختلاف دارند، فرمود: اين خلافى نيست كه مايه كفر و گمراهى باشد.

بيان: دلالت دارد كه خطاء در اين گونه امورى كه ربطى باصول و فروع دين ندارد سبب گمراهى و عذاب نيست و اشاره دارد كه دانستن آنها براى آدمى فضل و كمال نيست، و بسا كه اختلاف آنها در وجود هوا بوده بمعنى خلاء و بعدى كه متكلمان آن را مكان دانند چنانچه ابن ميثم گفته، و يا مقصود هوائى باشد كه از عناصر است.


صفحه 292

فائده، در طبقات هوا و عناصر ديگر

ميان حكماء خلاف است، خواجه نصير در تذكره گفته طبقات عناصر هشت است.

1- طبقه آتش صرف.

2- طبقه مخلوط از آتش و هواى سوزان كه دودهاى برآمده از زمين در آن نابود شدند، و ستاره‌هاى دنباله دار و تير شهاب و مانند آن از ستونهاى سوزان و شاخ دار در آن پديد شوند، و بسا كه بهمراه فلك اعظم بچرخند[1].

3- طبقه هواى حارّ كه در آن شهابها پديد آيند.

4- طبقه زمهرير سرد كه منشأ پيدايش ابر و رعد و برق و صاعقه است.

5- هواى گرم و درهم مجاور زمين و آب.

6- طبقه آب كه مقدارى از كره آن باز است و زمين خشك پيدا است بعنايت خداوند براى آنكه مسكن جانداران نفس كش باشد.

7- طبقه زمين آميخته با ديگر عناصر كه در آن كوه و معدن و بسيارى از گياهان و جانوران پديد آيند.

8- طبقه زمين صرف گرد مركز، برخى، نُه شمرده‌اند.

9- طبقه گل كه خاك مخلوط بآبست و نهم طبقه خاك صرف.

برخى 7- شمرده يكم طبقه آتش خالص و 5 طبقه زير آن و طبقه خاك خالص و گفته‌اند 7 طبقه چنين است 1- طبقه آتش خالص 2 طبقه آب و 3 طبقه از زمين و 2 طبقه هواء.

يكى هواء خالص لطيف كه آلوده ببخار و دود كه از زمين و آب برآيند

[1]يكى از اشتباهات بزرگ حكماء و دانشمندان يونانى كه هزارها سال بشر را بدنبال خود كشانيد و بر اين اشتباه صدها اشتباه ديگر مترتب گرديد اعتقاد بود كره آتش زير فلك ماه بوده كه با رفتن كشتى فضائى تا ماه معلوم شد نه آتشى وجود دارد و نه فلكى بدان معنا كه گفته‌اند( شرح مترجم)


صفحه 293

نيست براى اينكه اين تأثيرات اندازه‌اى دارد كه از آن تجاوز نكنند و آن هر سوى زمين 50 ميل و اندكى است در حدود 19 فرسخ و از آنجا تا اثير هواء خالص است كه زلال است و نور و ظلمت و رنگ نپذيرد مانند افلاك.

دوم هواء در هم با اجزاء زير زمين و آب كه دود و بخار است، و شكل اين طبقه از هواء چون كره‌ايست گرد زمين و آب كه مركزش همانست و سطح زبرينش از هر سو مساويست در ارتفاع و كم و بيش ندارد چون كره است ولى اختلاف دارد در قوام خود زيرا نزديكترش بزمين درهم‌تر است از دورتر چون لطيف‌تر بيشتر بالا رود از درهم‌تر ولى درهم بودنش تا آنجا نيست كه پرده پس از خود گردد و مانع ديد آن باشد.

اين كره را كره بخار نامند و جهان نسيم چون وزش بادها از آنست و هواى بالاتر خالص و آرام است و جنبشى ندارد، و كره شب و روز هم نام دارد زيرا روشنى روز و تاريكى شب در آن نمودارند نه در هواى خالص.

و يكى از محققان آنها گفته: بهتر اينست كه عناصر را هفت طبقه دانيم باين ترتيب 1- آتش خالص 2 هواى خالص بى‌دود 3 هوا: با دود و بى‌بخار كه در بالايش جرقه‌ها و مانند آن پديد گردند و در زيرش تيرهاى شهاب 4- طبقه هواء با بخار كه بسيار سرد است و آن طبقه زمهريريه است كه در آن ابر و رعد و برق و صاعقه پديد شوند 5- طبقه هواء درهم مجاور زمين و آب 6- طبقه آب 7- طبقه زمين.

و اين ترتيب را برخى پسنديدند در تفسير قول خدا تعالى «خدائى كه آفريد هفت آسمان و از زمين بمانند آن، 12- الطلاق» بنا بر اينكه مقصود از زمين جز آسمانها و ما فيها است.

و گفتند: كبودى كه مردم گمان‌برند رنگ آسمانست نموديست در كره بخار هوا براى آنكه چون هواى لطيف‌تر بيشتر از درهم‌تر بالا ميرود آن قسمتى كه نزديك روى كره بخار است كمتر روشنى‌پذير است از قسمت زيرين و تاريك مينمايد


صفحه 294

و بيننده چون در كره بخار نگاه كند رنگى ميان تاريكى و روشنى بيند، يا براى اينكه كره بخار هميشه در درخشش اخترانست و آنچه در پس آنست، و چون پرتو پذير نيست بديد ما تاريكى نما است و از پس اجزاء نورپذير هوا رنگى ميان روشنى و تاريكى نشان ميدهد كه رنگ لاجورد است، چنانچه اگر از پشت آينه سرخ جسم سبزى را بنگريم بنفس نمايد كه تركيبى از سرخ و سبز است.

و رنگ لاجوردى براى چشم از همه رنگها بهتر است و ظهورش برابر چشمها يك لطف خداداد است تا بينندگان از نگاه بآسمان لذت برند و چشمشان نيرو گيرد چنانچه عقلشان از انديشه در آن لذت معنويه برد.

گويم: اينها است كه بگمان پردازى در باره آن گفته‌اند، و خدا بحقائق آفريده‌هاش داناتر است و حجج گرامش:.


صفحه 295

باب بيست و هشتم ابر، باران، شهاب، برق، صاعقه، قوس و پديده‌هاى ديگر فضا

آيات قرآن مجيد:

1- البقره (22) آنكه زمين را بستر ساخت و آسمان را خانه و از آسمان آب فرو آورد و از آن ميوه‌ها برآورد تا روزى شما باشند، براى خدا همتا نگيريد دانسته، و فرمود (64) راستى در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتى روان در دريا بسود مردمان و آنچه فرو آرد خدا از آب آسمان و زنده كند بدان زمين مرده را البته نشانه‌ها است براى مردم خردمند.

2- الانعام (99) و او است كه فرو آورد از آسمان آب و برآورديم بدان گياه هر چيز را.

3- الاعراف (57) و او است كه فرستاد بادها را مژده آر پيش از رحمتش تا چون بر دوش گرفتند ابرهاى سنگين آنها را بشهر مرده رانديم و از آن آب فرو آورديم و بدان از هر ميوه برآورديم، چنين برآريم مرده‌ها را شايد شما يادآور شويد.

4- الرّعد (12- 13) او است كه بشما نمايد برق را براى ترس و طمع و


صفحه 296

و پديد كند ابرهاى سنگين و تسبيح گويد بحمدش رعد و از ترسش فرشته‌ها و بفرستد صاعقه‌ها و برساند بهر كه خواهد، و آنان در باره خدا ستيزه دارند و او است نيرومند و سخت كيفر.

5- ابراهيم (32) فرو آورد از آسمان آب و برآورد از آن ميوه‌ها براى روزى شما.

6- الحجر (18) جز آنكه بدزدد بگوش خود و بدنبال او باشد شهابى روشن و فرمايد (31- 32) نيست چيزى جز آنكه گنجينه‌هايش در بر ما است و ما از آن فرو نياريم جز باندازه معلوم* و فرستاديم بادها را آبستن كن پس فرو آورديم از آسمان آبى و بشما نوشانديم و شما خزانه دار آن نباشيد.

7- النحل (10) و او است كه فرو آورد از آسمان آب براى شما از آن نوش داريد و از آن درختى كه در آن بچرانيد* و فرموده (65) و خدا فرو آرد از آسمان آب و زنده كند بدان زمين كه مرده، البته در آن نشانه است براى مردم شنوا.

8- الحج (5) بينى زمين را پوسيده و چون فرو آريم بر آن باران بجنبد و برآيد و بگياهد از هر جفتى خرّم، و فرموده (63) آيا نبينى كه خدا فرو آرد از آسمان آب و بگردد زمين سبز راستى خدا لطيف است و آگاه.

9- المؤمنون (18- 19) و فرو آورديم از آسمان آب باندازه و جايش داديم در زمين و ما ببردنش توانائيم* و برآورديم بدان برايتان بوستان از نخل و تاك كه براى شما ميوه‌هاى فراوان دارند، و از آنها ميخوريد.

10- النور (43- 44) نبينى خدا براند ابر را سپس بپيوندد ميانشان و آنگه آن را درهم و تار سازد و بينى كه باران از آن تراود و فرو آرد از آسمان كوهها از تگرگ و بزند بدان هر كه را خواهد و بگرداندش از هر كه خواهد، بسا كه روشنى برقش ديده‌ها را بربايد، بگرداند خدا شب و روز را راستى در اين البته عبرتيست‌


صفحه 297

براى چشم داران.

11- الفرقان (48- 50) و او است كه ميفرستد بادها را مژده پيش از رحمتش و فرستاديم از آسمان آب پاك‌كننده تا زنده كنيم شهرى مرده را و بنوشانيم آن را بدان چه آفريديم از آدميان و چهارپايان بسيار و البته گردانديم آن را ميان آنها تا يادآور شوند و نخواستند بيشتر مردم جز ناسپاسى.

12- النمل (60- 64) و فروآرد برايتان از آسمان آب و رويانديم بدان باغهاى خرّم كه شما را نميرسيد درختش را برويانيد آيا معبودى با خدا است- تا فرموده- و كى روزى دهد شما را از آسمان و زمين.

13- العنكبوت (63) اگر از آنها بپرسى چه كسى فرو آورد از آسمان آب و زمين مرده را بدان زنده كرد البته گويند خدا.

14- الروم (26) و از آياتش نمود بشما برق را براى خوف و طمع و فرو آورد از آسمان آب و زنده كرد بدان زمين مرده را راستى در آن نشانه‌ها است براى مردمى كه تعقل ميكنند، و فرمود (48- 51) خدا كه ميفرستد بادها را پس برانگيزد ابر را و پهن كندش در آسمان هر گونه خواهد و آن را درهم سازد و بينى كه باران از روزنه‌هايش برآيد و چون برساندش بهر كه خواهد از بنده‌هايش بناگاه آنها خوشدل شوند* و اگر چه بودند پيش از آنكه بر آنها فرو آيد در اشتباه* بنگر بآثار رحمت خدا چگونه زنده كند زمين را كه مرده راستى كه او البته زنده كن مرده‌ها است و او بر هر چيز توانا است* و اگر فرستاديم بادى و ديدند آن را زردكننده بگردند پس از آن كافر.

15- لقمان (10) و فرو آورديم از آسمان باران و رويانديم در آن از هر نوع ارجمند.

16- فاطر (9) و خدا كه فرستاد بادها را و برانگيختند ابر را و رانديمش تا شهر مرده و زنده‌اش كرديم پس از مردنش چنين است قيامت.