باب بيست و هشتم ابر، باران، شهاب، برق، صاعقه، قوس و پديدههاى ديگر فضا
آيات قرآن مجيد:
1- البقره (22) آنكه زمين را بستر ساخت و آسمان را خانه و از آسمان آب فرو آورد و از آن ميوهها برآورد تا روزى شما باشند، براى خدا همتا نگيريد دانسته، و فرمود (64) راستى در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتى روان در دريا بسود مردمان و آنچه فرو آرد خدا از آب آسمان و زنده كند بدان زمين مرده را البته نشانهها است براى مردم خردمند.
2- الانعام (99) و او است كه فرو آورد از آسمان آب و برآورديم بدان گياه هر چيز را.
3- الاعراف (57) و او است كه فرستاد بادها را مژده آر پيش از رحمتش تا چون بر دوش گرفتند ابرهاى سنگين آنها را بشهر مرده رانديم و از آن آب فرو آورديم و بدان از هر ميوه برآورديم، چنين برآريم مردهها را شايد شما يادآور شويد.
4- الرّعد (12- 13) او است كه بشما نمايد برق را براى ترس و طمع و
و پديد كند ابرهاى سنگين و تسبيح گويد بحمدش رعد و از ترسش فرشتهها و بفرستد صاعقهها و برساند بهر كه خواهد، و آنان در باره خدا ستيزه دارند و او است نيرومند و سخت كيفر.
5- ابراهيم (32) فرو آورد از آسمان آب و برآورد از آن ميوهها براى روزى شما.
6- الحجر (18) جز آنكه بدزدد بگوش خود و بدنبال او باشد شهابى روشن و فرمايد (31- 32) نيست چيزى جز آنكه گنجينههايش در بر ما است و ما از آن فرو نياريم جز باندازه معلوم* و فرستاديم بادها را آبستن كن پس فرو آورديم از آسمان آبى و بشما نوشانديم و شما خزانه دار آن نباشيد.
7- النحل (10) و او است كه فرو آورد از آسمان آب براى شما از آن نوش داريد و از آن درختى كه در آن بچرانيد* و فرموده (65) و خدا فرو آرد از آسمان آب و زنده كند بدان زمين كه مرده، البته در آن نشانه است براى مردم شنوا.
8- الحج (5) بينى زمين را پوسيده و چون فرو آريم بر آن باران بجنبد و برآيد و بگياهد از هر جفتى خرّم، و فرموده (63) آيا نبينى كه خدا فرو آرد از آسمان آب و بگردد زمين سبز راستى خدا لطيف است و آگاه.
9- المؤمنون (18- 19) و فرو آورديم از آسمان آب باندازه و جايش داديم در زمين و ما ببردنش توانائيم* و برآورديم بدان برايتان بوستان از نخل و تاك كه براى شما ميوههاى فراوان دارند، و از آنها ميخوريد.
10- النور (43- 44) نبينى خدا براند ابر را سپس بپيوندد ميانشان و آنگه آن را درهم و تار سازد و بينى كه باران از آن تراود و فرو آرد از آسمان كوهها از تگرگ و بزند بدان هر كه را خواهد و بگرداندش از هر كه خواهد، بسا كه روشنى برقش ديدهها را بربايد، بگرداند خدا شب و روز را راستى در اين البته عبرتيست
براى چشم داران.
11- الفرقان (48- 50) و او است كه ميفرستد بادها را مژده پيش از رحمتش و فرستاديم از آسمان آب پاككننده تا زنده كنيم شهرى مرده را و بنوشانيم آن را بدان چه آفريديم از آدميان و چهارپايان بسيار و البته گردانديم آن را ميان آنها تا يادآور شوند و نخواستند بيشتر مردم جز ناسپاسى.
12- النمل (60- 64) و فروآرد برايتان از آسمان آب و رويانديم بدان باغهاى خرّم كه شما را نميرسيد درختش را برويانيد آيا معبودى با خدا است- تا فرموده- و كى روزى دهد شما را از آسمان و زمين.
13- العنكبوت (63) اگر از آنها بپرسى چه كسى فرو آورد از آسمان آب و زمين مرده را بدان زنده كرد البته گويند خدا.
14- الروم (26) و از آياتش نمود بشما برق را براى خوف و طمع و فرو آورد از آسمان آب و زنده كرد بدان زمين مرده را راستى در آن نشانهها است براى مردمى كه تعقل ميكنند، و فرمود (48- 51) خدا كه ميفرستد بادها را پس برانگيزد ابر را و پهن كندش در آسمان هر گونه خواهد و آن را درهم سازد و بينى كه باران از روزنههايش برآيد و چون برساندش بهر كه خواهد از بندههايش بناگاه آنها خوشدل شوند* و اگر چه بودند پيش از آنكه بر آنها فرو آيد در اشتباه* بنگر بآثار رحمت خدا چگونه زنده كند زمين را كه مرده راستى كه او البته زنده كن مردهها است و او بر هر چيز توانا است* و اگر فرستاديم بادى و ديدند آن را زردكننده بگردند پس از آن كافر.
15- لقمان (10) و فرو آورديم از آسمان باران و رويانديم در آن از هر نوع ارجمند.
16- فاطر (9) و خدا كه فرستاد بادها را و برانگيختند ابر را و رانديمش تا شهر مرده و زندهاش كرديم پس از مردنش چنين است قيامت.
17- الصافات (10) جز آنكه نهانى برگيرد و بدنبالش آمده شهابى سوراخ كن.
18- الزمر (21) نبينى خدا از آسمان فرود آورد آبى و روانش كرد در چشمههاى زمين سپس برآورد بدان زراعتى چند رنگ، سپس برجهيد تا ديدى آن را زرد شده و آنگه هيزمش كند راستى در آن ياديست براى خرد داران.
19- المؤمن (13) او است كه نمايد بشما آياتش را و فرو فرستد از آسمان روزى.
20- الشورى (28) او است كه فرو آرد باران پس از آنكه نوميد شديد و پراكند رحمتش را و او است ولىّ و حميد.
21- الزخرف (11) و آنكه فرو آورد از آسمان آب باندازه و زنده كرديم بدان شهرى مرده را چنين برآئيد.
22- الجاثيه (5) و اختلاف شب و روز و آنچه فرو فرستد از آسمان از روزى و زنده كند زمين را بدان پس از آنكه مرده و گردش بادها نشانهها است براى مردمى كه تعقل كنند.
23- ق (9- 11) و فرو آورديم از آسمان آبى مبارك و رويانديم بدان باغها و دانه درو شده و نخلهاى بلند كه گل بر هم چيده دارند* روزى براى بندهها و زنده كرديم بدان شهرى مرده را چنين است برآمدن از گور.
24- الذاريات (1- 4) سوگند به پراكنندهها، روانهها بآسانى، پس بخش كن كارها.
25- القمر (11) گشوديم درهاى آسمان را ببارانى سيل آسا.
26- الواقعه (68- 70) آيا بنگريد آبى كه نوشيد آيا شما آن را از ابر فرو آريد يا ما فرو آورندهايم* اگر خواهيم آن را تلخ سازيم آيا نبايد كه شكر كنيد؟ 27- الجن (8- 16) و ما سائيديم آسمان را و يافتيم پر شده از پاسبانهاى
سخت و از شهابها* و بوديم كه نشستيم براى گوشگيرى از آن و هر كه اكنون گوش گيرد بيابد شهابى را ديدهبان- تا گفته خدا- و اگر استوار بودند بر راه البته نوشانيم بآنها آب فراوان.
تفسير
: «و فرو فرستاديم از آسمان آب» بيضاوى گفته: ميوه از قدرت و خواست خدا است ولى آب مخلوط با خاك را سبب برآمدنش ساخته و مايه آن چون نطفه براى جانوران، يعنى شيوه او است كه صورت و كيفيت را بمايه آميخته از آن دو افاضه كند، يا آب نيروى فعل داده و بزمين نيروى پذيرش كه از جمع آنها انواع ميوهها پديد شوند با اينكه ميتواند همه چيز را بىمايه و سبب بيافريند چنانچه اسباب و مادهها را آفريده است.
ولى در اين تدريج و سبب سازى عبرتيست براى روشن دلان و اعتماديست بعظمت قدرت او كه آفرينش يكباره و بىسبب نيست، باران از آسمان بابر آيد و از أبر بزمين چنانچه ظواهر بر آن دلالت دارند يا اينكه سبب آن اسباب آسمانيند كه بخار زمين و آب را بهوا برآرند و أبر بارنده شود و ببارد (از تفسير بيضاوى (ج 1 ص 46).
«راستى در آفرينش آسمان و زمين» گفتهاند: چند آسمان گفته و يك زمين براى آنكه آسمانها طبقههاى جدا از هماند در فاصله و در ذرات خود، بخلاف زمينها «بِما يَنْفَعُ النَّاسَ» بدان چه سود بخشد بمردم.
بيضاوى در (ج 1 ص 126) تفسيرش گفته لفظ سما فلك است يا خود ابر و يا بالاى سر و رازى در (ج 2 ص 100) تفسيرش گفته: اگر گفته شود: ميگوئيد باران از آسمانست بطور حقيقت يا از ابر است يا روا داريد آنچه را گفتهاند كه از بخاريست كه از تابش خورشيد بزمين بالا ميرود تا بجوّ رسد و سرد شود و سنگين شود و برگردد بزمين و از پيوست آن بهم قطره باران فرو ريزد.
گوئيم: بلكه چنانچه خدا فرموده و او راستگو است از آسمان آيد، و
خدا كه تواند آب را در ابر نگهدارد چرا نتواند آن را در آسمان نگهدارد، و آنكه گفته باران از بخار زمين است محال نگفته ولى اعتقاد بدان ممكن نيست مگر با نفى فاعل مختار و قول بقدم عالم و آن كفر است زيرا با عقيده به اينكه فاعل مختار قادر است بآفريدن جسم چگونه اعتقاد كنيم بدان چه آنها گفتهاند (پايان).
(ولى با وجود دلائل قطعى كه از تجربههاى علمى بدست آمده ممكن است حصول علم عادى بدان چنانچه در آثار طبعى اسباب ديگر كه وجود يابند (از پاورقى ص 349).
«فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ» زمين را بوجود گياه زنده كند و اين زندگى مجازيست «و منتشر كند در آن از هر جنبنده» بيضاوى در (ج 1 ص 126) تفسيرش گفته:
از فرود باران و بود شدن گياه و نشر جانوران در زمين دليل آورده و رازى در (ج 2 ص 102) در باره تصرف بادها گفته: راه استدلال اينست كه آنها را رقيق و لطيف و گردش بردار آفريده، و خدا آنها را چنان گرداند كه براى آدمى و جانوران سود بسيار دارند از چند راه.
1- مايه نفس كشيدنست كه اگر يك ساعت از جانوران بريده شود بميرند، از اين رو بيشتر از هر چيز در دسترس است و پس از آن آبست كه آن را بايد بر گرفت و نوشيد بخلاف هوا كه خود بخود نوش مىشود، پس از آن نياز جدى بخوراك است ولى نه چون نياز بآب، از اين رو بدست آوردن خوراك دشوارتر از آب است پس از خوراك نياز به معجونها و داروها است كه كم اتفاق افتد، و از اين رو كميابند.
و بدنبال آن نياز بانواع جواهرات است از ياقوت و زبرجد كه نيازيست بسيار كم و از اين رو آنها بسيار كميابند، و ثابت شد هر چه بيشتر مورد نياز است يافتنش آسانتر است و هر چه كمتر بدان نياز است يافتنش دشوارتر، و اين نيست مگر از رحمت و حكمت خدا بر بندهها، و چون نياز برحمت خدا بزرگترين نيازها است اميدواريم كه يافتن آن آسانتر از هر چيز باشد.
2- اگر هوا نميگرديد و باد نمىآمد كشتى روان نميشد و كسى جز خدا بدان توانا نيست و اگر همه عالم جمع شوند كه باد را از شمال بجنوب برگردانند و بجريان آرند در صورتى كه هوا ساكن است نتوانند.
«ابر مسخّر ميان آسمان و زمين» آن را مسخّر خوانده بچند وجه.
يكم: طبع آب فرود آمدنست و ماندنش در هوا نياز بقدرتى دارد كه آن را بر خلاف طبعش نگهدارد.
دوم: اگر هميشه ابر باشد زيان دارد چون خورشيد را بپوشاند و پر ببارد و اگر هيچ نباشد هم ضرر دارد چون قحط شود و گياه نباشد.
سوم: ابر در يك جا نايستد و خدا تعالى بوسيله بادها آن را هر جا خواهد براند و اين هم خود تسخير آنست (پايان).
«لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» بيضاوى در (ج 1 ص 126) تفسيرش گفته: بينديشند در آن و بچشم خرد آن را بنگرند و خلاصه سخن در دلالت اين نشانهها بوجود خدا و يكتائيش اينست كه اينها امورى ممكن الوجودند و هر كدام با اينكه چند راه موجود شدن دارند بوجه مخصوصى يافت شدند، مثلا ميشد آسمانها بيحركت باشند يا برخى آنها بيحركت باشند مانند زمين يا بر وارونه حركت كنند يا از جنوب بشمال بچرخند و يا اينكه اوج و حضيض نداشته باشند.
يا بدين صورتى كه هست نداشته باشند چون بسيطند و اجزاء برابر دارند، و ناچار آفريننده توانا و حكيم و بىمعارضى آنها را طبق حكمت و خواست خود بدين نمط مخصوص آفريده، زيرا اگر با او خداى ديگر بود و توانائى او را داشت:
اگر هر دو اثر ميكردند لازم ميشد اجتماع دو مؤثر تام در يك اثر و اگر يكى از آنها اثر ميكرد ترجيح بىمرجح ميشد و ناتوانى ديگرى منافي خدائى او بود، و اگر با هم مخالف بودند يك ديگر را دفع و طرد ميكردند و موجودى نبود چنانچه خدا بدان اشاره كرده «اگر در آسمانها و زمين خدايانى جز خداى يگانه بودند تباه ميشدند، 22- الأنبياء» «و او است كه فرو آورده از آسمان آب».
رازى در (ج 4 ص 153) تفسيرش گفته: در اين باره اختلاف است جبّائى گفته: خدا تعالى آب را از آسمان بابر فرو آرد و از ابر بزمين چون ظاهر نص دلالت دارد بر اينكه باران از آسمانست و تأويل نياز بدليل دارد كه ظاهر كلام غير ممكن است، و در اينجا دليلى نيست كه فرو شدن باران از آسمان نشدنى است و لازم است حمل بظاهر، و امّا گفتار كسى كه بخارها در درون زمين فراهم شوند و بهوا برآيند و از آنها ابر بسته شود و بچكد و آن بارانست جبّائى چند دليل بر نادرستى آن آورده.
1- اينكه بسا در وقت گرما بلكه در قلب تابستان تگرگ آيد و در سرماى شديد باران آيد و اين گفته آنها را تباه كند.
2- بخارها چون برآيند و بالا روند از هم بپاشند و جدا شوند و ديگر بارانى از آنها پديد نگردد.
3- اگر باران از بالا رفتن بخارات بود، بخارات هميشه بالا روند و بايد هميشه ببارد و چنين نيست، گفته باين دليلها ثابت شد كه پيدايش باران از بخار زمين نيست.
سپس گفته: آن مردم نياز باين گفته دارند از اين راه كه جهان را قديم شمارند و بيش و كم در آن روا ندارند، و بنا بر اين كم و زياد در آن نشود و معناى پديده اينست كه اين ذرّات وصف خود را عوض كنند و براى همين براى هر پديده چارهاى جستهاند و اما مسلمانان كه معتقدند اجسام مخلوق خدايند و خدا قادر و مختار است و ميتواند هر وقت خواهد جسم آفريند نيازى باين من دراريها ندارند و ظاهر قرآن اينست كه آب از آسمان فرود آيد و دليلى بر نشدن آن نيست و بايد ظاهر آن را گرفت و روشن شد كه خداى سبحانه باران را از آسمان بزير آورد يعنى اين اجسام را در آسمان آفريند و آنها را بابر فرو آرد و از ابر بزمين.
قول دوم: اينست كه مقصود فرود آمدن بارانست از سوى آسمان نه از