ميانه است آبى.
چون اين دو مقدمه چيده شدند گوئيم:
چون پرتو خورشيد در اين زمينه در ابر ديده شود رنگين كمان باشد و بيشتر اوقات سه رنگ است، دوره بيرونش كه پهلوى آسمانست سرخ است چون سياهيش كم است و سفيديش بيش، و دور درونى آن آبيست چون ميانه است در كمى و بيشى سياهى و سفيدى و دوره سومش كه سوى زمين است ارغوانى و بنفش است چون سياهيش بيش و سفيديش كم است، و دوره زردى كه گاهى ميانه سرخ و آبى ديده شود انعكاس مستقلى نيست بلكه نموديست از سرخى در كنار آبى، و علتش اينست كه سفيد در كنار سياه سفيدتر نمايد، و چون دوره سرخ سفيدى دارد و آبى سياهى بيشتر كناره سرخ كه نزديك سياهى است روشنتر نمود دارد و زرد ديده شود و بسا دو رنگين كمان در پهلوى هم ديده شوند و هر كدام همان رنگ نامبرده را دارند ولى وضع و ترتيب رنگين كمان بيرونى واروى درو نيست يعنى دوره بالايش كه سوى آسمانست بنفش است و پهلوى آن آبى و زيرين سرخ و دور نيست كه يكى از دو رنگين كمان واروى ديگرى باشد (پايان).
من گويم: اينست سخنان آن مردم در اينجا، و همه آنها مخالف زبان شرع است و آدمى مكلف نيست در اين مسائل بررسى كند و در حقائق آنها بينديشد، و اگر سودى براى مكلف داشت صاحب شرع بيانش را وانميگذاشت نميگذاشت، و در بسيارى اخبار از رنج دانستن آنچه نفرمودند قدغن شده.
مؤلف مواقف و شارحش پس از ايراد اين مباحث گفتند: آنچه ما ذكر كرديم رأى فلاسفه است كه بقادر مختار عقيده ندارند، و گوناگونى صور اجسام را از گوناگونى ماده دانند و اثر صور گوناگون و جدا از هم و مزاجهاى مختلف آنها پندارند و همه اينها را بحركات و اوضاع فلك وابندند، و اما متكلمان گفتهاند اجسام همه يك جنسند و يك ماده دارند مانند هم كه جوهر فرد است و اتم و اختلافى ندارند و اختلاف اجسام از ذات آنها نيست بلكه عرضى است و خواست خداى تواناى مختار
است (پايان).
و بدان كه آنچه مشاهده شود از اينكه ابر بر قله كوه منعقد شود و ببارد با اينكه ايستاده بر سر قله آفتاب دارد و باران و آبى نبيند مخالف ظاهر اوليهاى كه گويند باران از آسمانست نيست بدو وجه.
1- ممكن است باران از آسمان خرده خرده ترشح كند كه احساس نشود يا پيش از بسته شدن ابر در آنجا فرود آمده باشد كه ابر بالا شده.
2- گوئيم باران دو قسم است يكى از آسمان فرو آيد و ديگرى از درياها و زمينهاى تر برآيد، و مؤيد آنست آنچه شيخ بهائى- ره- در كتاب «مفتاح الفلاح» روايت كرده، آنجا كه گفته: خاص و عام نقل كردهاند كه مأمون روزى براى شكار سوار شد و بيكى از كوچههاى بغداد بدسته كودك گذر كرد، همه كودكان ترسيدند و گريختند و يكى از آنها بر جاى خود ماند.
مامون پيش او شد و گفت: چرا مانند يارانت نگريختى؟ گفت: چون راه تنك نبود تا با رفتن خود آن را گشاد كنم، و گناهى نداشتم تا براى آن از تو بترسم پس چرا بگريزم؟ مامون را سخن او پسند آمد، و چون بيرون بغداد رسيد بازش را فرستاد، و بزمين بازنگشت تا ماهى خردى بنوك خود آورد، و مأمون از آن تعجب كرد، و چون از همان راه برگشت باز همه كودكان گريختند جز همان كودك كه بجاى خود مانده بود در بار نخست.
مأمون آن ماهى را ميان دست خود پنهان كرد و نزد او رفت و باو گفت: بگو ميان دست من چيست؟ در پاسخ او فرمود: راستش چون ابر از آب دريا برگيرد ماهيان خرد بدرونش درآيند و از آن بيفتند و پادشاهان آن را شكار كنند و با آن نژاد نبوت را بيازمايند، و مأمون از آن بهراس افتاد و باو گفت: تو كيستى؟ گفت من محمّد بن على الرضا هستم و اين پيشامد پس از درگذشت امام رضا7بود، و عمر آن حضرت در آن هنگام 11 سال بود گفتهاند: 10- سال.
مأمون از اسب بزير آمد و او را پرسيد و در بر او تواضع كرد و دخترانش
بدو تزويج نمود.
من گويم: اين داستان در ابواب تاريخ امام7گذشت.
از سيد مرتضى سؤال شد: رعد و برق و ابر چيستند، و اينكه خدا فرموده «و فرو آورد از آسمان كوهها كه در آنها تگرگ است، 44- النور» يعنى چه؟
آيا آنجا است تگرگ؟
و او- قدّس سرّه- در پاسخ گفت: ابر جسمى است در هم و در آن شكى نيست و اما رعد و برق روايت دارد كه دو فرشتهاند و آنچه ما گوئيم اينست كه رعد غرشى است از برخورد تيكههاى ابر و برق هم از برخورد آنها بهم بدرخشد و اينكه خدا فرموده «از كوهها است تا آخر آيه» شكى ندارد كه كلام خدا است و مانعى ندارد كه كوههاى تگرگ آفريده باشند در هنگامى كه تگرگ فرو ميبارد.
پايان شرح و ترجمه جلد 3 از مجلد 14 بحار الانوار بنام السماء و العالم روز چهارشنبه سوّم خرداد ماه سال 1351 خورشيدى هجرى در شهر ري بخامه محمّد باقر بن محمّد كمرهاى.
فهرس جلد سوم كتاب آسمان و جهان
باب چهاردهم روزها، ساعتها، شب و روز 2
باب پانزدهم رواياتى در سعد و نحس روزهاى هفته 17
باب شانزدهم در آنچه براى خصوص روز جمعه آمده 28
باب هفدهم روز شنبه و يك شنبه 31
باب هجدهم روز دوشنبه و سه شنبه 33
باب نوزدهم روز چهارشنبه 37
باب بيستم روز پنجشنبه 41
باب بيست و يكم سعد و نحس روزهاى ماه عربى و هر روزى براى چه كار شايد 47
باب بيست و دوم نوروز و تشخيص آن، سعد و نحس روزهاى ماه فرس و روم و برخى نوادر 80
ابواب فرشتگان
باب بيست و سوم حقيقت فرشتهها، صفات و شئون و اطوار آنها 126
باب بيست و چهارم باز هم در وصف فرشتههاى مقرب 204
باب بيست و پنجم عصمت فرشتهها، داستان هاروت و ماروت بيان حقيقت سحر و أنواع آن 222
ابواب عناصر و كائنات فضا، معادن، كوهها، نهرها، شهرها و اقاليم.
باب بيست و ششم آتش و اقسام آن 278
باب بيست و هفتم هواء، طبقات هوا، پديده هوا از سپيده و شفق و جز آنها 284
[حمد و سپاس]
بسمه تعاليحمد و سپاس الهى را كه موفقم فرمود تاكنون 3 جلد از كتاب آسمان و جهان ترجمه السماء و العالم را با دقت مقابله و تصحيح نمايم انشاء الله با مزيد توفيقات الهيه جلد چهارم و پنجم آن بزودى در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت.
محمد باقر بهبودى