بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 1

آسمان و جهان( ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14)

تأليف

علامه مجلسی ‌

تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق

مترجم: کمره ای، محمد باقر

محقق / مصحح: ندارد

موضوع: گوناگون

زبان: فارسی

تعداد جلد: 10

ناشر: اسلامیه

مکان چاپ: تهران

سال چاپ: 1351 ش

نوبت چاپ: اول

توضیحات:آسمان و جهان، ترجمه جلد چهاردهم بحار الانوار از مجموعه بیست و پنج جلدی مطابق جلد پنجاه و چهار از مجموعه صد و ده جلدی است.


صفحه 2

جلد چهارم‌

بنام خداى بخشاينده مهربان‌

[ادامه ابواب عناصر و كائنات فضا معادن كوهها نهرها شهرها و اقاليم‌]

باب بيست و نهم: بادها، سبب آنها، نوع آنها

آيات قرآن مجيد

1- البقرة (164) گردانيدن بادها.

2- الاعراف (57) و او است كه ميفرستد بادها را مژده بخش پيش از رحمت خود 3- الحجر (26) و فرستاديم بادها را آبستن كن 4- الاسراء (69) پس بفرستد بشما بادى طوفانى و شما را غرقه كند 5- الأنبياء (81) و از آن سليمان بود باد تند روان ميشد بفرمانش بسوى زمينى كه در آن بركت نهاديم.

6- الفرقان (48) و او است كه فرستاد بادها را مژده‌بخش پيش از رحمتش 7- النّمل (62) و كيست كه ميفرستد بادها را مژده‌بخش پيش از رحمت خود 8- الروم (44) و از آيات او است كه ميفرستد بادها را مژده‌بخش و تا بچشاند بشما از رحمتش و روان شود كشتى بفرمانش و شما بجوئيد از فضل او و شايد شكر گزاريد 51 و اگر بفرستيم بادى و بينند آن را زرد بپايند پس از آن در ناسپاسى.

9- الذاريات (1)وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً، 41- و در عاد كه فرستاديم بدانها بادى نازاد


صفحه 3

10- القمر (19) راستى فرستاديم بدانها بادى تند در روزى نحس و مستمر 11- المرسلات (1- 3)وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً...

تفسير

: «او است كه بادها را فرستاده مژده» رازى گفته: باد هوائى است متحرك، و حركت نه در ذات او است و نه لازم ذاتش و گر نه هميشه بود ناچار اين حركت كار فاعل مختار است كه خدا جل جلاله است، فلاسفه گفته‌اند، سببى ديگر دارد و آن اينست كه از زمين دود بسيار گرمى برخيزد و بالا رود تا نزديك هواى چسبيده بفلك و چرخان با آن، كه مانع از بالا رفتنش گردند، بلكه آن را از آن سو كه ميچرخانند بسختى برگردانند و بهر سو پراكنده شود و بادها بوجود آيند و هر چه اين دودها بيش باشند و بالا رفتن آنها نيرومندتر باشد از برگشت آنها بادى تندتر برآيد اين خلاصه سخن آنها است ولى بچند راه باطل است.

1- دود كه ريزه‌هاى خاك است از خود گرمى ندارد و گرم شده و بزودى دگرگون مى‌شود و چون بالا رود و بطبقه سرد هوا رسد سرد مى‌شود و ميماند و از كجا بطبقه هوائى مى‌رسد كه با فلك ميچرخد؟

2- اگر بدان جا رسند و برگردند بايد عمودى برگردند، زيرا زمين جسمى است سنگين و عمودى فرود مى‌آيد با اينكه، ملاحظه ميكنيم كه بادها بسوى راست و چپ در حركتند.

3- برگشت ريزه اجزاء زمين حركت سختى ندارد چنانچه برگشت گردى كه بادها بالا برند و برانگيزند هموار است تا جايى كه كسى آن را احساس نكند با اينكه بسا سرعت باد بجائى رسد كه درخت را از بن بركند و كوه را ويران سازد و دريا بموج اندازد 4- اگر چنين باشد بايد در بادهاى سخت‌تر گرد بيشترى باشد ولى چنين نيست زيرا بادهاى بسيار سخت در سطح دريا بوزند و گرد و غبارى ديده نشود و گفته آنها باطل است.

منجمين گفتند وزش باد اثر ستاره‌ها است و آن هم نارواست زيرا اگر اثر طبع ستاره باشد بايد هميشه بوزد و اگر شرطى دارد بايد با حصول آن باد در همه جا آيد


صفحه 4

و چنين نباشد، و بعلاوه بيان كرديم كه اجسام همانند و اختصاص ستاره معينى در وقتى باثرى نياز باراده فاعل مختار دارد و ثابت شد محرك باد خداست كه فرمود: و او است كه بادها را ميفرستد.

«نشرا» بنون يعنى پراكنده بهر سو و اين خود هم دليل ديگر است بر اينكه باد اثر قدرت خدا است زيرا هوا خود يك طبع دارد و نسبت افلاك و اختران هم بآن يكى است و نبايد پراكنده باشند جز بقدرت خداوند «تفسير رازى ج 14 ص 140 ط مصر» و در ص 141 آن گفته است: «بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ‌» مقصود از رحمتش همان باران است، اگر گويند: بسا باران آيد و باد پيش از او نيايد گوئيم آيه دلالت ندارد كه پيش از هر بارانى باد است و اعتراض بيمورد است، بعلاوه ممكن است باشد و ما آن را نفهميم.

و از ابن عمر است كه بادها هشت قسم باشند كه چهار آنها عذابند بنام: قاصف، عاصف، صرصر و عقيم، و چهار ديگر رحمت، بنام: ناشرات، مبشرات، مرسلات و ذاريات، و از پيغمبر6است كه من با باد صبا يارى شدم و عاد بباد دبور نابود شدند و جنوب باد بهشتى است، و از كعب است كه اگر خدا سه روز باد را از بنده‌هايش ببندد بيشتر زمين بگندد.

«پس فرستد بشما بادى شكننده» طبرسى- ره- در (ج 6 ص 428) مجمع گفته: يعنى چون در دريا سوار كشتى باشيد بادى كشتى شكن فرستد، و گفتند: حاصب باديست كه در خشكى نابود كند و قاصف آنكه در دريا «پس شما را غرق كند بدان چه ناسپاسى كنيد» نسبت بنعمتهاى خدا.

«آنكه فرستد بادها را» بيضاوى در (ج 2 ص 248) تفسيرش گفته: يعنى باد شمال و صبا و جنوب كه بادهاى رحمتند و اما دبور باد عذابست و از اين است فرموده پيغمبر6«بار خدايا بسازش رياح و نسازش ريح» و ابن كثير و حمزه و كسائى «الريح» خوانده‌اند بمعنى جنس باد ...

«پس بينند آن را زرد» يعنى اثر باد يا زراعت بدنبال آن زرد گردد و گفته‌اند خود باد زرد باشد زيرا باد زرد باران ندارد «هر آينه بگردند پس از آن ناسپاس» و


صفحه 5

اين آيه كفار را بناپايدارى و ناانديشى و زود پريشان شدن و سست رأى بودن نكوهش كرده زيرا خوش انديش را بايد چون باران بند آيد كار بخدا گزارد و با استغفار بدو پناهنده شود و از رحمتش نوميد نگردد و بشكر و عبادت پردازد هنگام رحمت و از آن سرمست نشوند و چون زرع آفت ديد شكيبا باشند و ناسپاسى نعمت او نكنند.

ميگويم: تفسير ذاريات ببادها كه خاك انگيزند و گياه خشك گذشت و طبرسى در (ج 9 ص 159) مجمع گفته: باد نازاد آنست كه خيرى ندارد و ابرى نيارد و تلقيحى نكارد، و خوراكى نباشد، و سودى جاندار نرساند و چون زنى نازاد باشد زيرا باديست نابودكننده، و در (ص 160) گفته: باد صرصر، يعنى تند و گفته‌اند سرد از صرّ است بمعنى سردى، روز نحس مستمر يعنى شومى آن پيوسته بود تا 7 شب و 8 روز تا آنها را كشت و گفته‌اند روز آخر چهارشنبه ماه بوده، عياشى آن را بسندى از ابى جعفر7روايت كرده: گويم: باز هم تفسير «الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً» ببادهاى پياپى گذشت، و «فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً» ببادهاى سخت، و «النَّاشِراتِ نَشْراً» ببادها كه ابر را براى باريدن پهن كنند.

[روايات‌]

1- در فقيه (142) علىّ7فرمود: باد سر دارد و دو بال.

بيان: بسا مقصود تشبيه باد است بپرنده كه بهر سو ميپرد و در آغاز اندك است وانگه چون پرنده بال گشايد، و اللَّه يعلم.

2- در فقيه (143): از كامل كه گفت بهمراه ابى جعفر7در عريض بودم، باد تندى وزيد و آن حضرت تكبير ميگفت. و فرمود: تكبير باد را برگرداند، و فرمود: خدا باد را نفرستد جز رحمت باشد يا عذاب و چونش به بينيد بگوئيد «بار خدايا از تو خواهيم نيكى آن و نيكى آنچه براى آنش فرستادى، و بتو پناه بريم از بدى آن و بدى آنچه براى آنش فرستادى، و تكبير بلند گوئيد كه آن را در هم شكند.


صفحه 6

3- رسول خدا6فرمود: باد هرگز بى‌پيمانه برون نشده جز در باره عاد كه بر دربانانش سركشى كرد و در مانند سوراخهاى سوزن برون شد و قوم عاد را نابود كرد.

4- امام صادق7فرمود: چه باد خوبيست جنوب گرما را از مستمندان ببرد و درخت را آبستن كند و رودخانه‌ها را سيلابى نمايد.

5- علىّ7فرمود: بادها پنجند، يكى عقيم كه بخدا از شرش پناه بريم و پيغمبر6چنان بود كه چون باد زرد يا سرخ ميوزيد چهره‌اش ميگرديد و زرد ميشد و ترسان و هراسان مينمود تا قطره‌اى باران آيد و رنگش برگردد، و ميفرمود رحمت بر شما آمد.

6- در توحيد مفضل كه امام صادق7فرمود: اى مفضل تو را بر باد و آنچه در آنست آگاه كنم: آيا نبينى چون بايستد چگونه اندوهى جان‌ستان آرد و تندرستها را پريشان كند، و بيماران را بكاهد، و ميوه‌ها را تباه سازد، و سبزيها را بگنداند، و تنها را وبائى سازد، و غلّات را دچار آفت سازد، از اين روشن است كه وزش باد تدبير حكمتدار و مصلحت جوى خلق است، و از هواء خاصيت ديگرى هم بتو گوشزد كنم، آواز اثرى است كه از برخورد اجسام در هواء نقش بندد، و هواء آن را بگوش رساند، مردم روز تا شب در كارها و حوائج خود سخن گويند، و اگر اثرش در هوا بجا ماند چنانچه نوشته در كاغذ جهان از آن پر شود و آنها را گرفتار سازد، و نيازشان بتازه كردن و عوض كردنش بيش از نياز بتازه كردن كاغذ است زيرا گفته بيش از نوشته است.

و آفريننده حكيم- جل قدسه- اين هوا را كاغذى سبك ساخته تا سخن را تا هر جا برساند، و باز پس رود تا صفحه تازه و پاكى بجاى آن آيد، و پيوسته سختگير باشد تو را همين نسيم بنام هواء بس كه از مصالحش عبرت‌گيرى و خدا را بشناسى زيرا كه آن زندگى تن است و با نفس آن را بدرون كشد و از برون نسيم روحبخش آن را فراگيرد، و مركب آواز باشد تا آن را از دور بگوش رساند و بوها را از جايى‌


صفحه 7

بجائى برساند، ننگرى كه بوى از آن سوى آيدت كه باد وزد و هم آواز، و هم او پذيراى گرما و سرماى پى در هم است كه وسيله بهى جهانند، و اين باد وزنده از او است.

باد از اجسام تراود و ابر را از اينجا بآنجا براند تا سودش همگانى باشد، ابر را در هم كند تا ببارد و از هم بگسلد تا سبك شود و نازك گردد و درخت را آبستن كند. و كشتيها را براه برد، و خوراكها را نرم سازد، و آب را خنك كند و آتش را برافروزد، و هر چه تر است خشك كند، و خلاصه هر چه در زمين است زنده كند، اگر باد نبود گياه پراكنده ميشد، جاندار ميمرد، هر چيزى داغ ميشد و تباه ميگرديد.

بيان: اينكه فرموده هوا آن را ميرساند دلالت دارد بر مذهب منصور از اينكه هوا بآواز كيفيتى يابد چنانچه در جاى خود شرح آن ثبت است.

در علل (ج 2 ص 133): بسندش از عزرمى كه من با امام ششم در حجر زير ناودان خانه كعبه نشسته بودم و مردى با ديگرى در گفتگو بود و بهمراه خود ميگفت بخدا تو نميدانى باد از كجا وزد، امام ششم7باو گفت: تو ميدانى از كجا وزد گفت: نه، ولى من از مردم شنيده‌ام. من بامام گفتم: باد از كجا وزد؟

فرمود: باد زير ركن شامى زندانى است، و چون خدا عزّ و جلّ خواهد چيزى از آن را بفرستد آن را از سمت راست برآرد و باد جنوب باشد و يا از چپ و شمال باشد، و يا از صباء و صباء باشد و يا از ناحيه دبور و دبور باشد، سپس فرمود نشانه‌اش اينست كه تو مى‌بينى هميشه اين ركن در جنبش است تابستان باشد يا زمستان شب باشد يا روز.

در معاني الاخبار: بسندش آن را آورده، و در كافى (ج 8 ص 271) بسند خود مانندش آورده.

بيان: بسا مقصود از زندانى بودن باد اينست كه فرشته‌هاى بادوزان هنگام وزيدن باد بالاى آن ايستند، و شايد مقصود از جنبش آن جنبش پارچه‌اى باشد كه بر


صفحه 8

آن آويخته است.

در علل (ج 2 ص 264): بسندش تا رسول خدا6كه فرمود: بادها را دشنام ندهيد كه فرمانبرند و كوهها و ساعت و روزها و شبها را دشنام ندهيد تا گناهكار شويد و بشما برگردد.

بيان: مقصود اينست كه همه اينها در فرمان خدايند و از خود اختيارى ندارند و دشنام آنها بيجا است و برميگردد بلكه در زمينه كفر و شرك است جز اينكه از آنچه كار آنها بدان برميگردد بيخبرند، همچنان كه در خبر وارد شده دشنام ندهيد روزگار را كه آن خداست، يعنى آنكه كار كند، و شما بخاطر آن دشنام دهيد در حقيقت خداست.

9- در تفسير على بن ابراهيم (448) گويد «و در عاد چون فرستاديم بدانها باد نازاد» كه نه درخت را آبستن كند و نه گياه رويد، و در روايت ابى جارود از ابى جعفر7در قول خدا «پس فرستاديم بآنها باد صرصر» صرصر يعنى سرد «در ايام نحسات» روزهاى شوم.

10- و از همان «و فرستاديم بادهاى آبستن كن» كه آبستن كنند درختها را.

11- در علل (ج 2 ص 264): بسندش از سيّارى كه راوى گفت:

پرسيدم از امام ششم7چرا باد شمالش ناميدند؟ گفت: چون از شمال عرش آيد.

بيان: نسبت بكسى كه رو بشمال دارد ركن شامى كه از آن باد وزد در چپ او باشد و حجر الاسود در سمت راستش و در خبر است كه عرش برابر كعبه است و جهاتش با آن برابر است و توضيح آن روايت صدوق است در علل بسندش از بريد عجلى كه بامام ششم7گفتم: چگونه مردم حجر الاسود و ركن يمانى را ببوسند و دو ديگر را نبوسند، فرمود چون حجر الاسود و ركن يمانى در سمت راست عرشند و همانا خدا تبارك و تعالى فرموده تا آنچه در راست عرش است بوسه شود.

گفتم: چگونه مقام ابراهيم در سمت چپش افتاده؟ فرمود: چون ابراهيم در