قيامت مقامى دارد و محمد صلى الله عليه و اله و سلم هم مقامى دارد، و مقام محمّد6در راست عرش است و مقام ابراهيم در چپ آن، و مقام ابراهيم مقام اوست در قيامت و عرش پروردگار رو به پيش است نه رو به پس.
و حاصلش اينست كه خانه كعبه در برابر عرش است در دنيا و آخرت و خانه چون مرديكه رو بمردم دارد روى او سمتى است كه در دارد و چون كسى از سوى در بخانه رو كند مقام و ركن شامى در سمت راست او است و حجر الاسود و ركن يمانى در سمت چپش و اگر خانه آدمى باشد در برابرش بر عكس باشد سمت راستش برابر سمت چپ ما است و بر عكس «عرش پروردگار ما رو به پيش است» يعنى چون مردى رو در رو و بسا در خبر سيّارى آن سو كه پهلوى ركن شامى است شمال ناميده براى آنكه شمال ناتوانتر است و چون اشراف اجزاء كعبه كه حجر و ركن يمانى است در برابر آنست ناتوان گردد و شمال محسوب شود.
12- در علل (ج 1 ص 31): بسندى تا وهب كه گفت: باد نازاد زيرا اين زمين است كه بر روى آنيم و 70 هزار مهار آهن دارد و چون خدايش بر قوم عاد مسلط كرد دربانان باد از خدا عزّ و جلّ اجازه خواستند كه از آن باندازه سوراخ بينى گاوى برآيد. و اگر خدا اجازه داده بود چيزى بر روى زمين نميماند جز اينكه آن را ميسوخت و خدا عزّ و جلّ بدربانان باد وحى كرد كه باندازه سوراخ انگشترى آن را بوزيد و عاد بدان نابود شدند و خدا عزّ و جلّ بدان كوهها را و تپهها و بلنديها و شهرها و كاخها را در روز قيامت از جا بركند و اينست معنى قول خداى عزّ و جلّ «از تو پرسند از كوهها بگو پروردگارم همه را بركند تا بن و زمين را پهنا دشتى بىگياه سازد كه در آن كژى و بلندى نباشد» و طه 106 و آن را عقيم گويند براى آنكه عذاب در درون گرفته و از رحمت تهى شده چون نازادى رحم و مرديكه فرزند نيارد الخبر).
13- قصص راوندى: بسندش از امام ششم7كه فرمود: چون بادها
برانگيزند، و گرد سفيد و سياه و زرد آرند همان رميم قوم عاد باشد (يعنى خاك استخوان آنها).
بيان: ممكن است مخصوص بلاد نزديك بسر زمين عاد باشد چون مدينه- ضاعف اللَّه شرفها- و عموم آن هم دور نيست.
14- عياشى: از امير المؤمنين7كه رسول خدا6فرمود: باد را دشنام مدهيد كه آن مژده است، و آن بيم است، و آن آبستن كن است، بخواهيد از خدا خيرش را و پناه بريد بدو از شرش.
بيان: يعنى فرمانبر است و برانگيخته خدا است، مژده باران آرد و جز آن يا براى بيم است، و يا آبستن كردن درختان، باراندن باران بهر سرزمين چنانچه گذشت، و دشنامش بيهوده است سودى بشما ندهد بلكه زيان دارد و از خدا سودش را خواهيد و بخواهيد كه شرش را از شما بگرداند.
15- عياشى: از امام پنجم كه خدا را بادهاى رحمت آبستن كن است كه پيش از رحمت خود بوزد.
16- در كافى (ج 3 ص 92): بسندش از ابى بصير كه از امام ششم7پرسيدم از چهار باد: شمال، جنوب، صبا و دبور و باو گفتم: مردم گويند: شمال از بهشت است و جنوب از دوزخ.
فرمود: براى خدا لشكرها است از باد كه عذاب دهد بدانها هر كه را خواهد از از گنهكاران، هر بادى فرشته دارد كه بدان گماشته است، و چون خدا عزّ و جلّ خواهد مردمى را بنوعى عذاب كند بفرشته گماشته بدان نوع باد كه خواهد ابزار عذاب باشد وحى كند تا آن را برانگيزد بمانند شيرى خشمگين، فرمود: هر كدام را نامى است، نشنيدى قول خدا عزّ و جلّ را «دروغ شمردند عاد پس چگونه بود عذاب و بيم من، راستى كه فرستاديم بدانها بادى صرصر در روزى نحس مستمر، 29 القمر» و فرمود: و بادى نازاد. 41- الذاريات» و فرمود: «بادى در آن عذابى درد- ناك، 24- الاحقاف» و فرمود «پس رسيدش گردبادى كه آتش داشت، و سوخت،
266) البقرة».
اينها بادهاى خدايند براى هر كه خواهد كه از گنهكاران عذاب كند فرمود:
خدا را عزّ و جلّ بادهاى رحمت بر آور است و جز آن كه پيش از باران بوزدشان، چون بادى كه ابر را برانگيزند براى باران، و چون بادها كه ابر را ميان آسمان و زمين نگهدارند و بادها كه ابر را بفشارند تا ببارد بفرمان خدا، و چون بادها كه ابر را بپاشند، و چون بادها كه خدا در قرآن شمرده.
و اما چهار باد بنام: شمال، جنوب، صبا و دبور همانا نامهاى فرشتههاى گماشته بدانها است و چون خدا خواهد باد شمال وزد فرشتهاى را بدين نام فرمايد تا بر خانه كعبه فرو آيد و بر ركن شامى بايستد و پر زند و باد شمال آنجا كه خدا خواهد از دريا و خشكى منتشر شود، و چون خدا خواهد باد جنوب وزد فرشتهاى را بنام جنوب فرمايد تا بر خانه كعبه فرو شود، و بر ركن شامى ايستد و پر زند تا باد جنوب در خشكى و دريا كه خدا خواهد پراكنده شود، و چون خدا خواهد باد صبا وزد فرشتهاى بنام صبا را فرمايد تا بر خانه كعبه فرو آيد و بر ركن شامى ايستد و بال زند و باد صبا هر كجا خواهد از خشكى و دريا پراكنده گردد، و چون خدا خواهد باد دبور فرستد فرشتهاى را بدين نام فرمايد تا بر خانه كعبه فرو آيد و بر ركن شامى مىايستد و پر زند و باد دبور هر جا خدا خواهد از خشكى و دريا پراكنده گردد.
وانگه امام7فرمود: آيا نشنوى گويند: باد شمال، باد جنوب، باد صبا و باد دبور همانا منسوب گردد بفرشتههاى گماشته بر آن.
در خصال (123) بسندى از ابن محبوب مانندش را آورده- تا گفته- «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» و بادهائى را در عذاب نام برده و فرموده: پس باد شمال و باد صبا و باد جنوب و باد دبور نيز بفرشتههاى گماشته بدان وابسته شده.
بيان: قوله7«پراكنده شود باد شمال» توهم نشود كه لازم آيد همه بادها از سوى قبله باشند براى اينكه فرشته بزرگ است و ميتواند سر بال خود را از هر
جا بحركت آرد و باد را بهر جا بفرستد و فرمان دارد بر خانه كعبه ايستد براى شرافت آن و براى اينكه محل و مصدر رحمت خدا است، و گفتهاند زدن پر كنايه از فرمان وزش است كه فرشته بباد ميدهد.
نشنيدى گويد» گويا امام باين تعبير استدلال كرده كه بايد باد جز اين نامدارها باشد چون ظاهر اضافه اختصاص را رساند نه اينكه بيان خود مضاف باشد و گر چه گويندهها اين معنا را ندانند چون آن را از پيشتران خود شنيدهاند تا برسد به كسى كه آن را دانسته بكار بسته.
17- در كافى (ج 8 ص 217): بسندش از امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى بادى دارد بنام «ازبب» اگر باندازه سوراخ بينى گاوى از آن بفرستد آنچه ميان آسمان و زمين است بشوراند و آن جنوب است.
بيان: و آن جنوب است از كلام يكى از راويانست يا خود امام (ع) و بهر تقدير بسامراد از آن نوعى از جنوب است يا نزديك بآنست، در قاموس گفته: ازبب چون احمر باد كژيست ميان جنوب و صبا و گفته بكناء باد كژى است ميان دو باد ديگر (و كژ باد ميان بادها را با نامهاى مخصوصى شرح داده كه از نظر عمومى چندان سودى ندارد).
18- در نوادر راوندى: بسندى تا رسول خدا6كه فرمود: من با باد صبا يارى شدم و عاد با دبور نابود شدهاند، و باد جنوب نوزد جز آنكه خدا بدان بارانى دهد و در نهرى سيل روان سازد.
19- در احتجاج (194): امام صادق7در پاسخ يكى از پرسشهاى زنديق فرمود: اگر باد چند روز بند آيد همه چيز تباه شود و ديگرگون گردد، و از آن حضرت از جوهر باد پرسيد فرمود: باد هواء است و چون حركت كند باد باشد و چون آرام است هواء نام دارد و قوام دنيا بدانست. اگر سه روز باد بايستد هر چه بر روى زمين است تباه شود و بگندد، چون باد بمانند باد بزنى فساد را دفع كند از همه چيز و آن را پاكيزه سازد، و او چون روح است كه وقتى از تن برآيد تن تباه شود و دگرگون
گردد،فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.
20- در كافى (ج 8 ص 92)؟ بسندش از امام پنجم7كه راستى براى خدا عزّ و جلّ بادهاى رحمت است و بادهاى عذاب،. اگر خواهد باد عذاب را رحمت كند ميكند، ولى باد رحمت را عذاب نسازد، چون خدا رحمت خود را از هيچ مردمى كه او را اطاعت كردند دريغ نداشته جز پس از آنكه سر از طاعت باز زدند، و چنين نمود با قوم يونس كه پس از آنكه بدو گرويدند بدانها رحمت آورد با اينكه عذاب بر آنها مقدر كرده بود و رحمتش آنها را در گرفت و عذاب مقدرشان را رحمت نمود و برگردانيد با آنكه او را فرو آورده بود و آنها را فرا گرفته بود چون ايمان آوردند و بدو لابه كردند.
فرمود: باد عقيم آن باديست كه عذابست و هيچ رحم و هيچ گياهى از آن آبستن نگردد، و آن باد از زير هفت زمين برآيد، و از آن هرگز باد بر نيامد جز بر قوم عاد هنگامى كه خدا بر آنها خشم كرد و دربانان را فرمود تا از آن باندازه گشادى يك انگشتر بر آرند.
فرمود: بر دربانان سركشى كرد و باندازه يك سوراخ بينى گاو بر آمد از خشمى كه بر قوم عاد داشت فرمود: دربانان از آن ناليدند بدرگاه خدا عز و جلّ كه پروردگارا آن از فرمان ما سركشى كرد ما ميترسيم هلاك كند آن مردمى كه گناه تو را نكردند و زمين تو را آباد كردند، فرمود: خدا جبرئيل را بدو فرستاد و با بالش آن را بجاى خودش برگرداند و باو گفت: بهمان اندازه كه فرماندارى برآ، فرمود:
بهمان اندازه بر آمد و قوم عاد و هر كه در حضور آنها بود نابود كرد.
21- شهاب: از پيغمبر6كه من با باد صبا يارى شدم و عاد بباد دبور نابود شدند.
الضوء: صبا باديست از پشت سر نمازگزار وزد و دبور بر عكس آنست و شمال از سمت راست او آيد و جنوب در برابر آنست ... و پندارند دبور ابر را در هوا براند و چون بالا گيرد از آن دست كشد و صبا بدو رو آورد، و آن را بروى هم نهد تا در هم
شود و يكپارچه گردد، و جنوب بدنباله آن رسد و باو يارى دهد، و شمال ابر را از هم بپاشد و نكباء ميان صبا و شمال است، و آنچه در حديث است اشاره بيارى پيغمبر6بصبا چون خدا آنرا بلشكر احزاب فرستاد و آنها را گريزان كرد.
22- از ابن عمر: بادها 8 باشند 4 رحمت 4 عذاب، رحمت آنها: ناشرات، مبشرات، مرسلات و ذارياتند، و عذابشان: عقيم و صرصر در خشكى و عاصف و قاصف در دريا.
23- و روايت است كه باد نابود كن عاد بمانند حلقه انگشترى بود.
27- از مجاهد: كه خدا عزّ و جلّ باد را نفرستاده جز با پيمانه مگر بر قوم عاد كه بر دربانان سركشى كرد و بىاندازه بر آمد.
25- در حديث است كه خدا تعالى در بهشت بادى آفريد، و راستى كه فروتر از آن دريست بسته و اگر آن در گشاده شود آنچه ميان آسمان و زمين است بر باد رود، و آن ازبب است كه نزد شما جنوب گفته شود.
26- از عوام بن حوشب كه جنوب از بهشت بر آيد و بر دوزخ گذرد و اندوهش از آنست و بركتش از بهشت و شمال بر عكس آنست و خوشيش از بهشت است و بديش از دوزخ، گفتم: من شنيدم باد گرم جز باد شمال نباشد كه بر ريگهاى تافته و زمينهاى رو بخورشيد گذرد و از لطافت و رقت آنها بيشتر داغ شود، و چون شراره آتش بوزد و بكشد و سياه كند.
27- كعب گفت: اگر خدا باد را از زمين سه روز بند آرد آنچه ميان آسمان و زمين است بگندد.
28- و شيوه پيغمبر6بود كه چون بادى پر هيجان ميديد ميفرمود:
بار خدايا رياحش ساز و ريحش مساز بيشتر آنچه در قرآن بلفظ رياح آمده در خير است و ريحش بر عكس و گفتهاند: ريح هواء متحرك است و فائده حديث اينست كه خدا در احزاب يارى خود را با باد صبا انجام داد كه بر چهره آنها ميخورد و غبار در چشمشان
ميپاشيد و از مقاومت ياران پيغمبر درماندند، راوى حديث سعيد بن جبير است از ابن عباس.
29- در در منثور (ج 1 ص 164): از ابىّ بن كعب كه هر چه در قرآن بلفظ رياح است رحمت است و هر چه بلفظ ريح است عذاب است.
30- از ابن عباس كه آب و باد دو تا از لشكرهاى خدايند، باد لشكر بزرگتر خدا است. (...) 31- و از ابن عباس و ابن عمر، گفتند باد هشت است، 4- رحمت و () 4- عذاب (بشرح شماره 22) جز اينكه ابن عباس بجاى ذاريات، رخاء آورده.
22- و در روايت ديگر بادها هفت باشند، صبا، دبور، جنوب، شمال، حزوق. نكباء، باد راستا، صباء از مشرق آيد و دبور از مغرب، جنوب از چپ قبله و شمال از راست قبله، و اما نكباء ميان صباء و جنوب است و حزوق ميان شمال و دبور، باد راستا نفسهاى مردم است (600 ص 161).
33- و از حسن است كه بادها را بر خانه كعبه نهادند، چون خواهى آن را بدانى پشت بخانه كعبه بده كه باد شمال از شمالت آيد، از پهلوى حجر و جنوب از سمت راستت از پهلوى حجر الاسود، و صبا از برابرت كه رو بخانه كعبه است، و دبور از پشت كعبه.
34- و از حسن بن على جعفى (...): گفت از اسرائيل بن يونس پرسيدم نام باد از چه گرفته شده؟ گفت: از قبله، شمالش شمال آنست، جنوبش جنوب آن، صبا از پيش روى آن آيد و دبور از پس آن.
35- از ابن عباس گفت: شمال ميان جدى و مطلع خورشيد است و جنوب ميان مطلع خورشيد و سهيل، صبا ميان مغرب خورشيد تا جدى، و دبور ميان مغرب آن تا سهيل.
36- از كعب است كه اگر باد سه روز از مردم بند آيد البته آنچه ميان آسمان
و زمين است بگندد.
37- از صفوان بن سليم كه رسول خدا6فرمود: باد را دشنام ندهيد و از شرش بخدا پناه دهيد.
38- از ابن عباس كه مردى باد را لعن كرد، پيغمبر فرمود: باد را لعن مكن كه فرمانبر است، چون هر جا كه بيجا لعن كند لعنش بخودش برگردد.
39- از ابن عباس كه هرگز باد نوزيد جز آنكه پيغمبر6بر دو زانو برنشست و گفت: بار خدايا رياح باشد و ريح نباشد، بار خدايا رحمتش ساز و عذابش مساز، ابن عباس گفت: تفسير آن در قرآنست «فرستاديم بر آنها باد صرصر» «فرستاديم بر آنها باد نازاد» و فرمود «فرستاديم بادها را آبستن كن» و فرستاديم بر آنها بادهاى مژده بخش» (.. ج 1 ص 165).
40- و از مجاهد: كه بادى وزيد و دشنامش دادند؛ ابن عباس گفت:
دشنامش ندهيد كه رحمت آرد و عذاب ولى بگوئيد: بار خدايا رحمتش ساز و عذابش مساز.
41- عبد الرحمن بن ابى ليلى گفت كه رسول خدا6فرمود: دشنام ندهيد شب و روز و ماه و خورشيد، و نه باد را زيرا آنها برانگيخته شوند رحمت براى مردمى و عذاب براى ديگران.
42- از ابن عباس كه باد نازاد باد سختى است كه درخت آبستن نكند و بر نيارد، نه بركت دارد و نه سود باران از آن نبارد و درخت بر نگيرد (ج 6 ص 115 در منثور).
43- و از ابن عمر كه باد در دوم زمين زندانيست، و چون خدا خواست عاد را نابود كند به دربان باد فرمود: كه بادى فرستد كه عاد را نابود كند، گفت: پروردگارا بقدر يك سوراخ بينى نره گاو بفرستم؟ خدايش فرمود: نه، كه زمين و هر كه در آنست وارو شوند، ولى باندازه سوراخ يك انگشتر بفرست، و همين است كه خدا فرموده واننهاد بر زمين چيزى جز مانند خاكسترش گردانيد.