باين كوههاى درهم از گل و سنگ كه نادان پندارند زياديست و نيازى بدان نيست با اينكه سودهاى بسيار دارند يكى برف در آنها ريزد و در قلّه آنها بماند براى رفع نياز و آب شود و از آن چشمههاى آب روان گردند كه مايه رودخانههاى بزرگ باشند و انواعى از گياه و گياهان داروئى در آنها رويند كه در دشتها نرويند.
و در آنها غارها و سوراخهاى فراوانند كه جايگاه جانوران درندهاند، و بر آنها دژهاى محكم توان ساخت براى حذر كردن از دشمنان. و از آنها سنگ براى ساختمان و براى آسيا برگيرند، و در معدن انواعى از جواهر است و مقاصد ديگرى كه جز آفريننده آنها نداند.
4 [سبب زمين لرزه]
در باره سبب پديد شدن زمين لرزه و رجفه گفتند: بخار و دود و باد در درون زمين درهم شوند و بر اثر سختى زمين نتوانند از مجارى آن برايند و بر اثر فشار آنها زمين بلرزه آيد و چون سخت باشد زمين را بشكافد و بزير كشد و از آن آتش جهد و بخار و دود درون را شعلهور كند بويژه اگر چرب و روغنى باشند، و بر اثر شكافتن زمين آواز مهيب پديدار گردد.
و بسا از افتادن تيكهاى از زمين در درههاى درونى زمين لرزه پديد آيد، و گاهى هم افتادن قله كوهى بر زمين آن را بلرزه آورد، و بسا كه برخى اطراف زمين ماده كبريتى باشد و از آن دودى بهوا برخيزد كه رطوبت و بخار دارد و از آميزش دود كبريت با بخار هواء ماده چربى پديد گردد، و بواسطه پرتو اختران و جز آن شعله گيرد و در شب شعلههاى تابان ديده شوند.
شارح مقاصد گفته: بسا در تيكهاى از زمين جنبشى پديد آيد و روى آن بجنبد و آن را زلزله نامند و اين در صورتيست كه در درون زمين بخار يا دود يا باد و جز آن پديد گردد و زمين سخت و بىسوراخ باشد يا سوراخهايش ريز باشند و مانع از خروج آنها گردد و بخود پيچند و زمين را بلرزانند و بسا بفشار خود آن را بشكافند، و بسا از آن آتش جهد و بانگ هراسآور بر آيد، بسا از آنها خروشي شنيده شود براى اينكه باد
سخت است.
لرزش در زمينهاى سست پديد نگردد چون بخار بآسانى از آنها بر آيد، و در تابستان كمتر باشد چون سختى زمين در آن كم است، زمينهاى زلزله خيز اگر در آنها چاه بسيار كنده شود تا وسيله بيرون شدن بخار فزون گردد زلزله كم شود.
و بسا گرفتن خورشيد سبب پديدارى زمين لرزه گردد براى اينكه حرارت پرتو خورشيد يكباره نابود مىشود و سردى سوراخهاى درون زمين بادها را متمركز سازند و ترديد ندارد كه سرماى يكباره اثر بيشترى از سرماى تدريجى دارد، اينها را و مانند آن را از حكماء نقل كرده و گفته: بجان خودم، اخبار وارده در استناد اين آثار بقدرت خداوند مختار قطعى است و راه راست روشن است ولى آن را كه خدا نور هدايت نداده از خود نورى ندارد- پايان- و كسى كه خود را پيرو آثار ائمه ابرار داند و دلبند بآيات و اخبار گفته: چون بخار و دود فراهم در تهيگاههاى زمين بجاى رگهاى آنند و بقواى روحانيه جنبانند در حديث آمده كه چون خداى سبحان خواهد زمينى را بلرزاند فرشتهاى را فرمايد تا رگهايش بجنباند مردمش بجنبد و بهر تعبيرى كه بدين ماند باختلاف بيان شده- و العلم عند اللَّه- پايان.
من گويم: بارها دانستى تاويل اخبار و آيات بىضرورت عقلى يا معارض نقلى دليريست بر عزيز جبّار، و ما در باره همه اين پديدهها همان را گوئيم كه در آيات و اخبار رسيده، و آنچه خرد ما بدان رسا نيست علم آن را بائمه7وانهيم.
باب سى و سوم در حرمت خوردن خاك و آنچه از آن حلال شده
- در مجالس صدوق: بسندش از امام پنجم7كه: هر كه خاك خورد دچار بيمارى خارش تن گردد و درد بواسير، و درد بد در او بجوشد و نيروى ساق و گامش برود، و هر چه از كارش بدنبال آن كم شود از او باز خواست شود و كيفر بيند.
در مجالس شيخ: بسندى مانندش را آورده.
در ثواب الاعمال: بسندى مانندش را آورده (237).
در محاسن: بسندى مانندش را آورده (565) 2- در خصال (20): بسندى در سفارشهاى پيغمبر6بعلى7اى على سه كار از وسواس باشند. خاك خوردن، ناخن بدندان چيدن و ريش بدندان گزيدن.
3- و از همان (103): بسندش از ابى الحسن يكم7كه چهار از وسواسند: خوردن خاك و پرز كردن كلوخ، چيدن ناخن بدندان و گزيدن ريش.
بيان: از وسواسند يعنى وسوسه شيطان يا از اثر وسواس نام كه از شيطانها است چنانچه خدا فرموده «الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ» جوهرى گفته: وسوسه حديث نفس است و خلاصه اينست كه اينها از كارهاى شيطانيند كه آدمى بدان وادار شود و تركشان دشوار باشد.
4- در عيون: بسندش از ياسر كه يك افسرى از امام هشتم7از خوردن خاك پرسيد و گفت: يكى از كنيزانش خاك ميخورد، امام خشم كرد و فرمود:
خاك خوردن حرام است مانند مردار خوردن و خون و گوشت خوك، آنها را از آن باز دار.
5- در مجالس ابن شيخ بسندش از سعد بن سعد اشعرى كه از امام هشتم7پرسيدم از خاكى كه مردم ميخورند فرمود: هر خاكى خوردنش حرام است مانند مردار، خون و آنچه بنام جز خدا ذبح كنند، جز خاك قبر حسين7كه درمان هر درديست.
در خرائج: بسندى مانندش را آورده.
6- در علل (ج 2 ص 219): بسندش از امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ آفرينش آدم را از خاك روا داشت و خوردنش بر نژادش حرام كرد.
در محاسن (565) از حسن بن على مانندش را آورده.
7- در علل (219): بسندش كه امام ششم7فرمود: خوردن گل حرام است چون گوشت خوك هر كه آن را بخورد و بميرد من باو نماز نگزارم جز گل قبر، هر كه از هوس آن را بخورد شفاء در آن نباشد.
بيان: كلينى در (ج 6 ص 265) كافى بسندش آن را روايت كرده و هم ابن قولويه در كامل الزياره و بجاى «اكله» «كله» دارند- تا گفته: جز گل قبر كه در آن درمان هر درديست، و هر كه بهوس آن را بخورد برايش درمانى ندارد» و نماز نخواندن آن حضرت بر او منافى نيست با وجوب نماز بر او باينكه ديگرى را فرمايد تا بر او نماز بخواند، و اين يك تأديب شرعى است براى نفرت نمودن مردم از آن و خود اثر بخشتر است از تعزيرات.
8- در علل (ج 2 ص 219): بسندى از امام ششم7كه: هر كه در خوردن گل اصرار كند در خون خود شريك شده.
در محاسن (565) مانندش را آورده.
9- در علل (ج 2 ص 220) بسندى از امام ششم7كه؛ هر كه گل كوفه را بخورد گوشت مردم را خورده چون كوفه نيزار بوده و آنگه گورستان
هر چه گرو آن بوده شده، و فرمود رسول خدا6فرموده: هر كه گل خورد ملعونست.
بيان: دلالت دارد بر عدم جواز خوردن گل قبر امير المؤمنين7و اين علت دلالت دارد بر شدت حرمت خصوص گل كوفه و اطرافش، و دلالت دارد كه خوردن گل قبر حسين7هم از جايى كه گمان باشد با گوشت مردم آميخته روا نيست، و بيشتر جاهايش جز آنچه بضريح مقدس پيوسته است در اين زمانه چنين است.
10- در علل (...): بسندى از ابى جعفر7كه از كار ناشى از وسوسه و بيشتر دامهاى شيطان خوردن گل است، كه مايه بيمارى تنست، و درد انگيز است و هر كه گل خورد و ناتوان شود از انجام كارى كه پيش از خوردن آن ميكرد بازپرسى شود از كاستى كارش و كيفر كشد.
در ثواب الاعمال (237): بسندى مانندش را آورده در محاسن (565) از على بن الحكم مانندش آورده بيان: در كافى و جز آن گفته: آرزو كردن كار وسوسه است و بيشتر دامهاى شيطان، و بسا آنچه در نسخههاى ديگر است روشنتر است، در محاسن اكبر بباء نقطه دار است يعنى بزرگترين دامهاى شيطان.
11- در كامل الزياره (285): بسندش از سعد بن سعد گفت: پرسيدم امام هشتم7را از گل: فرمود: خوردن گل حرام است مانند مردار، خون و گوشت خوگ جز گل قبر حسين7كه در آن درمان از هر درد است و امان از هر خوف.
12- و از همان (286): بسندى از يكى از دو امام7كه: خدا تبارك و تعالى آدم را از گل آفريد پس گل را بر نژادش حرام كرد گفتم: چه گوئى در گل قبر حسين7، فرمود: بر مردم حرامست گوشت خود را بخورند، و حلال است خوردن گوشت ما ولى باندازه يك نخود.
13- و از همان (286): بسندش از امام ششم7فرمود: هر گلى خوردنش
بر آدميزاده حرام است جز گل قبر ابى عبد اللَّه7هر كه براى درمان دردى آن را بخورد خدا او را شفا بخشد.
14- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه خوردن گل باعث نفاق است.
15- در همان (565): بسندى كه رسول خدا6فرمود: هر كه گل خورد و بميرد بر مردن خود كمك كرده.
16- و در همان (...) بسندى از امام ششم7كه بعلى گزارش مردى داده شد كه گل ميخورد، و وى او را بازداشت و فرمود: مخورش كه اگر خورديش و مردى خودكشى كردى.
17- و از همان (565) بسندش از كلثم بنت مسلم كه نام گل نزد ابى الحسن7برده شد، فرمود: تو ميدانى كه از دامهاى شيطانست؟ راستى از دامهاى بزرگ او است و از درهاى سترگش.
18- در مكارم (190) پرسيده شد امام ششم از گل ارمنى كه براى شكسته و اسهالى برگيرند، رواست گرفتنش؟ فرمود: باكى ندارد آن گل گور ذى القرنين است و گل قبر حسين7به از آنست.
در المتهجد: بسندى مانند آن در دعوات راوندى از آن امام مانند آن 19- سدير از امام صادق7روايت كرد كه: هر كه جز براى شفا از گل قبر حسين7بخوريد گويا از گوشت ما خورده 20- در طب الائمه: بسندى از امام پنجم كه مردى بوى از زحير ناليد، فرمود:
گل ارمنى بگير و بآتش جوشش بياور و از آن سفوف كن (و درمان جوخ ب) كه از آن آرام شوى.
21- و از او7در باره زحير، فرمود: يك جزء از خربق سفيد، يك جزء از بذر قطونا، يك جزء از صمغ عربى و يك جزء از گل ارمنى بگير و با آتش نرمى
بجوشان و از آن سفوف كن.
22- در كامل الزياره (280): بسندى كه پرسيده شد امام ششم از گل حائر كه آيا درمانى دارد؟ فرمود: از آن تا فاصله 4 ميل درمان جويند، و همچنانست گل قبر جدم رسول خدا6و گل قبر حسن و على و محمّد از آن برگير كه شفاء هر درد و بيماريند، و سپر از هر چه بترسى، و هيچ داروئى با آنها برابر نيست جز دعاء و همانا بىاثرى آنها از آنچه است كه از ظرف بدانها آميزد و از بىاعتقادى كسى كه بآنها درمان كند و حديث را ذكر كرده تا گفته- و بمن رسيده برخى كه از تربت چيزى برگيرند خوارش شمارند تا آنجا كه در توبره استر و الاغ و در ظرف خوراك و خرجين نهند، و چگونه كسى كه چنين است از آن درمان جويد و شفاء خواهد.
بيان: شيخ بهائى در كشكول بسندى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده كه بامام صادق7گفت: من ياران خودمان را بينم كه براى شفا از گل قبر حسين7برگيرند آيا شفائى كه گويند در آن هست؟ فرمود، از قبر تا چهار ميل آن وسيله شفاء است، و همچنانست قبر رسول خدا6و قبر حسن و على و محمّد7كه از آنها بگير كه شفاء هر بيماريند، و سپر از هر چه از آن ترسند، سپس فرمود آن را بزرگدار و با يقين بتأثير بگير و چون گرفتى مهر كن، پايان.
گويم: اين خبر باين دو سند دلالت دارد بر جواز استشفاء بخاك قبر پيغمبر6و امامان ديگر و كسى از اصحاب بدان قائل نيست و با عموم و خصوص اخبار ديگر هم مخالف است، ممكن است حمل آن بدرمانجوئى بجز خوردن مانند با خود داشتن و دست بدان كشيدن و مانند آنها و مقصود از على يا امير المؤمنين است يا امام سجاد، و محمّد، باقر7است و باحتمال بعيد خود پيغمبر است بوجه تأكيد.
23- در متهجد: كه امام ششم فرمود: هر كه از گل قبر حسين7بخورد جز براى شفا گويا گوشت ما را خورده.
24- گفته: روايت است كه مردى بامام صادق7گفت: من شنيدم ميگفتى
خاك حسين از داروهاى تنها است، و البته بهيچ دردى نرسد جز آن را بشكند، فرمود:
اين را گفتم: تو را چه مىشود؟ گفت: من آن را خوردم و سود نبردم.
فرمود: راستش دعائى دارد كه هر كه آن را بكار زند و آن دعا را نخواند بسا كه سودى نبرد، گفت دعاء تناول آن چيست؟ فرمود: آن را بايد ببوسى و بچشم نهى پيش از خوردن و فزودن از يك نخود هم نخوري، هر كه بيش از آن خورد گويا از گوشت ما خورده و از خون ما مكيده، و چون خوردى بگو- و دعا را ذكر كرده 25- در عيون (ج 1 ص 104): بسندى از مسيب بن زهير كه امام هفتم باو از مرگ و دفن خود خبر داد، و فرمود: گور مرا بيش از چهار انگشت بر نياوريد كه از هم باز باشند، و از خاك من براى تبرك چيزى برنداريد كه تربت ما همه حرامند جز تربت جدّم حسين بن على7كه خدا عزّ و جلّ آن را شفاء براى شيعيان و دوستان ما ساخته- الخبر.
46- در كامل الزياره: بسندى از محمّد بن مسلم كه او بيمار بود و امام صادق7برايش شربتى فرستاد و آن را نوشيد و فورا اثر كرد و از درد آزاد شد، پس بر او وارد شد و گفت شربت را چگونه يافتى؟ گفت از خود نوميد بودم و آن را نوشيدم و به شدم و خدمت آمدم و گويا از بند رها شدم، فرمود: اى محمّد راستى در آن شربت از خاك گور پدرانم بود، و آن بهتر دارو است و از آن عدول مكن كه ما از آن بنوشانيم بفرزندان و زنان خود و از آن هر خوبى را بينيم.
بيان: اين خبر دلالت دارد بر جواز داخل كردن تربت در داروها براى شفاء و احواط اينست كه بيش از يك نخود نباشد، و تعبير باحوط براى آنست كه خاك و گل كه در مأكولات مستهلك شوند حكم بحرمت آن مشكل است.
27- در معانى الاخبار: بسندى از معمر كه از ابى الحسن7پرسيدم در باره روايت مردم در باره گل و كراهت آن، فرمود آن در تر است و اين در باره كلوخ.
28- و روايت شده كه رسول خدا6از خوردن كلوخ نهى كرد (در معانى الاخبار 263).