باب سى و سوم در حرمت خوردن خاك و آنچه از آن حلال شده
- در مجالس صدوق: بسندش از امام پنجم7كه: هر كه خاك خورد دچار بيمارى خارش تن گردد و درد بواسير، و درد بد در او بجوشد و نيروى ساق و گامش برود، و هر چه از كارش بدنبال آن كم شود از او باز خواست شود و كيفر بيند.
در مجالس شيخ: بسندى مانندش را آورده.
در ثواب الاعمال: بسندى مانندش را آورده (237).
در محاسن: بسندى مانندش را آورده (565) 2- در خصال (20): بسندى در سفارشهاى پيغمبر6بعلى7اى على سه كار از وسواس باشند. خاك خوردن، ناخن بدندان چيدن و ريش بدندان گزيدن.
3- و از همان (103): بسندش از ابى الحسن يكم7كه چهار از وسواسند: خوردن خاك و پرز كردن كلوخ، چيدن ناخن بدندان و گزيدن ريش.
بيان: از وسواسند يعنى وسوسه شيطان يا از اثر وسواس نام كه از شيطانها است چنانچه خدا فرموده «الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ» جوهرى گفته: وسوسه حديث نفس است و خلاصه اينست كه اينها از كارهاى شيطانيند كه آدمى بدان وادار شود و تركشان دشوار باشد.
4- در عيون: بسندش از ياسر كه يك افسرى از امام هشتم7از خوردن خاك پرسيد و گفت: يكى از كنيزانش خاك ميخورد، امام خشم كرد و فرمود:
خاك خوردن حرام است مانند مردار خوردن و خون و گوشت خوك، آنها را از آن باز دار.
5- در مجالس ابن شيخ بسندش از سعد بن سعد اشعرى كه از امام هشتم7پرسيدم از خاكى كه مردم ميخورند فرمود: هر خاكى خوردنش حرام است مانند مردار، خون و آنچه بنام جز خدا ذبح كنند، جز خاك قبر حسين7كه درمان هر درديست.
در خرائج: بسندى مانندش را آورده.
6- در علل (ج 2 ص 219): بسندش از امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ آفرينش آدم را از خاك روا داشت و خوردنش بر نژادش حرام كرد.
در محاسن (565) از حسن بن على مانندش را آورده.
7- در علل (219): بسندش كه امام ششم7فرمود: خوردن گل حرام است چون گوشت خوك هر كه آن را بخورد و بميرد من باو نماز نگزارم جز گل قبر، هر كه از هوس آن را بخورد شفاء در آن نباشد.
بيان: كلينى در (ج 6 ص 265) كافى بسندش آن را روايت كرده و هم ابن قولويه در كامل الزياره و بجاى «اكله» «كله» دارند- تا گفته: جز گل قبر كه در آن درمان هر درديست، و هر كه بهوس آن را بخورد برايش درمانى ندارد» و نماز نخواندن آن حضرت بر او منافى نيست با وجوب نماز بر او باينكه ديگرى را فرمايد تا بر او نماز بخواند، و اين يك تأديب شرعى است براى نفرت نمودن مردم از آن و خود اثر بخشتر است از تعزيرات.
8- در علل (ج 2 ص 219): بسندى از امام ششم7كه: هر كه در خوردن گل اصرار كند در خون خود شريك شده.
در محاسن (565) مانندش را آورده.
9- در علل (ج 2 ص 220) بسندى از امام ششم7كه؛ هر كه گل كوفه را بخورد گوشت مردم را خورده چون كوفه نيزار بوده و آنگه گورستان
هر چه گرو آن بوده شده، و فرمود رسول خدا6فرموده: هر كه گل خورد ملعونست.
بيان: دلالت دارد بر عدم جواز خوردن گل قبر امير المؤمنين7و اين علت دلالت دارد بر شدت حرمت خصوص گل كوفه و اطرافش، و دلالت دارد كه خوردن گل قبر حسين7هم از جايى كه گمان باشد با گوشت مردم آميخته روا نيست، و بيشتر جاهايش جز آنچه بضريح مقدس پيوسته است در اين زمانه چنين است.
10- در علل (...): بسندى از ابى جعفر7كه از كار ناشى از وسوسه و بيشتر دامهاى شيطان خوردن گل است، كه مايه بيمارى تنست، و درد انگيز است و هر كه گل خورد و ناتوان شود از انجام كارى كه پيش از خوردن آن ميكرد بازپرسى شود از كاستى كارش و كيفر كشد.
در ثواب الاعمال (237): بسندى مانندش را آورده در محاسن (565) از على بن الحكم مانندش آورده بيان: در كافى و جز آن گفته: آرزو كردن كار وسوسه است و بيشتر دامهاى شيطان، و بسا آنچه در نسخههاى ديگر است روشنتر است، در محاسن اكبر بباء نقطه دار است يعنى بزرگترين دامهاى شيطان.
11- در كامل الزياره (285): بسندش از سعد بن سعد گفت: پرسيدم امام هشتم7را از گل: فرمود: خوردن گل حرام است مانند مردار، خون و گوشت خوگ جز گل قبر حسين7كه در آن درمان از هر درد است و امان از هر خوف.
12- و از همان (286): بسندى از يكى از دو امام7كه: خدا تبارك و تعالى آدم را از گل آفريد پس گل را بر نژادش حرام كرد گفتم: چه گوئى در گل قبر حسين7، فرمود: بر مردم حرامست گوشت خود را بخورند، و حلال است خوردن گوشت ما ولى باندازه يك نخود.
13- و از همان (286): بسندش از امام ششم7فرمود: هر گلى خوردنش
بر آدميزاده حرام است جز گل قبر ابى عبد اللَّه7هر كه براى درمان دردى آن را بخورد خدا او را شفا بخشد.
14- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه خوردن گل باعث نفاق است.
15- در همان (565): بسندى كه رسول خدا6فرمود: هر كه گل خورد و بميرد بر مردن خود كمك كرده.
16- و در همان (...) بسندى از امام ششم7كه بعلى گزارش مردى داده شد كه گل ميخورد، و وى او را بازداشت و فرمود: مخورش كه اگر خورديش و مردى خودكشى كردى.
17- و از همان (565) بسندش از كلثم بنت مسلم كه نام گل نزد ابى الحسن7برده شد، فرمود: تو ميدانى كه از دامهاى شيطانست؟ راستى از دامهاى بزرگ او است و از درهاى سترگش.
18- در مكارم (190) پرسيده شد امام ششم از گل ارمنى كه براى شكسته و اسهالى برگيرند، رواست گرفتنش؟ فرمود: باكى ندارد آن گل گور ذى القرنين است و گل قبر حسين7به از آنست.
در المتهجد: بسندى مانند آن در دعوات راوندى از آن امام مانند آن 19- سدير از امام صادق7روايت كرد كه: هر كه جز براى شفا از گل قبر حسين7بخوريد گويا از گوشت ما خورده 20- در طب الائمه: بسندى از امام پنجم كه مردى بوى از زحير ناليد، فرمود:
گل ارمنى بگير و بآتش جوشش بياور و از آن سفوف كن (و درمان جوخ ب) كه از آن آرام شوى.
21- و از او7در باره زحير، فرمود: يك جزء از خربق سفيد، يك جزء از بذر قطونا، يك جزء از صمغ عربى و يك جزء از گل ارمنى بگير و با آتش نرمى
بجوشان و از آن سفوف كن.
22- در كامل الزياره (280): بسندى كه پرسيده شد امام ششم از گل حائر كه آيا درمانى دارد؟ فرمود: از آن تا فاصله 4 ميل درمان جويند، و همچنانست گل قبر جدم رسول خدا6و گل قبر حسن و على و محمّد از آن برگير كه شفاء هر درد و بيماريند، و سپر از هر چه بترسى، و هيچ داروئى با آنها برابر نيست جز دعاء و همانا بىاثرى آنها از آنچه است كه از ظرف بدانها آميزد و از بىاعتقادى كسى كه بآنها درمان كند و حديث را ذكر كرده تا گفته- و بمن رسيده برخى كه از تربت چيزى برگيرند خوارش شمارند تا آنجا كه در توبره استر و الاغ و در ظرف خوراك و خرجين نهند، و چگونه كسى كه چنين است از آن درمان جويد و شفاء خواهد.
بيان: شيخ بهائى در كشكول بسندى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده كه بامام صادق7گفت: من ياران خودمان را بينم كه براى شفا از گل قبر حسين7برگيرند آيا شفائى كه گويند در آن هست؟ فرمود، از قبر تا چهار ميل آن وسيله شفاء است، و همچنانست قبر رسول خدا6و قبر حسن و على و محمّد7كه از آنها بگير كه شفاء هر بيماريند، و سپر از هر چه از آن ترسند، سپس فرمود آن را بزرگدار و با يقين بتأثير بگير و چون گرفتى مهر كن، پايان.
گويم: اين خبر باين دو سند دلالت دارد بر جواز استشفاء بخاك قبر پيغمبر6و امامان ديگر و كسى از اصحاب بدان قائل نيست و با عموم و خصوص اخبار ديگر هم مخالف است، ممكن است حمل آن بدرمانجوئى بجز خوردن مانند با خود داشتن و دست بدان كشيدن و مانند آنها و مقصود از على يا امير المؤمنين است يا امام سجاد، و محمّد، باقر7است و باحتمال بعيد خود پيغمبر است بوجه تأكيد.
23- در متهجد: كه امام ششم فرمود: هر كه از گل قبر حسين7بخورد جز براى شفا گويا گوشت ما را خورده.
24- گفته: روايت است كه مردى بامام صادق7گفت: من شنيدم ميگفتى
خاك حسين از داروهاى تنها است، و البته بهيچ دردى نرسد جز آن را بشكند، فرمود:
اين را گفتم: تو را چه مىشود؟ گفت: من آن را خوردم و سود نبردم.
فرمود: راستش دعائى دارد كه هر كه آن را بكار زند و آن دعا را نخواند بسا كه سودى نبرد، گفت دعاء تناول آن چيست؟ فرمود: آن را بايد ببوسى و بچشم نهى پيش از خوردن و فزودن از يك نخود هم نخوري، هر كه بيش از آن خورد گويا از گوشت ما خورده و از خون ما مكيده، و چون خوردى بگو- و دعا را ذكر كرده 25- در عيون (ج 1 ص 104): بسندى از مسيب بن زهير كه امام هفتم باو از مرگ و دفن خود خبر داد، و فرمود: گور مرا بيش از چهار انگشت بر نياوريد كه از هم باز باشند، و از خاك من براى تبرك چيزى برنداريد كه تربت ما همه حرامند جز تربت جدّم حسين بن على7كه خدا عزّ و جلّ آن را شفاء براى شيعيان و دوستان ما ساخته- الخبر.
46- در كامل الزياره: بسندى از محمّد بن مسلم كه او بيمار بود و امام صادق7برايش شربتى فرستاد و آن را نوشيد و فورا اثر كرد و از درد آزاد شد، پس بر او وارد شد و گفت شربت را چگونه يافتى؟ گفت از خود نوميد بودم و آن را نوشيدم و به شدم و خدمت آمدم و گويا از بند رها شدم، فرمود: اى محمّد راستى در آن شربت از خاك گور پدرانم بود، و آن بهتر دارو است و از آن عدول مكن كه ما از آن بنوشانيم بفرزندان و زنان خود و از آن هر خوبى را بينيم.
بيان: اين خبر دلالت دارد بر جواز داخل كردن تربت در داروها براى شفاء و احواط اينست كه بيش از يك نخود نباشد، و تعبير باحوط براى آنست كه خاك و گل كه در مأكولات مستهلك شوند حكم بحرمت آن مشكل است.
27- در معانى الاخبار: بسندى از معمر كه از ابى الحسن7پرسيدم در باره روايت مردم در باره گل و كراهت آن، فرمود آن در تر است و اين در باره كلوخ.
28- و روايت شده كه رسول خدا6از خوردن كلوخ نهى كرد (در معانى الاخبار 263).
ميگويم: ظاهر خبر يكم اينست كه حرمت طين مخصوص بگل تر است نه كلوخ خشك چنانچه صدوق از ظاهرش فهميده و كسى صريحا چنين نگفته، و بسا مقصود اينست كه حرمت تنها در گل تر و كلوخ است نه آنچه در شيره مستهلك شود يا بر ميوه و خوراكيهاى ديگر نشيند، و حصر اضافى است نسبت بدان چه گفتيم يا مقصود از مدر شامل خاك هم هست، يا مقصود الزام مخالفين است كه منكر استشفاء بتربت حسين7هستند كه دليل شما اخبار حرمت گل است و ظاهر آنها همان گل تر است و اطلاقش بر جز آن مجاز است و دليل بر حرمت خاك و كلوخ نباشند.
و يهر تقدير مقصود از كراهت حرمت است، و محدث استرآبادى گفته همانا مكروه همان گل است كه تر و خشكش ميان مردم متعارفست نه گل قبر حسين7(پايان).
و من گويم: با قطع نظر از شهرت بلكه اجماع بر عموم حرمت تخصيص آن بخصوص گل تر بعيد نيست و بيشتر اخبار هم لفظ طين دارند و ظاهر اين خبر هم اختصاص است، راغب در مفردات گفته طين مخلوط از خاك و آبست و بسا آبش هم كه برود آن را طين نامند (پايان) ولى جدا كردن طين قبر حسين7دلالت بر عموم دارد، زيرا معلوم است كه استشفاء مخصوصتر آن نيست بلكه غالب با خشك آنست، و بهر حال بايد همان قول مشهور را عمل نمود.
محقق اردبيلى- قدّس سره- گفته: در ظاهر خلافى در حرمت طين نيست و ظاهر لفظ آن در عرف و لغت خاك آميخته بآبست، و صحيحه معمر بن خلاد هم مؤيد آنست- و خبر را ذكر كرده- و پس از آن گفته؛ و اين روايت دلالت دارد كه پس از خشكيدن هم حرامست و بقاء رطوبت شرط نيست ولى بايد مخلوط شده باشد و جز آن حرام نيست بحكم اصل و عمومات حليت و محصور بودن محرمات، و مشهور ميان فقهاء حرمت خاك و همه اجزاء زمين است تا برسد بريگ و سنك.
در مسالك گفته: حكم شامل خاك و كلوخ هم هست چون براى تن زيان دارند و زيان بطور مطلق روشن نيست، و شايد دليل قول مشهور اينست كه چون طين حرام
شده و جز آب ندارد و خاك و معلوم است كه آب بتنهائى حرام نيست و حرمت حلالى بسبب پيوستن بحلال ديگر بدان معنا ندارد و اگر خاك حرام نباشد نميشود گل حرام شود، خاك هم جزء زمين است و بايد همه زمين حرام باشد، و اين دليل مورد تامل است ولى احتياط را ترك مكن- پايان.
من گويم: تفسيرى كه براى خبر كرده جز آنست كه ما ذكر كرديم، و با احتمال اين وجوه و روشنتر بودن برخى آنها استدلال بدان بدين وجه مشكل است وز آن پس حكم بحرمت جز گل و خاك از اجزاء زمين مانند سنگ و ياقوت و زبرجد و انواع معادن وجهى ندارد، و آيات و اخبار دلالت دارند بر اينكه اصل در هر چيز حلال بودنست و خبرى در حرمت اين چيزها نرسيده و قياس آنها بخاك باطل است.
و اما آنچه جدا شده كه حلال بودن گل قبر حسين7است ظاهرا خلافى ندارد ولى سخن در شرائط و خصوصيات آنست و ما در اينجا ببرخى از احكام مستفاده از اخبار بدانها اشاره كنيم.
- جايى كه تربت را از آن بر گيرند، برخى اخبار گل قبر دارد و ظاهرش اخذ از كنارههاى نزديك بخود قبر است، در برخى طين حائر است و دليل جواز اخذ از همه حائر حسينى است نه بيرون آن، در برخى به 20 ذارع مكسر محدود شده كه كمتر از محيط حائر است، در برخى 25 ذارع آمده از هر سوى قبر و در برخى است كه گل قبر تا 70 ذارع از آن برگرفته شود، در برخى است كه شفاء بخش است گر چه از فاصله يك ميل باشد، و در برخى تا 10 ميل از قبر بركت دارد، و در برخى تا يك فرسخ از چهار سوى قبر و در برخى تا پنج فرسخ از چهار سوى آن.
شيخ و متاخران وى اخبار را حمل بر مراتب فضيلت نموده و همه را تجويز كردند و اين جمع خوبيست، ولى براى خوردن احواط اكتفاء بهمان يك ميل بلكه 70 ذارع است و هر چه نزديكتر باشد احواط و افضل است.
اردبيلى- طيب اللَّه تربته- گفته: آنچه از حكم حرمت بيرونست مشهور همان تربت حسين7است، و هر چه تربت بر آن صدق كند مباح باشد و مستثنى است،