شده و جز آب ندارد و خاك و معلوم است كه آب بتنهائى حرام نيست و حرمت حلالى بسبب پيوستن بحلال ديگر بدان معنا ندارد و اگر خاك حرام نباشد نميشود گل حرام شود، خاك هم جزء زمين است و بايد همه زمين حرام باشد، و اين دليل مورد تامل است ولى احتياط را ترك مكن- پايان.
من گويم: تفسيرى كه براى خبر كرده جز آنست كه ما ذكر كرديم، و با احتمال اين وجوه و روشنتر بودن برخى آنها استدلال بدان بدين وجه مشكل است وز آن پس حكم بحرمت جز گل و خاك از اجزاء زمين مانند سنگ و ياقوت و زبرجد و انواع معادن وجهى ندارد، و آيات و اخبار دلالت دارند بر اينكه اصل در هر چيز حلال بودنست و خبرى در حرمت اين چيزها نرسيده و قياس آنها بخاك باطل است.
و اما آنچه جدا شده كه حلال بودن گل قبر حسين7است ظاهرا خلافى ندارد ولى سخن در شرائط و خصوصيات آنست و ما در اينجا ببرخى از احكام مستفاده از اخبار بدانها اشاره كنيم.
- جايى كه تربت را از آن بر گيرند، برخى اخبار گل قبر دارد و ظاهرش اخذ از كنارههاى نزديك بخود قبر است، در برخى طين حائر است و دليل جواز اخذ از همه حائر حسينى است نه بيرون آن، در برخى به 20 ذارع مكسر محدود شده كه كمتر از محيط حائر است، در برخى 25 ذارع آمده از هر سوى قبر و در برخى است كه گل قبر تا 70 ذارع از آن برگرفته شود، در برخى است كه شفاء بخش است گر چه از فاصله يك ميل باشد، و در برخى تا 10 ميل از قبر بركت دارد، و در برخى تا يك فرسخ از چهار سوى قبر و در برخى تا پنج فرسخ از چهار سوى آن.
شيخ و متاخران وى اخبار را حمل بر مراتب فضيلت نموده و همه را تجويز كردند و اين جمع خوبيست، ولى براى خوردن احواط اكتفاء بهمان يك ميل بلكه 70 ذارع است و هر چه نزديكتر باشد احواط و افضل است.
اردبيلى- طيب اللَّه تربته- گفته: آنچه از حكم حرمت بيرونست مشهور همان تربت حسين7است، و هر چه تربت بر آن صدق كند مباح باشد و مستثنى است،
و در برخى روايات طين قبر حسين وارد است كه ظاهرش حلال بودن آنچه است كه از قبر آن حضرت گرفته شود، و چون روشن است كه اين براى هميشه ممكن نيست زمين نزديك بدان از هر طرف در آن داخل است و مؤيد آنست تعبير به طين حائر در خبرى و بتحديد تا 70 ذارع در ديگرى و به 10 ميل در بعض اخبار- پايان.
2- شرائط اخذ تربت كه در برخى اخبار شرائط بسيار ذكر شده از غسل و نماز و دعاء و وزن مخصوص و چنانچه بزودى در كتاب مزار آيند ان شاء اللَّه، ولي چون اكثر اخبار وارده در اين باره تهى از ذكر اين شرائط و آدابند ظاهر آنست كه آنها براى كمال فضل و اثر بخشى باشند نه شرط حليت چنانچه مشهور ميان اصحابست.
محقق اردبيلى- ره- گفته: اخبار جواز خوردن تربت امام حسين7براى شفاء بسيار است و مورد اتفاق اصحاب است، و آيا شرط اخذ آن دعاء و خواندنإِنَّا أَنْزَلْناهُاست؟ ظاهر برخى اخبار كتب مزار اينست بلكه با شرائط ديگر تا اينكه وارد شده شخصى گفت: من خوردم و شفاء نديدم، امام7فرمود چنين و چنان كن.
و نيز وارد است كه غسل و نماز مخصوص دارد و بايد بوضع مخصوصى گرفته شود و بسته گردد و با مهرى بنقش مخصوص مهر شود، و باندازه مخصوصى گرفته شود. و بسا كه اين آداب براى فزونى و سرعت شفاء باشند نه بطور مطلق، و مطلقا جائز است چنانچه مشهور است و در كتب مسطور است.
3- در آنچه براى آن خوردن شود، شك نيست كه درمانجوئى بدان از بيمارى موجود جائز است گر چه با داروى ديگر هم درمان ميسر باشد، و ظاهر خصوص بيماريهاى جسمانى است و بسا براى بيماريهائى روحانى هم جائز باشد گر چه مشكل است و اما براى محض تبرك خوردن جائز نيست بتصريح برخى اخبار و عموم برخى ولى در برخى اخبار براى افطار روز عيد فطر و روزه روز عاشوراء تجويز شده و برخى اصحاب بدان فتواى داده و خالى از قوت نيست گر چه احتياط در ترك است مگر مريض باشد و قصد استشفاء كند.
محقق اردبيلى- ره- گفته: بايد قصد استشفاء كند و گر نه حرام باشد و شفا ندهد
چنانچه در روايت ابى يحيى است و جز آن و جواز آن پس از عصر عاشوراء و افطار روز عيد فطر رسيده ولى صحتش ثابت نيست و نبايد خورد مگر براى شفاء- پايان- ابن فهد- قدّس سرّه- گفته: ابن ادريس خوردن آن را حرام دانسته مگر براى نياز، و شيخ در مصباح افطار با آن را در روز عيد تجويز كرده و علامه مايل بقول ابن ادريس است براى عموم نهى از خوردن گل مطلقا و هم محقق در نافع سپس گفته: نزد ابن ادريس خوردن آن روا نيست مگر براى نياز و براى استشفاء و تبرك بىضرورت نزد شيخ جائز است 4- در اندازهاى كه جائز است خورد و ظاهر اينست كه در هر بار نبايد بيش از نخود باشد ولى اگر دربار يكم شفاء حاصل نشود تكرار آن بهمان اندازه جائز است و تصريح باين اندازه در اخبار تصريح شده و احوط اكتفاء باندازه يك عدس است براى روايت كلينى در (ج 6 ص 242) كافى بسندش از معاوية بن عمّار كه بامام ششم7گفتم: مردم از پيغمبر6روايت كنند كه 70 پيغمبر به عدس بركت دادند، فرمود: آن همانست كه شما حمصه ناميد و ما آن را عدس ناميم.
و در (.. ص 243) بسند صحيح از رفاعه از آن حضرت7كه: چون خداوند عزّ و جلّ به ايوب عافيت داد ديد بنى اسرائيل كشت كردند و ديده بآسمان برداشت و گفت: الهى و سيدى بنده گرفتارت ايوب را عافيت دادى و چيزى نكشته و اين بنى اسرائيل كشت كردند خدا عزّ و جلّ باو وحى كرد اى ايوب از مهر دانت كفى برگير و تخم افشان و در مهر دانش نمك بود، كفى از آن گرفت و افشاند و اين عدس در آمد كه شما آن را حمص ناميد و ما آن را عدس ناميم.
زيرا اين دو حديث دلالت دارند كه حمص بر عدس هم اطلاق شده و بسا كه مقصود از حمص در اين اخبار عدس باشد، ولي عدول از حقيقت آن بمحض اينكه در برخى اخبار بر جز آن اطلاق شده وجهى ندارد با اينكه ظاهر اين دو خبر اينست كه ائمه حمص را عدس ميگفتند نه بر عكس- تامل كن- و كلينى هم چنين فهميده و اين دو خبر را در باب حمص آورده نه در باب عدس.
5- آيا جائز است گل ارمنى را براى درمان خورد و در داروها بكار برد؟
قولى است كه آرى چون جواز آن در اخبارى رسيده و با عمومات ادله حلال بودن حرام هنگام اضطرار تأييد مىشود و گفته شده، نه، چون اين اخبار صالح براى تخصيص اخبار حرمت نيستند و از دارو ساختن حرام هم منع شده، و بيشتر فقهاء باخبار جواز اعتناء نكردند و جوازش را فرع جواز مداوا باحرام دانستند، و از اين رو گل مختوم را هم بدان پيوستند و اگر چه خبرى براى جواز ندارند.
محقق- ره- در شرايع گفته: و در باره گل ارمنى روايت حسنهايست براى جواز چون سودى دارد كه بدان ناچارند، شهيد ثانى- ره- گفته محل گفتگو در باره خوردن گل آنجا است كه نيازى بدان نيست، زيرا برخى گلها خواص و سودها دارند كه در جز آنها نيست و چون براى دارو بدانها ناچار شوند بقول پزشك دانا كه گمان راستگوئيش رود جائز است باندازه رفع نياز از آن خورد بعموم قول خدا- تعالى «پس هر كه بدان ناچار شود بىستمكاري و تجاوز كارى بر او گناهى نباشد.» و روايت وارد است در جواز خوردن گل ارمنى و آن گل مخصوصى است كه از ارمنيه آورند، و براى وباء و اسهال و جز آن سودمند است چنانچه در كتب طب ياد شده و مانند آنست گل مختوم، و بسا منع شده بعموم ادله حرمت گل و بدليل قول آن حضرت7«درمان شما بر چيزى كه بر شما حرام است نهاده نشده» و قول او6«شفاء نيست در حرام».
و جواب اينست كه اين عمومات بدان ادله تخصيص يابند و هم بقول آن حضرت6كه «لا ضرر و لا اضرار» و آن دو خبر كه شفاء در حرام نيست بجاى خود درستند چون ما گوئيم در حال ضرورت حرام نيستند و مقصود خبر اينست كه تا حرامند شفاء ندارند، و موضع اختلاف در آنجا است كه ترس از مردن بيمار نباشد و گر نه بىاشكال جائز است- پايان- و بحث كامل در باب تداوى بحرام در باب خود بيايد ان شاء اللَّه تعالى.
ابن فهد- ره- گفته: هر گاه نياز بخصوص گل ارمنى باشد جائز است خوردن آن نه جز آن، و گفتهاند كه آن خاك گور اسكندر است و فرق ميان آن و تربت امام حسين
7از چند راه است:
1- خوردن تربت براى شفا جائز است و اگر چه بقول طبيب نباشد و اگر چه از آن منع كند ولى خوردن گل ارمنى جائز نيست مگر بتجويز پزشك.
2- در تربت بيش از يك نخود جائز نيست ولى در گل ارمنى باندازه رفع نياز جائز است گر چه بيشتر باشد.
3- تربت محترم است و نبايد آلوده بنجاست گردد و گل ارمنى چنين نيست.
29- المتهجد: مستحب است روزه اين ده روز و روزه دهم عاشورا تا پس از عصر چيزى نخورد و ننوشد سپس اندكى تربت تناول كند.
30- در اقبال: بسندى تا محمّد بن سليمان نوفلى كه بابى الحسن7گفتم: كه من روز عيد فطر با گل و خرما افطار كنم، فرمود: بركت و سنت را با هم جمع كردى، سيد- ره- گفته: مقصود تربت مقدسه على صاحبها السلام است (281).
31- دعائم الاسلام: از رسول خدا6است كه از خوردن گل نهى كرد و فرمود: خدا عزّ و جلّ آدم را از طين آفريده و خوردنش را بر نژادش حرام كرد، هر كه گل خورد بمرگ خود كمك كرده، هر كه آن را خورد و بميرد من بر او نماز نخوانم.
32- جعفر بن محمّد7فرمود: خوردن گل مايه نفاق و بد دلى است.
باب سى و چهارم در معادن و احوال جمادات و طبايع و تأثيرات آنها و انقلابات جواهر و برخى نوادر
آيات قرآن مجيد:
- الحجر (19) و رويانديم در آن از هر چيز سنجيده 2- النحل (48- 49) آيا ننگرند بدان چه خدا از هر چيزى آفريده بر ميگردد سايهاش از راست و چپ منقاد براى خدا و آنها زبونند براى خدا سجده كند آنچه در آسمانها و در زمين است از جانور و فرشتهها و آنان سر بزرگى ندارند.
3- اسرى (44) تسبيح گويند برايش هفت آسمان و زمين و هر كه در آنها است و چيزى نيست جز تسبيح گويد بسپاسش ولى نفهميد تسبيح آنها را راستى كه او بردبار و پر آمرزنده است.
4- الأنبياء (69) گفتيم اى آتش سرود و سلامت باش بر ابراهيم 79 و مسخر كرديم با داود كوهها را تا تسبيح كنند و پرندهها و بوديم كارفرما* آموختيمش صنعت زره سازى براى شما تا شما را در نبردتان نگهدارى كنند آيا شما شكرگزاريد* براى سليمان بود باد تند روان ميشد بفرمانش تا زمينى كه مبارك كرديم در آن.
5- الحجّ (18) آيا ننگرى كه براى خدا سجده آرد هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است و خورشيد و ماه و اختران و كوهها و درخت و جانوران و بسيارى از مردم و بسيارى را عذاب بايست است.
6- سبا (10- 12) و البته داديم بداود فضلى اى كوهها باز گرديد بهمراهش و پرندهها و نرم كرديم برايش آهن را- تا قول خدا- و روان كرديم برايش چشمه قطر را، مس زرد معدنى 7- فاطر (41) راستى خدا نگهدارد آسمانها و زمين را كه از جا بدر روند
و اگر بدر روند كسى پس از وى آنها را نگه ندارد راستى كه او بردبار و آمرزنده است.
8- ص (18) البته ما مسخر كرديم با او كوهها را تا تسبيح گويند شام و بام 36 مسخر كرديم برايش باد را روان ميشد بفرمانش آرام هر جا ميرسيد.
9- الحديد (25) و فرو آورديم آهن را كه در آن برندگى سخت است و سودها براى مردم و تا بداند خداوند چه كس يارى كند او را و رسولانش را بنا ديده راستى خدا توانا و عزيز است.
تفسير
: «آيا ننگرند بدان چه خدا آفريده» گفتهاند: يعنى البته مانند اين آفريدهها را ديدند پس چرا نينديشند تا كمال قدرت و قهر خدا بر آنها آشكار شود و از او بترسند «برميگردد سايهاش» يعنى آفريدههاى سايهدار كه سايه آنها در سمت راست و چپ ميگردد و باز ميگردد و همه منقاد و زبونند براى خدا كه سايه آنها با گردش خورشيد روى زمين چسبيده و ميگردد بهر سو، و گفتهاند مقصود از يمين و شمائل سمت راست فلك است كه در سوى شرق است براى اينكه اختر از آن بر آيد و بالا گيرد و شمالش جانب غربي آنست كه برابر او است، زيرا سايهها در آغاز روز از مشرق شروع شوند بسمت مغرب زمين و هنگام ظهر رو بمشرق گرايند چنانچه بيضاوى و جز او گفتند:
و برخى گفتند: حسن ميگفت سايهات براى پروردگارت سجده كند و تو سجده نكنى برايش چه بد ميكنى، از مجاهد است كه سايه كافر نماز گزارد و خود او نماز نگزارد، و گفتهاند: سايه هر چيز براى خدا سجده كند خواه خود او سجده كند يا نكند.
طبرسى- ره- گفته: گفته شده مقصود از ظل خود شخصى است بعينه (و شعرى از عرب گواه آورد) و مراد به سايهها اجسام سايه دارند كه همه در برابر قدرت و خواست خدا زبون و خوارند و دلالت بر نياز خود بصانع و مدبر دارند كه اگر يك چشم بهمزدن نباشد همه نابود شوند و اين خود در حكم سجده بنده زبون و خوار است- پايان- بيضاوى پس از تفسير آن بدان چه گذشت گفته در تاويل آن «بدان چه خدا از هر
چه آفريده» مقصود بدان عالم اجسام است زيرا ارواح از لاشىء آفريده شدند «باز ميگردد سايههايش» زيرا اجسام سايه ارواحند و گاهى با كردار سعادتمندان باصحاب يمين ميل كنند و گاهى بكردار اشقياء باصحاب شمال گرايند و منقاد فرمان خدايند و مسخر براى آنچه هدف آفرينش آنها است ...- پايان- من گويم: بسا كه مقصود از طلال او وجود مثالى او است بنا بر وجود عالم مثال چنانچه تحقيق آن گذشت يا مقصود روح او است چنانچه در اخبار بسيارى از عالم ارواح بعالم ظلال تعبير شده و مراد از باز گردى آن ميل بسعادت و مانندى باصحاب يمين و يا رو كردن باصحاب شمال بر خلاف آن و اين سخنى است بر سبيل احتمال در برابر آنچه گفتند و خدا ميداند تفسير كلامش را و حجج گرامى او7.
«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ» رازى در (ج 2 ص 43) تفسيرش گفته: سجود دو نوع دارد سجود عبادت چون سجود مسلمانان براى خدا تعالى و سجود انقياد و زبونى و برگشت آن باينست كه ممكن الوجودند و نياز بواجب دارند چون اين را دانستى گوئيم برخى مردم گويند مقصود از سجود در اين آيه معنى دوم است كه تواضع و انقياد و زبونى امكانيست و دليلش اينست كه شايسته به جانور جز سجود باين معنا نيست.
و برخى گويند معنى سجود در اينجا معنى اول است چون سزاوار فرشته همانست براى اينكه سجده بمعنى دوم در همه موجودات از جانور و گياه و جماد حاصل است، و برخى گفتهاند سجود مشترك ميان دو معنا است و حمل آن بهر دو معنا رواست و در دابه بمعنى تواضع است و در فرشتهها بمعنى سجود مسلمانان براى خدا تعالى و اين قول ضعيف است چون ثابت شده كه استعمال لفظ مشترك در همه معانى آن با هم جائز نيست قول او «مِنْ دابَّةٍ» اخفش گفته مقصود چهارپايانست و ابن عباس گفته: هر آنچه بر زمين جنبد، و ذكر خصوص دواب و ملائكه چند وجه دارد.
1- چون خدا در آيه ظلال بيان كرد كه همه جمادات منقاد خدا تعالى هستند كه پستتر آنها دواب است و اشرف آنها فرشتهها و در اين آيه بيان كرد كه همه جانوران منقاد خدا تعالايند دليل باشد كه سراسر منقاد و زبون خدا تعالى باشند.