بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 187

خريد شود.

36- در خطبه ملاحم امير المؤمنين7كه پس از جنگ جمل در بصره ايراد كرد، فرمود: حسنى سردار طبرستان با جمعى بسيار از سواره و پياده‌اش خروج كند تا به نيشابور آيد و آن را بگشايد و درهايش پخش كند و سپس باصفهان آيد و سپس بقم، و ميان او مردم قم نبردى سخت رخ دهد كه در آن مردمى بسيار كشته شوند و اهل قم شكست خورند و حسنى اموالشان را چپو كند و زنانشان و فرزندانشان را اسير كند و خانه‌هاشان را ويران سازد، و مردم قم بكوهى بنام «وردآهار» پناه برند و حسنى 40 روز در شهرشان بماند، و از آنها 20 مرد بكشد و دو مرد بدار زند و از آنها بكوچد.

37-: بسندى از ابى الحسن يكم7كه مردى از اهل قم مردم را بحق بخواند و با گروهى چون پاره‌هاى آهن بپاخيزند كه بادهاى تند آنها را نلغزاند، و جز نبرد ندانند و نخواهند و بر خدا توكل دارند و سرانجام از آن پرهيزكارانست.

38-: و بسندى از عفان بحرى كه امام ششم7بمن فرمود: ميدانى چرا قم نام شد؟ گفتم خدا و رسولش و تو داناتريد، فرمود: براى آنكه مردمش با قائم آل محمّد صلوات اللَّه عليه بپا خيزند و بر او استوار مانند و او را يارى كنند.

39-: و بسندى از يحيى سابرى فروش كه روزى نزد ابى الحسن7بوديم و ذكر قم و مردمش و ميل آنها بمهدى7بميان آمد و بر آنها رحمت فرستاد و فرمود:

خدا از آنها راضى باشد، و فرمود: راستى بهشت را دو در است و يكى از آنها از آن مردم قم است؟ آنان بهترين شيعه ما هستند از ميان همه بلاد، خدا دوستى ما را در سرشت آنان خمير كرده.

40- يكى از اصحاب ما روايت كرده كه نزد امام ششم7نشسته بودم و اين آيه را خواند «تا چون نوبت نخستين آنها رسد برانگيزيم بر آنها بنده‌هائى از خود سخت پيكار و نفوذ كنند ميان خانه‌ها و اين وعده‌ايست شدنى 50- اسرى» گفتم: قربانت، آنها كيانند؟ 3 بار فرمود: بخدا آنها مردم قم باشند.


صفحه 188

41- و از شماره‌اى مردم رى روايت است كه بر امام ششم وارد شدند و گفتند:

ما اهل رى هستيم، فرمود: مرحبا ببرادران قمى ما، گفتند ما اهل رى هستيم و سخن خود را باز گفت، چند بار گفتند و همان پاسخ را شنيدند. پس فرمود: خدا را حرمى است كه مكه است، و رسول خدا را حرمي كه مدينه است و امير المؤمنين را حرمى كه كوفه است، و ما را هم حرمى كه شهر قم است، و البته در آن زنى از فرزندانم بخاك رود بنام فاطمه و هر كه‌اش زيارت كند بهشتش واجب شود، راوى گفت: اين سخن او پيش از اين بود كه امام كاظم7زائيده شود.

42- در روايات شيعه است كه چون رسول خدا را بمعراج بردند ابليس را ديد كه در آن سرزمين زانو زده، فرمود: قم برخيز اى ملعون و قم ناميده شد.

43- و از ائمه روايت است كه اگر قميين نبودند دين گم ميشد.

44- در روايتى كه بامام رضا كشيده فرمود، چون همه شهرها را آشوب گرفت بر شما باد بقم و اطرافش كه بلاد از آن بدور است.

45- و چون زكريا بن آدم قمى بآن حضرت گفت: اى آقايم ميخواهم از ميان خاندانم بيرون روم كه نابخردان در آن فراوان شدند فرمود. مكن زيرا بوجود تو بلاء از مردم قم دور شود چنانچه بوجود امام هفتم بلاء از مردم بغداد دور شد.

46- بسندى از امام ششم كه البته بر قم فرشته‌ايست كه بر آن پر ميزند با دو بالش و هيچ زورگو سوء قصد بدان نكند جز اينكه خدا او را آب كند بمانند نمك در آب، سپس اشاره بعيسى بن عبد اللَّه كرد و فرمود: درود خدا بر مردم قم، خدا بلادشان را سير باران كند، و بركات خود را بر آنها فرو آورد و گناهانشان را بدل بحسنات كند، آنان اهل ركوع و سجود و قيام و قعودند، آنان فقهاء علماء بافهمند، آنان اهل فهم و روايت و عبادت خوبند.

47- ابو عبد اللَّه فقيه همدانى در كتاب بلدان گفته: ابو موسى اشعرى روايت كرده كه سالمترين شهرها را از امير المؤمنين7پرسيدند و از بهترين جاها هنگام پديد شدن آشوب و شمشير، فرمود: سالم‌ترين جاها در آن روز و سرزمين جبل است، چون‌


صفحه 189

خراسان بهم خورد و جنك شد ميان مردم گرگان و طبرستان و سيستان ويران شد سالمترين جاها آن روز قصبه قم است آن شهرى كه ياران بهترين مردم از نظر پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمه از آن بر آيند آنجا كه زهراء ناميده شود و جاى پاى جبرئيل در آنست آنجا كه از آن آبى جوشد و هر كه از آن نوشد از درد آسوده شود از آن آب خمير شود گلى كه از آن نمونه پرنده ساخته شد و از آن آب امام رضا7غسل كرد، و از آنجا كبش ابراهيم و عصاى موسى و انگشتر سليمان بدر آمدند.

48- و از روايات فضل قم آنست كه مردى بامام صادق7وارد شد و گفت:

يا ابن رسول اللَّه ميخواهم از تو پرسشى كنم كه تا كنون كسى نكرده و پس از اين هم نكند فرمود: بسا ميخواهى از حشر و نشرم بپرسى؟ آن مرد گفت: آرى بدان كه محمّد را براستى برانگيخت مژده بخش و بيم ده از تو نپرسم جز آن را فرمود: محشر همه مردم بيت المقدس است جز يك سرزمين در كوهستان بنام قم كه در همان گورشان حسابرسى شوند و از آنجا ببهشت روند، سپس فرمود: اهل قم آمرزيده‌اند گويد آن مرد بر سر پا جست و گفت: يا ابن رسول اللَّه، اين مخصوص مردم قم است؟ فرمود: آرى: و هر كه هم عقيده آنها است.

سپس فرمود: فزونت سازم گفت: آرى، پدرم از پدرش از جدّش بمن باز گفت، كه رسول خدا6بيك بقعه از زمين نگاه كرد در جبل سبز و خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشك، و ناگاه پيرى در آن خفته و كلاه درازى بر سر دارد گفتم، دوستم جبرئيل اين چه بقعه است؟ فرمود، شيعه وصيّت على بن ابى طالب در آن باشند.

گفتم: اين پير كه در آن خوابيده كيست؟ گفت ابليس لعين است، گفتم:

از آنها چه خواهد؟ گفت آنها را از ولايت وصيت على7باز دارد و بفسق و هرزگى كشاند، گفتم، اى جبرئيل ما را بدان جا فرو آور، و ما را بدان جا فرو آورد تندتر از برق جهنده، و گفتم برخيز اى ملعون و با مرجئه سنى در زنان و اموالشان شريك شو، زيرا مردم قم شيعه من و شيعه وصيّم على بن ابى طالبند.

49- و بروايتى از امام صادق7كه خاك قم مقدس است و مردمش از ما باشند


صفحه 190

و ما از آنها، هيچ زورگو بدانها سوء قصد نكند جز اينكه بزودى كيفر بيند تا وقتى ببرادران خود خيانت نكنند، و چون چنين كنند خدا بر آنها زورگويان بدى مسلّط كند، هلا آنها ياران قائم باشند و داعيان حق ما، سپس سر بآسمان برداشت و گفت بار خدايا آنها را از هر فتنه نگهدار و از هر هلاكت رهائى بخش سپس مؤلف تاريخ مشاهده و قبور شهر قم را ياد كرده و گفته يكى از آنها قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر است و روايت است كه در برابر زيارتش بهشت است.

مشايخ قم روايت كردند كه چون مأمون در سال 200 امام رضا7را از مدينه بمرو برد فاطمه خواهرش در سال 201 بدنبال برادر بيرون شد، و چون بساوه رسيد بيمار شد و پرسيد تا قم چه اندازه راه است؟ گفتند ده فرسخ، و بخادمش فرمود او را بقم برد، و در خانه موسى بن خزرج بن سعد فرود آمد و درست‌تر اينست كه چون خبر بآل سعد رسيد همه بيرون شدند تا او را دعوت كنند تا در شهر قم فرود آيد، و موسى بن خزرج جلو رفت و مهار شتر او را گرفت و او را بقم برد و در خانه خود فرو آورد و 16 روز در آن زيست و برحمت خدا واصل شد، و موسى او را غسل داد و كفن پوشيد و در زمينى از خود كه اكنون مدفن او است بخاك سپرد و بر آن سقفى از بوريا ساخت تا زينب بنت الجواد گنبدى بر آن زد.

و بروايت حسين بن بابويه از محمّد بن حسن بن احمد بن وليد چون فاطمه- رضى اللَّه عنها- در گذشت و غسلش دادند و كفن كرد او را ببابلان بردند و در سردابى كه برايش كنده بودند نهادند،. و خاندان سعد در متصدّى دفنش با هم اختلاف كردند و موافقت شد كه خادم پير مرد صالح آنها بنام قادر او را دفن كند.

و چون او را خواستند دو سوار رو بسته و شتابان از جانب رمله رسيدند و چون بجنازه نزديك شدند فرود آمدند و بر او نماز خواندند و بسرداب درآمدند و او را دفن كردند و بيرون شدند و رفتند و كسى آنها را نشناخت و محرابى كه فاطمه در خانه موسى بن خزرج در آن نماز ميخوانده تاكنون موجود است سپس ام محمّد دختر موسى بن محمّد بن على الرضا درگذشت و او را در كنار فاطمه- رضى اللَّه عنها- بخاك سپردند و از آن‌


صفحه 191

پس ميمونه خواهرش را و گنبدى هم بر آنها ساختند، و ام اسحاق كنيز محمّد و امّ حبيب كنيز محمّد بن احمد بن الرضا، و خواهر محمّد بن موسى در آن دفن شدند.

سپس گفته، و از آن جمله است قبر موسى مبرقع، نخست سيد رضوى كه وارد قم شد، هميشه پرده برخ داشت و عربهاى قم او را بيرون كردند وانگه از او پوزش خواستند و واردش كردند و گراميش داشتند، و او از مال خود برايش خانه و مزارعى خريدند، و حال او خوش شد و از در آمد خود هم چند ده و مزرعه خريد، و خواهرانش زينب و ام محمّد و ميمونه هم كه دختران امام جواد7بودند باو پيوستند و سپس بريهيه دختر موسى است و همه آنها در بر فاطمه- رضى اللَّه عنها- دفن شدند.

و خود موسى شب چهارشنبه 8 ماه ربيع الآخر سال 296 درگذشت و در آنجا كه اكنون بقبر او معروف است بخاك رفت و از آن جمله است قبر ابى على نواده امام جواد كه در سال 315 درگذشت و در مقبره محمّد بن موسى بخاك رفت.

سپس مقبره‌هاى بسيارى از سادات رضويه و بسيارى از فرزندان محمّد بن جعفر صادق7و بسيارى از نواده‌هاى علي بن جعفر و بسيارى از سادات حسينى را ذكر كرده، و بيشتر مردم قم از اشعريين بودند كه رسول خدا در باره آنها فرمود خدايا بيامرز اشعريين را از خرد و بزرگ، و فرمود اشعريين از منند و من از آنهايم، و بسندى از زهرى روايت شده كه رسول خدا6فرمود ازد و اشعريون و كنده از منند نه منحرف شوند و نه بترسند، و بسندى از زيد بن اسلم كه چون اشعريين بمدينه آمدند رسول خدا6فرمود: شما كوچ‌كنانيد بسوى پيغمبر ان از فرزندان اسماعيل، سپس اخبار بسيارى در فضائلشان ذكر كرده، سپس گفته: از مفاخر آنها اينست كه نخست كسى كه تشيع را در قم پديد كرد موسى بن عبد اللَّه بن سعد اشعرى بود:

و از آن جمله امام رضا7بزكريا بن آدم نواده سعد اشعرى فرمود: راستى خدا بوجود تو بلا را از مردم قم رفع ميكند چنانچه از اهل بغداد براى قبر موسى بن جعفر بلا را دفع ميكند.

و از آن جمله آنها مزارع و كشتزارهاى بسيارى بر ائمه7وقف كردند.


صفحه 192

و از آن جمله نخست كسانى بودند كه خمس خود را بائمه پرداختند.

و از آن جمله ائمه بسيارى از آنان را بهديه و بذل كفن گرامى داشتند چون ابى جرير زكريا بن ادريس، و زكريا ابن آدم و عيسى بن عبد اللَّه بن سعد و ديگران كه ذكر آنها مايه درازى كلام است، و ببرخى خاتم و خلعت بخشيدند و آنان بودند كه از دعبل خزاعى جامه امام رضا7را بهزار اشرفى طلا خريدند.

و از آن جمله امام صادق7بعمران بن عبد اللَّه فرمود: سايه كند خدا تو را روزى كه جز سايه او نيست.

پايان آنچه از تاريخ قم بر آوردم و مؤلفش از علماى اماميه است.

بيان: از اين تاريخ بر آيد كه وراردهار نام يكى از روستاهاى قم است و از توابع آنست، گفته در آن 19 ده است و روستائي اصفهان بوده و بقم ملحق شده، جسر نام نهريست از نهرها كه پيش از بناء قم بودند چنانچه از تاريخ برآيد، و كشى بسند خود خبر زكريا بن آدم را چنين روايت كرده، گفت بامام رضا7گفتم من ميخواهم از خاندانم بيرون شوم كه در آن نابخرد بسيار شده فرمود: مكن كه بوجود تو از خاندانت دفاع شود چنانچه بابى الحسن كاظم از اهل بغداد دفاع شود.

50- در مجازات النبويه: پيغمبر6فرمود، فرمان يافتم بيك آبادى كه آباديها را ميخورد و پليدى را ميبرد چنانچه كوره آهنگرى پليدى آهن را، مقصودش كوچ از مكه است بمدينه، سيد- ره- گفته، اينكه فرموده آباديها را ميخورد مجاز است و مقصود اينست كه مردمش مردم آباديها را مغلوب كنند و بلاد و دارائى آنها را مالك شوند، و گويا بدين وسيله آنها را ميخورند، و اين روشى است در تعبير و ميان عرب معروف است (و يك شعر عربى هم گواه آورده تا گفته) و از اين روش است قول پيغمبر6در جنگ حديبيه «واى بر قريش كه نبرد آنها را خورده» يعنى نبرد مردانشان را نابود كرده و اموالشان را كاسته و از اين رو گويا خورنده آنها است.

و اينكه فرمود «پليدى را نابود كند مانند كوره آهنگرى كه پليدى آهن را نابود


صفحه 193

كند» يعنى مردمش پاك مسلمان ميشوند و بدهاى آنها را از ميان ميروند و نيكان ميمانند و بر آن شكيبا نماند جز صميمى و مغزدار پس چون كوره آهنگريست كه پليدى و چرك را نابود كند و آهن و قلع پاك را بجهاند، و اين هم مجاز است، و اين خبر بلفظ ديگر هم رسيده كه عمر بن عبد العزيز ذكر كرده گفته، شنيديم از رسول خدا6كه فرمود: مدينه پليد مردان را نابود كند چنانچه كوره آهنگرى پليدى آهن را و معنى در هر دو تعبير يكى است.

51- در كتاب جعفر بن محمّد بن شريح، بسندى از ابن عباس از پيغمبر6كه چون مردمى از يمن باو وارد ميشدند ميفرمود، مرحبا بهم تيره‌هاى شعيب و احبار موسى.

52- و از او كه تا پيغمبر رسانده، فرمود، حضرموت بهتر از حارثيين باشند.

53- بسندى از عبد اللَّه بن وليد كه وارد شديم بر امام ششم7و باو سلام داديم و برابرش نشستيم فرمود چه كسانى باشيد؟ گفتيم از اهل كوفه، فرمود: هيچ شهرى مانند كوفه دوستدار ما نيستند و سپس اين گروه شيعه، راستى خدا شما را براهى هدايت كرده كه مردم آن را ندانند، شما ما را دوست داريد و مردم ما را دشمن دارند، شما ما را باور داريد و مردم ما را دروغ شمارند، شما پيرو ما هستيد و مردم مخالف ما هستند، خدا زندگى شما را زندگى ما سازد، و مردن شما را مردن ما- الخبر- 54- در مجالس شيخ: بسندى از زريق خلقانى كه روزى نزد امام ششم بودم و دو مرد از كوفه از ياران خودمان بر او وارد شدند و فرمود: آنها را ميشناسى؟ گفتم: آرى از دوستان شمايند، فرمود: آرى، سپاس خدا را كه بزرگان دوستانم را در عراق نهاده است.

55- در روايتى بخط شيخ محمّد بن على جبائى سند باصبغ بن نباته رسانده كه در غزوه صفين همراه امير المؤمنين7بودم كه بر تپه‌اى ايستاد و اشاره به نيزارى نمود ميان بابل و آن تلّ و فرمود: شهريست. چه شهرى؟ گفتم: مولايم مى بينم نام شهرى ميبرى، آيا آنجا شهرى بوده كه آثارش از ميان رفته؟ فرمود: نه، ولى‌


صفحه 194

شهرى خواهد بود بنام حله سيفيه كه مردى از بنى اسد آن را ميسازد و مردمى نيك در آن پديد شوند كه قسم آنها نزد خدا پذيرفته است.

56- و از خط شهيد- ره- كه امام باقر7فرمود: خدا زير عرش چهار ستون نهاده و نام آن را ضراح گذاشته و سپس فرشته‌ها را فرستاده تا زمين و فرموده خانه‌اى بمانند آن و باندازه آن بسازند، و چون طوفان شد بالا رفت و پيغمبران بدان حج ميكردند ولى جايش را نميدانستند تا خدايش جايگاه ابراهيم نمود و آن را بدو نشان داد و وى آن را از پنج كوه ساخت، از حراء، ثبير، لبنان، طور. و كوه خمر كه طبرى گفته در دمشق است.

بيان: فيروزآبادى گفته: خمر با حركت كوهى است در قدس و لبنان بضم كوهى در شام.

57- در كنز كراچكى: كه رسول خدا فرمود: هر كه مردم يمن را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه آنان را دشمن دارد مرا دشمن داشته.

58- در شرح نهج ابن ميثم است كه چون امير المؤمنين7از نبرد جمل آسوده شد در بصره خطبه‌اى ايراد كرد پس از سپاس خدا و رحمت بر پيغمبر6فرمود: اى مردم بصره اى مردم شهرى كه سه بار زير و رو شده و بار چهارمش را خدا داند اى قشون زن. اى ياران حيوان بى‌زبان كه غرّى كرد شما پذيرفتيد و پى شد و گريزان شديد اخلاق شما ناپايدار و دين شما دوروئى و آب شما تلخ و بدمزه است، شهر شما خاكش از همه شهرها گندتر است و از آسمان دورتر نه دهم شرّ در آنست.

هر كه در آن بازداشت است بسزاى گناه او است و هر كه بيرونست بعفو خداست گويا باين شهر شما مينگرم كه آبش فرو گرفته تا جز كنگره‌هاى مسجد ديده نشود مانند چينه‌دان پرنده‌اى باشد در دريا- و كشيد تا فرمود: چون ديدند كوخهاى بصره خانه شدند و نيزارهايش كاخ گرديدند گريز بايد. گريز. كه آن روز ديگر بصره نداريد.

سپس براست رو كرد و فرمود: ميان شما و ابله چند است؟ منذر بن جارود گفت: