و بگذرد از بسيار كارها. و بدانند آنها كه ستيزه جويند در آياتش كه چارهاى ندارند.
7- الجاثيه (12) خدائى كه فراهم كرد برايتان دريا فراهم كرد برايتان دريا تا كشتى بفرمانش در آن روان باشد و تا از فضلش بجوئيد و شايد شكر كنيد.
8- الطور (61) و سوگند بدرياى جوشان.
9- الرحمن (19- 24) آميختند دو دريا بهم بر خوردند، ميانشان ميانجى است ستم نكنند، بكدام نعمتهاى پروردگارتان تكذيب كنيد، برآيد از آنها لؤلؤ و مرجان. بكدام آيه پروردگارتان تكذيب كنيد، از اوست كشتيهاى روان دريا چون كوهها.
10- الملك (30) بگو بنگريد اگر آب شما بزير كشد، كيست كه براتان آب روان و ديدنى آورد.
11- المرسلات (27) و نوشانديم بشما آب گوارا.
تفسير
: «كشتى براتان فراهم» كار نجار را بخدا وابسته براى اينكه اگر درخت سخت نبود كه كشتى را شايد و آهن و ابزار ديگر كه آن را بايد، و فهمى كه ساختن آن را تواند و آبى كه كشتى رانى در آن مسير آيد و بادها كه آن را ببرند و حركت سخت آنها و پهنى و عمق نهر و دريا سودى از ساخت كشتى برده نميشود، و چون خدا آفريننده همه اينها است و مدبر و مسخر اين امور وابستن آن بخدا نيكو است، و گفتهاند چون كشتى به دلخواه ناخدا در دريا روانست گويا دريا جانورى مسخر او است بفرمان و نيروى خدا «و مسخر كرد بر انان نهرها» چون از آب دريا براى زراعت كمتر بهره برند خدا نهرها و چشمهها را كه بدان زراعت آبيارى شود يادآور بندههاى خود نمود، و نيز آب دريا نوشيدنى نيست و آب نهرها نوشيدنيست.
«و او است كه دريا را مسخر كرد» يعنى براى كشتيرانى و غواصى لؤلؤ آماده ساخت «تا از آن گوشت تازه بخوريد» كه ماهى است و تازهترين گوشت و زود فاسد شود و در خوردنش شتاب كنند، و براى قدرتنمايى كه در آب ناگوارش گوارا و تازه
آفريده «زيور كه در بر كنيد» چون لؤلؤ و مرجان «و بنگريد كشتيها را در آن شكافنده» كه با پوزه و دماغه خود آب را ميشكافند و بنگ آن را بر مىآورند.
«و او است كه آميخته دو دريا را» بيضاوى در (ج 2 ص 167) تفسيرش گفته:
واگذاشته دو دريا را كنار هم و بهم پيوسته و درون هم نروند يكى خوشگوار و تشنگى بر، و ديگرى شور تند و ميان آنها پرده نهاده و نفرت از هم و مرز معين چون دجله كه بدريا ريزد و فرسنگها پيش رود و با آن نياميزد و مزه نگرداند، و گفتهاند:
مقصود نيل است كه در درياى بزرگ شور ريزد و زمين ميانجى آنها است ... (پايان) و گفته شده رود آمل بدرياى خزر ريزد و بگوارائى خود بماند و با آب شور نياميزد و ميان دريا از آن آب شيرين برگيرند و بسا اگر اين خبر درست باشد در آيه در آيد نيز.
«برابر نيند دو دريا» نمونهاى آورده براى مؤمن و كافر، فرات، تشنگىشكن است، و سائغ خوش نوش «اجاج» شور سوزان «از هر دو بخوريد» در ضمن وصف دو دريا است و آنچه در آنها است! يا براى كامل نمودن نمونه است و مقصود اينست كه چونان كه دو دريا با اينكه فوائدى مشترك دارند در هدف ذاتى آب برابر نيند زيرا يكيشان آميختهاى دارد كه آن را تباه و دگرگون كرده و از سرشت خود بدر برده مؤمن و كافر هم برابر نيستند گرچه در برخى صفات چون دليرى و بخشش شريكند براى آنكه در بزرگترين خاصيت انسانى جدا هستند و يكى از سرشت اصلى خود بدر رفته نه ديگرى.
يا آنكه آب شور از كافر برتر است چون در برخى اوصاف سودمند با آب شيرين شريك است و مقصود از زيور لؤلؤ و ياقوتست «و از آيات او است كشتيهاى كوه مانند دريا» كه چون كوههاى بزرگ با باد در دريا شتابان روانند و چون باد بند آيد بمانند و در اينها دليل است بر وجود صانعى سببساز و نيروى كامل و حكمت تامه او، زيرا خدا هر سوى زمين را بيك نوع گياه و كالا مخصوص ساخته و
با نقل و تبادل آنها بوسيله كشتى سودهاى كلان بدست آيد «بمانند واقف بر پشت دريا».
«براى هر صبّار» يعنى با همت و خوددار بر انديشه در آيات خدا و نعم او يا هر مؤمن كامل زيرا روايت است كه ايمان دو نيم است، نيمى صبر است و نيمى شكر «يا هلاكشان كند» با طوفان غرقه آور «بجزاى آنچه كردند» ...
«خدائى كه مسخر كرد براتان دريا را» و آماده كشتيرانى نمود ...
«درياى مسجور» پر و جوشان روايت شده كه خدا در روز قيامت درياها را آتش سازد و دوزخ را با آنها بجوش آرد، يا بمعنى آميخته است و گفتهاند مسجور نام دريائى است در آسمان كه بحر حيوانست «مرج البحرين» يعنى دو دريا روان كرد در كنارهم و ميان آنها پردهاى از قدرت خدايا زمين برآورد كه درهم نشوند و خاصيت خود را نبازند.
طبرسى در (ج 6 ص 201) مجمع گفت: مقصود درياى آسمان و درياى زمين است، زيرا در آسمان دريائيست كه خدا بقدرت خود آن را نگهدارد و از آن باران بارد و در هر سال بوسيله باران بهم خورند و در ميان آنها پردهايست جلوگير از فرود شدن درياى آسمان و بالا شدن درياى زمين، از ابن عباس و جز او، و گفتهاند مقصود درياى فارس و درياى روم باشند كه دنبالشان بهم برخورده و جزيرههائى ميان آنها فاصله است و برزخ، و گفتهاند مرج دو دريا آميختن دو طرف آنها است در برخورد با هم بىآنكه همه آنها درهم شوند ...
«برآيد از آنها لؤلؤ و مرجان» در خرد و درشت، و مرجان مهرهايست سرخ و اگر درست باشد كه در تنها از درياى شور بر آيد و «منها» فرموده براى آنكه از محلّ اجتماع هر دو است يا براى اينكه چون بهم پيوستند يك چيز بحساب آيند و آنچه از يكى برآيد بهر دو گرايد، بيضاوى در (ج 2 ص 485) گفته و رازى در (ج 29 ص 101) تفسيرش گفته: لؤلؤ جز از درياى شور برنيايد پس چگونه گفته است «از هر دو» جواب آن بچند وجه است:
1- ظاهر كلام خدا درستتر است از گفته مردمى كه مورد اعتماد نباشند تا
آنكه گفته لؤلؤ تنها از درياى شور است همين را دانسته براى اينكه غواصان تنها آن را از درياى شور برآورند (ولى لازم نباشد كه جز در آن يافت نشود،) پذيرفتيم ولى چرا نگوئيد صدف بفرمان خدا از آب شيرين بآب شور آيد، و چگونه اين انحصار دانسته شود با اينكه امور آشكار زمين به تجار بيابان نورد و جهان گرد نهان ماند و چگونه تك درياها بر آنها نهان نماند.
2- اگر گفته آنها درست باشد كه بر نيايد جز از آب شور باز هم چند راه دارد يكى اينكه توليد لؤلؤ در صدف از قطره باران است كه از آب شيرين آسمانست و دوم اينكه توليد در محل برخورد دو دريا است سپس پس از بسته شدن در صدف براى شورى صدف بدرياى شور آيد، مانند زنى كه دچار ويار است و در آنجا سنگين گردد و نتواند بدرياى شيرين برگردد، سپس برخى وجوه گذشته را ذكر كرده است.
طبرسى- ره- گفته: «از هر دو برآيد» يعنى از آب آسمان و آب دريا زيرا چون قطرهها از آسمان بدريا چكد صدفها دهن گشايند و لؤلؤ از آن قطرهها باشد از ابن عباس و از اين رو دو بحر را حمل كرده بدرياى آسمان و درياى زمين، و گفتهاند شيرين و تلخ برخورند و تلقيح شوند و لؤلؤ بر نيايد جز از مورد برخورد شيرين با تلخ و اين نزد ملاحان معروف است (پايان) مجمع (ج 9 ص 201) گويم: «لَهُ الْجَوارِ» يعنى كشتيها «منشئات» داراى شراع بلند يا ساختهشدهها يا برآورد موج و گردش در دريا بنا بر كسر شين در قرائت حمزه و ابو بكر «بكدام نعمت پروردگار خود تكذيب كنيد» از آفرينش مايههاى كشتى و ارشاد بگرفتن و ساختن آنها و روان كردن در دريا ابزارى كه جز خدا تعالى نتواند آفريد.
«إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً» يعنى فرو رود در زمين كه دلوها بدان نرسند، ماء معين يعنى روان يا آشكار «و نوشانديم بشما آب گوارا» با آفرينش نهرها و منابع آن.
[روايات]
1- در علل (ج 2 ص 240) و عيون (ج 1 ص 242): بسندى تا گويد مردى شامى از امير المؤمنين7پرسيد مدّ و جزر چيستند، فرمود: فرشتهاى بنام رومان
گماشته است بدرياها و چون دو گام در دريا نهد آب بالا آيد و مدّ باشد و چون آنها را از آب برآورد فرو كشد و جزر شود.
2- در علل (...): بسندى از ابن عباس كه همين جواب را در پرسش از مد و جزر داده.
بيان [در سبب جزر و مد]
: .. من گويم حكماء در سبب مدّ و جزر چند قول دارند و سخنى درست ندارند، و آنچه در خبر ذكر شده درستتر و معتدلتر است، و من يكى از موثقين را شنيدم كه گفت چيز بزرگى را ديدم كه از هوا بدريا كشيده ميشد و آبش بالا مىآمد و چون آن چيز ميرفت آب ته ميكشيد و جزر ميشد و اما آنچه حكماء در باره آن گفتهاند در رساله اخوان الصفا اينست:
علت بالا آمدن آب دريا و كشش آن در ساحل و كولاك و باد آن در هر سو و هر وقت از زمستان و تابستان و بهار و پائيز براى اينست كه آب داغ مىشود و باز- ميگردد و جاى وسيعترى ميخواهد و اجزاء آن از هر سو كه پنج است شرق و غرب و راست و چپ و بالا همديگر را هل ميدهند و جابجا ميكنند و در ساحل موجهاى مختلف از هر جهت پديد ميشوند، و اما كولاكهاى موسمى اثر تشكل فلك و اخترانست و پرتو آنها در سطح دريا در آفاق و چهار جهت، و اتصالات ماه بدانها در 28 هشت منزل خود چنانچه در كتب احكام نجوم ذكر شده.
و اما علت مدّ برخى درياها وقت بر آمدن ماه و نهان شدن آن بخصوص اينست كه در ته آنها سنگ سخت است و چون ماه بآنها بتابد و پرتوش برگردد آنها را گرم و لطيف كند و بالا آورد و موج گيرد و مدّ حاصل شود و نهرها كه در اين درياها ريزند بعقب برگردند و بالا گيرند و وضع آنها تا ماه ميان آسمانست همين است و چون فرو آيد جوش دريا آرام گردد و سرد شود و بقرارگاه نخست خود روند و سطح آن پائين كشد و نهرها در آن روان شوند، و بدين شيوهاند تا ماه بافق غربى آن درياها رسد، و چون بافق شرقى بازگردد مد شروع شود تا باز ماه بالاى سررسد و چون فرو آيد مد تمام شود.
اگر گويند چرا پرتو خورشيد در مد و جزر اثر ندارد كه بسطح درياها ميتابد ما جوابش را در رساله علل و معلومات بيان كرديم.
مسعودى در مروج الذهب گفته: مد اينست كه آب بعادت خود روانست و جزر برگشت آبست بر خلاف شيوه خود، اين مدّ و جزر در درياى حبشه است كه درياى چين و هند است و در درياى بصره و فارس: و درياها بر سه گونهاند، برخى جزر و مدّ روشن و آشكار دارند، و برخى جزر و مد نهانى دارند و برخى هيچ جزر و مد ندارند و مردم در علت آن نزاع دارند.
برخى آن را اثر ماه دانند. براى اينكه با آب هم جنس است و آن را گرم ميكند و باز ميكند و بالا مىآيد چون ديگى كه تا نيمه يا ثلث آب دارد و چون بجوش آيد پر گردد و در حس بيش شود زيرا حرارت هر جسمى را از هم باز ميكند و سردى آن را بهم ميفشارد و ته درياها داغ مىشود و زمينش شيرين ميگردد و مستحيل ميگردد و گرم مىشود مانند بالوعهها و چاهها، و چون آب گرم شد پهن مىشود و فزون ميگردد و اجزاءش همدگر را هل ميدهند و جهش ميگيرند و نياز بجاى بيشترى دارند.
و چون ماه پر روشن شود گرمى سختى در جو پديد كند و آب فزايد و اين مد ماهانه است، و گروهى گفتند اگر مد و جزر بر اثر گرمى و سردى آب دريا باشد چون ديگ كه بجوشد و بالاگيرد و سرد شود پائين رود بايد اثر خورشيد در آن بيشتر باشد چون گرمى آن بيش است و بايد مد با برآمدن خورشيد آغاز شود و جزر با غروبش با اينكه چنين نيست، و اينان پندارند كه علت مد و جزر بخارها است كه در درون زمين پديد شوند كه پيوسته بر آيند و بهم درآيند و فزايند و آب را بالا آرند تا مايه آنها از زير آب كم شود و از اثر ساقط شوند و باز آب بجاى خود برگردد، و از اين رو جزر و مد در شب و روز و زمستان و تابستان و در نهانى ماه و بر آمدن آن در نهانى خورشيد و برآمدنش وجود دارد.
گفتهاند اين خود بچشم ديده شود زيرا پايان هر جزرى آغاز مدّ است و
پايان هر مدى آغاز جزر براى آنكه اين بخارها پيوسته توليد شوند و بجاى هم آيند براى آنكه چون آب درياها بتك نشينند بخار زمين را برآرند و هر گاه آب برگردد بخار پديد شود و چون بالا آيد بخار كم شود.
و مردم ديندار گفتهاند: هر چه سبب طبيعى آن دانسته نيست كار خدا است و دليل بر يگانگى و حكمت او است و مد و جزر علت طبيعى معلومى ندارند، ديگران گفتند جوشش آب دريا يك عارضه طبيعى است مانند جوشش صفراء و خون در طبع آدمى كه در هر حالى مايهاى دارند و چون نيرو گرفت جهش كند وانگه خرده خرده فرو نشيند تا باز آيد.
گروهى ديگر همه آنچه گفتيم نادرست دانند و گويند هواى روى دريا پيوسته بآب بدل شود و از آنست كه سطح آب برآيد و بجوشد و مد پديد شود و بر اثر جوشش آب مستحيل بهواء شود و كم گردد و فرو كشد و جزر رخ دهد و پيوسته چنين است و بدنبال يك ديگرند و هميشه آب هوا شود و هوا آب گردد، و بسا اين پديده هنگامى كه ماه پر نور است بيشتر باشد زيرا ماه پرنور بيشتر هواء را آب سازد، و ماه سبب فزونى مد است نه مد زيرا بسا كه مد در اوقات محاق ماه هم وجود دارد، و مد و جزر درياى فارس بيشتر اوقات از سپيدهدم است.
و بيشتر كشتيرانانى كه باين دريا و جزيرههايش رفت و آمد دارند گويند مدّ و جزر در بيشتر اين دريا در سال جز دو بار نيست يك بار در ماههاى تابستانى از شرق بشمال تا 6 ماه و پس از آن آب در شرقيهاى اين دريا و درياى چين بالا گيرد، و يك بار هم در زمستان كه مدّ از غرب بجنوب باشد تا شش ماه وانگه آب در غربيهاى دريا و جزيرههاى چين بالا گيرد.
و بسا دريا بوسيله باد در حركت آيد، زيرا چون خورشيد در سمت شمال باشد هوا بسوى جنوب چرخد و از اين رو درياهاى جنوبى در تابستان پر آب ميشوند و بالا ميگيرند چون هوا بجنوب سرازير مىشود و آب را با خود ميبرد و آب در شمال كم مىشود و چون خورشيد در جنوب باشد هوا از جنوب بشمال سرازير شود و آبهاى
جنوبى را بشمال آورد و آب در جنوب كم شود، و جابجا شدن آب دريا در دو ميل كلى شمال و جنوب جزر و مدّ ناميده شده است و مد جنوب جزر شمال است و مد شمال جزر جنوب.
و اگر يكى از ستارههاى سياره با ماه در يكى از دو ميل موافق شود عمل مد و جزر سخت گردد، و انقلاب آب دريا بسمت مخالف جاى خورشيد سخت شود، اين نظر از كندى و احمد بن خطيب سرخسى حكايت شده كه گفتند: دريا با حركت بادها حركت دارد (پايان).
و خلاصه اينست كه نهر بصره و نهرهاى نزديكش در هر روز و شب دو بار مد دارند هميشه و وابسته بطلوع و غروب خورشيد و بالا و پائين بودنش نيست و آن را مد روزانه نامند و هنگام فزايش روشنى ماه سختتر است و آن را مدّ ماهانه نامند و ممكن است وابسته بماه باشد چون بيشتر در پى آنست و هنگام فزودن روشنى ماه پديد شود.
ولى ظاهر آن است كه اگر اثر فزودن روشنى آن بود بايد بهمراه آن يا پس از آن باشد كه ماه در دريا اثر كند با اينكه بدين معنا در پى آن نيست و بر فرض اينكه اثر ماه باشد شكى در بطلان گفته نخست كه دليل آن را گرم شدن دريا بروشنى ماه كه هم جنس آنست دانسته و هم گرم شدن فضا را بدان وابسته نادرست است بلكه گفتهاند روشنى ماه فضا و اجسام را سرد ميكند چنانچه بتجربه رسيده.
آرى بسا عقل روا داند كه ماه در مد اثر كند براى ارتباطى كه ميان روشنى آن و آنست گرچه وجه آن را ندانيم ولى باز هم بىاثرى مقارنه و تاخير در آن احتمال را سست سازد و نادرست بودن ارتباط مد روزانه بماه روشن است و ارتباط آن باختران به تنهائى يا بهمراه ماه بسيار از باور دور است و تاثير گرمى اختران در آن ظاهر الفساد است.
و قول دوم كه اثر بخارهاى درونى زمين است مورد اعتراض است از اين نظر كه اگر بخارهاى بسيار و درهم باندازهاى كه در يارى باين عظمت را بجوش آرند و از درون زمين يكباره برآيند چنانچه ظاهر كلام است بايد در هر شبانه روزى شكاف