آنكه گفته لؤلؤ تنها از درياى شور است همين را دانسته براى اينكه غواصان تنها آن را از درياى شور برآورند (ولى لازم نباشد كه جز در آن يافت نشود،) پذيرفتيم ولى چرا نگوئيد صدف بفرمان خدا از آب شيرين بآب شور آيد، و چگونه اين انحصار دانسته شود با اينكه امور آشكار زمين به تجار بيابان نورد و جهان گرد نهان ماند و چگونه تك درياها بر آنها نهان نماند.
2- اگر گفته آنها درست باشد كه بر نيايد جز از آب شور باز هم چند راه دارد يكى اينكه توليد لؤلؤ در صدف از قطره باران است كه از آب شيرين آسمانست و دوم اينكه توليد در محل برخورد دو دريا است سپس پس از بسته شدن در صدف براى شورى صدف بدرياى شور آيد، مانند زنى كه دچار ويار است و در آنجا سنگين گردد و نتواند بدرياى شيرين برگردد، سپس برخى وجوه گذشته را ذكر كرده است.
طبرسى- ره- گفته: «از هر دو برآيد» يعنى از آب آسمان و آب دريا زيرا چون قطرهها از آسمان بدريا چكد صدفها دهن گشايند و لؤلؤ از آن قطرهها باشد از ابن عباس و از اين رو دو بحر را حمل كرده بدرياى آسمان و درياى زمين، و گفتهاند شيرين و تلخ برخورند و تلقيح شوند و لؤلؤ بر نيايد جز از مورد برخورد شيرين با تلخ و اين نزد ملاحان معروف است (پايان) مجمع (ج 9 ص 201) گويم: «لَهُ الْجَوارِ» يعنى كشتيها «منشئات» داراى شراع بلند يا ساختهشدهها يا برآورد موج و گردش در دريا بنا بر كسر شين در قرائت حمزه و ابو بكر «بكدام نعمت پروردگار خود تكذيب كنيد» از آفرينش مايههاى كشتى و ارشاد بگرفتن و ساختن آنها و روان كردن در دريا ابزارى كه جز خدا تعالى نتواند آفريد.
«إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً» يعنى فرو رود در زمين كه دلوها بدان نرسند، ماء معين يعنى روان يا آشكار «و نوشانديم بشما آب گوارا» با آفرينش نهرها و منابع آن.
[روايات]
1- در علل (ج 2 ص 240) و عيون (ج 1 ص 242): بسندى تا گويد مردى شامى از امير المؤمنين7پرسيد مدّ و جزر چيستند، فرمود: فرشتهاى بنام رومان
گماشته است بدرياها و چون دو گام در دريا نهد آب بالا آيد و مدّ باشد و چون آنها را از آب برآورد فرو كشد و جزر شود.
2- در علل (...): بسندى از ابن عباس كه همين جواب را در پرسش از مد و جزر داده.
بيان [در سبب جزر و مد]
: .. من گويم حكماء در سبب مدّ و جزر چند قول دارند و سخنى درست ندارند، و آنچه در خبر ذكر شده درستتر و معتدلتر است، و من يكى از موثقين را شنيدم كه گفت چيز بزرگى را ديدم كه از هوا بدريا كشيده ميشد و آبش بالا مىآمد و چون آن چيز ميرفت آب ته ميكشيد و جزر ميشد و اما آنچه حكماء در باره آن گفتهاند در رساله اخوان الصفا اينست:
علت بالا آمدن آب دريا و كشش آن در ساحل و كولاك و باد آن در هر سو و هر وقت از زمستان و تابستان و بهار و پائيز براى اينست كه آب داغ مىشود و باز- ميگردد و جاى وسيعترى ميخواهد و اجزاء آن از هر سو كه پنج است شرق و غرب و راست و چپ و بالا همديگر را هل ميدهند و جابجا ميكنند و در ساحل موجهاى مختلف از هر جهت پديد ميشوند، و اما كولاكهاى موسمى اثر تشكل فلك و اخترانست و پرتو آنها در سطح دريا در آفاق و چهار جهت، و اتصالات ماه بدانها در 28 هشت منزل خود چنانچه در كتب احكام نجوم ذكر شده.
و اما علت مدّ برخى درياها وقت بر آمدن ماه و نهان شدن آن بخصوص اينست كه در ته آنها سنگ سخت است و چون ماه بآنها بتابد و پرتوش برگردد آنها را گرم و لطيف كند و بالا آورد و موج گيرد و مدّ حاصل شود و نهرها كه در اين درياها ريزند بعقب برگردند و بالا گيرند و وضع آنها تا ماه ميان آسمانست همين است و چون فرو آيد جوش دريا آرام گردد و سرد شود و بقرارگاه نخست خود روند و سطح آن پائين كشد و نهرها در آن روان شوند، و بدين شيوهاند تا ماه بافق غربى آن درياها رسد، و چون بافق شرقى بازگردد مد شروع شود تا باز ماه بالاى سررسد و چون فرو آيد مد تمام شود.
اگر گويند چرا پرتو خورشيد در مد و جزر اثر ندارد كه بسطح درياها ميتابد ما جوابش را در رساله علل و معلومات بيان كرديم.
مسعودى در مروج الذهب گفته: مد اينست كه آب بعادت خود روانست و جزر برگشت آبست بر خلاف شيوه خود، اين مدّ و جزر در درياى حبشه است كه درياى چين و هند است و در درياى بصره و فارس: و درياها بر سه گونهاند، برخى جزر و مدّ روشن و آشكار دارند، و برخى جزر و مد نهانى دارند و برخى هيچ جزر و مد ندارند و مردم در علت آن نزاع دارند.
برخى آن را اثر ماه دانند. براى اينكه با آب هم جنس است و آن را گرم ميكند و باز ميكند و بالا مىآيد چون ديگى كه تا نيمه يا ثلث آب دارد و چون بجوش آيد پر گردد و در حس بيش شود زيرا حرارت هر جسمى را از هم باز ميكند و سردى آن را بهم ميفشارد و ته درياها داغ مىشود و زمينش شيرين ميگردد و مستحيل ميگردد و گرم مىشود مانند بالوعهها و چاهها، و چون آب گرم شد پهن مىشود و فزون ميگردد و اجزاءش همدگر را هل ميدهند و جهش ميگيرند و نياز بجاى بيشترى دارند.
و چون ماه پر روشن شود گرمى سختى در جو پديد كند و آب فزايد و اين مد ماهانه است، و گروهى گفتند اگر مد و جزر بر اثر گرمى و سردى آب دريا باشد چون ديگ كه بجوشد و بالاگيرد و سرد شود پائين رود بايد اثر خورشيد در آن بيشتر باشد چون گرمى آن بيش است و بايد مد با برآمدن خورشيد آغاز شود و جزر با غروبش با اينكه چنين نيست، و اينان پندارند كه علت مد و جزر بخارها است كه در درون زمين پديد شوند كه پيوسته بر آيند و بهم درآيند و فزايند و آب را بالا آرند تا مايه آنها از زير آب كم شود و از اثر ساقط شوند و باز آب بجاى خود برگردد، و از اين رو جزر و مد در شب و روز و زمستان و تابستان و در نهانى ماه و بر آمدن آن در نهانى خورشيد و برآمدنش وجود دارد.
گفتهاند اين خود بچشم ديده شود زيرا پايان هر جزرى آغاز مدّ است و
پايان هر مدى آغاز جزر براى آنكه اين بخارها پيوسته توليد شوند و بجاى هم آيند براى آنكه چون آب درياها بتك نشينند بخار زمين را برآرند و هر گاه آب برگردد بخار پديد شود و چون بالا آيد بخار كم شود.
و مردم ديندار گفتهاند: هر چه سبب طبيعى آن دانسته نيست كار خدا است و دليل بر يگانگى و حكمت او است و مد و جزر علت طبيعى معلومى ندارند، ديگران گفتند جوشش آب دريا يك عارضه طبيعى است مانند جوشش صفراء و خون در طبع آدمى كه در هر حالى مايهاى دارند و چون نيرو گرفت جهش كند وانگه خرده خرده فرو نشيند تا باز آيد.
گروهى ديگر همه آنچه گفتيم نادرست دانند و گويند هواى روى دريا پيوسته بآب بدل شود و از آنست كه سطح آب برآيد و بجوشد و مد پديد شود و بر اثر جوشش آب مستحيل بهواء شود و كم گردد و فرو كشد و جزر رخ دهد و پيوسته چنين است و بدنبال يك ديگرند و هميشه آب هوا شود و هوا آب گردد، و بسا اين پديده هنگامى كه ماه پر نور است بيشتر باشد زيرا ماه پرنور بيشتر هواء را آب سازد، و ماه سبب فزونى مد است نه مد زيرا بسا كه مد در اوقات محاق ماه هم وجود دارد، و مد و جزر درياى فارس بيشتر اوقات از سپيدهدم است.
و بيشتر كشتيرانانى كه باين دريا و جزيرههايش رفت و آمد دارند گويند مدّ و جزر در بيشتر اين دريا در سال جز دو بار نيست يك بار در ماههاى تابستانى از شرق بشمال تا 6 ماه و پس از آن آب در شرقيهاى اين دريا و درياى چين بالا گيرد، و يك بار هم در زمستان كه مدّ از غرب بجنوب باشد تا شش ماه وانگه آب در غربيهاى دريا و جزيرههاى چين بالا گيرد.
و بسا دريا بوسيله باد در حركت آيد، زيرا چون خورشيد در سمت شمال باشد هوا بسوى جنوب چرخد و از اين رو درياهاى جنوبى در تابستان پر آب ميشوند و بالا ميگيرند چون هوا بجنوب سرازير مىشود و آب را با خود ميبرد و آب در شمال كم مىشود و چون خورشيد در جنوب باشد هوا از جنوب بشمال سرازير شود و آبهاى
جنوبى را بشمال آورد و آب در جنوب كم شود، و جابجا شدن آب دريا در دو ميل كلى شمال و جنوب جزر و مدّ ناميده شده است و مد جنوب جزر شمال است و مد شمال جزر جنوب.
و اگر يكى از ستارههاى سياره با ماه در يكى از دو ميل موافق شود عمل مد و جزر سخت گردد، و انقلاب آب دريا بسمت مخالف جاى خورشيد سخت شود، اين نظر از كندى و احمد بن خطيب سرخسى حكايت شده كه گفتند: دريا با حركت بادها حركت دارد (پايان).
و خلاصه اينست كه نهر بصره و نهرهاى نزديكش در هر روز و شب دو بار مد دارند هميشه و وابسته بطلوع و غروب خورشيد و بالا و پائين بودنش نيست و آن را مد روزانه نامند و هنگام فزايش روشنى ماه سختتر است و آن را مدّ ماهانه نامند و ممكن است وابسته بماه باشد چون بيشتر در پى آنست و هنگام فزودن روشنى ماه پديد شود.
ولى ظاهر آن است كه اگر اثر فزودن روشنى آن بود بايد بهمراه آن يا پس از آن باشد كه ماه در دريا اثر كند با اينكه بدين معنا در پى آن نيست و بر فرض اينكه اثر ماه باشد شكى در بطلان گفته نخست كه دليل آن را گرم شدن دريا بروشنى ماه كه هم جنس آنست دانسته و هم گرم شدن فضا را بدان وابسته نادرست است بلكه گفتهاند روشنى ماه فضا و اجسام را سرد ميكند چنانچه بتجربه رسيده.
آرى بسا عقل روا داند كه ماه در مد اثر كند براى ارتباطى كه ميان روشنى آن و آنست گرچه وجه آن را ندانيم ولى باز هم بىاثرى مقارنه و تاخير در آن احتمال را سست سازد و نادرست بودن ارتباط مد روزانه بماه روشن است و ارتباط آن باختران به تنهائى يا بهمراه ماه بسيار از باور دور است و تاثير گرمى اختران در آن ظاهر الفساد است.
و قول دوم كه اثر بخارهاى درونى زمين است مورد اعتراض است از اين نظر كه اگر بخارهاى بسيار و درهم باندازهاى كه در يارى باين عظمت را بجوش آرند و از درون زمين يكباره برآيند چنانچه ظاهر كلام است بايد در هر شبانه روزى شكاف
هولناكى در زمين پديد آرند كه باز و بسته شود و بسا كسى شك در بطلان آن ندارد و اگر زمين شكاف بر دارد چه دليلى دارد كه بسته شود و احتمال اينكه علتش شكاف در نزديك آنست در نهايت بعيد است.
و اگر بخار خرده خرده از زمين بر آيد بايد دريا پيوسته بجوشد نه اينكه بطرز مد و جزر پر و خالى گردد قول سوم كه گفتهاند اثر جهش طبايعند ايرادش اينست كه اگر طبايع بىسبب بجهند كه باطل است و اگر گويند جهش ذاتى طبع است كسى آن را نگفته است و اگر گويند سبب نامعلومى دارد جوابى براى مسأله نيست زيرا سؤال از سبب است. و آنچه در قول چهارم آمده كه براى انقلاب خورشيد است از شمال و جنوب وجهى ندارد و منطبق با خصوصيات مد و جزر نيست.
و بهتر اينست كه گفته شود اثر قدرت و حكمت خدا است بوسيله فرشته اگر خبرش درست باشد يا اسباب ديگرى كه مصلحت داند زيرا خدا سببساز است و وقت معين كن آنها، و ما مكلف ببررسى اسباب آن نيستيم گرچه ممكن است برخى وجوه ياد شده در آن اثر كنند، و خدا كه داند آن را تدبير كند، براى ما همان فهم بهرهها و سودهاى آن بس است.
3- در خصال (117): بسندى تا رسول خدا6كه: 4 نهر از بهشتند: فرات نيل سيحون و جيحون، فرات در دنيا و آخرت همان آب است، نيل عسل است، سيحون نهر مى و جيحون نهر شير.
بيان: فرات برتر نهرها است بحسب اخبار كه در كتاب مزار آوردم، نيل در مصر معروف است، سيحون و جيحون را در نهايه گفته دو نهرند در پايتختها نزد مصيّصه و طرسوس، و در قاموس گفته: سيحان نام نهريست در شام و ديگرى در بصره و سيحون نهريست در ما وراء النهر و نهريست در هند، جيحون نهر خوارزم است و جيحان نهر شام و روم و معرب جهانست (پايان).
و بيرجندى در يك رسالهاش گفته: نهر فرات از كوههاى ارزن روم سرچشمه
گيرد و بمشرق روان شود تا بملطيه و آنگه سميساط و بكوفه رسد و ببطائح (دشتها) ريزد، و گفته: نيل بهترين نهرها است چون سرچشمهاش دور است و بروى سنگها و ريگها گذر كند و گل و لاى ندارد و سنگ در آن سبزه بندد مانند ديگر نهرها و بتندى از جنوب بشمال آيد، و فزونى آن هنگام كاستن آبهاى ديگر است، و سر چشمههايش در جنوب خط استواء و غير معمور است و از اين رو بطور تحقيق سرچشمه آن معلوم نيست.
يكى از حكماء يونان گفته نهريست كه از پيوست ده نهر فراهم شود كه ميان هر دوتاشان 22 فرسنگ فاصله است و همه در درياچهاى ريزند و از آن نهر رو بمصر برآيد و بسمت شمال گرايد تا بمصر رسد و چون از آن گذرد در «شنطوف» دو تيره شود و بدريا ريزد، و گفته سرچشمه سيحان در طول 58 درجه و عرض 44 درجه است و از شمال بسوى جنوب ببلاد روم و ارمن گذر كند تا نزديك مصيصه و با جيحون همراه شود و بدرياى روم ريزند ميان اياس و طرسوس و سرچشمه نهر جيحان در طول 58 درجه و عرض 46 درجه است و در بزرگى نزديك بفرات است و از شمال بجنوب ميان كوههاى مرز روم روانست تا بشمال مصيصه گذرد و بدريا ريزند (پايان).
و بدان كه اين خبر از طريق مخالفين هم رسيده جز اينكه از «الفرات» تا آخر خبر در آن نيست و در تفسيرش اختلاف دارند، طيبى در شرح مشكاة گفته:
سيحان و جيحان جز سيحون و جيحون باشند و هر دو نهر بسيار بزرگى باشند، و ذكر خصوص آنها براى سود بسيار آنها است كه مانند نهرهاى بهشت باشند.
يا مقصود اينست كه چهار نهر اصلى بهشت بنام اين نهرهاى بزرگتر و سودمندتر دنيا ناميده شدند، زيرا سودهاى دنيا نمونه سودهاى ديگر سرايند و همچنان زيانهاى آن، قاضى گفته: منظور از اينكه از نهرهاى بهشتند اينست كه مردم آن همه ايمان آرند و نوشندههايشان ببهشت روند، و درستتر اينست كه ظاهرشان منظور
است و يك مايه بهشتى دارند، و در معالم التنزيل است كه خدا آنها را از بهشت فرو آورده و در كوهها سپرده چون فرموده «فَأَسْكَنَّاهُ- جا داديمش، 19 المؤمنون».
گويم: در وجه يكم شباهت با نهار دنيا از نظر گوارائى و خوش هضمى و بركت است و در دوم اين نهرها بانهار بهشت مانند شدند از نظر شهرت و سود و گوارائى و در سوم وجه شباهت مجاورت و سودبخشى است.
و من مىگويم: ظاهر خبر با دنبالهاى كه در خصال است اشتراك نام است و اينها هم نام نهرهاى بهشتند براى فضل و بركت و پرسودى، و بسا مقصود اينست كه اصل اين نهرها از بهشت است و چون بدنيا آمدند آب نموده شدند و سرچشمه داشتن آنها با اين منافى نيست زيرا بسا كه پديدش نخست آنها براى آب بهشت بوده، يا آب بهشت در آنها ريخته شود چنانچه ما ندانيم، يا مقصود بهشت دنيا است چنانچه در كتاب معاد گذشت و آب آن از زير زمين باين سرچشمهها روان است و از آنها پديدار شود.
و مؤيد است في الجمله براى اين وجوه روايت كلينى (در ج 6 كافى ص 388) بسند كالموثق از امام ششم7كه در فرات هر روزه چند جهش از بهشت بريزد و بسند ديگر كه تا امير المؤمنين7رسيده فرمود: اين نهر شما يعنى فرات در آن دو ناودان از بهشت ميريزد.
و از على بن الحسين8كه در هر شب فرشتهاى از آسمان فرو آيد كه سه مثقال مشك بهشت با خود دارد و آن را در فرات بريزد، و در شرق و غرب زمين نهرى پر بركتتر از آن نيست (ج 6 كافى ص 389) و اما تأويل باينكه اهل اين انهار و نوشندههاشان ببهشت ميروند در خصوص فرات روشن است زيرا بيش مردم كنار آن امامى و دوست خاندان پيغمبرند چنانچه آزموده شده.
و كلينى هم باسناد خود در (ج 6 ص 388 كافى) از امام ششم7روايت كرده