بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 231

ج: هفت دريا در هر دريا 70 هزار شهر در هر شهر هزار پرچم، زير هر پرچم 70 هزار فرشته.

س 174- آنها چه ميگويند؟

ج: لا اله الا اللَّه وحده لا شريك له له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو حىّ لا يموت بيده الخير و هو على كل شى‌ء قدير، راست گفتى.

س 175- زير باد چيست؟

ج: ظلمت.

س 176- زير ظلمت چيست، ج: ثرى.

س 177- زير ثرى چيست؟

ج: جز خدا عزّ و جلّ نميداند، راست گفتى اى محمّد.

س 178- بگو بمن از 3 باغ بهشت كه در كجاى زمين‌اند! ج: يكم مكه، دوم بيت المقدس، سوم مدينه محمّد. راست گفتى.

س 179- چهار شهر بهشتى در كجاى جهانند؟

ج: 1-إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ2- منصوريه در شام (منصوريّه هند خ 3) قيساريّه در كناره درياى شام 4- بلقاء در ارمنيه راست گفتى اى محمّد.

س 180- چهار منبر بهشتى در كجاى جهانند؟

ج: 1- قيروان در افريقا 2- باب الا بواب در ارمنيه 3- عبدان (عبادان خ ب) در زمين عراق 4- در خراسان پشت نهرى بنام جيحون. راست گفتى.

س 181- چهار شهر دوزخ در كجاى جهانند.

ج: 1 شهر فرعون در مصر 2- انطاكيه شام 3- در زمين سبحان از ارمنيه (در حدود شام خ) 4- مدائن در عراق راست گفتى اى محمّد.

س 182- چهار نهر بهشت در كجاى جهانند؟

ج: 1- فرات در حدود شام 2- نيل مصر 3- نهر سيحان در هند 4- جيحون‌


صفحه 232

بلخ، راست گفتى اى محمّد.

س 183- بگو بمن از چيز ناچيز، چيز پاره چيز، چيزى كه از آن چيزى نابود نشود؟

ج: چيز ناچيز دنيا است نعمتش برود و اهلش بميرند و پرتوش خاموش شود چيز پاره چيز، وقوف خلائق در يك زمين كه پاره چيزيست، چيز نابود نشدنى بهشت و دوزخ كه نعمت آن و عذاب اين نابود نشوند، هر كه گويد نعمت بهشت تمام شود و عذاب دوزخ بگذرد بخدا از هر جهت كافر است راست گفتى اى محمّد.

س 184- بمن بگو چيست كوه قاف و جلوش چيست.

ج: پشتش زمينى طلا و 70 زمين نقره و 7 زمين مشك است.

س 185- ساكنان اين زمينها كيانند؟

ج: فرشته‌ها.

س 186- درازا و پهناى آن زمينها چه اندازه است؟

ج: درازى هر كدام 10 هزار سال و هم پهنايش راست گفتى.

س 178- پشت آنها چيست؟

ج: حجاب باد.

س 188- پس آن چيست؟

ج: وضعى گرد جهان كه همه تسبيح خدا گويند راست گفتى اى محمّد.

س 189- بگو كه اهل بهشت بخورند و بنوشد و غائط و بول ندارند؟

ج: آرى، نمونه آنان در دنيا بچه شكمى است كه بخورد و بنوشد از آنچه مادرش ميخورد و مى‌نوشد و بول و غائط ندارد و اگر داشت شكمش ميشكافت راست گفتى اى محمّد س 190- بگو: نهرهاى بهشت چيستند.

ج: شيرى كه مزه نگرداند، مى با عسل آب كرده، آب بى‌ته‌نشين، راست گفتى اى محمّد


صفحه 233

س 191- ايستاده‌اند يا روانند؟

ج: بلكه روانند ميان درختانش.

س 192- كم شوند يا فزون؟

ج: هيچ كدام.

س 193- نمونه در اين جهان دارند؟

ج: آرى.

س 194- كدامست آن نمونه.

ج: درياها كه آسمان بر آنها بارد و زمين بآنها مدد رساند و نه بيش شوند و نه كم؟

س 195- نهرهاى بهشت را برايم وصف كن.

ج: بهشت نهرى دارد بنام كوثر خوشبوتر از مشك اذفر و از عنبر، ريگش در و ياقوت است و بر آن مهريست از لؤلؤ سفيد، و جايگاه اولياء اللَّه است راست گفتى اى محمّد.

س 196- درختان بهشت را برايم وصف كن.

ج: در بهشت درختى است بنام طوبى بنش از درّ است و شاخه‌هايش از زبرجد و ميوه‌اش گوهر، در بهشت هيچ غرفه و حجره و جايى نيست جز بر آن سرازير است راست گفتى اى محمّد.

س 197- در دنيا نمونه‌اى دارد؟

ج: آرى، خورشيد تابان كه بر همه جا بتابد و جايى از آن تهى نماند، راست گفتى اى محمّد.

س 198- در بهشت باد هست؟

ج: آرى، يك باد كه از نور آفريده است و زندگى و لذتها بر آن نوشته است و بهاء نام دارد و چون مردم بهشت شوق زيارت پروردگار خود كنند بوزد از گرما و سرما نيست، از نور عرش است بدمد در چهره‌هاشان و خرّم شوند و دل خوش‌


صفحه 234

گردند، نورى بنورشان فزايد و بدرهاى بهشت زند و نهرها روان گردند و درختها تسبيح خوان، پرنده‌ها نغمه‌ساز كنند و اگر هر كه در آسمانها و زمين است بر پا باشند و بشنوند آواى شادى و خوشى كه در بهشت است از شوق آن همه جان دهند و فرشته‌ها بر آنها در آيند و چنانچه خدا عزّ و جلّ در محكم كتابش فرموده «بگويند درود بر شما پاكيد، در آئيد در آن جاويدان، درود بر شما بسزاى شكيبائى شما چه خوش است خانه عقبى» راست گفتى اى محمّد.

س 199- بگو زمين بهشت از چيست؟

ج: زمينش طلا خاكش مشك و عنبر و سنگريزه‌اش در و ياقوت و سقفش عرش رحمان، راست گفتى اى محمّد.

س 200- بگو اهل بهشت چه ميخورند چون در آن شوند؟

ج: از جگر سياه آن ماهى كه زمين را بر دوش دارد و آنچه بر آنست و نامش يهموتست، راست گفتى اى محمّد.

س 201- بگو اهل بهشت چگونه ميوه آن را صرف كنند و چگونه از درونشان بدر آيد.

ج: از درونشان چيزى در نيايد بلكه عرقى ريزند خوشبوتر از مشك و پاكيزه‌تر از عنبر، و اگر عرق يك بهشتى با درياها آميخته شود آنچه ميان آسمان و زمين است از بويش مست شوند راست گفتى اى محمّد.

س 202- پرچم حمد را براى من وصف كن و بلندى و درازاش چند است؟

ج: هزار سال درازا دارد و دندانه‌هايش از ياقوت سرخ و سبز است، پايه‌هاش از نقره سپيد است و سه گيسو از نور دارد، يكى بمشرق و يكى بمغرب و سوم در ميان دنيا، راست گفتى اى محمّد.

س 203- چند سطر بر آن نوشته است؟

ج: سه سطر يكم‌بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 2 الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌ 3- لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌راست گفتى اى محمّد.


صفحه 235

س 204- بهشت زودتر آفريده شده يا دوزخ؟

ج: خدا بهشت را پيش از دوزخ آفريده است و اگر دوزخ را پيشتر آفريده بود عذاب پيش از رحمت بود.

س 205- بمن بگو: بهشت در كجا است؟

ج: در آسمان هفتم و دوزخ در تك زمين هفتم، راست گفتى.

س 206- بگو بهشت چند در دارد و دوزخ چند در؟

ج: بهشت را 8 در است و دوزخ را در 7 در؟

س 207- ميان بهشت تا در ديگر چند است؟

ج: هزار سال راه.

س 208- بلندى آن چند است؟

ج: 500- سال راه، پرده‌اى از طلا دارد كه آسترش از زمرّد است. بر هر درى سپاههاى بيشمار از فرشته‌ها است كه شمارشان را جز خدا تعالى نداند.

س 209- بگو تا چه ميگويند؟

ج: ميگويند: خوشا بر حال بهشتيان و نعمتى كه از خدا بر خورند.

س 210- وصف كن كسانى كه ببهشت ميروند.

ج: در سن 30 سال و با زيبائى يوسف و قامت آدم و خلق محمّد6.

س 211- برخى نعم بهشت را برايم وصف كن.

ج: كمتر بهره‌مند بهشت كه در بهشت كمترى از او نيست، اگر همه مردم زمين بر او وارد شوند همه را غذا دهد و از او كم نيايد، اگر يكى از مردم بهشت در درياهاى شور آب دهان اندازد همه شيرين شوند و اگر گيسوئى از خود بزمين فرو آرد چون خورشيد و ماه بدرخشد، راست گفتى اى محمّد.

س 212- حور العين را برايم وصف كن.

ج: سپيد چهره‌اند و سياه چشم چو بال كركس، بصفاى لؤلؤ سفيد كه در صدف است و دست نخورده.


صفحه 236

س 213- دوزخ را برايم وصف كن.

ج: هزار سالش افروزند تا سرخ شود و هزار سال ديگر تا سپيد شود و هزار ديگر تا سياه گردد، يك سياهى تيره آغشته بخشم خدا تعالى، شرارش فرو نكشد، جرقه‌اش خاموش نگردد، اى پسر سلام اگر يك جرقه‌اش بدنيا افتد ميان مشرق و مغرب شعله گيرد از بس بزرگ است هفت طبقه دارد يكم از آن منافقانست دوم از گبرها سوم از ترسايان چهارم از يهود پنجم سقر است ششم سعير، پيغمبر از ذكر هفتم دم بست و گريست تا اشكش بريشش ريخت و گفت: هفتمش كه آسانتر است از مرتكبان كبيره امت منست، راست گفتى اى محمّد.

س 214- از قيامت بگو كه چگونه بر پا شود؟

ج: چون روز قيامت شود خورشيد بگيرد و سياه شود اختران خموش شوند، كوهها از جا در روند، شتران آبستن بيصاحب مانند، زمين جز اين زمين گردد راست گفتى اى محمّد، فرمود: مردم براى دادگرى برخيزند، صراط را بكشند، ميزان را بر پا دارند، نامه‌ها منتشر شوند، مردم براى محاكمه بر آيند، راست گفتى اى محمّد.

س 215- بگو بمن چگونه خدا خلق را در قيامت بميراند؟

ج: ملك الموت را فرمايد تا بر صخره بيت المقدس بايستد و دست راست بر آسمانها نهد و دست چپ بر زمين و يك فريادى كشد و هيچ فرشته و آدمى و پرى و پرنده نماند جز مرده افتد و همه آسمانها بى‌سكنه و زمين ويران، و شتران آبستن بى‌صاحب و درياها خشكيده ماهى، كوهها از هم پاشيده، خورشيد گرفته، و اختران خاموش گردند، راست گفتى اى محمّد.

س 216- بگو خود ملك الموت مرگ را بچشد يا نه؟

ج: چون خدا همه خلق را بميراند و جاندارى نماند به ملك الموت فرمايد از خلقم كه را بجا نهادى؟ با اينكه او داناتر است- گويد: پروردگارا تو از من داناترى كه كى بجا مانده كسى نمانده كه مرگ را بچشد جز اين بنده ناتوانت ملك‌


صفحه 237

الموت، خدا عزّ و جلّ فرمايد: اى ملك الموت به همه بنده‌هايم و پيغمبرانم و رسلم مرگ را چشاندى، در علمم گذشته- من داناى هر نهانم- كه هر چيزى نابود است جز ذات من، اكنون نوبت تو است- گويد معبودا، سيدا رحم كن ببنده‌ات ملك الموت كه ناتوانست، خداى عزّ و جلّ فرمايد: اى ملك الموت دست راست زير گونه راست بنه ميان بهشت و دوزخ و بمير.

س 217- پدر و مادرم بقربانت يا رسول اللَّه ميان بهشت و دوزخ چند است؟

ج: 30 هزار سال بسال دنيا- ملك الموت بسمت راستش بخوابد و دست راست زير گونه راست خود نهد و دست چپش را بر چهره خود، و فريادى كشد كه اگر همه اهل آسمانها و زمين زنده بودند از هول آن بمردند، راست گفتى.

س 218- بفرمائيد خدا با آسمانهانى كه ساكنانش مردند چه كند؟

ج: مانند كاغذ سند آنها را بهم نوردد، سپس فرمايد: جل جلاله و تقدست اسمائه لا اله غيره، و لا معبود سواه- كجايند شاهان، كجايند شاهزادگان، كجايند زورگويان و زورگوزادگان، كسى پاسخ ندهد، فرمايد امروز پادشاهى كرا است؟ كسي پاسخ ندهد و خود بخود گويد: پادشاهى از آن يگانه قهار است، امروز هر كسى بسزاى خود رسد، امروز ستم نيست، چون كه خدا زود بحساب رسد، راست گفتى اى محمّد.

س 219- بمن بگو: خدا خلق مرده را در قيامت چگونه محشور كند.

ج: نخست خدا اسرافيل را زنده كند و او نخست پاسخگوى خدا است از خدمتكارانش و صور دار است، و خدا عزّ و جلّ باو فرمايد تا در صور بدمد.

س 220- بگو اسرافيل در صور چه گويد؟

ج: گويد: اى استخوانهاى پوسيده، اندام پراكنده، مويهاى ريخته، بشتابيد براى سان برابر خدا پادشاه جبار آفريننده آسمانها و زمين و بدمد در صور بار ديگر بناگاه همه بر پا و نگرانند.


صفحه 238

س 221- درازاى هر باد دميدن چند است؟

ج: مدت 40 هزار سال، راست گفتى اى محمّد.

س 222- اسرافيل چند كلمه گويد؟

ج: شش كلمه.

س 223- آن كلمه‌ها چيستند؟

ج: در كلمه يكم مردم گل باشند و در دوم صورتگرى شوند، و در سوّم تن آنها درست شود، و در چهارم خون برك آنها روان شود، و در پنجم مو برآرند و در ششم گويد بر خيزيد، و بناگاه همه بر پا و نگران باشند، راست گفتى اى محمّد.

س 224- بگو مردم در قيامت چگونه از گور برايند؟

ج: پا برهنه و لخت و گرسنه ديده تيره و هراسان مردان بآسمان نگرند و زنان بمردان، فرمود: اى پسر سلام هيهات، آن روز هر كه سرگرم خودش است از سختى هراس قيامت. راست گفتى اى محمّد.

اينجا ابن سلام دم بست از سخن و پيغمبر فرمود: اى پسر سلام هر چه خواهى بپرس، گفت: سپاس خدا را كه بر من منت نهاد بديدن چهره نمكين تو.

س 225- بگو بمن، در روز قيامت مردم كجا محشور شوند؟

ج: بسوى بيت المقدس محشور شوند س 226- و آن چگونه انجام شود؟

ج: خدا عزّ و جلّ آتشى را فرمايد تا گرد جهان را بگيرد و بروى مردم زند و از آن بچهره خود بگريزند و در بيت المقدس گرد آيند، راست گفتى اى محمّد س 227- بگو: خدا با كودك خردسال و پير كهن چه كند؟

ج: هر كه بخدا ايمان دارد فرشته‌هايش ببرند و آتش از رويش باز گيرد و هر كه كافر است رويش بسوزاند تا او را ببيت المقدس رساند، راست گفتى اى محمّد س 228- بگو صفوف خلائق چند است؟

ج: 120 صف‌