بدو اتم است و بايد اكرم و اكمل باشد و چون ما فرزندان اوئيم بايد آدميزاده اكرم و اكمل باشد.
«و بار كرديم آنها را بخشكى و دريا» ابن عباس گفته: يعنى در خشكى به پشت اسب و استر و خر و شتر و در دريا بر كشتى و اين هم تاكيد كرامت نخست است، زيرا خدا تعالى اين جانوران را بفرمان او در آورد تا بر آنها سوار شود و با آنها بار كشد و بغزوه رود و بجنگد و از خود دفاع كند، و همچنين خداوند آبها و كشتيها و جز آن را بفرمان او كرد تا سوار شود و جابجا شود و با آنها كسب كند كه مخصوص آدميزادهاند، همه اينها دليلاند كه آدمى در اين جهان چون سروريست متبوع و پادشاهى مطاع.
رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِبراى آنكه غذاها يا حيوانند يا گياهى و آدمى از هر دو بخش لطيفتر و بهتر آن را پس از پاك كردن كامل و پخت خوب و رسيدن بجا غذا سازد، و اين جز آدمى را نشايد «وَ فَضَّلْناهُمْ» فرق ميان تفضيل و تكريم اينست كه خدا آدمى را بر ديگر جانوران برترى داده در آفرينش و منش چون خرد، زبان گويا، خطّ چهره زيبا و قامت كشيده سپس خدايش بوسيله آنها آمادهاش كرده براى كسب عقائد حقه و اخلاق فاضله و نخست تكريم است و دوم تفضيل.
«بر بسيارى از آنچه آفريديم» نفرمود بر همه و اين دليل است كه در آفريدههاى خدا آفريدهايست كه آدمى از آن برتر نيست و هر كه اين قسم را ثابت داند گويد آن فرشته است و بايد گفت: فرشته برتر از آدمى است و اين قول عقيده ابن عباس است و بروايت واحدى در بسيط مختار زجاج.
و بدان كه سخن اينجا در دو مرحله است.
1- پيغمبران برترند يا فرشتهها و گفتار در باره آن در سوره بقره گذشت 2- عوام فرشتهها برترند يا عوام مؤمنان و برخى مؤمنان را بر فرشته برترى دادند و دليل از روايت زيد بن اسلم آوردند كه: گفت فرشتهها گفتند پروردگارا
بآدميزاده دنيائى دادى كه در آن ميخورند و بهره ميبرند و آن را بما ندادى در آخرت.
خدا تعالى فرمود: بعزت و جلالم سوگند نژاد آن را كه بدست خود آفريدم نسازم چون آنكه بفرمان خود آفريدم، ابو هريره گفت: مؤمن نزد خدا گراميتر است از فرشتهها كه در بر اويند، چنين آورده روايت را واحدى در بسيط، و آنان كه گويند فرشته برتر است از آدمى مطلقا استناد باين آيه كردند و استدلال آنها صراحت ندارد (پايان).
طبرسى در (ج 6 ص 426) مجمع گفته: برخى اين آيه را دليل گرفتند كه فرشتهها برتر از پيغمبرانند زيرا اينكه فرمود: بر بسيارى، دلالت دارد كه در اينجا چيزى هست كه آدمى از آن برتر نيست و آن جز فرشته نيست زيرا آدمى از همه زندهاى جز فرشته برتر است باتفاق و اين دليل باطل است از چند وجه.
1- مقصود از برترى در اينجا ثواب نيست زيرا در ثواب تفضيل ابتدائى بىسابقه عمل روانست بلكه مقصود برترى در نعمتها است كه برخى از آنها را شمرديم.
2- مقصود از كثير همه است و بجاى همه آمده و معنا اينست كه ما آنها را بر همه آفريدهها برترى داديم كه بسيارند (و از محاورات عرب و قرآن گواه بر آن آورده).
3- اگر بپذيريم كه مقصود فزونى ثواب است و معنا اينست كه آدميزاده بر برخى آفريدهها برترى دارد مانعى ندارد كه بگوئيم جنس فرشته برتر از جنس آدمى است چون فضل در فرشته عمومى يا اكثريست ولى فضل آدميزاده در كمتر افراد است و بنا بر اين نبايد انكار كرد كه خصوص پيغمبران برتر بر فرشتهها باشند و اگر چه جنس فرشته از جنس آدمى برتر است (پايان).
ميگويم: سخن او در اين آيه از سخن سيد مرتضى رضى اللَّه عنه گرفته شده كه ما آن را بزودى نقل كنيم.
«آفريده شده آدمى از شتاب» بيضاوى در (ج 2 ص 82) تفسيرش گفته: از بس شتابزده است مانند اينست كه از شتاب آفريده شده چون گفته تو: زيد از كرم آفريده شده
و طبع غالب را خود مطبوع تعبير كردند بر سبيل مبالغه و از اين رو گفتند وارونه تعبير شده (يعنى شتاب از آدمى خلق شده) و از شتابزدگى است كه كافر مىشود و در كيفر خود شتاب ميورزد (پايان).
در تفسير على بن ابراهيم است (429) كه چون خدا جان را از دو گام بتن آدم روان كرد و بدو زانويش رسيد خيز زد كه بپا ايستد و نتوانست و خدا فرمود (خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ).
«آفريد از آب بشر را» گفتهاند: مقصود آبى است كه گل آدم را سرشتند و آن را جزء مايه بشر ساخت تا گرد آيد و پى كشد و هر شكلى را بآسانى بپذيرد يا مقصود نطفه است و آن را دو بخش ساخت ذكور كه نژاد آرد و اناث كه داماد دارد ...
و از امام صادق7تفسير اين آيه پرسش شد، فرمود: خدا تبارك و تعالى آدم را از آب شيرين آفريد و جفتش را از جنس او و از پائينتر دندههايش آفريد و بدين دنده ميان آنها پيوندى و نژادى روانه شد و سپس او را بوى جفت ساخت و باين وسيله پيوست مصاهرت پديد آمد و اينست كه فرمود: «نَسَباً وَ صِهْراً» نسب بواسطه مردانست و صهر بواسطه زنان، و اخبار بسيارى در فضائل امير المؤمنين (ع) آورديم كه در باره پيغمبر و امير المؤمنين و تزويج فاطمه:نازل شده.
«خدائى كه شما را از ناتوانى آفريد» يعنى آغاز كرد شما را ناتوان يا از مايه ناتوانى شما را آفريد كه نطفه است. و پس از آن توان آورد كه رسيدن ببلوغ است و بدنبالش ناتوانى پيريست.
«ما پيشنهاد كرديم امانت را» اين آيه از متشابهات است و در تفسيرش اختلاف و روايات هم مختلفند بچند وجه:
1- مقصود از امانت تكليف است و مقصود از عرض بآسمانها و زمين و كوهها عرض باهل آنها است و منظور از عرض بيان اينست كه در تضييع امانت گناهى است بزرگ و هم در نافرمانى خدا و مخالفت احكامش و بيان كرد كه آدمي بر معاصى
دلير است و فرشتهها از آن ترسانند و معنا اينست كه امانت تكليف را بر اهل آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد كرديم و اهل آنها از كيفر و گناهش سرباز زدند و ترسيدند از تحمل گناه و انسان آن را تحمل كرد كه ستمكار بر خويش است بارتكاب گناه و نادانست بكيفر خيانت در امانت.
زجاج گفته: هر كه خيانت كند در امانت آن را بدوش گرفته و هر كه بدوش ندارد آن را پرداخته.
2- عرض بمعنى مقابله است و مقصود اينست كه امانت در عظمت اگر با آسمانها و زمين و كوهها برابر شود بر آنها بچربد و سنگينتر باشد و همه اينها از حمل آن ناتوانند و ترسان ولى آدمى آن را تحمل نمود و بگردن گرفت و حفظ نكرد بلكه ضايعش كرد براى ستم بر خود و نادانى باندازه ثواب و كيفر آن.
3- بيضاوى در (ج 2 ص 281) تفسيرش گفته: وعده سابق را در باره بزرگداشت طاعت تقرير نموده و امانتش ناميده چون پرداختش لازم است و مقصود اينست كه از بس بزرگ است اگرش بر اين اجرام بزرگ بفرض اينكه عقل و ادراك داشتند پيشنهاد ميشد زير بار حمل آن نميرفتند و آدمى با ناتوانى بنيه و سستى نيرويش آن را تحمل كرد و اگر بحق آن وفا كند و به خير دنيا و آخرت رسد ولى او ستمكار است كه بدان وفا نكرد و نادانست بسر انجام اين بيوفائى- پايان- طبرسى- قدس سره- گفته فرضى آورده و تعبير بواقع كرده براى مبالغه و مقصود اينست كه اگر آسمانها و زمينها و كوهها خردمند بودند و امانت كه وظائف دين است از اصول و فروع بر وجه اختيار بر آنها عرضه ميشد با بزرگى و شدت و نيروى خود آن را گران ميشمردند و از حملش امتناع مينمودند از ترس قصور در انجام آن ولى آدمى با ناتوانى تن آن را حمل كرد و از تهديد نترسيد براى ستم پيشگى و نادانى و بدين معنا حمل شود آنچه از ابن عباس است كه امانت بر خود آسمان پيشنهاد شد و از حملش امتناع نمود.
4- مقصود ظاهر كلام نيست بلكه بزرگداشت امانت است نه گفتگو با جماد
چنانچه عرب گويند از منزل پرسيدم و بخانه خطاب كردم و جواب نداند و اين زبان حال است و گوئيم فلانى دروغى گفت. كه كوه نتواند كشيد، و خدا هم فرموده «گفت بدان و زمين بيائيد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه» و خطاب با آنكه نفهمند درست نيست و بنا بر اين معنى امانت دلائلى است كه خدا عزّ و جلّ در آسمانها و زمين و كوهها سپرده و بر يگانگى و پروردگارى خود و آنها پديدار كردند و آدم كافر نهانش داشت و منكرش شد چون ستم كار است.
و بدين معنا برگردد آنچه گفته شده كه مقصود از امانت طاعت است زيرا طاعت اعم از طبيعى و اختياريست و مقصود از عرض در خواست كه چه طلب فعل باشد چه اراده صدور از ديگرى و مراد از حمل خيانت است و نپرداختن كه گويند امانت را بگردن گرفت يعنى آن را نپرداخت و اباء انجام وظيفهايست كه از او بايد و ظلم و نادانى براى خيانت و تقصير است.
5- گفتهاند: خدا تعالى چون اين اجرام را آفريد فهمى بدانها داد و بآنها فرمود، من واجبى مقرر كردم و براى هر كه فرمانم برد بهشتى آفريدم و براى هر كه نافرمانى كند دوزخى، گفتند مسخريم براى هدف آفرينش خود ولى واجبى بگردن نگيريم و نه ثوابى خواهيم و نه كيفرى، و چون خدا آدم (ع) را آفريد همانا بوى پيشنهاد كرد و او پذيرفت و بخود ستم كرد در پذيرش رنج طاعت و نادان بود بسر انجامش 6- گفتهاند مقصود از امانت عقل است و تكليف كه بآمادگى آنها سنجيده شد و لياقت آن را نداشتند و آدمى كه لياقت آن را داشت آن را پذيرفت ولى بر اثر نيروى شهوت و خشم خود ستمكار و نادان بود و بنا بر اين توان آن را سبب تحمل آن آورد زيرا از فائده عقل است كه مسلط بر آن دو نيرو باشد و آنها را از تعدى و تجاوز نگهدارد، و عمده هدف تكليف تعديل آنها و شكستن شورش آنها است.
7- مقصود از امانت پرداخت امانت است ضد خيانت يا قبول امانت و باقى آيه
بيكى از وجوه گذشته توجيه شود.
8- مقصود از امانت امامت و خلافت كبرى است و مقصود از حمل آن دعوى بناحق آنست كه آسمان و زمين و كوه زير بار آن نرفتند و آدمى كه ابو بكر است آن را بگردن گرفت چون پر ستمكار و نادان بود، و اخبار بسيارى در اين باره رسيده است كه آنها را در كتاب امامت و جز آن آورديم و بچند سند از امام رضا7است كه امانت ولايت است، هر كه بناحق دعوى كرد كافر است.
على بن ابراهيم گفته: امانت امامت است و فرماندهى كه بر آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد شد و از حملش خوددارى كردند و از دعوى غضبش ابا كردند و از آن ترسيدند و يك آدمى ستمكار و نادان كه اولى باشد آن را بگردن گرفت، و از امام صادق7است كه امانت ولايت است و انسان ابو الشرور منافق، و از امام باقر7است كه آن ولايت است كه آنها همه از گردن گرفتنش كه كفر است رو گرداندند و انسانى بگردن گرفت و او ابو فلان است.
و يك دليل بر اينكه مقصود از امانت تكليف است روايتى است از على7كه هنگام نماز كه ميشد رنگش ميگرديد و از سببش پرسيدند فرمود: وقت امانتى رسيده كه به آسمانها و زمين و كوهها از طرف خدا پيشنهاد شد و از آن خوددارى كردند و ترسيدند.
و دليل اينكه مقصود از آن امانت معروف است نهج البلاغه است كه در ضمن سفارش بمسلمانان فرموده:
سپس پرداخت امانت كه هر كه نپردازد نوميد است زيرا بر آسمانهاى ساخته و زمين گسترده و كوههاى بلند واداشته پيشنهاد شد و درازتر و پهنتر و بزرگتر از آنها نبود، و اگر درازا و پهنا و نيرو و عزت سود داشت آنها بر ميگرفتند ولى از كيفرش ترسيدند و فهميدند و آنچه نفهميد ناتوانتر از آنها كه آدمى است زيرا او بسيار ستمكار و بسيار نادانست.
و روايت است كه پرسش شد امام صادق7از مرديكه ميفرستد نزد مردى و
ميگويد براى من يك جامه بخر و او آن را در بازار جويد و بداند كه خودش مانند آن را دارد و از جامه خود باو ميدهد؟ فرمود: چنين كارى نكند و خود را چركين ننمايد خدا عزّ و جلّ ميفرمايد:إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ- و حق اينست كه همه اين معانى در بطون آيه داخلند چنانچه گفته شده:
تكليف پرستش خدا است چنانچه شايد و بزرگتر آن خلافت الهيه است براى اهل آن و پذيرش ديگران براى او و خوددارى از دعوى مقام او و سپس تكاليف ديگر و مقصود از پيشنهاد آن بآسمانها و زمين و كوهها سنجش آمادگى آنها است و مقصود از اباء كردن بىلياقتى آنها است براى اين مقام ولى انسان از تكبر، بىلياقت آن را تحمل كرد كه از نظر نوع خود در آن تقصير نمود. اينها كليات معانى آيه است و هر چه در هر جا در تفسير آن رسيده راجع باين حقائق است كه از تدبر و توفيق خدا روشن شود.
سيد مرتضى- رضى اللَّه عنه- در جواب مسائل عكبريه در تفسير اين آيه كه پرسش شده بود گفته است: بطور حقيقت پيشنهادى با گفته يا آنچه بجاى آنست در ميان نبوده و اين آيه مجاز است و مقصود از آن روشن كردن عظمت امانت و بار تكليف است و سخت بودن آن بر آدمى، و بيان اينكه آسمانها و زمين و كوهها اگر امانت پذير بودند و شعور داشتند از پذيرش امانت خود دارى ميكردند و با اين حال هم حق آن را نميپرداختند.
و نظيرش قول خدا تعالى است «نزديك بود آسمانها از آن در پاشند و زمين بشكافد و كوهها از ويرانى فرو افتند. 91- مريم» و معلوم است آسمانها و زمين و كوهها بيجانند. و كفر و ايمان را نفهمند ولى مقصود از آن بزرگ شمردن كار بيهودگان و گفته گمراهان و عمل بدكارانست از كفر بخدا تعالى و بيان اينكه سنگين و بار آن چنين است.
و اين سخن در قرآن بر وجه مجاز و استعاره است چون قول ديگر خدا تعالى «و برخى سنگها باشند كه البته چشمه از آنها جوشد- الآية-، 74- البقره»
و معلوم است كه سنگ بيجانست و فهم ندارد تا بترسد يا اميدوار شود و همانا مقصود بزرگ شمردن گناه نافرمانى خدا است و آنكه بايد بنده چگونه از خدا بترسد.
و همين بيان را دارد در موضوع ديگر كه فرموده «و اگر قرآن را بكوهها برّند الآية- 13- الرعد» كه با اين مثل جلالت قدر و علوّ شان قرآن را بيان كرده كه اگر سخن اين اثر را داشت بايد قرآن داشته باشد كه بالاتر از هر سخنى است.
و گفتهاند: مقصود ازإِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَپيشنهاد امانت بر اهل آسمانها و اهل زمين و اهل كوهها است و عرب از اهل محل بذكر محل گزارش ميدهند و مردم را بنام محلّ ميخوانند چنانچه خدا فرموده «بپرس از قريهاى كه در آن بوديم و از كاروان، 83- يوسف» و مقصود پرسش از اهل قريه و اهل كاروانست.
و پيشنهاد بر اهل آسمانها و اهل زمين و اهل كوهها پيش از خلق آدم بوده و آنها را مخير كردند ميان تكليف كه بآدم و فرزندانش شد و آنها از تقصير ترسيدند و پس كشيدند و معاف شدند و آدمى آن را پذيرفت و در باره آن تقصير كرد. و آيه راجع بامانت مردم نيست كه سائل گمان كرده بلكه راجع بتكليف است چنانچه ما شرح داديم.
و گروهى از اصحاب حديث را كه معتقد بامامتند جوابيست كه بدان چسبيدند از نظر اخبار كه گفتند مقصود از امانت ولايت امير المؤمنين7است كه پيش از آفرينش آدم بر آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد شد كه با شرائطش آن را بياورند و از حمل آن خوددارى كردند تا مبادا تضييع كنند حق آن را و مردم آن را بگردن گرفتند و بيشتر آنها حق آن را اداء نكردند- پايان- «تا عذاب كند خدا منافقان را» علت حمل نابجا است: و ذكر توبه مشعر است كه چون بطبع خود ستمكار و نادانند دچار تقصير ميشوند و خدا غفور است و رحيم كه توبهپذير است و ثواب طاعت را ميدهد.