بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 255

دلير است و فرشته‌ها از آن ترسانند و معنا اينست كه امانت تكليف را بر اهل آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد كرديم و اهل آنها از كيفر و گناهش سرباز زدند و ترسيدند از تحمل گناه و انسان آن را تحمل كرد كه ستمكار بر خويش است بارتكاب گناه و نادانست بكيفر خيانت در امانت.

زجاج گفته: هر كه خيانت كند در امانت آن را بدوش گرفته و هر كه بدوش ندارد آن را پرداخته.

2- عرض بمعنى مقابله است و مقصود اينست كه امانت در عظمت اگر با آسمانها و زمين و كوهها برابر شود بر آنها بچربد و سنگين‌تر باشد و همه اينها از حمل آن ناتوانند و ترسان ولى آدمى آن را تحمل نمود و بگردن گرفت و حفظ نكرد بلكه ضايعش كرد براى ستم بر خود و نادانى باندازه ثواب و كيفر آن.

3- بيضاوى در (ج 2 ص 281) تفسيرش گفته: وعده سابق را در باره بزرگداشت طاعت تقرير نموده و امانتش ناميده چون پرداختش لازم است و مقصود اينست كه از بس بزرگ است اگرش بر اين اجرام بزرگ بفرض اينكه عقل و ادراك داشتند پيشنهاد ميشد زير بار حمل آن نميرفتند و آدمى با ناتوانى بنيه و سستى نيرويش آن را تحمل كرد و اگر بحق آن وفا كند و به خير دنيا و آخرت رسد ولى او ستمكار است كه بدان وفا نكرد و نادانست بسر انجام اين بيوفائى- پايان- طبرسى- قدس سره- گفته فرضى آورده و تعبير بواقع كرده براى مبالغه و مقصود اينست كه اگر آسمانها و زمينها و كوهها خردمند بودند و امانت كه وظائف دين است از اصول و فروع بر وجه اختيار بر آنها عرضه ميشد با بزرگى و شدت و نيروى خود آن را گران ميشمردند و از حملش امتناع مينمودند از ترس قصور در انجام آن ولى آدمى با ناتوانى تن آن را حمل كرد و از تهديد نترسيد براى ستم پيشگى و نادانى و بدين معنا حمل شود آنچه از ابن عباس است كه امانت بر خود آسمان پيشنهاد شد و از حملش امتناع نمود.

4- مقصود ظاهر كلام نيست بلكه بزرگداشت امانت است نه گفتگو با جماد


صفحه 256

چنانچه عرب گويند از منزل پرسيدم و بخانه خطاب كردم و جواب نداند و اين زبان حال است و گوئيم فلانى دروغى گفت. كه كوه نتواند كشيد، و خدا هم فرموده «گفت بدان و زمين بيائيد بدلخواه يا ناخواه گفتند آمديم بدلخواه» و خطاب با آنكه نفهمند درست نيست و بنا بر اين معنى امانت دلائلى است كه خدا عزّ و جلّ در آسمانها و زمين و كوهها سپرده و بر يگانگى و پروردگارى خود و آنها پديدار كردند و آدم كافر نهانش داشت و منكرش شد چون ستم كار است.

و بدين معنا برگردد آنچه گفته شده كه مقصود از امانت طاعت است زيرا طاعت اعم از طبيعى و اختياريست و مقصود از عرض در خواست كه چه طلب فعل باشد چه اراده صدور از ديگرى و مراد از حمل خيانت است و نپرداختن كه گويند امانت را بگردن گرفت يعنى آن را نپرداخت و اباء انجام وظيفه‌ايست كه از او بايد و ظلم و نادانى براى خيانت و تقصير است.

5- گفته‌اند: خدا تعالى چون اين اجرام را آفريد فهمى بدانها داد و بآنها فرمود، من واجبى مقرر كردم و براى هر كه فرمانم برد بهشتى آفريدم و براى هر كه نافرمانى كند دوزخى، گفتند مسخريم براى هدف آفرينش خود ولى واجبى بگردن نگيريم و نه ثوابى خواهيم و نه كيفرى، و چون خدا آدم (ع) را آفريد همانا بوى پيشنهاد كرد و او پذيرفت و بخود ستم كرد در پذيرش رنج طاعت و نادان بود بسر انجامش 6- گفته‌اند مقصود از امانت عقل است و تكليف كه بآمادگى آنها سنجيده شد و لياقت آن را نداشتند و آدمى كه لياقت آن را داشت آن را پذيرفت ولى بر اثر نيروى شهوت و خشم خود ستمكار و نادان بود و بنا بر اين توان آن را سبب تحمل آن آورد زيرا از فائده عقل است كه مسلط بر آن دو نيرو باشد و آنها را از تعدى و تجاوز نگهدارد، و عمده هدف تكليف تعديل آنها و شكستن شورش آنها است.

7- مقصود از امانت پرداخت امانت است ضد خيانت يا قبول امانت و باقى آيه‌


صفحه 257

بيكى از وجوه گذشته توجيه شود.

8- مقصود از امانت امامت و خلافت كبرى است و مقصود از حمل آن دعوى بناحق آنست كه آسمان و زمين و كوه زير بار آن نرفتند و آدمى كه ابو بكر است آن را بگردن گرفت چون پر ستمكار و نادان بود، و اخبار بسيارى در اين باره رسيده است كه آنها را در كتاب امامت و جز آن آورديم و بچند سند از امام رضا7است كه امانت ولايت است، هر كه بناحق دعوى كرد كافر است.

على بن ابراهيم گفته: امانت امامت است و فرماندهى كه بر آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد شد و از حملش خوددارى كردند و از دعوى غضبش ابا كردند و از آن ترسيدند و يك آدمى ستمكار و نادان كه اولى باشد آن را بگردن گرفت، و از امام صادق7است كه امانت ولايت است و انسان ابو الشرور منافق، و از امام باقر7است كه آن ولايت است كه آنها همه از گردن گرفتنش كه كفر است رو گرداندند و انسانى بگردن گرفت و او ابو فلان است.

و يك دليل بر اينكه مقصود از امانت تكليف است روايتى است از على7كه هنگام نماز كه ميشد رنگش ميگرديد و از سببش پرسيدند فرمود: وقت امانتى رسيده كه به آسمانها و زمين و كوهها از طرف خدا پيشنهاد شد و از آن خوددارى كردند و ترسيدند.

و دليل اينكه مقصود از آن امانت معروف است نهج البلاغه است كه در ضمن سفارش بمسلمانان فرموده:

سپس پرداخت امانت كه هر كه نپردازد نوميد است زيرا بر آسمانهاى ساخته و زمين گسترده و كوههاى بلند واداشته پيشنهاد شد و درازتر و پهن‌تر و بزرگتر از آنها نبود، و اگر درازا و پهنا و نيرو و عزت سود داشت آنها بر ميگرفتند ولى از كيفرش ترسيدند و فهميدند و آنچه نفهميد ناتوانتر از آنها كه آدمى است زيرا او بسيار ستمكار و بسيار نادانست.

و روايت است كه پرسش شد امام صادق7از مرديكه ميفرستد نزد مردى و


صفحه 258

ميگويد براى من يك جامه بخر و او آن را در بازار جويد و بداند كه خودش مانند آن را دارد و از جامه خود باو ميدهد؟ فرمود: چنين كارى نكند و خود را چركين ننمايد خدا عزّ و جلّ ميفرمايد:إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ- و حق اينست كه همه اين معانى در بطون آيه داخلند چنانچه گفته شده:

تكليف پرستش خدا است چنانچه شايد و بزرگتر آن خلافت الهيه است براى اهل آن و پذيرش ديگران براى او و خوددارى از دعوى مقام او و سپس تكاليف ديگر و مقصود از پيشنهاد آن بآسمانها و زمين و كوهها سنجش آمادگى آنها است و مقصود از اباء كردن بى‌لياقتى آنها است براى اين مقام ولى انسان از تكبر، بى‌لياقت آن را تحمل كرد كه از نظر نوع خود در آن تقصير نمود. اينها كليات معانى آيه است و هر چه در هر جا در تفسير آن رسيده راجع باين حقائق است كه از تدبر و توفيق خدا روشن شود.

سيد مرتضى- رضى اللَّه عنه- در جواب مسائل عكبريه در تفسير اين آيه كه پرسش شده بود گفته است: بطور حقيقت پيشنهادى با گفته يا آنچه بجاى آنست در ميان نبوده و اين آيه مجاز است و مقصود از آن روشن كردن عظمت امانت و بار تكليف است و سخت بودن آن بر آدمى، و بيان اينكه آسمانها و زمين و كوهها اگر امانت پذير بودند و شعور داشتند از پذيرش امانت خود دارى ميكردند و با اين حال هم حق آن را نميپرداختند.

و نظيرش قول خدا تعالى است «نزديك بود آسمانها از آن در پاشند و زمين بشكافد و كوهها از ويرانى فرو افتند. 91- مريم» و معلوم است آسمانها و زمين و كوهها بيجانند. و كفر و ايمان را نفهمند ولى مقصود از آن بزرگ شمردن كار بيهودگان و گفته گمراهان و عمل بدكارانست از كفر بخدا تعالى و بيان اينكه سنگين و بار آن چنين است.

و اين سخن در قرآن بر وجه مجاز و استعاره است چون قول ديگر خدا تعالى «و برخى سنگها باشند كه البته چشمه از آنها جوشد- الآية-، 74- البقره»


صفحه 259

و معلوم است كه سنگ بيجانست و فهم ندارد تا بترسد يا اميدوار شود و همانا مقصود بزرگ شمردن گناه نافرمانى خدا است و آنكه بايد بنده چگونه از خدا بترسد.

و همين بيان را دارد در موضوع ديگر كه فرموده «و اگر قرآن را بكوهها برّند الآية- 13- الرعد» كه با اين مثل جلالت قدر و علوّ شان قرآن را بيان كرده كه اگر سخن اين اثر را داشت بايد قرآن داشته باشد كه بالاتر از هر سخنى است.

و گفته‌اند: مقصود ازإِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَپيشنهاد امانت بر اهل آسمانها و اهل زمين و اهل كوهها است و عرب از اهل محل بذكر محل گزارش ميدهند و مردم را بنام محلّ ميخوانند چنانچه خدا فرموده «بپرس از قريه‌اى كه در آن بوديم و از كاروان، 83- يوسف» و مقصود پرسش از اهل قريه و اهل كاروانست.

و پيشنهاد بر اهل آسمانها و اهل زمين و اهل كوهها پيش از خلق آدم بوده و آنها را مخير كردند ميان تكليف كه بآدم و فرزندانش شد و آنها از تقصير ترسيدند و پس كشيدند و معاف شدند و آدمى آن را پذيرفت و در باره آن تقصير كرد. و آيه راجع بامانت مردم نيست كه سائل گمان كرده بلكه راجع بتكليف است چنانچه ما شرح داديم.

و گروهى از اصحاب حديث را كه معتقد بامامتند جوابيست كه بدان چسبيدند از نظر اخبار كه گفتند مقصود از امانت ولايت امير المؤمنين7است كه پيش از آفرينش آدم بر آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد شد كه با شرائطش آن را بياورند و از حمل آن خوددارى كردند تا مبادا تضييع كنند حق آن را و مردم آن را بگردن گرفتند و بيشتر آنها حق آن را اداء نكردند- پايان- «تا عذاب كند خدا منافقان را» علت حمل نابجا است: و ذكر توبه مشعر است كه چون بطبع خود ستمكار و نادانند دچار تقصير ميشوند و خدا غفور است و رحيم كه توبه‌پذير است و ثواب طاعت را ميدهد.


صفحه 260

وخَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّهايعنى هر نوع و صنفى را از گياه و درخت و از خودشان كه نر و ماده‌اند، «و هم آنچه را ندانند» از انواع جانوران كه خداشان بر آن آگاه نكرده، تاويل ديگرى هم در روايت على بن ابراهيم بيايد.

«از گل چسبنده» كه بهم چسبد و على بن ابراهيم گفته: بدست چسبيد «سپس از او ساخت جفتش را» يعنى از عضو او يا از گل او يا از نوع او يا براى بهره بردن او.

«و زيبا صورت بندى كرد شما را» باقامت راست، چهره روشن، تناسب اندام و نقشه تا آماده هنر و كسب كمالات باشد.

«عَلَّمَهُ الْبَيانَ‌» گفته‌اند: اشاره است باينكه بسخن گوئى آدمى را از ديگر جانوران ممتاز كرده، و آن تعبير از راز درونست و فهماندن بديگران آنچه را از وحى دريافته و شناساندن حق و ياد دادن شرع و در تفسير على بن ابراهيم است: بسندى از امام رضا7كه در تفسيرالرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ‌، فرمود: خدا قرآن را بمحمد آموخت. گفتم:خَلَقَ الْإِنْسانَ‌يعنى چه؟ فرمود مقصود امير المؤمنين است گفتم:

«عَلَّمَهُ الْبَيانَ‌» فرمود: شرح هر چه مردم نياز دارند باو ياد داد- الخبر)مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِگفته‌اند: صلصال گل خشكى است كه بنك ميدهد و فخار سفال است و خدا آدم را از خاكى كه گلش كرد و خرّه سالخورده‌اش نمود و آن را خشكيده كرد آفريد و مخالفتى با اينكه فرمود «از خاك» و مانندش ندارد.

«برخى شما كافريد» يعنى كافر ميشويد يا در علم خدا كافريد و در كافى (ج 1 ص 413) است و در تفسير قمى (682) كه امام صادق7را پرسيدند از تفسير اين آيه فرمود: ميدانست خدا ايمان آنها را بولايت ما و كفرشان را براى ترك آن روزى كه پيمان از آنها گرفت در پشت آدم و ذر بودندلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍيعنى در رنج و سختى چه كه او دچار مصائب دنيا و سختيهاى آخرت است.

و على بن ابراهيم در (725) گفته: يعنى واداشته و بيايد تفسير آن در خبرى كه او در شكم مادر بر پا است «نداديمش دو چشم؟» كه بدانها ببيند و زبانى كه با آنها راز دل گويد و دو لب كه دهان خود را پوشد و در گفتن و خوردن و نوشيدن از آنها


صفحه 261

كمك گيرد، «باو نموديم دو بلندى را» راه خوبي و بدى و گفتند: دو پستان چون بمعنى جاى بلند است، در كافى است از امام صادق7كه بلندى خوبى و بديست و در مجمع البيان (ج 10 ص 494) از امير المؤمنين است كه راه خوبى و راه بدى و از آن حضرتست كه مردمى گويند مقصود از نجدين دو پستانست فرمود، نه، خوبى و بديست.

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‌گفته‌اند يعنى جنس آدمى را «در بهترين بنياد» يعنى معتدل با قامت بلند و چهره زيبا و جامع خواص كائنات «سپس او را بفرودتر از فرود باز آورديم» يعنى بدوزخش افكنديم و گفته‌اند پيرى فرتوت ساختيم، على بن ابراهيم گفت در باره اولى نازل شده، و در مناقب است از امام كاظم7كه مقصود انسان اولى است كه براى دشمنى امير المؤمنين باسفل السافلين بازگشت.

ميگويم: بر سبيل احتمال كه بسا مقصود از اسفل السافلين دچار شدن آدمى است به نيروى شهوت و علاقه‌هاى جسمانى چون روحش از عالم قدس است و با دچار شدن بتن كه صفات بهيمه و دلبنديهاى پست دارد از اعلى عليين باسفل سافلين باز گشته و همه در اين درك گرفتارند «جز آنان كه ايمان و عمل صالح آرند» و چرك اين نشأه فانيه را از خود بزدايند و بدرجات عاليه رسند و بنشانه نخست رسند و جانشان بعالم بالا گرايد و اشرف از فرشته‌هاى مقرب شوند و در غرفه بهشت بياسايند.

«بنام پروردگارت كه آفريد» همه آفريده‌ها را طبق مصلحت، و از امام باقر است كه يعنى آفريد نور ديرين تو را پيش از همه چيز،مِنْ عَلَقٍ‌از خون بسته پس از نطفه بودن‌الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ‌على بن ابراهيم گفته: بآدمى نويسندگى آموخت كه كار دنياش در مشرق و مغرب بدان درست شود «و آموخت بآدمى آنچه نميدانست» از انواع هدايت و بيان على بن ابراهيم گفته: يعنى به على نويسندگى آموخت كه پيشتر نميدانست، گفته‌اند خدا وضع آدمى را از آغاز تا انجام و از پست‌ترين مراتب تا بالاترين بر شمرده براى اظهار نعمت بخشى بر آدمى و اثبات پروردگارى و كرم خود.


صفحه 262

يك فائده [انسان برتر است يا فرشته‌]

: مسلمانان اختلاف دارند كه فرشته‌ها برترند يا آدمى بيشتر اشاعره معتقدند پيغمبران برتر از فرشته‌اند و برخى تصريح كردند كه عوام مؤمن برتر از عوام فرشته‌هايند و خواصّ فرشته برتر از عوام آدميند كه جز پيغمبرانند، بيشتر معتزله معتقدند فرشته‌ها برتر از همه بشرند و ميان اماميه خلافى نيست كه پيغمبران و امامان از همه فرشته‌ها برترند، و اخبار بسيارى دارد كه در كتاب نبوت و ديگر كتب حجت آورديم و اما در برترى مؤمنان ديگر بطور كلى يا خصوصى بر همه فرشته‌ها يا برخى از آنها اخبار روشنى نيست كه بدان قضاوت توان كرد و ما در باره آن متوقف هستيم.

شيخ مفيد- قدّس اللَّه سرّه- در مقالات گفته: همه اماميه گويند: پيغمبران و رسل بشر برترند از فرشته‌ها و اصحاب حديث با آنها موافقند، و همه معتزله مخالف آنند، و بيشترشان معتقدند كه فرشته‌هاى برترند از پيغمبران و رسل، و چند تن آنها در اين باره متوقفند، و اختلافشان در اين باب و اجماعشان بر خلاف تفضيل انبياء بفرشته‌ها كه قطعى است چنانست كه شرح داديم.

سپس گفته: رسولان و انبياء فرشته‌ها نسبت بآل محمّد6چنانند كه در انبياء و رسل بشر گفتيم ولى فرشته‌هاى ديگر كه نسبت بفرشته‌ها فضلى دارند باز هم آل محمّد7از آنها برترند و نزد خدا ثواب بيشتر دارند بادله‌اى كه در اين كتاب جاى ذكر آنها نيست.

مؤلف ياقوت گفته: پيمبران برترند از فرشته‌ها چون شرف رسالت دارند و رنج تكليف، علامه- قدّس سرّه- در شرحش گفته: مردم در اين باره اختلاف دارند، اماميه و جمعى از اشاعره انبياء را اشرف از فرشته‌ها دانند و معتزله و فلاسفه بر عكس، صدوق- قدس سرّه- در رساله عقائد گفته: اعتقاد ما در انبياء و رسل و ائمه7اينست كه برترند از فرشته‌ها و چند دليل آورده و بسط سخن داده كه آن را در كتاب امامت ذكر كرديم.

سيد شريف- رضى اللَّه- عنه در كتاب غرر و در اين باره گفته: بدان كه‌