فرشتهها را بر او بميان آورده و آن را بزرگترين فضيلت او دانسته و اين شك ندارد.
و اما استدلال برخى براى برترى انبياء بر فرشته برنج در تكليف بيش از آنها چون كه شهوت دارند ببديها و نفرت دارند از واجبات درست نيست زيرا ما ندانيم كه رنج پيغمبران بيش از رنج فرشتهها باشد در تكليف، و شك در اينجا بايد و آيد، و هر چه بر ما روشن نباشد قطع به نبودنش نبايد با اينكه ما بطور كلى ميدانيم كه چون فرشتهها مكلفند بايد در انجام آن رنج برند و گر نه سزاوار ثواب نشوند و تكليف هر مكلف از نظر ثوابش نيك است و رنج تكليف بناچار براى خواهش آنچه است كه بر آنها غدقن شده و نفرت از آنچه بر آنها واجب شده.
و در اين صورت از كجا كه رنج پيغمبران از رنج فرشتهها بيشتر باشد، و چون رنج در تكليف براى همه هست كم و بيش آن معلوم نيست و بايد توقف كرد و اكنون شبهههاى كسانى كه فرشتهها را برتر دانند بميان آريم بيارى خداوند.
1- تمسك كردند با اينكه خدا از گفته ابليس در خطاب بآدم و حواء حكايت كرده كه «غدقن نكرده بر شما پروردگار شما از اين درخت تا مبادا جاويدان شويد تا فرشته گرديد، 19- الاعراف» و آنها را براى همپايه شدن با فرشتهها بخوردن از درخت تشويق كرد و از آن خوردند و گناه كردند، و هيچ خردمندى كسى را بمقامى فرودتر از مقام خودش تشويق نكند تا او را بنافرمانى خدا كشاند و از آن برآيد كه فرشتهها از پيغمبران برترند.
و باز تمسك كردند بقول خدا تعالى «هرگز خوددارى نكنند مسيح و نه فرشتهها كه بنده خدا باشند، 179- النساء» زيرا در اينجا متعارف اينست كه فروتر را مقدم دارند و گويند نه وزير اين كار را كند و نه خليفه و نگويند نه امير اين كار را كند و نه پاسبان و اين هم دليل برترى فرشته است بر پيغمبر و باز تمسك كردند بقول خدا تعالى «و البته گرامى داشتيم آدميزادهها را و برداشتيم آنها را بر خشكى و دريا و روزى داديم آنها را از چيزهاى پاكيزه و برتريشان داديم بر بسيارى از آنچه آفريديم برترى دادنى، 10- الاسراء».
گفتند: پس از آدميزاده آفريدهاى نيست كه با واژه (من) از او تعبير كنند كه معنى عقلاء دارد جز پرى و فرشته و چون بر همه كس نگفته بلكه بر بيشتر كسان گفته دانسته شود كه فرشتهها را از برترى دادن آدميان بر ديگران كنار زده زيرا خلافى نيست كه آدمى برتر از پرى است: و چون از خطاب برآيد كه آفريدهاى هست كه آدميزاده از او برتر نيست شكى ندارد كه همان فرشتهها باشند.
و باز تمسك كردند بقول خداى تعالى «نگويم بشما كه خزائن خدا را دارم و غيب ندانم و نگويم كه فرشتهام، 50 الانعام» و اگر حال فرشته برتر از حال پيغمبر نبود چنين نميگفت.
جواب از دليل يكم: اولا چرا پنداريد كه معناى «جز اينكه فرشته شويد» اينست كه برگرديد بصفت فرشته چون اين تعبير صريح در اين معنا نيست و تنها احتمال آن را دارد چرا نگوئيد مقصود از آن اينست كه نهى از اكل شجره راجع بديگرانست كه فرشتهها و خالدين باشند نه بشما، مانند اينكه يكى بديگرى گويد تو از اين چيز نهى نشدنى مگر اينكه فلان كس باشى و مقصود اينست كه نهى شده او است نه تو و مقصود اين نيست تو بايد او بشوى، و چون مقصود ابليس شبهه سازى بوده براى آدم و حوّاء اثر بخشترين شبهه اين بوده كه نهى راجع بشما نيست و با ديگريست.
و آنچه بطور مؤكد اين شبهه را باطل ميكند اينست كه رغبت آنها در فرشته شدن كه ابليس ميخواست، دليل نيست كه فرشته از آنها برتر باشد زيرا صورت ديگرى را بخود گرفتن قلب حقيقت نميكند براى اينكه ثواب در برابر عمل است نه در برابر شكل و هيئت و دور نيست كه خواسته باشند بشكل فرشته شوند، و اين رغبت بمزيد ثواب و فضل نيست زيرا ثواب فضيلتى است كه تابع شكل نيست، آيا نبينى كه آنها رغبت داشتند تا از خالدين هم باشند و خلود مايه برترى در ثواب نباشد و بلكه سودى نقد است و رواست كه رغبت آنها در فرشته شدن هم بر اين وجه باشد.
و جواب خصوص معتزله كه ارتكاب صغيره را بر انبياء روا دارند ميتوان داد
باينكه شما ميگوئيد آدم و حواء معتقد شدند فرشته برتر از پيغمبر است و گوئيم خطا رفتند در اين عقيده و اين گناهى بود بخشودنى كه صغيره را بر انبياء روا داريد، از كجا عقيده آنها دليل باشد كه فرشته برتر است با اينكه گناه را بر آنها روا داريد، نتوانند گفت صغائر در عمل اركانست نه در كار دل زيرا برهانى بر آن ندارند و بنا بر اصول آنها كار دل و اندام فرقى ندارند، زيرا معنى صغيره نزد آنها عملى است كه ثواب طاعت مرتكب خود را كم ميكند و اين شامل كار دل هم هست چنانچه كار جوارح را شامل است.
جواب از دليل دوم: شما نتوانيد منكر شد كه اين گفته خطاب به كسانى بوده كه فرشته را برتر از پيغمبر ميدانستند و طبق عقيده آنها صادر شده و براى همين فرشتهها را دنبال آورده مانند اينكه گوئى پدر من خوددار نيست از اين كار و نه پدر تو و اگر چه گوينده پدر خود را برتر داند ولى سخن را موافق عقيده مخاطب خود براند.
و نيز رواست كه گفت بنا بر اينكه انبياء برتر از فرشته باشند تفاوت چندان نيست كه اين تعبير درست نباشد و نازيبائى تعبير در مورد تفاوت محسوسى است، ندانى كه درست است كسى گويد، امير فلان از اين كار روگردان نيست و نه امير فلان و اگر چه برابر و همدرجه يا نزديك بهم باشند، ولى خوب نيست بگوئى امير از اين كار روگردان نيست و نه پاسبان براي اينكه تفاوت درجه آنها محسوس است.
و جواب رساتر اينست كه گفت همه فرشتهها را از مسيح دنبال آورد براى اينكه روى هم از مسيح تنها ثواب بيشتر دارند و افضلند و لازمش اين نيست كه هر يك افضل از مسيح باشند.
جواب از دليل سوم: شما نتوانيد منكر شد كه مقصود خدا از قولشعَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًااين باشد كه آنها را بر آفريدههاى خود همه برترى داديم كه بسيارند و كثير وصف خلق باشد چنانچه خدا فرموده «نفروشيد آيات مرا ببهاى كم، 49- البقره- و المائده 147» مقصود اينست كه بهر بهاء بفروشيد كم است و مقصود
تخصيص بهاء كم و بهاء خاص نيست و مانند آنست گفته شاعر:
از مردمى كه نيست در اخلاق پاكشان
دشنام نقد و سوء جزع در نهادشان
كه مقصود او نبود هر فحش است گر چه وصف نقد آورده و نبود هر بيتابى گرچه آن را ببد مقيد كرده و اين بابيست در شيوائى غريب و دقيق، و مانندش در شعر و سخن شيوا بىشمار است، و ما در تأويل اين آيه كلامى جدا املاء كرديم و شرح مفصلى آورديم براى اين توجيه و نمونههاى بسيارى ذكر كرديم.
وجه ديگر در تأويل اين آيه اينست كه رواست همه فرشتهها از همه آدمها برتر باشند و گرچه در بنى آدم پيمبرانى باشند كه هر يك از آنها برتر از يك فرشته باشد، زيرا خلاف در برترى هر فرد از آدميانست بر هر فرد از فرشتهها و مانعى ندارد كه جميع فرشتهها باهم فاضلتر باشند چون هر يك ثوابى بيشتر دارند و ثواب مجموع آنها بالاتر از ثواب مجموع آدميانست زيرا برترهاى آدميان كمند و گرچه در آدميان باشند كسانى كه هر يك بر هر يك از فرشتهها برترند.
و توجيه ديگر اينست كه اين آيه نظر بثواب و فضل معنوى ندارد بلكه منظور او نعمت و سود دنيوى است چه كه گفته «البته بنى آدم را گرامى داشتيم» و گرامى داشتن بالا بردن و پذيرائيست و آنكه فرموده «آنها را كه در خشكى و دريا بر آورديم و روزى خوب داديم» و شك ندارد اين نعمتها بيرون از ثواب هستند و تفضيلى كه در آخر آيه گفته بايد شامل آنها باشد و الا سياق آيه نامنظم گردد و دست كم اينست تفضيل مبهم شود و استدلال براى آنها را نشايد.
جواب دليل چهارم اينست كه آيه هيچ دلالت ندارد به برترى فرشته از پيغمبر زيرا مقصود نفى فرشته بودنست نه نفى افضليت از فرشته ندانى اگر كسى مورد گمان شود كه وصفى دارد و چنين نباشد رواست كه آن را از خود نفى كند بمانند همين تعبير گر چه آنچه دارد افضل از آن باشد و ارفع و لازم نيست كه چون علم غيب و خزينه دارى خدا را كه از خود نفى كرده افضل باشند نفى فرشته بودن هم نفى افضل باشد زيرا اين حال جز آن دو حال است.
و مفسر اين كه اشكال را بكلى برطرف ميكند آيه ديگر است كه در آن گفته «و نميگويم براى آنان كه چشم گيرند براى شما خدا بآنها خيرى نداده- 39- هود» و ما ميدانيم كه اين مقامى ناستوده است كه در آنها بوده و در هر حال مقام خودش بالاتر و والاتر بوده بنا بر اين چرا نفى فرشته بودن از خودش چنين نباشد و لازم نيايد كه حالش كمتر از فرشته نباشد مانند نفى منزلت اين آيه و تمسك باين آيه سست است جدّا و آنچه آورديم بس است و خدا ولىّ توفيق است- پايان- و هم در جواب مسائل رى خود- رضى اللَّه عنه- در همين حدود گفته است.
دوانى در شرح عقائد گفته: پيغمبران برتر از فرشتههاى آسمانند نزد بيشتر اشاعره و از فرشتههاى زمينى باتفاق همه و عوام آدميان مؤمن هم از عوام فرشتهها برترند ولى بعقيده معتزله و ابى عبد اللَّه حليمى و قاضى ابو بكر فرشتهها برترند، و مقصود از برترى فزونى در ثوابست و اين براى آنست كه عبادت فرشتهها فطرت آنها است و منش آنها و رنجآور نيست بخلاف عبادت بشر كه مزاحم دارد و سختتر است و پيغمبر6فرموده برتر كارها زيان آورتر آنها است يعنى رنج آورتر.
گويم: بنا بر اين توهمى كه شده دفع شود و آن اينست كه اهانت بفرشته كفر است و بيك مؤمن كفر نيست پس فرشته برتر است از مؤمن زيرا اين دليل شود كه فرشته بسبب كثرت نسبت با مبدأ در پاكى و كمى واسطه اشرف است نه اينكه افضل است بمعنى آنكه ثواب بيشتر دارد.
شارح مقاصد گفته: بيشتر اصحاب ما و شيعه معتقدند كه پيغمبران برترند از فرشتهها بر خلاف معتزله و قاضى و ابى عبد اللَّه حليمى و برخى اصحاب ما تصريح دارند كه عوام مؤمنان بشر برترند از عوام فرشتهها و خواص فرشتهها برترند از عوام بشر يعنى جز پيغمبران دليل ما چند وجه عقلى و نقلى است:
1- خدا تعالى ملائكه را فرمان سجده بر آدم داد و حكيم افضل را بسجده بر ادنى واندارد، و خود داراى ابليس و تكبرش و دست انداختن باينكه او بهتر از آدم است چه كه آدم از گل است و او از آتش دليل است كه مورد فرمان سجده بزرگداشت
بوده و احترام نه سجده تحيت و ديدنى و نه سجده بر فروتر براى بزرگ كردن او و بالا بردن مقامش و شكسته نفسى ساجدين.
2- آدم اسماء را بفرشته آموخت بدان چه خدايش از خواص اشياء آموخته بود و آموزگار برتر است از شاگرد و از سياق آيه دليل است كه منظور اظهار افضليت آدم بوده كه نميدانستند و دفع توهم نقصان از او و از اين رو خدا فرمود «آيا بشما نگفتم من داناترم به غيب آسمانها و زمين، 33- البقره» و باين بيان دفع شود آنچه گفتند كه فرشتهها دانش انبوهى دارند چند برابر دانش اسماء براى مشاهده لوح و تجربهها كه در مدتى دراز اندوختهاند.
3- قول خدا تعالى «راستى خدا برگزيده آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر همه جهانيان، 33- آل عمران» و جز پيغمبران خاندان ابراهيم و عمران تخصيص خوردند بدليل اجماع پس آدم و نوح و همه پيغمبران برگزيدهاند بر همه جهانيان كه فرشته از آنهايند زيرا مخصصى نسبت بفرشتهها نيست و تفسير عالمين ببسيارى از آفريدهها وجهى ندارند.
4- براى آدمى موانع بسياريست از طاعت علمى و عملى چون شهوت، خشم و نيازهاى ديگر و عبادت و تحصيل كمال بزور و غلبه بر ضد قوه عاقله رنجآورتر است و افضل و ابلغ در استحقاق ثواب و افضل بودن همان بمعنى استحقاق ثواب بيشتر است.
نگويند: اگر نبودن شهوت و خشم و موانع ديگر را در فرشتهها بپذيريم عبادت با وجود شواغل اشقّ و افضل است از عبادت ديگر در صورتى كه بيك اندازه و يك وصف باشند، و عبادت فرشتهها هم بيشتر است و هم پيوستهتر شب و روز تسبيح گويند و وانگيرند، و اخلاص مايه نظام و يقين بنياد ايمان و تقوى كه ثمره اعمال است در آنها بانيروتر و پايدارترند، زير راه آنها عيانست نه بيان و شهود است نه پيغام.
كه در پاسخ گوئيم: بىنزاع آنها را مزاحمى از عبادت نيست و در اين صورت
رنج و درد از عبادت كم يا بيش تصور نشود، و كمتر بودن اوصاف ديگر در باره پيغمبران پذيرفته نيست.
و بسا براى برترى انبياء تمسك كردند باينكه فرشتهها را خرديست بىشهوت بهائم را شهوتى است بيخرد و انسان هر دو را دارد، و اگر شهوتش را بر عقلش ترجيح دهد پستتر از بهائم شود و اگر عقلش را بر شهوت، بالاتر از فرشته بايدش بود، و اين هم بدان چه گذشت برگردد و تقرير درستش اينست كه كافر با قدرت تعمدا كاستى را بر درستى ترجيح داده و هر كه چنين كند گمراهتر و پستتر باشد از آنچه بدون قدرت كاستى را ترجيح داده و بايد آنكه با تمكن كمال را بر كاستى ترجيح داده است افضل و اكمل باشد.
و اما تمسك بقول خدا تعالىوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَباعتبار اينكه تكريم مطلق براى جنسى مشعر است به برترى آن، سست است زيرا تكريم مايه برترى نميشود خصوص با وجود اينكه دنبالش فرمودوَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْناكه اشاره دارد ببرترى نداشتن بر قليل و آن هم باجماع جز فرشته نيست با اينكه آنها را عباد مكرمون وصف كرده.
سپس گفته: مخالفان هم چند دليل عقلى و نقلى آوردند.
چون قول خدا تعالى «و براى خدا سجده كند هر چه در آسمانها و در زمين است از جانور و فرشته و آنان تكبر نورزند و از پروردگار خود بترسند بر فراز خود و انجام دهند آنچه فرمان يابند، 49- النحل» مخصوص كرد فرشتهها را بتواضع و ترك تكبر در سجود و اين اشاره است باينكه ديگران چنين نباشند و دچار تكبرند و خوف و فرمانبرى آنها را پيوسته دانسته و اجتناب از گناهان را.
و چون قول خدا تعالى «آنان كه در بر اويند از عبادتش تكبر نورزند و خسته نشوند تسبيحش گويند شب و روز وانگيرند 19- 20- الأنبياء» آنها را بقرب و شرف و تواضع و مواظبت بر طاعت وصف كرده.
و چون قول خدا «بلكه بندگانى باشند ارجمند كه پيشى نگيرند باو در
گفتار و بفرمانش كار كنند، 26- الأنبياء- تا فرمايد و آنان از ترسش نگرانند» آنان را بكرامت مطلق و امتثال و ترس از خدا وصف كرده كه پايه همه خيراتند.
پاسخ اينست كه اين آيات دلالت دارند بر فضيلت نه برترى خصوص نسبت به انبياء7.
و چون قول خدا «بگو نميگويم خزينهدار خدايم و نه غيبدان و نگويم بشما كه من فرشتهام، 50- الانعام» و اين سخن نيكو است در صورتى كه فرشته برتر باشد.
و جوابش اينست كه اين گفته بر اثر درخواست شتابانه قريش بود نسبت بتهديدى كه در آيه پيش است «و آنان كه دروغ شمارند آيات ما را برسد بدانها عذاب بواسطه فسقشان، 29- الانعام» و مقصود اينست كه من نيروى فرشته ندارم تا بر شما عذاب آرم چنانچه جبرئيل دارد، و ندانم چه وقت مىشود.
و چون قول خدا «باز نداشت پروردگارتان از اين درخت جز اينكه فرشته باشيد يا از جاويدانها» يعنى نخواسته برتر باشيد و اگر بخوريد برتر شويد.
و جواب اينست كه منظور شيطان فريب آنها بوده از نظر زيبائى و بزرگى فرشتهها و نيرومندى آنها براى خوردن از درخت نه برترى معنوى و اگر هم پذيرفته هم شود نهايتش برترى فرشته است بر آدم پيش از پيغمبر شدن او.
و چون قول خدا «آموختش شديد القوى» 5- النجم، يعنى جبرئيل و آموزگار برتر است از شاگرد و جواب اينست كه جبرئيل واسطه بوده و آموزنده خداست.
و چون قول خدا «هرگز رو گردان نيست مسيح كه بنده خدا باشد و نه فرشتههاى مقرب، 171- النساء» يعنى سر بزرگى ندارد از بندگى خدا عيسى و نه برتر از او چنانچه گوئى: روگردان نيست از اين كار وزير و نه شاه، و اگر وارونه باشد درست نباشد بگواهى دانشمندان علم بيان و سخنفهمان، و بر اين پايه است قول خدا تعالى «هرگز خشنود نشوند از تو يهود و نه ترسايان، 20- البقره» يعنى با اينكه آنان اسلام دوستترند و از اين رو فرشتههاى مقرب را آورده كه برترند.