تخصيص بهاء كم و بهاء خاص نيست و مانند آنست گفته شاعر:
از مردمى كه نيست در اخلاق پاكشان
دشنام نقد و سوء جزع در نهادشان
كه مقصود او نبود هر فحش است گر چه وصف نقد آورده و نبود هر بيتابى گرچه آن را ببد مقيد كرده و اين بابيست در شيوائى غريب و دقيق، و مانندش در شعر و سخن شيوا بىشمار است، و ما در تأويل اين آيه كلامى جدا املاء كرديم و شرح مفصلى آورديم براى اين توجيه و نمونههاى بسيارى ذكر كرديم.
وجه ديگر در تأويل اين آيه اينست كه رواست همه فرشتهها از همه آدمها برتر باشند و گرچه در بنى آدم پيمبرانى باشند كه هر يك از آنها برتر از يك فرشته باشد، زيرا خلاف در برترى هر فرد از آدميانست بر هر فرد از فرشتهها و مانعى ندارد كه جميع فرشتهها باهم فاضلتر باشند چون هر يك ثوابى بيشتر دارند و ثواب مجموع آنها بالاتر از ثواب مجموع آدميانست زيرا برترهاى آدميان كمند و گرچه در آدميان باشند كسانى كه هر يك بر هر يك از فرشتهها برترند.
و توجيه ديگر اينست كه اين آيه نظر بثواب و فضل معنوى ندارد بلكه منظور او نعمت و سود دنيوى است چه كه گفته «البته بنى آدم را گرامى داشتيم» و گرامى داشتن بالا بردن و پذيرائيست و آنكه فرموده «آنها را كه در خشكى و دريا بر آورديم و روزى خوب داديم» و شك ندارد اين نعمتها بيرون از ثواب هستند و تفضيلى كه در آخر آيه گفته بايد شامل آنها باشد و الا سياق آيه نامنظم گردد و دست كم اينست تفضيل مبهم شود و استدلال براى آنها را نشايد.
جواب دليل چهارم اينست كه آيه هيچ دلالت ندارد به برترى فرشته از پيغمبر زيرا مقصود نفى فرشته بودنست نه نفى افضليت از فرشته ندانى اگر كسى مورد گمان شود كه وصفى دارد و چنين نباشد رواست كه آن را از خود نفى كند بمانند همين تعبير گر چه آنچه دارد افضل از آن باشد و ارفع و لازم نيست كه چون علم غيب و خزينه دارى خدا را كه از خود نفى كرده افضل باشند نفى فرشته بودن هم نفى افضل باشد زيرا اين حال جز آن دو حال است.
و مفسر اين كه اشكال را بكلى برطرف ميكند آيه ديگر است كه در آن گفته «و نميگويم براى آنان كه چشم گيرند براى شما خدا بآنها خيرى نداده- 39- هود» و ما ميدانيم كه اين مقامى ناستوده است كه در آنها بوده و در هر حال مقام خودش بالاتر و والاتر بوده بنا بر اين چرا نفى فرشته بودن از خودش چنين نباشد و لازم نيايد كه حالش كمتر از فرشته نباشد مانند نفى منزلت اين آيه و تمسك باين آيه سست است جدّا و آنچه آورديم بس است و خدا ولىّ توفيق است- پايان- و هم در جواب مسائل رى خود- رضى اللَّه عنه- در همين حدود گفته است.
دوانى در شرح عقائد گفته: پيغمبران برتر از فرشتههاى آسمانند نزد بيشتر اشاعره و از فرشتههاى زمينى باتفاق همه و عوام آدميان مؤمن هم از عوام فرشتهها برترند ولى بعقيده معتزله و ابى عبد اللَّه حليمى و قاضى ابو بكر فرشتهها برترند، و مقصود از برترى فزونى در ثوابست و اين براى آنست كه عبادت فرشتهها فطرت آنها است و منش آنها و رنجآور نيست بخلاف عبادت بشر كه مزاحم دارد و سختتر است و پيغمبر6فرموده برتر كارها زيان آورتر آنها است يعنى رنج آورتر.
گويم: بنا بر اين توهمى كه شده دفع شود و آن اينست كه اهانت بفرشته كفر است و بيك مؤمن كفر نيست پس فرشته برتر است از مؤمن زيرا اين دليل شود كه فرشته بسبب كثرت نسبت با مبدأ در پاكى و كمى واسطه اشرف است نه اينكه افضل است بمعنى آنكه ثواب بيشتر دارد.
شارح مقاصد گفته: بيشتر اصحاب ما و شيعه معتقدند كه پيغمبران برترند از فرشتهها بر خلاف معتزله و قاضى و ابى عبد اللَّه حليمى و برخى اصحاب ما تصريح دارند كه عوام مؤمنان بشر برترند از عوام فرشتهها و خواص فرشتهها برترند از عوام بشر يعنى جز پيغمبران دليل ما چند وجه عقلى و نقلى است:
1- خدا تعالى ملائكه را فرمان سجده بر آدم داد و حكيم افضل را بسجده بر ادنى واندارد، و خود داراى ابليس و تكبرش و دست انداختن باينكه او بهتر از آدم است چه كه آدم از گل است و او از آتش دليل است كه مورد فرمان سجده بزرگداشت
بوده و احترام نه سجده تحيت و ديدنى و نه سجده بر فروتر براى بزرگ كردن او و بالا بردن مقامش و شكسته نفسى ساجدين.
2- آدم اسماء را بفرشته آموخت بدان چه خدايش از خواص اشياء آموخته بود و آموزگار برتر است از شاگرد و از سياق آيه دليل است كه منظور اظهار افضليت آدم بوده كه نميدانستند و دفع توهم نقصان از او و از اين رو خدا فرمود «آيا بشما نگفتم من داناترم به غيب آسمانها و زمين، 33- البقره» و باين بيان دفع شود آنچه گفتند كه فرشتهها دانش انبوهى دارند چند برابر دانش اسماء براى مشاهده لوح و تجربهها كه در مدتى دراز اندوختهاند.
3- قول خدا تعالى «راستى خدا برگزيده آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر همه جهانيان، 33- آل عمران» و جز پيغمبران خاندان ابراهيم و عمران تخصيص خوردند بدليل اجماع پس آدم و نوح و همه پيغمبران برگزيدهاند بر همه جهانيان كه فرشته از آنهايند زيرا مخصصى نسبت بفرشتهها نيست و تفسير عالمين ببسيارى از آفريدهها وجهى ندارند.
4- براى آدمى موانع بسياريست از طاعت علمى و عملى چون شهوت، خشم و نيازهاى ديگر و عبادت و تحصيل كمال بزور و غلبه بر ضد قوه عاقله رنجآورتر است و افضل و ابلغ در استحقاق ثواب و افضل بودن همان بمعنى استحقاق ثواب بيشتر است.
نگويند: اگر نبودن شهوت و خشم و موانع ديگر را در فرشتهها بپذيريم عبادت با وجود شواغل اشقّ و افضل است از عبادت ديگر در صورتى كه بيك اندازه و يك وصف باشند، و عبادت فرشتهها هم بيشتر است و هم پيوستهتر شب و روز تسبيح گويند و وانگيرند، و اخلاص مايه نظام و يقين بنياد ايمان و تقوى كه ثمره اعمال است در آنها بانيروتر و پايدارترند، زير راه آنها عيانست نه بيان و شهود است نه پيغام.
كه در پاسخ گوئيم: بىنزاع آنها را مزاحمى از عبادت نيست و در اين صورت
رنج و درد از عبادت كم يا بيش تصور نشود، و كمتر بودن اوصاف ديگر در باره پيغمبران پذيرفته نيست.
و بسا براى برترى انبياء تمسك كردند باينكه فرشتهها را خرديست بىشهوت بهائم را شهوتى است بيخرد و انسان هر دو را دارد، و اگر شهوتش را بر عقلش ترجيح دهد پستتر از بهائم شود و اگر عقلش را بر شهوت، بالاتر از فرشته بايدش بود، و اين هم بدان چه گذشت برگردد و تقرير درستش اينست كه كافر با قدرت تعمدا كاستى را بر درستى ترجيح داده و هر كه چنين كند گمراهتر و پستتر باشد از آنچه بدون قدرت كاستى را ترجيح داده و بايد آنكه با تمكن كمال را بر كاستى ترجيح داده است افضل و اكمل باشد.
و اما تمسك بقول خدا تعالىوَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَباعتبار اينكه تكريم مطلق براى جنسى مشعر است به برترى آن، سست است زيرا تكريم مايه برترى نميشود خصوص با وجود اينكه دنبالش فرمودوَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْناكه اشاره دارد ببرترى نداشتن بر قليل و آن هم باجماع جز فرشته نيست با اينكه آنها را عباد مكرمون وصف كرده.
سپس گفته: مخالفان هم چند دليل عقلى و نقلى آوردند.
چون قول خدا تعالى «و براى خدا سجده كند هر چه در آسمانها و در زمين است از جانور و فرشته و آنان تكبر نورزند و از پروردگار خود بترسند بر فراز خود و انجام دهند آنچه فرمان يابند، 49- النحل» مخصوص كرد فرشتهها را بتواضع و ترك تكبر در سجود و اين اشاره است باينكه ديگران چنين نباشند و دچار تكبرند و خوف و فرمانبرى آنها را پيوسته دانسته و اجتناب از گناهان را.
و چون قول خدا تعالى «آنان كه در بر اويند از عبادتش تكبر نورزند و خسته نشوند تسبيحش گويند شب و روز وانگيرند 19- 20- الأنبياء» آنها را بقرب و شرف و تواضع و مواظبت بر طاعت وصف كرده.
و چون قول خدا «بلكه بندگانى باشند ارجمند كه پيشى نگيرند باو در
گفتار و بفرمانش كار كنند، 26- الأنبياء- تا فرمايد و آنان از ترسش نگرانند» آنان را بكرامت مطلق و امتثال و ترس از خدا وصف كرده كه پايه همه خيراتند.
پاسخ اينست كه اين آيات دلالت دارند بر فضيلت نه برترى خصوص نسبت به انبياء7.
و چون قول خدا «بگو نميگويم خزينهدار خدايم و نه غيبدان و نگويم بشما كه من فرشتهام، 50- الانعام» و اين سخن نيكو است در صورتى كه فرشته برتر باشد.
و جوابش اينست كه اين گفته بر اثر درخواست شتابانه قريش بود نسبت بتهديدى كه در آيه پيش است «و آنان كه دروغ شمارند آيات ما را برسد بدانها عذاب بواسطه فسقشان، 29- الانعام» و مقصود اينست كه من نيروى فرشته ندارم تا بر شما عذاب آرم چنانچه جبرئيل دارد، و ندانم چه وقت مىشود.
و چون قول خدا «باز نداشت پروردگارتان از اين درخت جز اينكه فرشته باشيد يا از جاويدانها» يعنى نخواسته برتر باشيد و اگر بخوريد برتر شويد.
و جواب اينست كه منظور شيطان فريب آنها بوده از نظر زيبائى و بزرگى فرشتهها و نيرومندى آنها براى خوردن از درخت نه برترى معنوى و اگر هم پذيرفته هم شود نهايتش برترى فرشته است بر آدم پيش از پيغمبر شدن او.
و چون قول خدا «آموختش شديد القوى» 5- النجم، يعنى جبرئيل و آموزگار برتر است از شاگرد و جواب اينست كه جبرئيل واسطه بوده و آموزنده خداست.
و چون قول خدا «هرگز رو گردان نيست مسيح كه بنده خدا باشد و نه فرشتههاى مقرب، 171- النساء» يعنى سر بزرگى ندارد از بندگى خدا عيسى و نه برتر از او چنانچه گوئى: روگردان نيست از اين كار وزير و نه شاه، و اگر وارونه باشد درست نباشد بگواهى دانشمندان علم بيان و سخنفهمان، و بر اين پايه است قول خدا تعالى «هرگز خشنود نشوند از تو يهود و نه ترسايان، 20- البقره» يعنى با اينكه آنان اسلام دوستترند و از اين رو فرشتههاى مقرب را آورده كه برترند.
و جواب اينست كه هدف اين گفتار رد گفته ترسايان و ديگرانست در باره مسيح كه با پيغمبرى پسر خدا است بلكه معبود است و عبوديت را نشايد چون روح خداست و بىپدر زاده شده، و كور و پيس را درمان كند و منظور اينست كه عيسى با اين خصوصيت و بالاتر از او در اين جهت كه فرشتهاند و نه مادر دارند و نه پدر و نيروئى بيش از عيسى دارند از بندگى خدا روگردان نيند و دلالت ندارند بر برترى از نظر ثواب و كمالات ديگر، چنانچه منظور در مثالى كه آوردى فزونى و بالا بودن در فضل و شرف و كمال نيست بلكه در آنچه مظنه رو گردانى و خشنوديست مانند غلبه و سر بزرگى در شاه و دوستى در ترسايان و چون پيش داشتن فرشتهها بر ذكر پيغمبران در همه جا و جهتى براى آن تصور نشود جز برترى آنان.
و جواب: اينست كه رواست سببش مقدم بودن وجود آنها است بر انبياء يا منظور تقويت ايمان بآنها است كه ناديدهاند و سزاوار ترغيب و شناسائى.
و اما دليلهاى عقلى:
1- فرشتهها روحانى و مجرد وابسته باجسام علويه و مبرى از سياهى مادهاند و از شهوت و غضب كه سرچشمه بديها و زشتيهايند، كمالات علمى و عملى حاضر دارند كه نادانى و كاستى ندارند و در آمادگى نباشد كه خرده خرده برآيد و اشتباه در آنها نيست و بكارهاى عجيب و پديد آوردن ابر و زمين لرزه و مانند آن توانايند، اسرار نهان را ميدانند و بهر كار نيك پيشتازند و آدمى چنين نباشد.
جواب اينكه اين همه بر پايه فلسفه است نه بر اساس دين.
2- كارهاى ثوابآور فرشتهها بيشتر است چون عمر دراز دارند و پيوستهتر است چون مانعى ندارند و استوارتر است چون بگناه كم كن ثواب دچار نيستند، و دانش آنها كاملتر و بيشتر است، چون نورانيند و لوح محفوظ را كه همه اسرار كائنات در آن نقش است مشاهده ميكنند.
و جواب اينكه اينها مانع نباشد تا كردار پيغمبران و دانششان برتر و كاملتر باشد و ثواب بيشتر آرند بجهات ديگر مانند اينكه با ضد و منافى مبارزه كنند و رنج
و سختى كشند و جز آن كه گذشت (پايان).
من گويم: عمده در اين باره اخبار بسياريست كه دلالت بر فضل انبياء و ائمه دارند بر فرشتهها، و گرچه ميان آنها هم هست آنچه خلافش را بوهم آرد، و آنها در ابواب مجلدات حجت پراكندهاند و براى حذر از طول كلام و حجم كتاب در اينجا نياورديم.
[روايات]
1- در احتجاج (191) در آنچه زنديق از امام صادق7پرسيد، رسول برتر است يا فرشتهاى كه باو فرستاده شده؟ فرمود: بلكه رسول برتر است.
2- در مجالس ابن الشيخ: بسندى از زيد بن على از پدرش7در قول خدا تعالى «و البته گرامى داشتيم آدميزادهها را» ميفرمود: برترى داديم بنى آدم را بر آفريدههاى ديگر «و بار كرديمشان بر خشكى و دريا» ميفرمايد: برتر و خشك «و روزيشان داديم از پاكيزهها» ميفرمايد: از همه ميوهها «و برترى داديمشان» ميفرمايد: هيچ جانورى و پرندهاى نيست جز اينكه ميخورد و مينوشد با دهانش و بدست خوراك بدهن بر نياورد و نه نوشابه جز آدميزاده كه با دست خوراك بدهان نهد و اينست برترى او.
بيان: شايد مقصودش از تر، جانوران جنبنده و با نمو باشد و از يابس، چوبهاى خشكى كه با آنها كشتى سازند و ممكن است بر لف و نشر نامرتب، تر، دريا باشد و خشك بيابان.
3- در مجالس ابن الشيخ: بسندى از ابي معاويه ضرير كه بر هارون در آمدم و گفتند بر خوان نشسته، و از من تفسير اين آيه را پرسيد «و البته گرامى داشتيم آدميزادهها را و بار كرديمشان در خشكي و دريا و روزيشان كرديم از پاكيزهها- الآية- گفتم: اى امير المؤمنين جدت عبد اللَّه بن عباس آن را تفسير كرده، و بسندى از ابن عباس در تفسير آيه گفت: هر جانورى با دهنش ميخورد جز آدميزاده كه با انگشتانش ميخورد، ابو معاويه گفت بمن خبر رسيد كه قاشق نقره را از دست انداخت و با انگشت خوراك برگرفت.
4- و از همان: بسندى از ابن عباس در تفسيروَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ- الآية كه نيست جانورى جز اينكه با دهانش ميخورد جز آدميزاده كه با دستش ميخورد.
5- در علل (ج 1 ص 5): بسندش از عبد اللَّه بن سنان كه: پرسيدم از امام ششم7فرشتهها برترند و يا زادگان آدم؟ فرمود: امير المؤمنين على7فرمايد:
كه خدا عزّ و جلّ بفرشتهها عقل بىشهوت داده و ببهائم شهوت بىعقل و بآدمى هر دو را داده و هر كه عقلش را بر شهوتش چيره سازد، بهتر از فرشتهها است و هر كه شهوتش را بر عقلش چيره سازد بدتر از بهائم است.
6- در صحيفه رضا است كه رسول خدا6فرمود: مؤمن در بر خدا چون فرشتهايست مقرب، و راستى مؤمن در بر خدا عز و جلّ بزرگتر از فرشته است، نزد خدا چيزى دوستر از مرد مؤمنى تائب يا مؤمنهاى تائبه نيست.
7- و از همان بهمين سند است كه رسول خدا6فرمود: مؤمن را در آسمان شناسند چنانچه مرد، اهل و فرزندش را شناسد، و راستى كه او نزد خدا عزّ و جلّ گرامىتر است از فرشته مقرب.
8- عياشى: از امام پنجم در قول خدا تعالىوَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًافرمود: هر چيز را كپ آفريد جز آدمى كه راستا آفريده.
9- در كافى (ج 2 ص 498): بسندش از امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ فرمود: اى پسر آدم مرا ياد كن در گروه سرشناس تا تو را ياد كنم در گروهى سرشناس بهتر از گروه تو.
10- و از همان: بسندى كه بالا رفته كه خدا عزّ و جلّ بعيسى7فرمود:
اى عيسى، مرا پيش خودت ياد كن تا تو را نزد خود ياد كنم، مرا در گروهى ياد كن تا تو را در گروهى بهتر از آدميان ياد كنم.
بيان: بسا باين دو خبر استدلال شود كه فرشتهها به از آدميانند، و ممكن است جواب داد كه بهتر بودن گروه فرشتهها براى اينست كه همه معصومند بخلاف گروهى از بشر و اين منافات ندارند كه برخى بشر بهتر از فرشتهها