و سختى كشند و جز آن كه گذشت (پايان).
من گويم: عمده در اين باره اخبار بسياريست كه دلالت بر فضل انبياء و ائمه دارند بر فرشتهها، و گرچه ميان آنها هم هست آنچه خلافش را بوهم آرد، و آنها در ابواب مجلدات حجت پراكندهاند و براى حذر از طول كلام و حجم كتاب در اينجا نياورديم.
[روايات]
1- در احتجاج (191) در آنچه زنديق از امام صادق7پرسيد، رسول برتر است يا فرشتهاى كه باو فرستاده شده؟ فرمود: بلكه رسول برتر است.
2- در مجالس ابن الشيخ: بسندى از زيد بن على از پدرش7در قول خدا تعالى «و البته گرامى داشتيم آدميزادهها را» ميفرمود: برترى داديم بنى آدم را بر آفريدههاى ديگر «و بار كرديمشان بر خشكى و دريا» ميفرمايد: برتر و خشك «و روزيشان داديم از پاكيزهها» ميفرمايد: از همه ميوهها «و برترى داديمشان» ميفرمايد: هيچ جانورى و پرندهاى نيست جز اينكه ميخورد و مينوشد با دهانش و بدست خوراك بدهن بر نياورد و نه نوشابه جز آدميزاده كه با دست خوراك بدهان نهد و اينست برترى او.
بيان: شايد مقصودش از تر، جانوران جنبنده و با نمو باشد و از يابس، چوبهاى خشكى كه با آنها كشتى سازند و ممكن است بر لف و نشر نامرتب، تر، دريا باشد و خشك بيابان.
3- در مجالس ابن الشيخ: بسندى از ابي معاويه ضرير كه بر هارون در آمدم و گفتند بر خوان نشسته، و از من تفسير اين آيه را پرسيد «و البته گرامى داشتيم آدميزادهها را و بار كرديمشان در خشكي و دريا و روزيشان كرديم از پاكيزهها- الآية- گفتم: اى امير المؤمنين جدت عبد اللَّه بن عباس آن را تفسير كرده، و بسندى از ابن عباس در تفسير آيه گفت: هر جانورى با دهنش ميخورد جز آدميزاده كه با انگشتانش ميخورد، ابو معاويه گفت بمن خبر رسيد كه قاشق نقره را از دست انداخت و با انگشت خوراك برگرفت.
4- و از همان: بسندى از ابن عباس در تفسيروَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ- الآية كه نيست جانورى جز اينكه با دهانش ميخورد جز آدميزاده كه با دستش ميخورد.
5- در علل (ج 1 ص 5): بسندش از عبد اللَّه بن سنان كه: پرسيدم از امام ششم7فرشتهها برترند و يا زادگان آدم؟ فرمود: امير المؤمنين على7فرمايد:
كه خدا عزّ و جلّ بفرشتهها عقل بىشهوت داده و ببهائم شهوت بىعقل و بآدمى هر دو را داده و هر كه عقلش را بر شهوتش چيره سازد، بهتر از فرشتهها است و هر كه شهوتش را بر عقلش چيره سازد بدتر از بهائم است.
6- در صحيفه رضا است كه رسول خدا6فرمود: مؤمن در بر خدا چون فرشتهايست مقرب، و راستى مؤمن در بر خدا عز و جلّ بزرگتر از فرشته است، نزد خدا چيزى دوستر از مرد مؤمنى تائب يا مؤمنهاى تائبه نيست.
7- و از همان بهمين سند است كه رسول خدا6فرمود: مؤمن را در آسمان شناسند چنانچه مرد، اهل و فرزندش را شناسد، و راستى كه او نزد خدا عزّ و جلّ گرامىتر است از فرشته مقرب.
8- عياشى: از امام پنجم در قول خدا تعالىوَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًافرمود: هر چيز را كپ آفريد جز آدمى كه راستا آفريده.
9- در كافى (ج 2 ص 498): بسندش از امام ششم7كه خدا عزّ و جلّ فرمود: اى پسر آدم مرا ياد كن در گروه سرشناس تا تو را ياد كنم در گروهى سرشناس بهتر از گروه تو.
10- و از همان: بسندى كه بالا رفته كه خدا عزّ و جلّ بعيسى7فرمود:
اى عيسى، مرا پيش خودت ياد كن تا تو را نزد خود ياد كنم، مرا در گروهى ياد كن تا تو را در گروهى بهتر از آدميان ياد كنم.
بيان: بسا باين دو خبر استدلال شود كه فرشتهها به از آدميانند، و ممكن است جواب داد كه بهتر بودن گروه فرشتهها براى اينست كه همه معصومند بخلاف گروهى از بشر و اين منافات ندارند كه برخى بشر بهتر از فرشتهها
باشند، بعلاوه ممكن است ملاء دوم شامل ارواح انبياء باشد ولى در برخى اخبار، تصريح شده بملا فرشتهها.
11- كتاب تفضيل امير المؤمنين: بسندى از على بن ابراهيم از پدرش كه چون مأمون ابو هدبه مولى انس را بخراسان برد بمن خبر رسيد و بديدار او بيرون شدم، و در منزلى بمن برخورد، مردى بود بلند قامت و تنك ريش و خميده و مردم گرد او بودند، باو گفتم: حديث بمن بگو كه از راه دورى آمدم تا حديث از تو بشنوم- رحمك اللَّه- از شلوغى بمن حديثى نگفت و كوچيد و بدنبالش رفتم تا منزل ديگر و چون فرود آمد نزد او رفتم و گفتم، حديثم بگو- رحمك اللَّه تعالى- گفت:
تو همان رفيق ديروز هستى؟ گفتم: آرى، گفت بنا بر اين ايستادم تا بتو حديث گويم بجبران آنچه با تو آغاز برخورد كردم.
شنيدم رسول خدا6ميفرمود: هر كه دانشى دارد و نهانش سازد خدا روز قيامت با آتش او را مهار زند، سپس بخوبى ايستاد و گفت: مولايم انس بن مالك را ديدم كه سر بندى سفيد بسته، گفتم اين سربند چيست؟ گفت از نفرين على بن ابى طالب7است.
گفتم: چطور؟ گفت: پرندهاى برسول خدا6هديه شد كه در خانه ام سلمه بود و من دربان رسول خدا6بودم، ام سلمه آن را ساخت و نزد رسول خدا برد و بمن گفت بر در خانه باش تا رسول خدا6از آن بخورد، من بر در ماندم و او آن را پيش پيغمبر6نهاد و چون برابرش گذاشت، رسول خدا6دو دست برداشت و گفت: بار خدايا محبوبترين خلق خود را بمن برسان تا با من از اين پرنده بخورد.
من دعاى پيغمبر را شنيدم و دوست داشتم مردى از قوم من آيد و باشد، على بن ابى طالب آمد و من گفتم: رسول خدا مشغول است و تو را نپذيرد و برگشت و بار دوم رسول خدا6همان دعا را كرد و باز على بن ابى طالب آمد و گفتم رسول خدا وقت
پذيرائى از تو ندارد باز برگشت و باز هم رسول خدا6سر برداشت و بار سوم دعا كرد بهمان دعا و باز على7آمد و من گفتم رسول خدا گرفتارى دارد و تو را نپذيرد، گفت: چه گرفتارى او را از من باز ميدارد؟ و مرا كنار زد و وارد شد.
چون رسول خدا6او را ديد ميان دو چشمش را بوسيد و گفت: اى برادر چه كسى تو را از حضور من باز داشت با اينكه سه بار دعا كردم بدرگاه خدا محبوبترين خلقش را نزد او بمن آرد و با من از اين پرنده بخورد، گفت يا رسول اللَّه اين بار سوم است كه آمدم و هر بار انس مرا برگرداند، فرمود: اى انس چرا على را برگرداندى؟ گفت دعاى شما را شنيدم و خواستم مردي از انصار اين افتخار ابدى را ببرد، على7گفت: خدايا يك پيسى بانس دچار كن كه آن را از مردم نتواند نهان كرد و اينكه مىبينى بر من پديد شد و اين نفرين على است.
بيان: در اخبار ديگر نفرين امير المؤمنين7در هنگامى است كه از انس گواهى خواست و گواهى نداد و اين حديث طير، از اخبار متواتره است، و در روز شورى بدان احتجاج كرد و همه تصديقش كردند و دلالت دارد كه آن حضرت برتر از همه آفريدهايست و باجماع و نصوص متواتره تنها پيغمبر بيرونست پس دلالت دارد ببرتري او از فرشتهها و هر كه ببرترى او عقيده دارد امامان ديگر و انبياء را هم برتر داند و برترى همه ثابت شود.
12- و در كتاب نامبرده: بسندى از ابن عباس است كه رسول خدا6فرمود:
على برتر همه خلق خداست جز من، و حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشتند، پدرشان بهتر از آنها است، و براستى فاطمه سيده زنان جهانيانست و اگر براى فاطمه بهترى از على بود او را بوى بزناشوئى ندادم.
13- و از همان: بسندى از ابى ذرّ كه پيغمبر6بعلى نگريست و فرمود:
بهترين اولين و آخرين از اهل آسمانها و زمين است، اينست سيد صديقان، سيد اوصياء امام متقيان، پيشواى دست و روسفيدان چون روز قيامت شود سوار بر يك شتر بهشتى بيايد، نورش در قيامت بتابد، تاجى مرصّع از زبرجد و ياقوت بر سر دارد، فرشتهها
گويند: اين فرشتهايست مقرب، پيغمبران گويند: پيغمبريست مرسل و يك جارچى از درون عرش فرياد زند، اينست صدّيق اكبر، اينست وصىّ حبيب اللَّه رب العالمين اينست علىّ بن ابى طالب، على آيد تا بر متن دوزخ ايستد هر كه را دوست دارد برآرد، بدرهاى بهشت آيد و دوستان خود را بيحساب در آن در آورد.
14- و از همان: بسندى تا رسول خدا6كه: من سيد اولين و آخرينم، و تو اى على سيد خلائقى پس از من آغاز ما چون پايان ما است.
ميگويم: استدلال باين اخبار بتقريريست كه گذشت.
15- و از همان كتاب: بسندى از ابن عباس كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود: چون مرا بآسمان بردند بهيچ گروهى از فرشتهها نرسيدم جز اينكه از على مرا پرسيدند تا گمان كردم نام على در آسمانها از نام من مشهورتر است، و چون بآسمان چهارم رسيدم و ملك الموت را ديدم بمن گفت: اى محمّد هيچ آفريده نباشد جز اينكه من جانش ستانم مگر تو و على كه خدا جلّ جلاله بقدرت خود جان شما را بگيرد و از زير عرش كه گذر كردم بناگاه على بن ابى طالب در آنجا ايستاده بود، گفتم: اى على تو از من پيش افتادى؟ جبرئيل گفت با كه سخن گوئى؟
گفتم اين على بن ابى طالب است، گفت: اى محمّد اين على بن ابى طالب نيست، ولى يك فرشته است كه خدايش بصورت على بن ابى طالب آفريده و ما فرشتههاى مقرب چون مشتاق روى على بن ابى طالب7شويم اين فرشته را ديدار كنيم براى كرامت على بن ابى طالب نزد خدا سبحانه.
گويم: دلالت آغاز و انجام اين حديث بر فضل او بانديشمند، نهان نيست و اخبار بسياريست كه دلالت دارند خدا بوجود او در شبى كه در بستر پيغمبر6خوابيد و در روز احد مباهات كرد، و جبرئيل گفته من از شمايم.
16- در عيون (ج 1 ص 266)، در علل (0 ص 6) و در كمال الدين، بسندى تا امير المؤمنين7كه رسول خدا6فرمود: خدا آفريدهاى برتر از من و يا ارجمندتر از من نزد او نيافريده، من گفتم: يا رسول اللَّه تو برترى يا جبرئيل؟
فرمود: اى على راستش خدا تبارك و تعالى برترى داده است پيغمبران مرسل را بر فرشتههاى مقرب، و برترى داده مرا بر همه پيغمبران و رسل، و فضل پس از من از تو است اى على و از امامان پس از تو، و راستش فرشتهها خدمتگزار ما و دوستان ما باشند اى على آنان كه عرش را برميدارند و هر كه گرد عرش است تسبيح گويند بحمد پروردگار خود و آمرزش خواهند براى آنان كه مؤمنند بولايت ما.
اى على اگر ما نبوديم نه آدم خلق ميشد نه حوّاء نه بهشت، نه دوزخ، نه آسمان نه زمين، چرا برتر از فرشتهها نباشيم با اينكه در شناخت خدا بر آنها پيشى گرفتيم و هم بتسبيح و تهليل و تقديس او- و حديث را كشيده تا فرموده- چرا برتر از فرشتهها نباشيم با آنكه همه بآدم سجده كردند براى اينكه ما در پشتش بوديم؟
راستش چون مرا بآسمان بردند جبرئيل دو، دو اذان گفت و دو، دو اقامه گفت و آنگاه بمن گفت: پيش بايست اى محمّد گفتم اى جبرئيل بر تو پيشى گيرم؟ گفت:
آرى، چون خدا همه انبياء را بر همه فرشتهها برترى داده، و تو را بخصوص برترى داده- تا آخر خبر طولانى.
17- در علل (ج 1 ص 7) بسندى از امام ششم7كه چون جبرئيل نزد پيغمبر مىآمد مانند بنده برابرش مىنشست و بىاجازه وارد نميشد.
18- در احتجاج (31) و در تفسير امام كه منافقان به پيغمبر گفتند: يا رسول اللَّه بما بگو على برتر است يا فرشتههاى مقرب خدا؟ فرمود: آيا شرفى براى فرشتهها هست جز بدوستى محمّد و على و پذيرش ولايت آنها، راستش كسى از دوستان على نباشد كه دلش را از پليدى غشّ و دغل و نجاست گناهان پاك كند جز اينكه پاكتر و برتر از فرشتهها است- الخبر-.
19- كمال الدين: بسندى كه رسول خدا6فرمود: من سيد هر كسى باشم كه خدا آفريده، من بهتر از جبرئيل و اسرافيل و حاملان عرش و همه فرشتههاى مقرب و پيغمبران مرسل خدايم- الحديث-.
ميگويم: اخبار در اين باره بسيارند كه آنها را در ابواب فضائل پيغمبر6و ائمه7آوردم بدانها رجوع شود.
دنبالهايست [در تفسيرخُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ]
سيد مرتضى در كتاب غرر در پاسخ پرسش از تفسير قول خداخُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍگفته در آيه چند تاويل است.
1- براى مبالغه در وصف آدمى بشتابزدگى است در هر كارى كه ميخواهد زود انجام شود براى دريافت سودى يا دفع زيانى و شيوه عربست كه براى مبالغه چنين عبارتى گويند مانند اينكه براى وصف پرخوابى كسى گويند: آفريده نشده جز از خواب، يا گويند: آفريده نشده جز از شر در توصيف بفزونى شر از او، و بسا گويند تو خود خوردن و نوشيدنى و آنچه مانند آنست، خنساء در وصف ماده گاوى گفته:
بچرد تا ميچرد و چون بيادش آيد* و جز اين نيست كه پيش آمدن و پس رفتن است و مقصودش كثرت وقوع اقبال و ادبار آنست و گواه اين تاويل آيه ديگر است كه بوده است آدمى شتابزده 12- اسرى» و موافق آنست كه خدا فرموده «پس شتاب نكنيد» زيرا خدا آنها را بشتابزدگى سرزنش كرده و از شتاب، در آمدن آيات نهى كرده، چون ميتوانستند از شيوه شتاب خود جدا باشند و آرامش پيش گيرند.
2- جوابى است كه ابو عبيده و قطرب و ديگران دادند كه در كلام قلبى است و معنا اينست كه شتاب از آدمى آفريده شده و گواه گرفتند قول خدا را كهبَلَغَنِيَ الْكِبَرُو مقصود اينست كه بلغت الكبر من پير شدم، و بقول خدا وإِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِو مقصود اينست كه شتران قوى به كليدهايش سنگين بار شوند، و بقول عرب كه گويند عرضت الناقة على الحوض با اينكه حوض را بر شتر عرضه كنند سپس گواه و شعر بسيار در اين معنا آورده.
سپس گفته: با چشم پوشى از حمل كلام خدا بر قلب و وارو از صاحب اين جواب بايد پرسيد چه معنا و فائدهاى دارد كه خدا گويد شتاب از آدمى آفريده شده مقصودتان اينست كه خدا شتاب را در آدمى آفريده و اين روا نباشد چون شتاب كار
آدمى است نه كار خدا و اگر چنين بود نميشد آنها را در آيه از آن نهى كند و بگويد «بزودى آيات خود را بشما بنمايم پس شتاب نكنيد 37- الأنبياء» زيرا نهيشان نشايد از آنچه در آنها آفريند.
اگر گويند مقصود اين نيست كه خدا آن را آفريند بلكه كثرت وقوع آنست از او، گوئيم اين همان جوابى است كه پيش گفتيم و نيازى بقلب و پيش و پس ندارد و چون اين معنا بىقلب هم درست است چه نيازى بآنست و أبو القاسم بلخى اين جواب را در تفسير خود آورده و برگزيده و از خود پرسيده چگونه رواست بگويد «نبايد شتاب كنيد» با اينكه شتاب را خود در آنها آفريند و جواب داده كه بآنها قدرت داده تا بر طبع خود غالب شوند و آن را بگردانند و از عجله كناره كنند مانند اينكه شهوت نكاح را در آدمى نهاده و در بسيارى جاها آنها را از آن نهى كرده.
و كلام بلخى صريح است كه مقصود از شتاب خودش نيست بلكه طبع سازنده آنست و خواهش آن و بايد بنا بر اين «من» هم بمعنى في باشد، چون شهوت شتاب از آدمى خلق نشده بلكه در او خلق شده و اين مجاز در مجاز است اول قلب كه دور ترين مجاز است دوم از شتاب شهوت آن مقصود است و باز مجاز است و سوّم من بجاى في آمده.
بعلاوه چون خدا از شتاب آنها را نهى كرده كه «نبايد شتاب كنيد» چه معنا دارد كه پيش از آن گويد: من شهوت شتاب را در آنها آفريدم چنانچه بلخى گفته: و اين خود بيشتر عذر آنها مىشود تا اينكه حجت بر آنها باشد و يا دست كم نه عذر است و نه حجت ولى تقديمش بىمعنا است ولى در جواب يكم تقديم آن براى مذمت و توبيخ و سركوفت نيكو است بىوابستگى آن بخدا و جواب يكم اوضح و اصح است.
3- جوابيست كه از حسن روايت است، گفته «من عجل» يعنى از ناتوانى و آن نطفه گنديده، و زبون، ناتوان است، و اين نزديك بباور است اگر گواهى از لغت داشته باشد.