پذيرائى از تو ندارد باز برگشت و باز هم رسول خدا6سر برداشت و بار سوم دعا كرد بهمان دعا و باز على7آمد و من گفتم رسول خدا گرفتارى دارد و تو را نپذيرد، گفت: چه گرفتارى او را از من باز ميدارد؟ و مرا كنار زد و وارد شد.
چون رسول خدا6او را ديد ميان دو چشمش را بوسيد و گفت: اى برادر چه كسى تو را از حضور من باز داشت با اينكه سه بار دعا كردم بدرگاه خدا محبوبترين خلقش را نزد او بمن آرد و با من از اين پرنده بخورد، گفت يا رسول اللَّه اين بار سوم است كه آمدم و هر بار انس مرا برگرداند، فرمود: اى انس چرا على را برگرداندى؟ گفت دعاى شما را شنيدم و خواستم مردي از انصار اين افتخار ابدى را ببرد، على7گفت: خدايا يك پيسى بانس دچار كن كه آن را از مردم نتواند نهان كرد و اينكه مىبينى بر من پديد شد و اين نفرين على است.
بيان: در اخبار ديگر نفرين امير المؤمنين7در هنگامى است كه از انس گواهى خواست و گواهى نداد و اين حديث طير، از اخبار متواتره است، و در روز شورى بدان احتجاج كرد و همه تصديقش كردند و دلالت دارد كه آن حضرت برتر از همه آفريدهايست و باجماع و نصوص متواتره تنها پيغمبر بيرونست پس دلالت دارد ببرتري او از فرشتهها و هر كه ببرترى او عقيده دارد امامان ديگر و انبياء را هم برتر داند و برترى همه ثابت شود.
12- و در كتاب نامبرده: بسندى از ابن عباس است كه رسول خدا6فرمود:
على برتر همه خلق خداست جز من، و حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشتند، پدرشان بهتر از آنها است، و براستى فاطمه سيده زنان جهانيانست و اگر براى فاطمه بهترى از على بود او را بوى بزناشوئى ندادم.
13- و از همان: بسندى از ابى ذرّ كه پيغمبر6بعلى نگريست و فرمود:
بهترين اولين و آخرين از اهل آسمانها و زمين است، اينست سيد صديقان، سيد اوصياء امام متقيان، پيشواى دست و روسفيدان چون روز قيامت شود سوار بر يك شتر بهشتى بيايد، نورش در قيامت بتابد، تاجى مرصّع از زبرجد و ياقوت بر سر دارد، فرشتهها
گويند: اين فرشتهايست مقرب، پيغمبران گويند: پيغمبريست مرسل و يك جارچى از درون عرش فرياد زند، اينست صدّيق اكبر، اينست وصىّ حبيب اللَّه رب العالمين اينست علىّ بن ابى طالب، على آيد تا بر متن دوزخ ايستد هر كه را دوست دارد برآرد، بدرهاى بهشت آيد و دوستان خود را بيحساب در آن در آورد.
14- و از همان: بسندى تا رسول خدا6كه: من سيد اولين و آخرينم، و تو اى على سيد خلائقى پس از من آغاز ما چون پايان ما است.
ميگويم: استدلال باين اخبار بتقريريست كه گذشت.
15- و از همان كتاب: بسندى از ابن عباس كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود: چون مرا بآسمان بردند بهيچ گروهى از فرشتهها نرسيدم جز اينكه از على مرا پرسيدند تا گمان كردم نام على در آسمانها از نام من مشهورتر است، و چون بآسمان چهارم رسيدم و ملك الموت را ديدم بمن گفت: اى محمّد هيچ آفريده نباشد جز اينكه من جانش ستانم مگر تو و على كه خدا جلّ جلاله بقدرت خود جان شما را بگيرد و از زير عرش كه گذر كردم بناگاه على بن ابى طالب در آنجا ايستاده بود، گفتم: اى على تو از من پيش افتادى؟ جبرئيل گفت با كه سخن گوئى؟
گفتم اين على بن ابى طالب است، گفت: اى محمّد اين على بن ابى طالب نيست، ولى يك فرشته است كه خدايش بصورت على بن ابى طالب آفريده و ما فرشتههاى مقرب چون مشتاق روى على بن ابى طالب7شويم اين فرشته را ديدار كنيم براى كرامت على بن ابى طالب نزد خدا سبحانه.
گويم: دلالت آغاز و انجام اين حديث بر فضل او بانديشمند، نهان نيست و اخبار بسياريست كه دلالت دارند خدا بوجود او در شبى كه در بستر پيغمبر6خوابيد و در روز احد مباهات كرد، و جبرئيل گفته من از شمايم.
16- در عيون (ج 1 ص 266)، در علل (0 ص 6) و در كمال الدين، بسندى تا امير المؤمنين7كه رسول خدا6فرمود: خدا آفريدهاى برتر از من و يا ارجمندتر از من نزد او نيافريده، من گفتم: يا رسول اللَّه تو برترى يا جبرئيل؟
فرمود: اى على راستش خدا تبارك و تعالى برترى داده است پيغمبران مرسل را بر فرشتههاى مقرب، و برترى داده مرا بر همه پيغمبران و رسل، و فضل پس از من از تو است اى على و از امامان پس از تو، و راستش فرشتهها خدمتگزار ما و دوستان ما باشند اى على آنان كه عرش را برميدارند و هر كه گرد عرش است تسبيح گويند بحمد پروردگار خود و آمرزش خواهند براى آنان كه مؤمنند بولايت ما.
اى على اگر ما نبوديم نه آدم خلق ميشد نه حوّاء نه بهشت، نه دوزخ، نه آسمان نه زمين، چرا برتر از فرشتهها نباشيم با اينكه در شناخت خدا بر آنها پيشى گرفتيم و هم بتسبيح و تهليل و تقديس او- و حديث را كشيده تا فرموده- چرا برتر از فرشتهها نباشيم با آنكه همه بآدم سجده كردند براى اينكه ما در پشتش بوديم؟
راستش چون مرا بآسمان بردند جبرئيل دو، دو اذان گفت و دو، دو اقامه گفت و آنگاه بمن گفت: پيش بايست اى محمّد گفتم اى جبرئيل بر تو پيشى گيرم؟ گفت:
آرى، چون خدا همه انبياء را بر همه فرشتهها برترى داده، و تو را بخصوص برترى داده- تا آخر خبر طولانى.
17- در علل (ج 1 ص 7) بسندى از امام ششم7كه چون جبرئيل نزد پيغمبر مىآمد مانند بنده برابرش مىنشست و بىاجازه وارد نميشد.
18- در احتجاج (31) و در تفسير امام كه منافقان به پيغمبر گفتند: يا رسول اللَّه بما بگو على برتر است يا فرشتههاى مقرب خدا؟ فرمود: آيا شرفى براى فرشتهها هست جز بدوستى محمّد و على و پذيرش ولايت آنها، راستش كسى از دوستان على نباشد كه دلش را از پليدى غشّ و دغل و نجاست گناهان پاك كند جز اينكه پاكتر و برتر از فرشتهها است- الخبر-.
19- كمال الدين: بسندى كه رسول خدا6فرمود: من سيد هر كسى باشم كه خدا آفريده، من بهتر از جبرئيل و اسرافيل و حاملان عرش و همه فرشتههاى مقرب و پيغمبران مرسل خدايم- الحديث-.
ميگويم: اخبار در اين باره بسيارند كه آنها را در ابواب فضائل پيغمبر6و ائمه7آوردم بدانها رجوع شود.
دنبالهايست [در تفسيرخُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ]
سيد مرتضى در كتاب غرر در پاسخ پرسش از تفسير قول خداخُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍگفته در آيه چند تاويل است.
1- براى مبالغه در وصف آدمى بشتابزدگى است در هر كارى كه ميخواهد زود انجام شود براى دريافت سودى يا دفع زيانى و شيوه عربست كه براى مبالغه چنين عبارتى گويند مانند اينكه براى وصف پرخوابى كسى گويند: آفريده نشده جز از خواب، يا گويند: آفريده نشده جز از شر در توصيف بفزونى شر از او، و بسا گويند تو خود خوردن و نوشيدنى و آنچه مانند آنست، خنساء در وصف ماده گاوى گفته:
بچرد تا ميچرد و چون بيادش آيد* و جز اين نيست كه پيش آمدن و پس رفتن است و مقصودش كثرت وقوع اقبال و ادبار آنست و گواه اين تاويل آيه ديگر است كه بوده است آدمى شتابزده 12- اسرى» و موافق آنست كه خدا فرموده «پس شتاب نكنيد» زيرا خدا آنها را بشتابزدگى سرزنش كرده و از شتاب، در آمدن آيات نهى كرده، چون ميتوانستند از شيوه شتاب خود جدا باشند و آرامش پيش گيرند.
2- جوابى است كه ابو عبيده و قطرب و ديگران دادند كه در كلام قلبى است و معنا اينست كه شتاب از آدمى آفريده شده و گواه گرفتند قول خدا را كهبَلَغَنِيَ الْكِبَرُو مقصود اينست كه بلغت الكبر من پير شدم، و بقول خدا وإِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِو مقصود اينست كه شتران قوى به كليدهايش سنگين بار شوند، و بقول عرب كه گويند عرضت الناقة على الحوض با اينكه حوض را بر شتر عرضه كنند سپس گواه و شعر بسيار در اين معنا آورده.
سپس گفته: با چشم پوشى از حمل كلام خدا بر قلب و وارو از صاحب اين جواب بايد پرسيد چه معنا و فائدهاى دارد كه خدا گويد شتاب از آدمى آفريده شده مقصودتان اينست كه خدا شتاب را در آدمى آفريده و اين روا نباشد چون شتاب كار
آدمى است نه كار خدا و اگر چنين بود نميشد آنها را در آيه از آن نهى كند و بگويد «بزودى آيات خود را بشما بنمايم پس شتاب نكنيد 37- الأنبياء» زيرا نهيشان نشايد از آنچه در آنها آفريند.
اگر گويند مقصود اين نيست كه خدا آن را آفريند بلكه كثرت وقوع آنست از او، گوئيم اين همان جوابى است كه پيش گفتيم و نيازى بقلب و پيش و پس ندارد و چون اين معنا بىقلب هم درست است چه نيازى بآنست و أبو القاسم بلخى اين جواب را در تفسير خود آورده و برگزيده و از خود پرسيده چگونه رواست بگويد «نبايد شتاب كنيد» با اينكه شتاب را خود در آنها آفريند و جواب داده كه بآنها قدرت داده تا بر طبع خود غالب شوند و آن را بگردانند و از عجله كناره كنند مانند اينكه شهوت نكاح را در آدمى نهاده و در بسيارى جاها آنها را از آن نهى كرده.
و كلام بلخى صريح است كه مقصود از شتاب خودش نيست بلكه طبع سازنده آنست و خواهش آن و بايد بنا بر اين «من» هم بمعنى في باشد، چون شهوت شتاب از آدمى خلق نشده بلكه در او خلق شده و اين مجاز در مجاز است اول قلب كه دور ترين مجاز است دوم از شتاب شهوت آن مقصود است و باز مجاز است و سوّم من بجاى في آمده.
بعلاوه چون خدا از شتاب آنها را نهى كرده كه «نبايد شتاب كنيد» چه معنا دارد كه پيش از آن گويد: من شهوت شتاب را در آنها آفريدم چنانچه بلخى گفته: و اين خود بيشتر عذر آنها مىشود تا اينكه حجت بر آنها باشد و يا دست كم نه عذر است و نه حجت ولى تقديمش بىمعنا است ولى در جواب يكم تقديم آن براى مذمت و توبيخ و سركوفت نيكو است بىوابستگى آن بخدا و جواب يكم اوضح و اصح است.
3- جوابيست كه از حسن روايت است، گفته «من عجل» يعنى از ناتوانى و آن نطفه گنديده، و زبون، ناتوان است، و اين نزديك بباور است اگر گواهى از لغت داشته باشد.
4- از ابو الحسن اخفش جوابى حكايت است كه مقصود اينست كه آدمى از امر فورى «كُنْ فَيَكُونُ» آفريده شده، اگر گويند اين معنى چه مناسبت دارد با اينكه بدنبالش گفته «نبايد شتاب كنيد» ممكن است گفت: مناسبت اينست كه چون در ظهور آيات شتاب كردند و آن را كند شمردند خدا بآنها اعلام كرد كه از هيچ كارى كه خواهد در نماند و او است كه بيرنج و هزينه آدمى را با همه بدائع صنع و عجائب حكمت كه هر توانائى در آن درماند و هر ناظرى حيران شود با يك كلمه «كن» آفريده و از اظهار آياتى كه طلبند درمانده نيست.
5- برخى گفتند «مِنْ عَجَلٍ» يعنى از گل چنانچه در آيه ديگر فرموده «آغاز كرد آفرينش آدمى را از گل، 7- الم سجده» و اين شعر را گواه آورده.
چشمه جوشد ميان سنگ عيان
نخله رويد ميان آب و عجل
و گروهى بر اين جواب خرده گرفتند كه عجل بمعنى گل معروف نيست، و مؤلف كتاب العين از برخي حكايت كرده كه عجل بمعنى خرّه است و گواهى بر آن نياورده ولى اين شعر كه حضرت گفتيم ممكن است گواهش باشد.
و تغلب از ابن اعرابى با اختلافى در الفاظ آن را نقل كرده، و اگر اين جواب درست باشد مناسبتش با «نبايد شتاب كنيد» همانست كه گفتيم. باين تقرير كه آن كسى كه آدمى را با همه حكمتى كه عيانست از گل تيره آفريده از اظهار آياتى كه در آنها شتاب داريد در نماند.
يا مقصود اينست كه براى آنكه از گل زبونى آفريده شده و چنين مايه ناتوانى دارد نسزد كه برسولان خدا تعالى و آيات و شرايعش استهزاء كند چون پيش از اين گويد چون كافرانت بينند بحساب نيارند جز مسخره كه آيا اينست كه نام معبودان شما را برد، 32- الأنبياء».
6- مقصود از انسان شخص آدم7است و معنى من عجل سرعت آفرينش او كه خدا مانند ديگران او را نطفه و علقه و مضغه خرده خرده نيافريد، و همانا
ابتكارش كرد، و گويا خدا با اين بيان آگهى بآفرينش عجيب او داده و باينكه خدا عزّ و جلّ بندههايش را از آيات و بينات خود دارند و آنچه را مقتضى مصلحت و مناسب حالشان باشد آرد.
7- از مجاهد و جز او روايت است كه خدا تعالى پس از خلق همه چيزها آدم را، پسين روز جمعه با شتاب آفريد كه مبادا خورشيد غروب كند، و روايت است كه چون جان در آدم دميده شد و ببالاهاى تنش رسيد و هنوز به پائينهاى آن نرسيده بود گفت: پروردگارا شتاب كن در آفرينشم پيش از غروب خورشيد.
8- از ابن عباس و سدى روايت است كه چون آدم آفريده شد و جان در بيشتر تنش روان شد شتابانه بسوى ميوههاى بهشت خيز كرد و گروهى گفتند: آهنگ جستن كرد، و اينست معنى قول اوخُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍو هر سه جواب آخرى بنا بر اينست كه مقصود از انسان در آيه آدم7باشد نه ديگرى.
باب چهلم باب ديگرى است [در فضل آدمى و برترى فرشته]
در آن آوريم آنچه را محمّد بن بحر شيبانى معروف بدهنى در كتاب خود از قول مفضلين انبياء و رسل و ائمه و حجج بر فرشتهها صلوات اللَّه عليهم اجمعين ذكر كرده و صدوق- ره- آن را در علل الشرائع از او نقل كرده: آنان كه پيغمبران و رسل و حجج را بر فرشتهها برترى دهند گويند، همه خلق خدا را نگاه كرديم آنچه بخشش و اختيار خود بالا است يا بزور و ناچار بالا است يا بهر دو وجه پائين است و سفلى است و همه همه باتفاق سه چيزند، جاندار، بيجان و افلاك چرخان كه بطبع آفرينش خدائى دائرهاند و در فرود خود بخواست خدا اثر بخش و همه اين سه و همه چيزى كه جنسى دارد و بآن جنس الاجناس رسند كه چيز باشد.
و انديشه كرديم كدام اين سه تا نوعند و بالا دستى دارند و جنس فروتر از خودند و كدام پستترند و يافتيم كه جاندار بالاتر از هر سه است كه زنده است و نمو دارد و اين بالا بودن جاندار نزد ما، حكمت صانع است و نظم او كه جسم نامى را خوراك او ساخته و براى هر دردى داروئى ساخته، و وسيله شفاء آماده كرده وجه خوش ترتيبى بكار برده و حكمتى نموده، زيرا جاندار والاتر از آنچه فروتر از او است غذا ميگيرد و براى دفاع از گرما و سرما جامه ميپوشد. و تا زنده است نشو و نما ميكند، و جماد را مركز زندگى او ساخت.
و ويرا بدان پرداخت، مجامع و شهرها و كارخانهها و وطن از آنش داد و آن را ناهموار نمود و هموار و تپههاى سودمند و درههاى مفيد كه در كسب خشكى و درياى خود از آن استفاده كند، جاندار بهرهور است از هر سودى و فزونى دارد و كاستى، و از تن خود مركزى بدست آرد.
و نگريستيم كه خدا آنچه جان دارد و نمو و جسم بالاتر قرار داده از آنچه تنها نموّ و جسم و تركيب دارد، سپس زندهاى كه زندگيش جز ذات او است دو نوع