نميشود و شما ميدانيد كه هر چيزى از جنس خود استثناء مىشود، و ميدانيد كه جن را براى آن جن نامند كه نهانند و چون بخواهند بنيروئى كه خدا عزّ و جلّ بآنها داده است آشكار شوند، و ابليس در صف فرشتهها بود و در كلام عرب روانيست كه گويند همه شترها آمدند جز يك الاغ و همه گاوها برگشتند جز يك اسب و ابليس بايد از جنس مستثنى منه باشد.
و گفته حسن كه هاروت و ماروت دو كافر بابلى بودند تكرويست ميان مفسران و مكذب آن قول خدا است كه فرموده «و آنچه نازل شد بر دو فرشته- در بابل كه هاروت و ماروت بودند، و اين گفته حسن براى شما فرجى نيست، و دعوى كنيد آنچه براى شما فائده ندارد و حجتى نشود:
مفضلان ملائكه گفتند: شما ميدانيد خدا عزّ و جلّ در قرآن فرشتهها را چنان ستوده كه از خلق خود ممتاز نموده و اگر جز اين نباشد كه فرموده «بندگانى مكرّمند و در گفتار بر او پيشى نگيرند و بفرمانش كار كنند، 26 و 27- الأنبياء» بس بود.
در جواب گفتند: اگر آيات قرآن را كه در برترى پيغمبران و حجج7است همه را بشماريم سخن بدرازا كشد و از ايجاز بر كنار شويم، و بدان چه از دليل عقلى كه رفع هر اعتراضى كنند آورديم بايد قناعت كرد، زيرا ما در ترتيبى كه خدا عزّ و جلّ در خلقش نهاده گفتيم: زمين پستتر از جسم نامى است و آن بالاتر و برتر از زمين است. و نامى را پستتر از جاندار نموده و جاندار از آن بالاتر است، جاندار بىزبان پستتر از گويا است و جاندار گويا بالاتر از آنست و جاندار نادان گويا فروتر از جاندار گويا و دانا است و جاندار دانا و گوياى حجتپذير فروتر از داناى حجتآور است.
و بنا بر اين بايد بيانكننده برتر از بىزبان باشد و بايد فرمانبر دچار شهوت و منش لذت دوستى كه خود را از خواهشها باز دارد با اينكه دچار دشمنى است مهلت دار كه او را بنافرمانى مىآزمايد و آن را در پيش او آرايش ميدهد و در دل و
ديده او وسوسه ميكند برتر باشد از مأمورى كه نه شهوت دارد و نه دشمن گناه آرايش كن و وسوسهگر.
و اين جنس دو نوع است حجتآور و حجتپذير و حجتآور برتر است از حجتپذير، و آدم كه ريشه بشر است هيچ حجتآورى از فرشتهها نداشته براى برترى كه خدا عزّ و جلّ باو داده بر آنها ولى او را حجتآور همه فرشته ساخت و دانا بدان چه نميدانستند، و او را مخصوص كرد بآموختن آنها تا ظاهر شود كه او برتر است بر آنان كه بمعلمى مفتخر نشدند.
و اين ترتيب حكمت خدا عزّ و جلّ است و هر كه خواهد آن را بر هم زند در عقيده خود معاند است و بدنبال إلحاد رفته، و اين برترى بمحمّد6رسيد كه وارث آدم و همه پيغمبران بود و بمقام اصطفاء نائل شد كه خدايش در قرآن آورده و فرموده «راستى خدا برگزيد آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان- 33- آل عمران» پس محمّد برگزيده است پاك و نجيب نجباء از خاندان ابراهيم بقول خدا كه «نژادى از يك ديگر» و خدا عزّ و جلّ آدم را بر همه خلقش از روحانى و جسمانى برگزيدوَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَو6،حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.
صدوق- ره- گفته: من خواستم اين حكايت را در اين كتاب بياورم ولي عقيده ندارم كه ابليس از فرشتهها است بلكه از جن است، جز اينكه ميان فرشتهها خدا را ميپرستيد، و هاروت و ماروت دو فرشته بودند و مانند حشويان در باره آنها نگويم، بلكه معصوم بودند و گناه نكردند، و معنى آيهوَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ- الآية، 102، البقره اينست كه پيروى كردند آنچه را شياطين بر ملك سليمان بستند و آنچه را بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت نازل شد بستند و خبرى در اين باره بر آوردم در كتاب عيون الاخبار عن الرضا7توضيح: (در اينجا بياناتى از اعراب و شرح لغات آورده كه در ترجمه تأمين شده است).
باب چهل و يكم آغاز آفرينش آدمى در رحم تا پايان احوالش
آيات قرآن مجيد
- آل عمران (6) او است كه صورت شما را در رحمها ساخت چنانچه ميخواست نيست معبودى جز او عزيز و حكيم است.
2- النساء (1) آيا مردم بترسيد از پروردگارتان آنكه آفريدتان از يك نفس و آفريده از او جفتش را و پراكنده از آنها مردانى بسيار و زنانى.
3- الانعام (2) او است كه شما را از گل آفريده.
4- هود (61) او است كه شما را از زمين بر آورده و بآبادانى آن گماشته.
5- الرعد (8) خدا ميداند آنچه را آبستن است هر مادر و آنچه در فرود ارحام است و آنچه فزايد و هر چيزى نزد او اندازه دارد.
6- النحل (4) آفريد آدمي را از نطفه و بناگاه ستيزهگر آشكارى شد.
7- مريم (67) آيا ياد نكند آدمى كه البته، او را از اين پيش آفريديم و نبود چيزى.
8- الحج (5) آيا مردم اگر شك داريد در بعث پس راستش اينست كه ما آفريديم شما را از خاك سپس از نطفه سپس از علقه سپس از مضغه درست و نادرست تا براى شما روشن سازيم و در ارحام نگهداريم آنچه خواهيم تا سر رسيدى دانسته سپس بر آريم شما را كودكى و آنگاه تا برسيد بجوانى و برخي از شما جان بدهيد و برخى به پستترين دوره عمر برسيد تا پس از آن چيزى نداند.
المؤمنون (12- 16) و البته آفريديم آدمى را از كشيدهاى از خاك* سپس نهاديمش نطفه در جايگاه پا بر جا سپس آفريديم نطفه را علقه* پس آفريديم علقه را مضغه پس آفريديم از مضغه استخوانها پس پوشانديم استخوان را گوشت سپس بر
آورديمش آفريدهاى ديگر، تبارك اللَّه، كه بهترين آفرينندگان است* سپس از آن البته شما مردههائيد* سپس روز قيامت انگيخته شويد.
10- الروم (20) و از آيات او است كه شما را از خاك آفريد سپس ناگاه آدمى شديد پراكنده شويد.
11- لقمان (14) آبستن شدش مادرش بر سستى و شير بريدنش در دو سال است.
التنزيل (7- 19 السجده) آنكه زيبا كرد همه چيز را به آفرينش و آغاز كرد آفرينش آدمى را از گل سپس ساخت نژادش را از كشيدهاى از آب پست سپس درستش كرد و دميد درش از روح خود و ساخت براى شما گوش، ديده و دلها، كم است كه شكرگزاريد گزاريد.
12- فاطر (11) و خدا آفريد شما را از خاك سپس از نطفه سپس ساخت شما را جفتها و آبستن نشود مادهاى و نزايد جز با دانش او عمر نگذارد هيچ عمر گذران و نكاهد از عمرش جز در كتابيست، راستى كه آن بخدا آسانست.
13- يس (77) آيا نبيند آدمى كه از پيشش آفريديم و بناگاه ستيزهگرى شد آشكار.
14- الزمر (6) آفريند شما را در شكم مادرهاتان آفرينشى دنبال آفرينشى در تاريكيهاى سهگانه.
15- المؤمن (67) او است كه شما را آفريد از خاك سپس از نطفه سپس از علقه سپس بر آوردتان كودك سپس تا برسيد بجوانى سپس تا بشويد پيران، و برخى از پيش جان دهند و تا برسيد باجلى نامبرده و شايد بفهميد.
16- الشورى (49- 50) از خدا است پادشاهى آسمان و زمين آفريند هر چه خواهد بخشد بهر كه خواهد پسر و بخشد بهر كه خواهد دختر يا جفت كند آنها را پسران و دختران و سازد هر كه را كه خواهد نازاد كه او پر دانا و توانا است.
17- النجم (32- 36) او داناتر است بشما چون كه بر آوردتان از زمين و آنگه كه نهان در شكم مادرانتان بوديد- تا فرمايد- و راستى او آفريد دو جفت از نر و ماده
از نطفه چون منى شود.
18- الواقعه (58- 59) آيا ديديد آنچه منى ريزند آيا شما آفريديدش يا ما آفريدگاريم.
19- التغابن (3) و صورت بست شما را و خوب ساخت صورت شما را در زمين و سپس بسوى او محشور شويد.
20- الملك (23- 24) بگو او است كه برآورد شما را و ساخت براتان گوش و ديدهها و دلها كم است كه شكر گزاريد، بگو او است كه بر آورد شما را در زمين و سپس بسوى او محشور شويد.
21- نوح (13- 18) چيست شما را كه اميد نداريد براى خدا وقار با اينكه البته شما را آفريد درجه درجه- تا فرمايد- و خدا روياند شما را از زمين روياندنى بر گرداند شما را بدان و برآوردتان بر آوردنى.
22- القيامه (37- 40) آيا نبود نطفهاى از منى ريخته* سپس بود علقه و پس آفريد و درست كرد* و ساخت جفت از نر و ماده* آيا نيست او توانا بر اينكه زنده كند مردهها را.
23- الدهر (1- 2) آيا آمد بر آدمى مدتى از روزگار كه نبود چيزى يادگار* البته ما آفريديم آدمى را از نطفهاى آميخته، آزموديمش و نموديمش شنوا و بينا.
24- المرسلات (20- 24) آيا نيافريديمتان از آبى پست، پس نهاديمش در جايگاهى پا بر جا تا اندازهاى معلوم، اندازه زديم و چه اندازه زنانيم واى آن روز بر مكذبان.
25- النبأ (8) و آفريديمتان جفتها.
26- عبس (17- 23) كشته باد آدمى چه ناسپاس است از چهاش آفريده از نطفه آفريده و اندازه گرفته و آنگاه راهش را هموار ساخته سپس او را ميرانده و بگورش كرده سپس چون خواهد زندهاش كند. نه، هرگز انجام نداد آنچه فرمانش داد.
27- الانفطار (6- 8) چه تو را فريفته كرد پروردگار كريمت آنكه تو را آفريده و درست كرد و راست نمود در هر صورتى خواست تو را تركيب كرد.
28- الطارق (5- 7) بايد بنگرد انسان از چه آفريده شد از آبى جهنده كه بر آيد از ميان صلب و سينه.
تفسير
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْطبرسى- ره- در (ج 2 ص 408) مجمع: گفته:
يعنى صورت شما را در رحم آفريد بهر صورتى خواست و بهر وضعى از پسر و دختر زيبا و زشت، بلند و كوتاه «نيست شايان پرستش جز او كه عزيز است» در پادشاهى و «حكيم است» در كارهاش و اين آيه دلالت دارد بر يگانگى خداى سبحان و تماميت نيرو و كمال حكمت، چون كه فرزند را در رحم مادر بدين وصف صورتگرى كرده و در آن انواع ريزهكارى آورده بىابزار و رنج كار، با اينكه هر خردمند داند اگر همه جهان گرد آيند تا از آب، پشهاى سازند و آن را صورتگرى نمايند در برابر چشم خود با شناخت او نتوانند و بدان راهى ندارند پس چگونه توانند آن را در ارحام آفرينندفَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَو اين استدلال از جعفر بن محمّد عليه الّسلام روايت است «از يك نفس» يعنى آدم ..
«رِجالًا كَثِيراً» بيضاوى در (ج 1 ص 255) گفته: وصف كثير را براى مردان تنها آورد نه زنان چون بيشتر بودن زنان مقتضاى حكمت است و نيازى بذكر ندارد.
«آفريدتان از گل» يعنى در آغاز مايه از گل داريد يا آدم كه اصل بشر است از آنست يا آفريد پدر شما را از گل بحذف مضاف است- پايان و بسا مقصود آن گلى است كه در اخبار آيد كه در هر نطفه اندازند.
وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهاگفتهاند يعنى بشما در آن عمرى داد و شما را باقى نهاد يا شما را نيروى آبادانى آن داد و بدان فرمانتان داد و گفتهاند از عمرى است يعنى تا زندهايد از آن شما است و چون مرديد ارث ديگرانست.
«خدا داند آنچه را هر زنى آبستن است طبرسى در (ج 6 ص 280) مجمع گفته
يعنى ميداند در شكم هر آبستن چيست، نر است يا ماده درست است يا نادرست، چه رنگ و وصف دارد «تَغِيضُ الْأَرْحامُ» يعنى وقتى را كه از نه ماه كم گزارد و يا افزايد و فرزند را در بالاترين مدت حمل زايد، گفتهاند آنچه ارحام بكاهند و خون قطع شود و آنچه فزايد در نفاس از خون پس از زائيدن، بيضاوى گفته يعنى كم و بيش آن را در بهشت و در مدت و در شمار، و گفتهاند مقصود كاستن و فزودن خون حيض است.
و هر چيزى نزد او اندازه دارد كه بيش و كم نشود و در اخبار است كه بتقدير خود آدمى را از نطفه آفريند، بيضاوى گفته (در ج 1 ص 577) تفسيرش: از جمادى بيحس و حركت و روان كه خود را نگهدارد.
«در شكيد از بعث» بيضاوى گفته يعنى در امكان آن (پس آفريديم شما را) يعنى نظر كنيد در آغاز آفرينش خود تا شك شما بر طرف شود «از خاك» كه آدم از آن آفريده شد و از غذاها كه منى از آنها زايد.
...مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّىيعنى ميميرد نزد جوانى يا پيشتر و برخى شما، بپستترين دور عمر رسيد يعنى پيرى و خرفى «تا نداند پس از دانستن چيزى را» يعنى مانند كودك شود از كم خردى و كمفهمى و فراموش كند، و آن را كه ميشناخته ناشناس داند و اين دليل دوم است بر امكان بعث از نظر اختلافى كه در وضع انسان در هر دوره عمر پديدار مىشود كه خود نمونه ايست از بعث و كسى كه بدانها قادر است بنظائر آنها هم قادر است (در تفسير بيضاوى (ج 2 ص 25).
«مِنْ سُلالَةٍ» يعنى خلاصه اى كه از تيرگى كشيده شده و گل است و آدم از بر گزيده گل آفريده شد يا مقصود جنس است چون همه بشر از كشيده اى باشند كه نطفه شده پس از ادوارى، و گفتهاند گل خود آدم است و سلاله نطفه او استثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةًيعنى نطفه سپيد را يك خون بسته سرخ كرديمفَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةًيعنى آن را قطعه اى گوشت ساختيم و آن گوشت را سخت كرديم تا استخوان شد و بر آن
گوشتى از همان مضغه يا از جز آن جامه ساختيمأَحْسَنُ الْخالِقِينَيعنى بهترين مهندسان.
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍيعنى در آغاز آدم را از گل آفريد «و نژادش را از آب مهين» يعنى پست، طبرسى- ره- گفته يعنى ناتوان و گفتهاند يعني خوار و بيمقدار، اشاره باينكه مايه كوچك است و بىارزش و همانا بدانش و عمل ارزش بخود گيرد «دميد در او از روح خودش» آن را بخود وابست براى شريف بودن و براى اينكه آفريده شگفت انگيزيست و اينكه مقامى دارد مناسب با حضرت پروردگارى و براى اينست كه هر كه خود را شناسد خدا را شناسد ... «و نكاهد از عمرش» براى ديگرى كه بخاطر ديگرى عمرش كوتاه شود، يا عمر مقدرش نكاهد.
و گفتهاند كم و بيش در يك عمر است باسباب مختلف كه در لوح ثبت است مثل اينكه در آن نوشته اگر حج و عمره كند عمرش 60 سال است و گر نه چهل سال و گفتهاند كاهش عمر بگذشت آنست كه روز بروز ثبت مىشود و «جز در كتاب» نباشد كه علم خدا يا لوح يا صحيفه خاص او است «راستى كه آن» نگهدارى يا كم و بيش «بر خدا آسانست» (تفسير بيضاوى ج 2 ص 299).
آفريدتان در شكم مادرهاتان» بيان چگونگى آفرينش آنچه است كه ذكر شده از مردم و چهار پايان براى اظهار عجائب قدرت در آن «خلقى پس از خلقى» تا جاندار درستى شود پس از اينكه استخوان با گوشتى شده پس از آنكه استخوان برهنهاى بوده پس از مضغه و پس از علقه و پس از نطفه «در ظلمتهاى سهگانه» از شكم و رحم و غلاف مشيمه، يا پشت پدر و رحم مادر و شكم.
گويم: نخست را طبرسى- ره- از ابى جعفر7روايت كرده (ج 8 ص 491) مجمع البيان «أَجَلٍ مُسَمًّى» از هنگام مردنست يا روز قيامت.
«بخشد بهر كه خواهد دختران و بخشد بهر كه خواهد پسران» بيضاوى در (ج 2 ص 401) تفسيرش گفته: يعنى وضع مردم در فرزند مختلف است بخواست خدا ببرخى تنها پسر بخشد و ببرخى تنها دختر و ببرخى هر دو و برخى را هم نازاد سازد و دختر