گيرد و بمشرق روان شود تا بملطيه و آنگه سميساط و بكوفه رسد و ببطائح (دشتها) ريزد، و گفته: نيل بهترين نهرها است چون سرچشمهاش دور است و بروى سنگها و ريگها گذر كند و گل و لاى ندارد و سنگ در آن سبزه بندد مانند ديگر نهرها و بتندى از جنوب بشمال آيد، و فزونى آن هنگام كاستن آبهاى ديگر است، و سر چشمههايش در جنوب خط استواء و غير معمور است و از اين رو بطور تحقيق سرچشمه آن معلوم نيست.
يكى از حكماء يونان گفته نهريست كه از پيوست ده نهر فراهم شود كه ميان هر دوتاشان 22 فرسنگ فاصله است و همه در درياچهاى ريزند و از آن نهر رو بمصر برآيد و بسمت شمال گرايد تا بمصر رسد و چون از آن گذرد در «شنطوف» دو تيره شود و بدريا ريزد، و گفته سرچشمه سيحان در طول 58 درجه و عرض 44 درجه است و از شمال بسوى جنوب ببلاد روم و ارمن گذر كند تا نزديك مصيصه و با جيحون همراه شود و بدرياى روم ريزند ميان اياس و طرسوس و سرچشمه نهر جيحان در طول 58 درجه و عرض 46 درجه است و در بزرگى نزديك بفرات است و از شمال بجنوب ميان كوههاى مرز روم روانست تا بشمال مصيصه گذرد و بدريا ريزند (پايان).
و بدان كه اين خبر از طريق مخالفين هم رسيده جز اينكه از «الفرات» تا آخر خبر در آن نيست و در تفسيرش اختلاف دارند، طيبى در شرح مشكاة گفته:
سيحان و جيحان جز سيحون و جيحون باشند و هر دو نهر بسيار بزرگى باشند، و ذكر خصوص آنها براى سود بسيار آنها است كه مانند نهرهاى بهشت باشند.
يا مقصود اينست كه چهار نهر اصلى بهشت بنام اين نهرهاى بزرگتر و سودمندتر دنيا ناميده شدند، زيرا سودهاى دنيا نمونه سودهاى ديگر سرايند و همچنان زيانهاى آن، قاضى گفته: منظور از اينكه از نهرهاى بهشتند اينست كه مردم آن همه ايمان آرند و نوشندههايشان ببهشت روند، و درستتر اينست كه ظاهرشان منظور
است و يك مايه بهشتى دارند، و در معالم التنزيل است كه خدا آنها را از بهشت فرو آورده و در كوهها سپرده چون فرموده «فَأَسْكَنَّاهُ- جا داديمش، 19 المؤمنون».
گويم: در وجه يكم شباهت با نهار دنيا از نظر گوارائى و خوش هضمى و بركت است و در دوم اين نهرها بانهار بهشت مانند شدند از نظر شهرت و سود و گوارائى و در سوم وجه شباهت مجاورت و سودبخشى است.
و من مىگويم: ظاهر خبر با دنبالهاى كه در خصال است اشتراك نام است و اينها هم نام نهرهاى بهشتند براى فضل و بركت و پرسودى، و بسا مقصود اينست كه اصل اين نهرها از بهشت است و چون بدنيا آمدند آب نموده شدند و سرچشمه داشتن آنها با اين منافى نيست زيرا بسا كه پديدش نخست آنها براى آب بهشت بوده، يا آب بهشت در آنها ريخته شود چنانچه ما ندانيم، يا مقصود بهشت دنيا است چنانچه در كتاب معاد گذشت و آب آن از زير زمين باين سرچشمهها روان است و از آنها پديدار شود.
و مؤيد است في الجمله براى اين وجوه روايت كلينى (در ج 6 كافى ص 388) بسند كالموثق از امام ششم7كه در فرات هر روزه چند جهش از بهشت بريزد و بسند ديگر كه تا امير المؤمنين7رسيده فرمود: اين نهر شما يعنى فرات در آن دو ناودان از بهشت ميريزد.
و از على بن الحسين8كه در هر شب فرشتهاى از آسمان فرو آيد كه سه مثقال مشك بهشت با خود دارد و آن را در فرات بريزد، و در شرق و غرب زمين نهرى پر بركتتر از آن نيست (ج 6 كافى ص 389) و اما تأويل باينكه اهل اين انهار و نوشندههاشان ببهشت ميروند در خصوص فرات روشن است زيرا بيش مردم كنار آن امامى و دوست خاندان پيغمبرند چنانچه آزموده شده.
و كلينى هم باسناد خود در (ج 6 ص 388 كافى) از امام ششم7روايت كرده
كه نپندارم كس را با آب فرات كام بردارند جز اينكه ما خاندان را دوست دارد و فرمود: اهل كوفه را با فرات سيراب نكردند جز نكتهاى دارد، و فرمود: دو ناودان از بهشت در آن ريخته شود، گويم: نكتهاش رسوخ دوستى اهل بيت است در دل آنان، و از امير المؤمنين7در (.. ص 386) كه: اگر مردم كوفه با آب فرات كام نوزادان خود را بردارند شيعيان ما باشند و اما براى سه نهر ديگر در اين خبر فضيلتى نديدم، بلكه كلينى در (.. ص 361) كافى روايت كرده از امير المؤمنين7كه آب نيل مصر دل را بميراند.
4- در در منثور (ج 5 ص 8) از ابن عباس از پيغمبر6كه خدا از بهشت بزمين 5 نهر فرو آورد: سيحون كه نهر هند است و جيحون نهر بلخ، و دجله و فرات دو نهر عراق و نيل نهر مصر، خدا آنها را از يك چشمهاى در پائينترين درجههاى بهشت بر دو بال جبرئيل فرو آورد، و در كوهها سپرد و سودمند براى زندگى مردم است.
و اينست قول خدا «و فرو فرستاديم از آسمان آبى و آن را در زمين جا داديم» چون هنگام خروج ياجوج و مأجوج شود خدا جبرئيل را بفرستد تا از زمين قرآن و همه دانش و حجر الاسود و مقام ابراهيم و تابوت موسى و هر چه دارد، و اين 5 نهر را بآسمان بالا برد و اينست قول خدا «و راستى ما بر بردن آن البته توانائيم» و چون اين چيزها از زمين بالا روند اهل زمين خبر دنيا و ديگر سرا را از دست دهند.
5- در شرح نهج ابن ميثم: كه چون امير المؤمنين از جنگ جمل فارغ شد براى مردم خطبه خواند، خدا را سپاس گفت و ستايش نمود و بر پيغمبر6درود فرستاد، و براى مرد و زن مؤمن و مسلمان آمرزش خواست و آنگه فرمودهاى مردم بصره! اى مردم سرزمين انقلاب كه سه بار بر اهلش منقلب گشته و خدا چهارم را بخير گذراند و خطبه را چنانچه در كتاب فتن گذشت كشيد، گفت: آيا براى شما فراهم كرده بامداد و شام كند براى بهسازى زندگى شما، و دريا را وسيله فزونى اموال
شما نموده.
بيان: «آب بر شما بام و شام كند» اشاره بمد و جزر است و به سازى زندگى سود آنست، زيرا اگر هميشه آب كم بود و بحد مدّ نميرسيد زراعت و نخلستان آنها سيراب نميشدند، و اگر هميشه فزون بود زمينهاى آنها غرق ميشد، و در كم و بيش آب سود ديگريست كه شستن پليديها و ازاله خبائث باشد از كناره نهرها و بسا سودهاى ديگر دارند و در حركت كشتيها اثر بخشند و جز آن.
6- در اعلام الورى: بسندى كه در آغاز خلافت عمر يك يهودى از نژاد هارون از امير المؤمنين7پرسيد از نخست قطرهاى كه بر زمين چكيده و از نخست چشمه كه بر زمين روان شده و از نخست درخت كه بر آن جنبيده.
فرمود: اى هارون زاده شما ميگوييد نخست قطره كه بر زمين چكيد آنگاه بود كه يكى از دو پسر آدم ديگرى را كشت و چنين نيست ولى هنگام حيض حواء بود پيش از آنكه پسرها را زايد، و شما ميگوييد: نخست چشمه كه بر زمين روان شد چشمهايست كه در بيت المقدس است، چنين نيست بلكه چشمه زندگانيست كه موسى و جوانش بهمراه ماهى شور خود بر سر آن رسيدند و ماهى در آن افتاده و زنده شد، اين آب بهيچ مرده نرسد جز كه زنده شود.
7- در اكمال الدين: بسندى از امام ششم مانند آن را آورده جز آنكه گفته يهودى گفت: بمن خبر ده از نخست درختى كه بر زمين روئيده و از نخست چشمه كه بر زمين روان شده، و از نخست سنگى كه بر زمين نهاده شده امير المؤمنين7فرمود: نخست درخت كه بر زمين روئيده بپندار يهود زيتونست و دروغ گفتند و همانا نخله عجوه است كه آدم7از بهشت با خود آورد و در زمين كشت و اصل همه نخلهها است نخست چشمه كه بر زمين روان شد يهود پندارند چشمه بيت المقدس است زير سنگ و دروغ گفتند آن چشمه زندگانيست كه كسى بدان نرسد جز كه زنده ماند و خضر در پيش قراول ذى القرنين بود كه چشمه زندگانى را ميجست و خضر آن را يافت و از آن نوشيد و ذو القرنين آن را نيافت.
و نخست سنگ كه بر زمين نهاده شده يهود پندارند سنگ بيت المقدس است و دروغ گويند همانا حجر الاسود است كه آدم7آن را با خود از بهشت آورد و بر ركن نهاد و مردمش استلام كنند سپيدتر از برف بود و از گناهان و معاصى آدميزاده سياه شد.
گويم: هر دو خبر درازند و من با سندهاشان در باب نصّ امير المؤمنين بر 12 امام7در مجلد نهم آنها را آوردم در كتاب اقاليم و بلدان و انهار براى فرات فضائل بسيار است.
8- روايت است كه 4 نهر از بهشتند: سيحون و جيحون نيل و فرات.
9- و از على7فرمود: اى مردم كوفه در اين نهر شما دو ناودان از بهشت ميريزد.
10- روايت است از جعفر صادق7كه از آب فرات نوشيد و فزونى خواست و خدا را سپاس گفت و فرمود: چه بركت فراوانى دارد اگر مردم بركتش را ميدانستند بر دو كنارهاش چادر ميزدند در آن فرو نرود دردمندى جز اينكه به شود.
و از سدّيست كه در زمان عمر بالا آمد و انار بزرگى بيرون انداخت چون انار دانه و عمر بمسلمانان گفت آن را ميان خود بخش كنند و معتقد بودند از انار بهشت است.
11- رسول خدا6فرمود: نيل از بهشت بر آيد و اگر در گاهى كه بر آيد بجوئيد برگ بهشت را در آن بدست آوريد و بنقل از كتاب عجائب الاخبار در وصف برخى درياها گفته: در اين دريا پرندهايست كه پدر و مادر را ارجمند دارند و چون پير شوند و نتوانند خود را اداره كنند دو تا از جوجههاى آنها بيايند و آنها را بدوش خود بجاى محكمى برند و برايشان آشيانهاى سازند و توشه و آب بدانها رسانند تا بميرنند و اگر يكى از جوجهها پيش از آنها مرد از جوجه ديگرشان آيند و همين كار را بكنند و همچنين، اينست شيوه آنها.
22- در قرب الاسناد: بسندى كه فرمود:يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُيعنى از آب آسمان و از آب دريا چون ببارد صدفها دهن گشايند در دريا و آب
باران در آنها ريزد و لؤلؤ خرد از قطره خرد است و لؤلؤ درشت از قطره درشت.
14- در كامل الزياره: بسندش از امام ششم، فرمود: دو نهر مؤمن باشند و دو نهر كافر، دو كافر نهر بلخ است و دجله و دو مؤمن، نيل مصر و فرات، فرزندان خود را با آب فرات كام برداريد.
بيان: جزرى در نهايه گفته: در حديث است كه: دو نهر مؤمنند و دو نهر كافر، اما دو مؤمن نيل است و فرات. و اما دو كافر دجله و نهر بلخ: اين دو را مؤمن گفته بتشبيه چون خودبخود و بيرنج بر زمين روان شوند و زراعت را سيراب كنند، آن دو را كافر دانسته براى آنكه سيراب نكنند جز با رنج و زحمت، و اين دو در خير و رحمت چون دو مؤمن باشند، و آن دو در كم سودى كافر (پايان).
من گويم: بسا اينكه فرمود «كام برداريد» اشاره دارد كه در ايمان و كفر اثرى دارند، و آن در فرات روشن است چنانچه دانستى، و اما در نيل مصر بسا شقاوت مردمش بر اثر خاك آن باشد كه بد است چنانچه در اخبار رسيده و اگر در جز آن روان بود چنين نبود.
نهر بلخ همان جيحونست، بيرجندى گفته: مايهاش از حدود بدخشانست در طول 99 درجه و عرض 37 درجه سپس نهرهاى بسيارى با آن گرد شوند و بسمت مغرب و شمال تا حدود بلخ برود، و از آن بگذرد تا ترمد و آنگه بمغرب و جنوب رود تا ولايت زمَّ در طول 89 درجه و عرض 37 درجه، سپس بهمان سو رود تا جايى كه 88 درجه طول 39 درجه عرض دارد سپس بگذرد تا بدرياچه خوارزم ريزد.
و نهر دجله مشهور است و سرچشمه آن از ميافارقين زير دو دژ ذى القرنين است و از شمال غربى بجنوب رود و بشهر آمد گذرد و به شهر موصل و سرَّمنرأى و بغداد سپس بواسطه آنگه بدرياى فارس بريزد 15- عياشى: بسندى از يكى دو امام كه چون خدا فرمود: «اى زمين آبت فروكش و اى آسمان واگير، 45 هود» زمين گفت من فرمانبرم تنها آب خودم را فرو دهم و نبايدم آب آسمان را هم فرو كشم و آب خود را فرو كشيد و آب آسمانى بجا
ماند و درياى گرد زمين شد 16- در كافى (ج 1 ص 409): بسندش از امام ششم7كه: جبرئيل با پايش پنج نهر را كند و زبانه آب بدنبالش ميرفت، فرات دجله، نيل مصر، مهران و نهر بلخ هر چه را آبيارى كنند يا از آنها آبيارى شود از امام7است، و هم درياى گرد دنيا بيان: بيرجندى گفته، مهران نهر سند است از ناحيه ملتان، گذر كند و بجنوب منحرف شود و بمنصوره گذرد تا بدرياى «ديبل» ريزد، و آن رود بزرگى است و آبش بسيار گوارا چون نيل مصر و نهنگ هم دارد، و گفتهاند چون بطول 107 درجه و عرض 23 درجه رسيد دو شعبه شود يكى بدرياى هند ريزد و ديگرى پيش رود و پس از مسافتى بدرياى هند ريزد.
و اين خبر را در فقيه (159) بسندى صحيح از ابى بخترى روايت كرده و بآخرش افزوده كه آن افسيكون است، و شايد از خود صدوق است و مايه اشكال شده چون معرب «آبسكون» است كه درياى خزر است و آن را درياى گرگان و درياى طبرستان و مازندران هم گويند بدرازاى 800 ميل و پهناى 600 ميل و رودهاى بسيارى در آن ريزد چون رود آتل (آمل) و اين دريا گرد جهان نيست بلكه گردش زمين است از هر سو و به بحر محيط پيوسته نيست، و شايد آن را چنين تفسير كرده براى آنكه از محيط چيزى بدست نيايد و آن هم مسلم نيست.
يكى از افاضل بهر مطيف بر وزن مفحم خوانده كه اسم مفعول يا اسم مكان باشد از طواف يعنى احاطه شده ولى سست است چون اسم مفعولش مطاف يا مطوف است يا مطاف بفتح ميم، و بسا خواندند «مطيف» بتشديد ياء فتحهدار و آن هم درست نيايد باب تفعيل آن طواف و اسم مفعولش مطوّف آمده و بايد «مطيّف به الدنيا» گفته شود.
آرى در قابوس طيّف بمعنى طوف آمده (پايان) ولى حملش بدين معنى هم تكلف دارد و آنچه در كافى است بهتر است و مقصود اينست كه درياى گرد دنيا هم از امام7است.
16- نوادر راوندى: رسول خدا6فرمود: بدترين يهود يهود بيسانند و بدترين ترسا در نجران بهتر آب كه روى زمين جوشيد آب زمزم و بدتر آن آب برهوت. يك وادى در حضرموت كه جان كافران در آن وارد شوند.
بيان: در قاموس است كه بيسان دهى است در شام. و دهى در مرو و مكانى در يمامه و يكم در اينجا اظهر است، و نجران موضعى است در يمن. در نهايه است كه در حديث است «نه عدوى است و نه هامه» هامه سراست و نام پرنده است و مقصود حديث همين است، چون عرب بدان فال بد ميزدند و آن پرنده شب است و گفتهاند: جغد است، و گفته شد: عرب معتقد بودند كه جان كشتهاى كه خونخواهى نشده هامه شود و فرياد كشد: سيرابم كنيد، سيرابم كنيد، و چون خونخواهى شد پرواز كند گفته شده، پنداشتند استخوان مرده است، و گفتهاند جان او است كه هامه شود و بپرد و آن را «صدى» ناميدند. و اسلام آن را نهى كرد و از آنشان باز داشت. در قاموس است كه صدى تن مرده آدمى است، و پرندهاى كه از سر كشته برآيد چون پوسيده گردد به پندار جاهليت.
17- كتاب غارات: از ابراهيم بن محمّد ثقفى كه آن را باصبغ بن نباته رسانيده گفت: پرسش شد امير المؤمنين7از نخست چيزى كه بر زمين ناليد، فرمود:
وادى يمن بود كه اول بار آب از آن جوشيد.
18- در كتاب النوادر از على بن اسباط: بسندى كه فرمود: اگر در فرات رعايت عدالت شود همه زمين را سيراب كند بيان: شايد مقصود همه زمينهاى كنار و نزديك بآنست 19- در منثور: از جابر بن عبد اللَّه كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود: آب زمزم براى هر چه منظور شود سود دهد، هر كه آن را براى بيمارى نوشد خدا شفايش دهد، يا براى گرسنگى خدا او را سير كند. يا براى حاجت خدا آن را بر آورد.
حكيم ترمدى گفته: پدرم برايم باز گفت: شبى تاريك بطواف پرداختم و بسختى بولم گرفت و مرا برنج انداخت و ترسيدم اگر از مسجد بدر آيم پا بر پليدى گذارم